new5
حراج!

اثر تعدیل کنندگی راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی در رابطه با کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی و سبک های فرزند پروری زنان سرپرست خانوار

49.000تومان 39.000تومان

توضیحات

دانلود و مشاهده قسمتی از متن کامل پایان نامه :

 

دانشگاه خوارزمی

دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی

پایان­نامه جهت اخذ درجه­ی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی

 

اثر تعدیل کنندگی راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی در

رابطه با کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی و سبک های فرزند پروری

زنان سرپرست خانوار

 

استاد­ راهنما

دکتر هادی هاشمی رزینی

 

استاد مشاور

دکتر محمد حاتمی

 

پژوهشگر

………………………..

۱۳۹۳

 

 

 

 

چکیده

در این پژوهش نقش تعدیل کنندگی راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی در رابطه بین کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی و سبک های فرزند پروری مورد بررسی قرار گرفته و 120 نفر از زنان سرپرست خانوار استان البرز به صورت نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب گردیدند . شواهد پژوهش و نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که راهبردهای مقابله ای توانست رابطه بین  سبک های فرزندپروری با کیفیت زندگی را  ( 14 %  ) تعدیل و حمایت های اجتماعی نیز رابطه بین سبک های فرزندپروری با کیفیت زندگی را ( 3 0/0 % ) تعدیل نماید . همچنین راهبردهای مقابله ای توانست رابطه بین سبک های فرزندپروری با نشانگان روانشناختی را ( 15 % ) تعدیل و حمایت های اجتماعی ، رابطه بین سبک های فرزندپروری با نشانگان روانشناختی را ( 3 0/0 % ) تعدیل نماید و همچنین تحلیل داده های حاصل از پژوهش بیانگر آن بود که  راهبردهای مقابله ای رابطه بین کیفیت زندگی با نشانگان روانشناختی را ( 7 0 /0 % ) تعدیل و در نهایت حمایت های اجتماعی رابطه بین کیفیت زندگی با نشانگان روانشناختی را   ( 3 0/0 % ) تعدیل نماید . بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که رابطه کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی و سبک های فرزند پروری یک رابطه خطی ساده نیست و راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی می توانند این رابطه را تعدیل کنند.

واژگان کلیدی: راهبردهای مقابله ای ، حمایت های اجتماعی ، کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی ، سبک های فرزند پروری ، زنان سرپرست خانوار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                                                                                              صفحه

فصل اول: کلیات پژوهش

1-1-مقدمه. 8

1-2-بیان مسئله. 10

1-3- ضرورت و اهمیت تحقیق.. 15

1-4- اهدف تحقیق.. 16

1-4-1-هدف کلی.. 16

1-4-2-فرضیه های پژوهش…. 16

1-4-3- متغیرهای پژوهش…. 17

1-5-1- تعاریف نظری.. 17

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیقاتی

2-1- مبانی نظری پژوهش…. 21

2-2- کيفيت زندگي.. 21

2-3-  مدلهاي کيفيت زندگي.. 22

2-3-1- مدل فلس و پري.. 22

2-3-2-  مدل کلي کيفيت زندگي.. 23

2-3-3- مدل توضيحي.. 24

2-4- نظريه ي کيفيت زندگي.. 26

2-5- عوامل موثر بر کيفيت زندگي.. 28

2-6- محيط زندگي وکيفيت زندگي.. 29

2-7- متغيرهاي جمعيت شناختي وکيفيت زندگي.. 29

2-8- کیفیت زندگی و بهزیستی روانی.. 30

2-9- سلامت رواني.. 32

2-10- هدف بهداشت رواني.. 33

2-11- مفهوم سلامت… 34

2-12- الگو‌هاي سلامت… 35

2-12-1- الگوي پزشکي.. 35

2-12-2- الگوي محيطي.. 36

2-12-3- الگوي کلي نگر. 36

2-13- ابعاد سلامت… 37

2-13-1- سلامت جسماني.. 37

2-13-2- سلامت اجتماعي.. 38

2-13-3- سلامت هيجاني.. 40

2-13-4- سلامت عقلاني.. 41

2-13-5- سلامت معنوي.. 41

2-13-6- سلامت روانشناختي.. 43

2-14- نظريه های سلامت رواني.. 47

2-14-1- ديدگاه زيست‌گرايي.. 47

2-14-2- ديدگاه تحليل رواني.. 47

2-14-3- ديدگاه رفتارگرايي.. 47

2-14-4- ديدگاه انسان‌گرايي.. 48

2-15- شیوه های فرزندپروری.. 49

2-16- نظريه اريكسون.. 54

2-17- نظريه آدلر. 55

2-18- الگوي شفر. 58

2-19- الگوي وينترباتوم. 59

والدين و اجتماعي کردن فرزندان.. 60

انطباق فرزندپروري با تحول خود. 61

2-20- طبقه اجتماعي و سبک فرزندپروري.. 62

2-21- شکل‌‌هاي موثر کنترل والدين.. 63

2-22- راهبردهای مقابله ای.. 65

2-23- مقابله از نظر لازاروس و فولکمن.. 68

2-24- سبک های مقابله ای جرابک….. 68

2-25- سبک های مقابله ای فیلیپس و جارویس…. 69

2-26- سبک های مقابله ای کرونی.. 69

2-27-  دیدگاه شفگه- کرنگ….. 69

2-28- دیدگاه های نظری مفهوم مقابله. 70

2-28-1- دیدگاه تکاملی و سازگاری رفتاری.. 70

2-28-2- دیدگاه روان تحلیل گری.. 70

2-28-3- دیدگاه پردازش اطلاعات… 70

2-29- حمایت اجتماعی.. 71

2-30-  تعاریف حمایت اجتماعی.. 71

2-31-  منابع حمایت اجتماعی.. 72

2-32- انواع حمایت اجتماعی: 73

2-33- نظریه های مرتبط با موضوع حمایت اجتماعی: 74

2-33-1- نظریه تاثیر مستقیم حمایت اجتماعی: 74

22-33-2-  مدل تاثیر غیر مستقیم.. 74

2-33-3-  تئوری شبکه. 74

2-33-4- تئوری انسجام. 75

2-34- مهارت های اجتماعی.. 75

2-34-1- تعریف مهارت های اجتماعی.. 75

2-35- مفهوم رشد اجتماعی.. 78

2-36-  اجتماعی شدن.. 79

2-37- مهارت های اجتماعی.. 79

2-38-  ضرورت یادگیری مهارت اجتماعی.. 79

2-39-  اجتماعی شدن در گستره نظریه های تحول روانی.. 80

2-39-1- نظریه روان تحلیل گری فروید.. 80

2-39-2- نظریه تحول روانی، اجتماعی  اریکسون.. 81

2-39-3- نظریه تحولی کلبرگ…. 82

2-39-4- نظریه شناختی اجتماعی بندورا 82

2-40- تحقیقات انجام شده در داخل کشور. 83

2-41- مطالعات انجام شده در خارج از کشور. 85

فصل سوم: روش پژوهش

3-1- روش پژوهش…. 92

3-2- جامعه آماری.. 92

3-3- حجم نمونه  نمونه و روش نمونه گیری.. 92

3-4- ملاک های ورودی:‌ 92

3-5- ملاک های خروج: 92

3-6- ابزار های پژوهش ر روایی و پایایی آن ها 93

نسخه ی کوتاه فهرست مقابله با موقعیت های استرس زا 93

3-7- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات… 97

فصل چهارم: یافته های پژوهش

4-1- مقدمه. 99

4-2-  توصیف ویژگی های نمونه آماری.. 99

4-3- تحلیل استنباطی داده ها 101

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

5-1- مقدمه. 117

5-2- محدودیت های پژوهش…. 121

5-3- پیشنهادهای پژوهشی.. 121

5-4- پیشنهادهای کاربردی.. 122

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول:

کلیات پژوهش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-1-مقدمه

امروزه دركنارافزايش طول عمر،عامل مهم ديگري مثل چگونگي زندگي كردن ياكيفیت زندگي مطرح است ، بنا به تعريف گروه كيفيت سازمان جهاني بهداشت كيفيت زندگي به ادراك فرد از جايگاه خودش درزندگي ، با توجه به بافت فرهنگي جامعه و اهداف ، معيارها و نگراني هاي فرد اشاره دارد و از متغيرهايي مثل سلامت جسماني ، وضعيت روانشناختي ، استقلال و روابط اجتماعي ناشي مي شود ( استنر، کوپر و اسکوینگتون ، 2003) .  كيفيت زندگي با بهداشت رواني افراد ارتباط دارد و به بيان حالات وتغييرات وتوانايي هاي افراد و ميزان رضايت افراد از عملكرد هاي زندگي مي پردازد . منظور از کیفیت زندگی توجه به آن جنبه از زندگی است که بیانگر بهترین وضعیت زندگی برای فرد است( نجات[1]، 2008). اکثر محققان معتقدند که کیفیت زندگی دارای ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی می باشد و با عواملی مانند سن، فرهنگ، جنسیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی، بیماری و محیط اجتماعی ارتباط دارد (کینگ و هیندز[2]، 2011) امروزه توجه به ظرفيت هايي معطوف شده است كه دركيفيت زندگي نقش بسيار دارند.  يكي ازاين مؤلفه ها، حمایت های اجتماعی اطرافیان می باشد. شواهدی که از مطالعات مختلف به دست آمده نشان می دهد که حمایت های اجتماعی نقش مهمی در سلامتی افراد بازی می کنند . همچنین حمایت های اجتماعی باعث کاهش آثار منفی استرس های فراوانی که از محیط و جامعه کسب می گردد و به تبع آن بر کیفیت زندگی اثر مستقیم و مثبت خواهد داشت (جانگر، 2002).

یکی از عوامل فردی که می توان با کیفیت زندگی و سلامت روان افراد در ارتباط باشد روش های کنار آمدن با شکل و مسئله است که تحت عنوان راهبردهای مقابله ای از آن یاد می شود. لازاروس و فلوکمن (2003) دريافتندكه راهبردهاي مقابله اي فعال ، هم موفقيت تحصيلي و همسازگاري شخصي و هيجاني را پیش بینی می کند. همچنين تأثيرات طولاني مدت راهبردهاي ناسازگارانه وازدست دادن كلي اعتمادشخصي نسبت به تواناييهابراي مقابله،به مسايلي، چون ترس ، اضطراب ، بيماريهاي جسماني وافسردگي منجرمي شود (ربیعی، مولوی، کلانتری و عظیمی، 1388).

علاوه بر متغرهای فردی و محیطی که تاثیر بالقوه ای بر سلامت افراد دارند شیوه های تربیت خانواده نیز بر کیفیت زندگی و به تبع آن برسلامت افراد تاثیر می گذارند.

خانواده به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي و از اركان اصلي و عمده هر جامعه بشمارمي‌آيد. محيط خانه اولين و مهمترين عاملي است كه بررشد شخصيت افرادتاثيرمي‌گذارد. كودك خصوصياتي را از والدين به ارث مي‌برد اما نقش والدين در رشد كودك تنها به جنبه‌هاي ارثي محدود نيست. ايده‌آلها و آرزوهاي والدين، ميزان رضايت آنها ازروابط زناشويي و سبك‌هاي فرزندپروري اتخاذ شده ازجانب والدين، همگي مي‌توانند بر شكل‌دهي رفتار كودك و سلامت روان او نقش بسزايي داشته باشند (رضائيان، 1383).

بامريند[3](1971) مجموعه بررسي‌هايي انجام داد كه در آنها الگوهايي از شيوه‌هاي رفتاري والدين مشخص شده است. دراين بررسي‌ها چهار جنبه رفتار والدين با كودك شامل كنترل، سطح توقع براي رفتار عاقلانه، روشن بودن ارتباط بين والدين و كودك و مراقبت از سوي والدين مورد ارزيابي قرار گرفت. در نهايت شيوه تعامل والدين در سه گروه تقيسم‌بندي شد. والدين اقتدارگرا[4]كه با ويژگي‌هايي چون تشويق روابط كلامي، واگذاري حدودي ازخودمختاري به همراه وجود مرزهاي مشخص براي رفتار و عملكرد فرزند مشخص مي‌شوند. والدين سلطه جو[5]، اطاعت بي چون و چراي فرزند را يك حسن مي‌دانند و در كنترل فرزندان از خشونت و تنبيه بدني استفاده مي‌كنند. والدين سهل‌گير[6] هيچگونه مرز و چارچوبي براي فرزندان تعيين نمي‌كنند و خود را از مسئووليت‌هاي والديني رها مي‌كنند.

پژوهش‌هاي انجام شده دراين زمينه نشان مي‌دهد كه هر كدام از اين شيوه‌ها آثار و پيامدهاي خاصي را به دنبال دارد. پژوهش طاهري (1374) نشان داد كه نوع سبک فرزندپروري[7]پدران بر ميزان اضطراب فرزندان تاثير مي‌گذارد. پژوهش چناري (1374) نيزنشان داده كهبين خودپنداره فرزندان و نگرش تربيتي والدين رابطه مثبتوجود دارد. علاوه بر آن در تحقيقات خارجي، ويلانگ[8] و همكارانش (2004) مشخصكرده‌اند كه سبك‌هاي فرزند‌پروري به صورت مستقيم برويژگي‌هاي شخصيتي فرزندان و از اين طريق بر بيماري‌ها و كيفيت زندگي آنهاتاثير مي‌گذارد.  با توجه به مسائل مطرح شده پژوهش حاضر به بررسی اثر تعدیل کنندگی راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی در رابطه با کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی و سبک های فرزند پروری زنان سرپرست خانوار می پردازد.

 

1-2-بیان مسئله

 

تغييرهاي ايجاد شده در جوامع در دهه‌هاي اخير سبب ايجاد تغيير ساختار خانواده، پذيرش مسئوليت بيشتر و استرس بيشتر جهت اداره‌ي زندگي گرديده است. (كوين[9]،2003). در كشور ما طي آمارهاي ارائه شده توسط رئيس پژوهشكده آمار بر اساس سرشماري سال 90 از 21 ميليون خانوار موجود در كشور 2 ميليون و 500 خانوار زن سرپرست هستند و به عبارت ديگر در سال 90 سهم خانواده‌هاي زن سرپرست نسبت به سال 85 از 5/9 درصد به 5/12 درصد افزايش يافته (پايگاه تحليلي خبري خانواده و زنان، 1393). و به گفته رئيس مركز آمار ايران تا سه سال آينده آمار زنان سرپرست خانوار به 15 درصد افزايش مي‌يابد (Mehr News Agency, 2014). در خانواده‌هاي ايراني، اغلب مرد (پدر) سرپرست خانواده محسوب مي‌شود. اما تحت شرايطي اين مسئوليت به عهده زنان (مادر) قرار مي‌گيرد (حبيبي، قنبري، خدايي، قنبري،1391).

بر مبناي تعريف سازمان بهزيستي كشور زنان سرپرست خانوار شامل زنانی هستند که به واسطه فوت ، طلاق ، زندانی شدن همسر و غیره سرپرستی خانواده را به عهده دارند .

قابل ذکر است مواردي از قبيل فوت، جدايي از همسر و ساير عوامل ياد شده نيازمند سازگاري مجدد هستند (كوين، 2003).

اين زنان بواسطه وجود مشكلاتي كه در زمينه سرپرستي دارند جزء اقشار آسيب‌پذير جامعه به شمار مي‌روند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادي، حاتمي، زهراكار، 1392). در جوامع كنوني وقوع تحولات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي منجر به تغييرات ساخت خانواده شده و شكل‌گيري پديده «زن سرپرستي» به امري عادي تبديل گرديده (بادنجاني، بيرامي، هاشمي، 1391). اين زنان، با از دست دادن همسر به يكباره با جهان ديگري روبرو مي‌شوند. دنيايي كه بسياري از مختصات آن براي ايشان ناآشنا است (سيدميرزايي، عبدالهي، كمربيگي، 1390). در اين ساخت خانوادگي جديد زنان نياز به تاب‌آوري بالايي دارند و در اين بين زنان در زندگي روزمره خود با مشكلات متعددي مواجه مي‌شوند كه ممكن است ايشان را به مشكلات اجتماعي و رواني دچار كند. طبق گزارش خبرگزاري مهر و اعلام رئيس پژوهشكده آمار ايران 30 درصد از زنان سرپرست خانوار به دليل مشكلات جسمي خاص يا مشكلات رواني از كار افتاده هستند.

در اين راستا يافته‌ها نشان مي‌دهد، عمده‌ترين مشكلات زنان سرپرست خانوار در قالب مشكلات اجتماعي، اقتصادي، نگرش‌هاي منفي اجتماعي نسبت به آنها، نگراني نسبت به آينده فرزندان و تعدد و تعارض نقش‌ها تظاهر پيدا مي‌كند (بادنجاني، بيرامي، هاشمي،1391).

از جمله موارد ياد شده مشكلات اقتصادي بوده و همواره مشكل فقر در خانواده‌هاي زن سرپرست بيشتر از خانواده‌هايي با سرپرست مرد مي‌باشد، و اين خود باعث نگراني دربارة آينده خود و فرزندانشان مي‌شود (كوين، 2003).

گزارش رئيس پژوهشكده آمار ايران نيز مؤيد اين موضوع بوده و درآمد زنان سرپرست خانوار را حدود 34 درصد كمتر از مردان سرپرست خانوار بيان نموده است.

عامل فقر اقتصادي ، به تنهايي تأثير مستقيم و غيرمستقيم خود را بر وضعيت فرهنگي و اجتماعي خانواده بر جاي مي‌گذارد (حبيبي، قنبري، خدايي، قنبري، 1392).

اين زنان به علت برخورداري از تحصيل و مهارت‌هاي فني و آموزشي كم‌تر نسبت به ساير زنان حتي در صورت فعاليت اقتصادي ، در مشاغل كم درآمد مشغول به كار مي‌شوند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادي، حاتمي، زهراكار، 1392). در واقع اين زنان از نظر دستيابي به امكانات و خدمات محدوديت دارند و اغلب با عواملي چون عدم دسترسي به فرصت‌هاي شغلي، كم سوادي، نداشتن درآمد مستمر مواجه بوده (سيدميرزايي، عبدالهي، كمربيگي، 1390). و همين نابرابري در فرصت‌ها يكي از عوامل بسيار مهم شكل‌گيري مشكلات فوق‌الذكر مي‌باشد.

تا آنجا كه يكي از مؤلفه‌هاي توانمندي، داشتن فرصت برابر و حق انتخاب عنوان مي‌گردد (دستورالعمل جامع حمايت‌هاي اجتماعي از زنان سرپرست خانوار سازمان بهزيستي كشور، 1391).

در حال حاضر طبق اظهارات رئيس پژوهشكده آمار ايران 82 درصد زنان سرپرست خانوار بيكار بوده و ميانگين درآمد ساليانه ايشان 9 ميليون و900 هزار تومان است و 81 درصد زنان سرپرست خانوار دهك اول بي‌سواد بوده و داراي جمعيت خانواده‌اي بالا و درآمد پايين مي‌باشند.

حال آنچه مطرح است نه تنها اين زنان با مشكل فقر روبه‌رو بوده، بلكه بواسطه عقايد و سنت‌هاي موجود در جامعه مورد قضاوت قرار گرفته و در كشمكش با فرهنگ مردسالاري جوامع مسئوليت خانواده را به دوش مي‌گيرند (حبيب[10]، 2010).

در واقع زنان سرپرست خانواده نسبت به مردان سرپرست خانواده ، به دليل داشتن چند نقش مختلف و همزمان مانند اداره‌ي امور خانه و تربيت و مراقبت از فرزندان و كار در خارج از خانه با دستمزد كمتر، استرس و مشكلات رواني بيشتري را تجربه مي‌كنند. زنان سرپرست خانواده معمولاً چندين نقش مختلف را ايفا مي‌كنند و به واسطه آن دچار تعارض نقش‌ها مي‌شوند و اين امر به ايجاد استرس و اضطراب در آنها منجر مي‌شود (بادنجاني، بيرامي، هاشمي، 1391).

در اين خصوص تحقيقات نشان داده حتي مادراني كه حضانت فرزندان را به عهده ندارند نسبت به پدران بي حضانت دو برابر بيشتر با فرزندان تماس دارند (صادقي، ناجي، محمدزاده، كريميان، 1392) و وقتي زن سرپرست خانوار مجبور مي‌شود از انتظارهاي جنسي پيروي كند، نمي‌تواند به مهارت‌ها و يا تمايلات خود در زمينه‌هاي خارج از مرزهاي جنسي خويش دست يابد (پروچسكا، 2007) . همچنين اغلب روابط ايشان با اطرافيان خدشه‌دار گرديده بطور مثال طي بررسي صورت گرفته افراد هنگامي كه طلاق مي‌گيرند سه تا از دوستان خود را از دست مي‌دهند و يا افراد مطلقه دو برابر بيشتر از متأهلين احتمال قطع ارتباط با يك دوست نزديك را دارند كه اين احتمال طرد شدن مي‌تواند از سوي دو طرف رابطه دوستانه باشد (صادقي، ناجي، محمدزاده، كريميان، 1392).

در مجموع عوامل مختلف ياد شده از جمله عوامل اجتماعي و اقتصادي سلامت رواني زنان سرپرست خانوار را تحت تأثير قرار داده و باعث مي‌گردد كه خلق افسرده‌اي داشته كه اين خلق افسرده ميل به انزوا و كناره‌گيري از ديگران را ترغيب مي‌كند و در نتيجه افسردگي ايشان را در يك چرخه معيوب تشديد نموده (حبيبي، قنبري، خدايي، قنبري،1392). در صورتيكه روابط اجتماعي گسترش يافته- دريافت حمايت اجتماعي را افزايش مي‌دهد و در نهايت منجر به كاهش افسردگي مي‌گردد.

همچنين فرزندان خانواده‌هاي زن سرپرست به احتمال بيشتري دچار مشكلات رفتاري و اجتماعي مي‌شوند و از كيفيت زندگي پايين‌تري نسبت به فرزندان خانواده‌هاي هسته‌اي برخوردارند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادي، حاتمي، زهراكار، 1392). با توجه به شروع بالاي افسردگي و اضطراب در جمعيت زنان سرپرست خانوار (حبيبي، قنبري، خدايي، قنبري،1392) اين گروه از زنان سطوح بالاتري از آسيب‌پذيري را نشان مي‌دهند .

مجموعه مشكلات ذكر شده بهداشت رواني اين گروه را متأثر مي‌سازد و اگر چه ممكن است برخي از اين زنان، توان سازگاري با چنين شرايطي را داشته باشند، اما اغلب آنها تحت تأثير اين شرايط مشكلات مختلفي از جمله مشكلات جسماني، مشكلات خواب و موارد فوق‌الذكر را نشان مي‌دهند (كوين، 2003).

با توجه به موارد ياد شده و درصد بالاي استرس وارده نحوة به كارگيري راهبردهاي مقابله و حمايت‌هاي اجتماعي دريافتي نقش به سزايي در زندگي ايشان دارد.

در واقع با توجه به اينكه زنان سرپرست خانوار نسبت به ساير افراد جامعه استرس‌هاي روزمرة بيشتري را تجربه مي‌كنند، توانايي كنترل هيجانات منفي و مقابله‌ي صحيح با عوامل استرس‌زا در عملكرد روزانه ايشان قابل توجه بوده و نقش مهمي در سلامت رواني، جسماني و كيفيت زندگي اين گروه از زنان ايفا مي‌كند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادي، حاتمي، زهراكار، 1392).

سبك‌هاي مقابله‌اي مجموعه‌اي از فعاليت‌ها و فرآيندهاي رفتاري و شناختي براي ممانعت، مديريت يا كاهش استرس است (زنجاني، فيض‌آبادي، باغباني، زهراكار، 1392). چگونگي مقابله با عوامل استرس‌زاي زندگي ، به كيفيت زندگي زنان سرپرست خانوار، نشانگان روانشناختي و سلامت عمومي و نيز كيفيت زندگي ايشان (با توجه به حجم و كيفيت استرس وارده) تأثيرگذار بوده ، براي مثال سبك مقابله‌اي مسأله مدار باعث افزايش كيفيت زندگي زنان سرپرست خانوار مي‌شود (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادي، حاتمي، زهراكار، 1392).

بايد توجه داشت كه آموزش مهارت‌هاي مقابله‌اي، به عنوان يكي ديگر از فنون مديريت استرس، افراد را قادر به مقابله‌ي سازگارانه مي‌كند و طي آن افراد مي‌آموزند، كه به جاي درماندگي، نشخوار فكري و انفعال به افزايش توانمندي خود و كاهش ملزومات موقعيت استرس‌زا روي آورند كه راهبردي مؤثرتر و كارآمدتر در برابر استرس ناشي از شرايط اقتصادي، اجتماعي و رواني زنان سرپرست خانوار است (بارتلي[11]، 2011).

انتخاب سبك مقابله‌اي به كار برده شده تا حدود زيادي به عوامل خلق و خو مرتبط بوده بطور مثال افراد منفعل بيشتر سبك مقابله‌اي تسليم يا اجتناب را انتخاب مي‌كنند، در حالي كه افراد پرخاشگر به احتمال زياد از سبک مقابله‌اي جبران افراطي بهره مي‌گيرند. با اين حال در اين انتخاب عوامل محيطي نيز نقش بسزايي دارند.

بطور مثال راهبردهايي كه مراقبين مهم زندگي فرد به نمايش مي‌گذارند بسيار مهم بوده. لذا راهبردهايي كه اتخاذ مي‌شود ماحصل تعامل بين طبع ذاتي و تعامل محيطي است .اما اين راهبردها با همه تنوعي كه دارند، آثار و پيامدهاي متفاوتي به بار مي‌آورند و هر يك از اين شيوه‌ها، متناسب با عوامل استرس‌زا مي‌توانند سازگارانه، يا ناسازگارانه باشند. با اين حال شيوه‌هاي مسأله مدار، پيامدهاي سازگارانه بيشتري دارند.

در اين راستا فقدان شبكه‌هاي حمايتي در فضاي زندگي زنان سرپرست خانواده و ادراك ايشان از مسئوليت‌هاي خود در محيط خانواده بر انتخاب سبك مقابله‌اي مؤثر است (بادنجاني، بيرامي، هاشمي، 1391).

از طرفي ميزان برخورداري زنان سرپرست خانوار از حمايت‌هاي اجتماعي (از سوي خانواده، دوستان و سايرين) نقش اساسي در انتخاب راهبرد مقابله‌اي سلامت رواني، شيوه‌هاي فرزند پروري ايشان دارد.

بايد توجه داشت كيفيت حمايت اجتماعي از كميت آن اثرگذارتر مي‌باشد (سيدميرزايي، عبدالهي، كمربيگي، 1390). چنانچه زنان سرپرست خانوار از حمايت اجتماعي كافي برخوردار باشند ، بهتر با شرايط زندگي‌شان سازگار مي‌شوند و نقش‌هاي گوناگون خود را در خانواده و جامعه مي‌پذيرند. و اين در حالي است كه عدم برخورداري از حمايت اجتماعي كافي و راهبردهاي مقابله‌اي مناسب و سازش يافته، نه تنها سلامت رواني و جسماني زنان سرپرست خانوار را تهديد نموده، بلكه به سلامت اعضاء خانواده، كيفيت زندگي و نوع ارتباط با فرزندان ايشان نيز مؤثر است. كيفيت زندگي در واقع نگرش ذهني فرد نسبت به جنبه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي محيطي است كه در آن زندگي مي‌كند و به سادگي قابل توصيف نمي‌باشد و خود داراي شش بعد جسماني، روان‌شناختي، سطوح استقلال، روابط اجتماعي، محيطي و معنوي است (شعبان‌زاده، زارع‌بهرام‌آبادي، حاتمي، زهراكار، 1392). عوامل متعددي كيفيت زندگي را تحت تأثير قرار مي‌دهد كه در اين بين مي‌توان به تأثير حمايت‌هاي اجتماعي و راهبردهاي مقابله‌اي اشاره نمود.

با توجه به اينكه خانواده اولين و مهم‌ترين بافت اجتماعي، براي رشد و تحول انسان را فراهم مي‌سازد، در جريان اين رشد طبيعي هر كودك، تغييرات شناختي، عاطفي و اجتماعي را سپري نموده و در اين مسير استرس و تعارضاتي را تجربه مي‌نمايد، در نيازمند سازگاري بوده و به مشكلات عاطفي/ رفتاري و يا يادگيري، انجاميده كه متأثر از شيوه‌هاي فرزند پروري مي‌باشد.

فرزند پروري در واقع روش‌هايي است كه والدين براي تربيت فرزندان خود به كار مي‌گيرند و بيانگر نگرش‌هايي است كه آنها نسبت به فرزندان خود دارند و در برگيرنده معيارها و قوانين وضع شده براي ايشان مي‌باشد.

ولي بايد پذيرفت كه اين شيوه و سبک به كار رفته در فرزند پروري خود متأثر از فرهنگ، شرايط اجتماعي، اقتصادي و الگوهاي آموخته شده و خلق و خوي كودك و والد مي‌باشد (برك[12]، 2007).

اكنون با توجه به آمار ياد شده زنان سرپرست خانوار و افزايش روز‌افزون ايشان و مشكلات پيش روي آنها به عنوان بخش عظيمي از جامعه كه سرپرستي مجموعه‌اي به نام خانواده را به عهده دارند، هدف این پژوهش بررسی اثر تعدیل کنندگی راهبردهاي مقابله‌اي و حمايت‌هاي اجتماعي در كيفيت زندگي، سلامت رواني (نشانگان روانشناختی) و سبك‌هاي فرزند پروري ايشان می باشد .

1-3- ضرورت و اهمیت تحقیق

با توجه به گزارش مركز آمار ايران مبني بر رشد 5/2 درصد زنان سرپرست خانوار در طي 15 سال اخير و بررسي رشد خانواده‌هاي معمولي از سال 85 تا90 به ميزان 4 درصد و در همين دوره‌ي زماني رشد خانواده‌هاي زن سرپرست، به ميزان 2/9 درصد ، افزايش تعداد خانواده‌هاي زن سرپرست رشد چشمگيري نموده است . و نظر به وجود 76001 خانوار زن سرپرست در استان البرز و تعداد 27167 زن خود سرپرست و اختصاص 5/37 درصد به ايشان به عنوان زنان خود سرپرست در اين استان (بر اساس گزارش مركز آمار ايران) و در پايگاه تحليلي خبري خانواده و زنان در 31/4/93 با توجه به پژوهش صورت گرفته در پژوهشكده آمار ايران و بررسي وضعيت زنان سرپرست خانوار در چهار محور جمعيت شناختي، وضعيت اقتصادي، وضعيت سلامت و قوانين و مقررات مربوطه و اعداد و ارقام مطرح شده در خصوص ايشان و اختصاص 12 درصد خانواده‌ها به خانواده‌هاي زن سرپرست طي آمار مربوط به سرشماري سال 90 و پيش‌بيني اختصاص آمار 15 درصدي در سال جاري به خانواده‌هاي فوق (طبق اظهارات رئيس سازمان آمار ايران در خبرگزاري مهر در تاريخ 18/10/92) و با توجه به وجود سه زندان در يك استان و نزديكي پايتخت، در نتيجه تسهيل دسترسي به خدمات پايتخت با هزينه كمتر و مهاجرپذيري اين استان و پايين آمدن كنترل اجتماعي و همبستگي اجتماعي منجر به بالا رفتن نرخ رشد آسيب در اين استان و به تبع آن نرخ رشد جمعيت خانواده‌هاي زن سرپرست گرديده است و نظر به مشكلات ياد شده اين گروه از زنان قطعاً راهبردهاي مقابله‌اي و حمايت‌هاي اجتماعي نقش به سزايي در شرايط زندگي ايشان ايفاء مي‌نمايد.

همانطور كه تحقيقات جامعه‌شناسي و علوم رفتاري نيز به تأثير محيط اجتماعي و اقتصادي بر كيفيت زندگي و بروز بيماري‌هاي رواني در افراد بويژه اقشار آسيب‌پذير (زنان و كودكان) اذعان دارند تحقيقات وسيعي نشان داده، زنان سرپرست خانوار هم از حيث مادي و هم از حيث رواني و عاطفي داراي مشكل بوده و استرس و اضطراب بيشتري را تجربه مي‌كنند . همچنین تحقيقات روانشناسي صورت گرفته ، بيانگر احتمال بالاتر ابتلاء زنان مطلقه و زنان سرپرست خانوار، به بيماري رواني نسبت به متأهلين و كساني كه تنها زندگي مي‌كنند (تاتينا بلداجي، فروزان، رفيعي، 89)  بوده و تأثير شرايط خلق و خو بر سبك فرزند پروري ايشان و با توجه به شرايط خاص اعضاء اين خانواده‌ها نقش راهبردهاي مقابله با استرس و حمايت اجتماعي در كيفيت زندگي، سلامت رواني، استرس، اضطراب و افسردگي و شيوه‌هاي فرزند پروري ايشان امری ضروري مطرح مي‌گردد.

1-4- اهدف تحقیق

1-4-1-هدف کلی

هدف این پژوهش اثر تعدیل کنندگی راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی در رابطه با کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی و سبک های فرزند پروری زنان سرپرست خانوار می باشد.

1-4-2-فرضیه های پژوهش

فرضیه اول: ‌راهبردهای مقابله ای بین سبک های فرزندپروری با کیفیت زندگی نقش تعدیل کننده دارد.

فرضیه دوم: حمایت های اجتماعی بین سبک های فرزندپروری با کیفیت زندگی نقش تعدیل کننده دارد.

فرضیه سوم: راهبردهای مقابله ای بین سبک های فرزندپروری با نشانگان روانشناختی نقش تعدیل کننده دارد.

فرضیه چهارم: حمایت های اجتماعی بین سبک های فرزندپروری با نشانگان روانشناختی نقش تعدیل کننده دارد.

فرضیه پنجم: راهبردهای مقابله ای بین کیفیت زندگی با نشانگان روانشناختی نقش تعدیل کننده دارد.

فرضیه ششم:حمایت های اجتماعی بین کیفیت زندگی با نشانگان روانشناختی نقش تعدیل کننده دارد.

1-4-3- متغیرهای پژوهش

متغیر پیش بین:‌ کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی

متغیر ملاک: سبک های فرزند پروری

متغیر تعدیل کننده: راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی

متغیر کنترل: زنان سرپرست خانوار

1-5- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها

1-5-1- تعاریف نظری

راهبردهای مقابله ای: راهبردهای مقابله ای مجموعه ای از تلاشهای شناختی و رفتاری فرد است که درجهت تعبیروتفسیرواصلاح یک وضعیت تنش زابه کارمی رودومنجربه کاهش رنج ناشی ازآن می شود (غضنفری و قدم پور، 1387).

کیفیت زندگی: سازمان جهانی بهداشت در تعریف جامعی ازکیفیت زندگی آن را به عنوان درک فردازوضعیت کنونی اش باتوجه به فرهنگ ونظام ارزشی که درآن زندگی می کند و ارتباط این دریافتها با اهداف ، انتظارات ، استانداردها و اولویتهای مورد نظر فرد تعریف می کند (سازمان جهانی بهداشت[13]، 2006).

نشانگان روانشناختی: سلامت روان عبارت است ازرفتارموزون وهماهنگ با جامعه،شناخت وپذيرش واقعیت های اجتماعي وقدرت سازگاري با آنها و شكوفايي استعدادهاي ذاتي ارتقاي سلامت رواني در جامعه موجب بهبود كيفيت زندگي مي شود (صادقیان و حیدریان پور، 1388).

سبک های فرزندپروری: اصطلاح سبک فرزندپروري به نوع روابطي که والدين در موقعيتهاي مختلف به منظور تربيت و پرورش فرزند خويش پيش مي گيرند اطلاق مي شود. سازه سبک فرزندپروري به منظور تفاوت در تلاشهاي والدين براي کنترل و اجتماعي کردن فرزندانشان بکار مي رود. بامريند با در نظر گرفتن اين دو متغير سه نوع سبک فرزندپروري را بنا نهاد.

سبک فرزندپروري اقتدارگرايانه: اين والدين انتظارات معقولي از فرزندانشان دارند و در ضمن برقراري محدوديتها و قوانين نسبت به فرزندان احساس محبت، صميميت و مهرباني مي کنند. به نقطه نظرات آنها با حوصله گوش مي دهند. اين سبک يک رويکرد آزادمنشانه و منطقي است که هم حقوق والدين و هم حقوق فرزندان را مشخص مي کند و براي آنها احترام قايل است.

سبک فرزندپروري سلطه جويانه: اين والدين متوقع هستند اما همنوايي آنان به قدري زياد است که وقتي فرزندان تمايلي به اطاعت ندارند نسبت به آنها بي علاقگي نشان مي دهند و حتي گاهي آنان را طرد مي کنند و هر گاه فرزند حرف آنان را بي چون و چرا نپذيرد به زور و تنبيه متوسل خواهند شد.

سبک فرزندپروري سهل گيرانه: اين والدين از اعمال هر گونه سخت گيري و کنترل اجتناب مي‌کنند و به فرزندانشان اجازه مي دهند در سني که آنها توانايي لازم را ندارند تصميمات مهم و سرنوشت سازي بگيرند (بامريند، 1991).

حمایت های اجتماعی: برم و همکاران (1996) بر مبنای نظر کوب[14] (1976) حمایت اجتماعی را به عنوان تعلق ادراک شده به یک شبکه­ی ارتباط اجتماعی تعریف کرده­اند. حمایت اجتماعی به­عنوان عاملی در کاهش درماندگی روان­شناختی به هنگام تجربه­ی رویداد فشارزا شناخته شده است .

1-5-2- تعاریف عملیاتی

راهبردهای مقابله ای: منظور نمره است که فرد در پرسشنامه نسخه ی کوتاه فهرست مقابله با موقعیت های استرس­زا اندلر و پارکر (1990) کسب می کند.

کیفیت زندگی: منظور نمره است که فرد در پرسشنامه فرم کوتاه پرسش نامه 100WHOQOL-سازمان بهداشت جهاني،1996 کسب می کند.

نشانگان روانشناختی: منظور نمره ای است که فرد در پرسشنامه سلامت عمومي گلدبرگ  ( 1972) کسب می کند.

سبک های فرزندپروری: منظور نمره است که فرد در مقیاس فرزند پروری بامریند (1991) کسب می کند.

حمایت های اجتماعی: منظور نمره است که فرد در مقیاس چند بعدی حمایت اجتماعی ادراک شده زیمنت و همکاران(1988) کسب می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

مبانی نظری و پیشینه تجربی

 

 

 

 

 

 

 

2-1- مبانی نظری پژوهش

2-2- کيفيت زندگي

هاز[15](1999، به نقل از همتيان، 1385) کيفيت زندگي را چنين تعريف کرده است: کيفيت زندگي بررسي چند بعدي از شرايط کنوني فرد با توجه به بستر فرهنگي است که شخص در آن زندگي مي کند و ارزش هايي که به آنها اعتقاد دارد، مي باشد. کيفيت زندگي درک ذهني از بهزيستي است و مرکب از ابعاد فيزيکي، روان شناختي، اجتماعي و مذهبي مي باشد. کيفيت زندگي شامل هر دو بعد عيني و ذهني و در مجموع داراي هفت بعد:  بهزيستي، سلامتي، بهره وري، صميميت، امنيت، بهزيستي عاطفي و اجتماعي مي باشد (کامينز، 1997  به نقل ازکوت و  والاندر[16]، 2001)، سازمان بهداشت جهاني (1998 ، به  نقل از اسميت، 2000)، کيفيت زندگي را به عنوان درک افراد از موقعيتشان در زندگي و همچنين در ارتباط با بافت فرهنگي و نظام هاي ارزشي محيطي زندگيشان و مرتبط با اهداف، معيارها و علائق شان تعريف کرده است، اين کيفيت تحت تعامل عواملي چون سلامتي فرد، حالت ذهني، مذهبي بودن، روابط و عناصر محيطي مي باشد. بل[17] (2005) کيفيت زندگي را چنين تعريف کرده است: کيفيت زندگي و به طور اخص کيفيت زندگي مرتبط با سلامتي به زمينه هاي سلامتي فيزيکي، روان شناختي و اجتماعي ارتباط دارد که تحت تاثير تجربه ها، اعتقادات، انتظارات و ادراکات فرد است .

کیفیت زندگی توانایی افراد در ارائه عملکرد مناسب و احساس آن ها در مورد ابعاد اجتماعی، سلامت روانی و جسمی زندگی می باشدو مجموعه ای از واکنش های عاطفی و شناختی افراد در برابر این ابعاد است( هایز و ریو[18]، 2008)

اسکالاک ( 2000، به نقل از بل، 2005) کيفيت زندگي را به عنوان مفهومي که شرايط مطلوب فرد را در ارتباط با هشت بعد اصلي زندگي يعني بهزيستي عاطفي، روابط بين فردي، بهزيستي مادي، رشد فردي، بهزيستي فيزيکي، خود تعييني، شمول اجتماعي، و حقوق را منعکس مي کند تعريف کرده است. در بازسازي کيفيت زندگي سه هدف عمده دنبال مي شود

1- شرايط مادي زندگي که مربوط به خود فرد و پاکيزگي محيط پيرامون است مانند هواي خوب براي نفس کشيدن، مصونيت غذايي، مکان زندگي، امنيت، آسايش، دسترسي و پيشرفت در آموزش، و خدمات اجتماعي.

2-رضايتمندي از زندگي[19] يعني تا چه ميزان افراد از خود و زندگي رضايت دارند.

3-توانمند کردن افراد[20]:  يعني افراد  قادر شوند نوع زندگي خود را با توجه به فرصت هاي به دست آمده انتخاب کنند، يعني فرد اختيارات و انتخابات خود را تحقق بخشد، يعني وسائل آسايش و امنيت در اختيار داشته باشد، از نظر مالي تامين و به خدمات و سرويس هاي جامعه دسترسي داشته باشد، همچنين فرد آزاد از تبعيض ها باشد، مورد تاييد قرار گيرد، داراي اعتماد به نفس و نگرش هاي قابل قبول باشد (براون، 1999).

2-3-  مدلهاي کيفيت زندگي

2-3-1- مدل فلس و پري

از نظر فلس و پري (1995) کیفیت زندگی در بر گيرنده پنج عوامل است. اين مدل پنج حيطه اصلي را در بر مي گيرد از جمله:

1- بهزيستي جسمي[21]: که شامل سلامت[22]،تناسب[23]، تحرک[24] و امنيت شخصي[25] است.

2- بهزيستي مادي[26]: که شامل در آمد، کيفيت محيط زندگي، ثروت، حريم شخصي، تغذيه  مناسب، حمل و نقل، ايمني و سکونت دايم يا اجاره نشيني مي باشد.

3- بهزيستي اجتماعي[27]: که در بر گيرنده ارتباطات درخانواده و ارتباط با اقوام يا با دوستان، فعاليتهاي ارتباطي و حمايت اجتماعي است.

4- بهزيستي عاطفي[28]: در بر گيرنده عاطفه، رضايتمندي، شادکامي، تکامل، عزت نفس، احترام و منزلت[29] و اعتقادات مذهبي مي باشد.

5- رشد و فعاليت[30]: که به مهارتهاي مربوط به خودتعييني، شايستگي، استقلال، اشتغال، کارهاي خانه[31]، اوقات فراغت، تحصيلات، توليد يا مشارکت[32] و قدرت انتخاب در فعاليتها مي باشد. اين مدل در شکل 2-2 نمايان است.

2-3-2-  مدل کلي کيفيت زندگي

در اين مدل کيفيت زندگي به عنوان نوعي بهزيستي کلي تعريف مي شود که توصيفهاي عيني و ارزيابي هاي ذهني از بهزيستي جسمي، مادي، اجتماعي و عاطفي با رشد و فعاليتهاي هدفمند ترکيب شده است. هر سه حيطه شرايط عيني زندگي، احساس ذهني رضايت از زندگي و ارزشها و آرزوهاي شخصي با هم در تعامل هستند. بدين معنا که تغيير در بعضي از زمينه هاي عيني، تغييراتي در رضايتمندي يا ممکن است تغييراتي در ارزشهاي فرد ايجاد کند و همينطور تغيير در ارزشها ممکن است تغيير در رضايت از زندگي و شرايط عيني زندگي ايجاد نمايد و تغيير در احساس رضايت از زندگي ممکن است تغييراتي در ارزشها ايجاد نمايد. البته اين سه مولفه تحت تاثير شرايط بيروني قرار مي گيرند از جمله اين تاثيرات مي تواند ژنتيك، سن، اشتغال، ارثيه هاي مادي، شرايط اجتماعي، تاريخچه تکاملي و ديگر متغيرهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي باشد

 

 

 

 

 

 

 

کيفيت زندگي
شرايط عيني زندگي

  • بهزيستي جسمي
  • بهزيستي مادي
  • بهزيستي اجتماعي
  • بهزيستي عاطفي
  • رشد و فعاليت

 

 

احساس ذهني بهزيستي رضايت از زندگي

·         بهزيستي جسمي

·         بعزيستي مادي

·         بهزيستي اجتماعي

·         بهزيستي عاطفي

·         رشد و فعاليت

 

 

 

ارزيابي کلي از بهزيستي

 

ارزشها وآرزوهاي شخصي

·         بهزيستي جسمي

·         بعزيستي مادي

·         بهزيستي اجتماعي

·         بهزيستي عاطفي

·         رشد و فعاليت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2-1- مدل کلی کیفیت زندگی

2-3-3- مدل توضيحي

(لي، يانگ، وي، ژانگ، ژنگ، اکسيو، وانگ و چن، 1998) مدلي در ارتباط با کيفيت زندگي به شرح شکل 2-4 ارائه دادند. طبق شکل2- 4، ساختار مفهومي زندگي بايد حداقل شامل چهار بعد يا زمينه ي    گسترده ي زندگي و دو محور عيني و ذهني باشد. رضايت زندگي ذهني فرد توسط شرايط زندگي عيني، نظام سلسله مراتبي نيازهاي زندگي و استانداردهاي مقايسه شده با زندگي حاضر فرد تعيين مي شود. ارزيابي بر اساس شخصيت، تجربه هاي زندگي و منابع شخصي در بافت هاي فرهنگي، اجتماعي و محيطي مي باشد (لي و ديگران، 1998)، طبق مدل توضيحي (لي و ديگران، 1998)کيفيت زندگي به چهار بعد از جمله سلامت جسمي، سلامت روان شناختي، ادراک محيط زندگي و روابط اجتماعي تقسيم مي شود، و منظور از ادراک محيط زندگي دسترسي به اطلاعات، ميزان درآمد، خدمات بهداشتي، مسافرت، استفاده از اوقات فراغت و شرايط مکاني مي باشد.

 

استاندارهاي مرجع مقايسه شده با زندگي کنوني فرد

نظام سلسله مراتب نيازها يا آرزوهاي زندگي

 

رضايتمندي ذهني زندگي

1-       شرايط زندگي

2-       وضعيت عملکرد اجتماعي

3-       وضعيت سلامت روانشناختي

4-       وضعيت سلامت فيزيکي

 

 

 

شرايط عيني زندگي

1-        شرايط زندگي

2-       وضعيت عملکرد اجتماعي

3-       وضعيت سلامت رواشناختي

4-       وضعيت سلامت فيزيکي

 

 

 

 

شخصيت                                                     تجربه هاي زندگي شخصي                                                منابع شخصي وغيره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل2-2- مدل توضيحي کيفيت زندگي ( لي و ديگران،  1998)

 

2-4- نظريه ي کيفيت زندگي

نظريه كيفيت زندگي (ونتگوت، مريک و اندرسن، 2003) نظريه اي کلي مي باشد که حاوي هشت نظريه در يک طيف ذهني- اصالت وجود- عيني[33] مي باشد. در اينجا به اين سه طيف مي پردازيم.

1-کيفيت ذهني زندگي[34]: عبارت است از احساسي که فرد از لذت بخش بودن زندگي خود دارد. هر فرد شرايط، احساسات و عقايدش را شخصا ارزيابي مي کند. رضايتمندي از زندگي اين جنبه از زندگي را منعکس مي کند.

2-کيفيت اصالت وجودي زندگي[35]: به معني لذت بخش بودن زندگي فرد در سطح عميق تر مي باشد. در اين ديدگاه فرض بر آنست فرد داراي ماهيت عميق تري است که شايسته احترام بوده و اينکه فرد مي تواند منطبق با ماهيت خود زندگي کند. به عنوان مثال نيازهاي بيولوژيکي فرد برطرف شود، رشد به حد کمال خود برسد و اينکه جريان زندگي منطبق با شاخص هاي معنوي يا باورهاي ديني فرد باشد.

3-کيفيت عيني زندگي[36] : به معني درک چگونگي لذت بخش بودن زندگي فرد توسط دنياي پيرامون مي باشد (دنياي پيرامون لذت بخش بودن يا وضعيت فرد را درک کند)، اين ديدگاه تحت تاثير فرهنگي مي باشد که فرد در آن زندگي کند.

اين نظريه جامع و يکپارچه از کيفيت زندگي حاوي انواع نظريات از ذهني تا عيني مي باشد که هر کدام در بر گيرنده جنبه هايي از زندگي مي باشند. بهزيستي و عوامل عيني، سطحي ترين جنبه کيفيت زندگي اند که مرتبط با توانايي سازگاري فرد با فرهنگي است که در آن زندگي مي کند، رضايتمندي از زندگي و تحقق نيازها، تا اندازه يي با جنبه هاي عميق تر در ارتباط هستند. يعني آيا بين چيزي که از زندگي مي خواهيم و چيزي که زندگي به ما مي دهد هماهنگي وجود دارد؟ خوشبختي و درک پتانسيل هاي زندگي[37]، شامل وجود و اصالتمان بعنوان يک فرد مي باشد. ارزشمند بودن در زندگي و نظم و هماهنگي در سيستم اطلاعات بيولوژيکي، با دروني ترين هستي انسان سروکار دارد. يک هسته ي انتزاعي وجود دارد که وصف ناپذير و غير قابل اندازه گيري باقي مانده است. اين عامل هستي گرايانه عوامل ذهني و عيني را به هم پيوند مي دهد (ونتگوت، مريک و اندرسن، 2003). شکل2-3 بيانگر اين نظريه است.

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2-3- نظريه يکپارچه زندگي ( ونتگوت و ديگران ،  2003)

شاخص مشترکي که در تعيين کيفيت زندگي به کار گرفته مي شود شامل دو وجه عيني و ذهني است. معيارهاي عيني عمدتا قابل لمس اند و جنبه هاي قابل تاييد زندگي چون شرايط اقتصادي و اجتماعي را در بر مي گيرد. اين سنجه ها بيشتر متمرکز بر امکانات مادي و عمدتا متکي بر ترازهاي در آمد ملي، ميزان ارضا و پاسخ گويي به نيازهاي جامعه و نظاير آن اند. معيارهاي ذهني به سنجش احساسات در خصوص زندگي و اين که مردم چه تصوري از زندگي خود دارند، مي پردازند و از طريق ارزيابي ميزان رضايت يا سرور افراد جامعه قابل اندازه گيري اند (شيخي، 1380). در شرايط ايده آل اندازه گيري کيفيت زندگي، بايد بوسيله هر دو شاخص عيني و ذهني منظور شود تا از آن طريق بتوان تصويري جامع از شرايط زندگي افراد جامعه به دست آورد و سياست گزاران بتوانند براي اقشار مختلف جامعه به برنامه ريزي بپردازند .

2-5- عوامل موثر بر کيفيت زندگي

دنيس، ويليامز، گيانگرکو وکلونينگر[38] (1993) عوامل موثر بر کيفيت زندگي را مورد بررسي قرار داده اند. اعتقاد دارند که اين عوامل را مي توان در سه حوزه به شرح شکل 2-4 ملاحظه نمود.

 

خانواده

خودتعييني

يادگيري طول زندگي

امنيت و بهره وري

اقتصادي – اجتماعي

مشارکت اجتماعي

 

 

قوميت

زبان

ارزشها

عواطف شناخت

روابط و نيازهاي فيزيکي

فرصتها

مهارتها

انتخابها

کيفيت زندکي

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل2-4- عوامل موثر بر کيفيت زندگي (دنيس و ديگران ، 1993)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

احدی، حسن و جمهری ، فرهاد (1386) . روانشناسی رشد . تهران : پردیس. چاپ ششم.

آبینکی، الهام (1386). بررسی رابطه بین سبک های یادگیری خودکارآمدی با شیوه های مقابله با فشار روانی در دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران. پایان نامه کارشناسی ارش روانشناسی تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی.

باباپورخيرالدين، جليل. (1381). بررسي رابطه بين شيوه‌هاي حل مساله، حل تعارض و سلامت روانشناختي در ميان دانشجويان . رساله دکتري روانشناسي، دانشگاه تربيت مدرس.

باقرپور، صغری. (1384). بررسي رابطه الگوهاي فرزندپروري با سلامت رواني و موفقيت تحصيلي كاركنان نظامي و غير نظامي. پايان‌نامه کارشناسي‌ارشد روانشناسي، دانشگاه تهران.

بخشی پور رودسری ، عباس ؛ پیروی ، حمید و عابدیان ، احمد(1383) . بررسی رابطه میان رضایت از زندگی ، حمایت اجتماعی و سلامت عمومی دانشجویان ، دومین سمینار سراسری بهداشت روانی دانشجویان. دانشگاه تربیت مدرس ، 69-71  و فصلنامه اصول بهداشت روانی . سال هفتم شماره بیست و هفتم . ص ، 142 – 152 .

برجعلي، احمد. (1378). رابطه الگوهاي فرزندپروري والدين با تحول رواني-اجتماعي فرزندان. رساله دکتري روانشناسي، دانشگاه علامه طباطبايي

برک ، لورا ،( 2007) ؛ ترجمه سید محمدی ، یحیی ( 1391 ) . روانشناسی رشد ( از لقاح تا کودکی ) . تهران ، انتشارات ارسباران

بهزادی پور ، ساره ؛ سپاه منصور ، مژگان ؛ کشاورزی ارشـد ، فرنـاز ؛ فـرزاد ، ولی ؛ نظیری ، قاسم ؛ زمانـیان ، سکینه ( 1392 ) . اثر بخشی مداخله شناختی رفتاری مدیریت استرس بر کیفیت زندگی و راهبردهای مقابله ای در زنان مبتلا به سرطان پستان . روش ها و مدل های روانشناختی ، سال 3 ، شماره 12 ، تابستان 92

بیرامی ، منصور ؛ هاشمی ، تورج ؛ علیزاده گورادل ، جابر ؛ حسینی بادنجانی ، سید مهدی ( 1391 ) . پیش بینی آسیب پذیری در برابر استرس بر اساس میزان حمایت اجتماعی ، راهبردهای مقابله ای و منبع کنترل . فصلنامه پژوهش های روان شناسی اجتماعی ، دوره 2 ، شماره 5 ، بهار 91

پروچسکا ، جیمز ؛ نورکراس ، جان ، (2007) ؛ ترجمه سید محمدی ، یحیی ( 1391 ) . نظریه های روان درمانی . تهران ، انتشارات روان

چراغی ، علی ؛ داوری دولت آبادی ، الهام ؛ صلواتی ، محسن ؛ مقیم بیگی ، عباس (1391) . ارتباط بین حمایت اجتماعی درکشده و کیفیت زندگی بیماران نارسایی احتقانی قلبی . نشريه مركزی تحقيقات مراقبت هاي پرستاري دانشگاه علوم پزشكي تهران. دوره 25. شماره 75. 31-21.

چناري ، مهين . (1374) . بررسي رابطه بين نگرش والدين و خود پنداري فرزندان . پايان‌نامه کارشناسي‌ارشد روانشناسي ، دانشگاه تربيت مدرس .

حاتملوی سعدآبادی ، منیژه و باباپور خیرالدین ، جلیل (1391).  مقايسه كيفيت زندگي وروشهاي مقابله اي در افراد ديابتي و غيرديابتي . مجله علمي پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي شهيد صدوقي يزد . دوره 20. شماره 5. صص ، 592-  581 .

حاجبی ، احمد ؛ فریدنیا ، پیمان (1388) . ارتباط بین سلامت روان و حمایت اجتماعی در کارکنان بهداشت و درمان صنعت نفت بوشهر. دو فصلنامه طب جنوب . سال دوازدهم . شماره1. صص. 74- 67 .

حبیبی ، مجتبی ؛ قنبری ، نیکزاد ؛ خدایی ، ابراهیم ؛ قنبری ، پرستو ( 1392 ) . اثر بخشی مدیریت استرس به روش  شناختی – رفتاری بر کاهش اضطراب ، استرس و افسردگی زنان سرپرست خانوار . مجله تحقیقات و علوم رفتاری

حسن زاده ، پرستو ؛ علی اکبری ، دهکردی ؛ خمسه ، محمد ابراهیم ( 1391 ) . حمایت های اجتماعی و راهبردهای مقابله ای در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو . فصلنامه علمی پژوهشی روانشناسی سلامت ، شماره 2 ، تابستان 91

حسینی بادنجانی ، سیدمهدی ؛ بیرامی ، منصور ؛ هاشمی ، تورج (1391 ) . پیش بینی آسیب پذیری زنان سرپرست خانواده در برابر استرس بر اساس میزان حمایت های اجتماعی ، راهبردهای مقابله ای و منبع کنترل . فصلنامه مطالعات روان شناختی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه الزهراء ، دوره 8 ، شماره 1 ، بهار 91

حسینی نسب، داوود؛ احمدیان، فاطمه؛ و روانبخش، محمد حسین (1378). بررسی رابطه ی شیوه های فرزندپروری با خودکارآمدی و سلامت روانی دانش آموزان. مطالعات تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی. شماره 9 (1).

حیدرزاده، مهدی؛ قهرمانیان؛ اکرم؛ حقیقت، علی و یوسفی، الناز (1388). ارتباط بین کیفیت زندگی و جمایت اجتماعی در بیماران سکته مغزی. نشریه دانشکده پرستاری و مامایی. دانشگاه علوم پزشکی ایران. دوره 22. شماره 59. صص، 23-32.

خداپناهي ، محمدكريم . (1376) . انگيزش و هيجان . تهران : انتشارات : سمت .

خيرآبادي ، غلامرضا ؛ باقريان ، رضا ؛ نعمتي ، كيانوش ؛ دقاقزاده ، حامد ؛ مراثي ، محمدرضا و غلامرضايي ، علي (1389) . تأثيرآموزش راهبردهاي مقابله اي برشدت علائم ، كيفيت زندگي و علائم روانشناختي بيماران مبتلا به سندرم رودهي تحريك پذير . مجله دانشکده پزشکی اصفهان . سال بیست و هشتم . شماره 110. 483-473.

دهقانی، عبداله (1379). مقایسه ی بین شیوه های فرزندپروری و خودتنظیمی تحصیلی و تاثیر آن بر موفقیت تحصیلی در درس فارسی و ریاضی دانش آموزان دختر و پسر دوره ی متوسطه. پایان نامه ی کارشناسی ارشد. دانشگاه شیراز.

ربیعی ، مهدی ؛ مولوی ، حسین ؛ کلانتری ؛ مهرداد و عظیمی ، حسین (1388) . رابطه بين نگرش هاي ناكارآمد و راهبردهاي مقابله اي با سلامت رواني . مجله پژوهش های تربیتی و روانشناختی دانشگاه علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه اصفهان . صص ، 30- 21 .

رحيمي ، مهدي (1386) . “تاثير الگوهاي ارتباطي خانواده برکيفيت زندگي گروهي از دانش آموزان” .  پايان نامه کارشناسي ارشد بخش روانشناسي تربيتي ، دانشگاه شيراز .

رضاييان ، حميد . (1383) . بررسي الگوهاي علي متغيرهاي خانواده (مشکلات رواني، رضامندي زناشويي، شيوه فرزندپروري و ادراک خود در نوجوانان داراي اختلال سلوک). رساله دکتري روانشناسي ، دانشگاه تهران .

ریاحی ، اسماعیل ؛ وردی نیا ، اکبر علی و پورحسین ، زینب (1389) . بررسی رابطه بین حمایت اجتماعی و سلامت روان . مجله علمی پژوهشی رفاه اجتماعی . سال دهم . شماره 29 .

سید میرزایی ، سیدمحمد ؛ عبدالهی ، زهرا ؛ کمربیگی ، خلیل (1390 ) . بررسی رابطه میان عوامل اجتماعی و امنیت اجتماعی زنان سرپرست خانوار ( مورد مطالعه : زنان شهر ایلام ) . فصلنامه مطالعات امنیت اجتماعی .

شعاع کاظمی ، مهرانگیز ؛ حقانی ، سعیده ؛ سعادتی ، معصومه ؛ خواجه وند ، آرامه ( 1392 ) . رابطه بین حمایت های اجتماعی خانواده و سبک های مقابله ای در سیر بهبودی بیماران سرطان پستان . فصلنامه بیماری های پستان ایران ، سال 6 ، شماره 4 .

شعبان زاده ، افسانه ؛ زارع بهرام آبادی ، مهدی ؛ حاتمی ، حمیدرضا ؛ زهرا کار ، کیانوش ( 1392 ) . بررسی رابطه میان سبک های مقابله با استرس  و حمایت اجتماعی با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار شهر تهران . فصلنامه علمی – پژوهشی زن و جامعه ، سال 4 ، شماره 4 .

شفیع آبادی ، عبدالله ؛ غلامحسین قشقایی ، فهیمه ( 1390 ) . اثر بخشی مقایسه مشاوره گروهی واقعیت درمانی و فمینیستی بر هویت زنان سرپرست خانوار  . فصلنامه زن در توسعه و سیاست ، دوره 9 ، شماره 4 .

شفیع آبادی، عبدلله و ناصری ، غلامرضا(1380) . نظریه های مشاوره و روان درومانی . ترهان . مرکز نشر دانشگاهی .

شهامت ، فاطمه ؛ ثابتی ، علیرضا ؛ رضوانی ، سمانه ( 1389 ) . بررسی رابطه سبک های فرزند پروری و طرح واره های ناسازگار اولیه . مطالعات تربیتی و روانشناسی  دانشگاه فردوسی مشهد دوره 11 شماره 2 .

شيخي ، محمدتقي (1374) . “شاخص هاي موثر در کيفيت زندگي در استان هاي کشور” فرهنگ همدان، سال هفتم، شماره 25، ص، 26- 35 .

صادقیان ، عفت ؛ حیدریان پور ، علی (1388) . عوامل استرس زا و ارتباط آن با سلامت رواني دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي همدان . مجله دانشكده پرستاري ومامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران . دوره 15. شماره1.

صياد شيرازي ، مريم (1383) . رابطه بين سبک هاي تربيتي والدين و شکل گيري نوع هويت ديني نوجوانان . پايان‌نامه کارشناسي‌ارشد رشته مشاوره دانشگاه علامه طباطبايي .

طاهري ، ارسطو (1374) . بررسي مقايسه ميزان اضطراب در نوجوانان با پدران داراي الگوهاي رفتاري مختلف . پايان‌نامه کارشناسي‌ارشد روانشناسي ، دانشگاه تربيت معلم .

غضنفری ، فیروزه ؛ قدم پور ، عزت الله (1387) . بررسی رابطه ای راهبردهای مقابله ای و سلامت روان در ساکنین شهر خرم آباد . فصل نامه اصول بهداشت روانی . سال دهم . شماره سی و هفتم . صص ، 47-54 .

کلارک ، آلیسون ؛ کرنلیا برنتانو ، استوارت ، 2006  ؛ ترجمه صادقی ، سعید ؛ ناجی ، مجتبی ؛ محمدزاده ، محمود ؛ کریمیان ، نفیسه ( 1392 ) . طلاق علل و پیامدها . اصفهان ، انتشارات پیام دانش .

گنجی ، حمزه(1384). بهداشت روانی ، تهران انتشارات ارسباران . چاپ چهارم .

ماسن، پاول هنری؛ کیگان، جروم؛ هوسون، آلتا کارون؛ و کانجر، جان جین وی (1377). رشد و شخصیت کودک. ترجمه ی مهشید یاسایی. تهران: نشر مرکز.

محمد زاده، جهانشاه؛ خسروی افرا (1391). بررسی رابطه هدف در زندگی، سبک های مقابله ای با بهداشت روانی در میان دانشجویان دانشگاه ایلام. مجله تحقیقات نظام سلامت. شماره ششم. صص، 951-958.

مرادی ، اسود (1386) . بررسی مقایسه ای رابطه بین فرسودگی شغلی و راهبدهای مقابله ای با استرس در مشاوران زن و مرد مدارس متوسطه و مراکز پیش دانشگاهی شهر کرمانشاه. پایانامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی. دانشگاه شهید بهشتی .

مرادی ، مرتضی ؛  شیخ الاسلامی ، راضیه ؛ احمدزاده ، مژده ؛ چراغی ، اعظم ( 1392 ) . حمایت اجتماعی ، نیازهای اساسی روانشناختی و بهزیستی روانشناختی : وارسی یک مدل علمی در زنان شاغل . فصلنامه روانشناسی تحولی ، روانشناسان ایرانی ، سال 10 ، شماره 39 .

مرادی ، مرتضی ؛  شیخ الاسلامی ، راضیه ؛ احمدزاده ، مژده ؛ چراغی ، اعظم ( 1392 ) . حمایت اجتماعی ، نیازهای اساسی روانشناختی و بهزیستی روانشناختی : وارسی یک مدل علمی در زنان شاغل . فصلنامه روانشناسی تحولی ، روانشناسان ایرانی ، سال 10 ، شماره 39 .

معتمدیان ، اکبر (1388) . اثر بخشی آموزش مهارت های مثبت اندیشی به شیوه گروهی بر سبک های مقابله ای دانش آموزان مقطه متوسطه . پایانامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی .

میر کمالی ، سید محمد(1373) . روابط انسانی در آموزشکاه . چاپ دوم ، نشر یسطرون .

میلانی فر، بهروز(1378). بهداشت روانی. تهران: انتشارات قدس .

ملک مکان ، مراد (1378). بررسي رابطه نگرش مادر نسبت به شيوه‌هاي فرزندپروري ( اقتداري ، استبدادي ، سهل گير) با يادگيري خود تنظيمي و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان مقطع سوم راهنمايي آباده . پايان‌نامه کارشناسي‌ارشد رشته روانشناسي ، دانشگاه تربيت معلم .

مومنی ، خدامراد ؛ شهبازی راد ، افسانه(1391) . رابطه معنويت ، تاب آوري و راهبردهاي مقابله اي با کیفیت زندگی دانشجویان . مجله علوم رفتاری . دوره 6 . شماره 2 . 103-  97.

نصیری ، امین (1389). اثر بخشی آموزش سخت رویی به شیوه گروهی بر افزایش راهبردهای مقابله ای کارآمد در دانشجویان پر استرس . پایانامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی .

همتيان ، خديجه (1385) . “بررسي و مقايسه نگرش افراد ناتوان ذهني و افراد عادي نسبت به کيفيت زندگي و  ابعاد آن “. پايان نامه کارشناسي ارشد بخش کودکان استثنايي، دانشگاه شيراز .

یزدانی، فضل الله (1382). بررسی رابطه بین نگرش دینی ، سبک های مقابله ای و شادکامی در دختران و پسران دبیرستان های اصفهان. رساله دکتری روانشناسی. دانشگاه علامه طباطبایی.

 

 

 

 

Bartley , C ., Roesch , S . ( 2011 ) . Coping with stress : The role of conscientiousness . Personality and Individual Differences , 50

Baumrind, D. (1991). The influence of parenting style on adolescent competence and use. Journal of Early Adolescence, 11, 56-95.

 

Baumrind, D. (1971). Current patterns of parental authority. Developmental Psychology Monographs, 4, 1-103. Bartley , C ., Roesch , S . ( 2011 ) . Coping with stress : The role of conscientiousness . Personality and Individual Differences , 50

Bell,  D. (2005) .”Quality  of life  and  well- being measuring  the  benefits  of  cutture  and  sport  literature”.  review anstainkpirce http : // www. Scatlad. Gor. Uk / public cations/ 2002 / 01/ 13110743/ 11[ 2006/04/20].

Bovier , P ., Chamot , E ., Perneger , T. ( 2004 ) . Perceived stress , internal resources , and social support as determinants of mental health amoeng young adults .Quality of Life Research , 13

 

Brown, E. (1999).” Embracing quality of life in times of spending restraint”. journal of  Intllectual & Developmental  Disability, 299-308.

 

Bukatko, D., & Deahler, M. W. (1992). Child development. University of Massachusetts, Honghton.

Clarke D, Goosen T. (2009). The mediating effects of coping strategies in the relationship between automatic negative thoughts and depression in a clinical sample of diabetes patients. Personality and Individual Differences. vol 46, 460–464.

Cohen , S ., Wills , T. ( 1985 ) . Stress , Social support and buffering hypothesis . Psycho – logical Bulletin , 98

Costanza, R. Fisher, B., Saleem, A., Caroline, B., Lynne, B.,(2007). Quality of life: An approach integrating opportunities, human needs, and subjective well-being.Ecological  E conomics, 61, 267 – 2 76.

Coyne , G . ( 2003 ) . An Investigation of coping skills and Quality of Life Among Single Sole SsupportingMothers . International Journal of Iantchropology , 18

Dennis,  R.  E.,  Williams,  w.,  Giangreco,  M.  F.,  &  Cloninger, C.J. (1993). ” Quality of life as context  for  planning and evaluation  of  services  for  people  with  disabilities”.  Exceptional  Chidren,  59, 499 – 572.

Diener, E., & Suh. (1997). Quality of Life and Quality of Persons: A New Role for Government. Oxford University Press, pp. 256-293.

Erasmus, R. U. (1997). Advances in understanding happiness. Review Quebecois de Psychological, 18, 29-79.

Felce,  D., & Perry, J.(1995). “Quality of life: Its Definition and Measurement”. Research  in  Developmental  Disabilities, 16, 51-74.

 

Galloway, S. (2005). Quality of life and well-being: Measuring the benefits of culture and sport. Centre for Cultural Policy Research. University of Glasgow.

 

Hays,J.,& Reeve,B.B.(2008). Measurement and modeling of health related quality of life. International En cyclopedia in public health,20. 241- 252.

Heinonen, H., Aro, A. R., Aalto, A.- M. & Untela, A. (2004). “Is the evaluation of the global quality of life determined by emotional status?” Quality of life Resarch, 13 (8). 1347 -1356.

Holahan C.K, Moerkbak Marie, Suzuki Rie. (2006). Social support, coping, and depressive symptoms in cardiac illness among Hispanic and non-Hispanic White cardiac patients. Psychology & Health. vol 21, 615-631

Junger JD. et al.(2002).  Health Related Quality of Life in Patients with Congestive Heart Failure: Comparision with other Chronic Disease and Relation of Functional Variable. Heart J.; 87(3): 235.

 

Keyes, C. L., & Ryff, C. D. (2000). Subjective change and mental health: A self-concept theory. Social Psychology Quarterly, 63, 264-279.

 

King.C.R., Hinds,P.S.(2011). Quality of life: from nursing and patient prespective. Jones and Bartlett publisher.

 

Koot, G. S.,  &  wallander,  j. G. (2001). Quality of life in child  AolescentIlness. New York:  Brunner – Routledge.

Krenk.s., klessingger, N.(2000). Long term effect of avoidant coping on adolescents’ depressive symptom. Journal of yoth and adolescents’. 29,(6). 617-628.

Lazarus,r.s., folkman. S(1984). Stress, appraisal and coping. New York.

Li,  L., Young, D., Wei, H.,  Zhang, Y.,  Zheng,  Xiao, SH., Wang,  X. & Chen,  X. (1998). “The relationship between objective life status and subjective life satisfaction with quality of life”. Behavioral Medicune, 23, 149 – 160.

Mindesa Erica J, Ingrama Kathleen M, Kliewera Wendy, Jamesb Cathy A. (2003). Longitudinal analyses of the relationship betweenLongitudinal analyses of the relationship between unsupportive social interactions and psychological adjustment among women with fertility problems. Social Science & Medicine. 56, 2165-2180.

Nejat,S.(2008). Ouality of life and measuring it. Iranian journal of Epidemology,2,57-62.

Pearlin LI, Schooler C.(1987). The structure of coping. Journal of Health and Social Behavior., 19: 2-21.Rathus SA. Psychology.(19900.  Holt, Rinehart and Winston.

Penland Elizabeth A, Mastena William G, Zelharta Paul, Fourneta Glenn P, Callahan Theresa A. (2000). Possible selves, depression and coping skills in university students. Personality and Individual Di€erences. vol 29, 963-969 .

Pollard, E. L., & Lee, P. D. (2003) ‘Child Well-Being: a Systematic Review of the Literature.  Social Indicators Research, 61, 1, 60.

Sigelman, C. K. (1999). Life Span Human Development. Pacific Grove, CA: Brooks/Cole.

Smith,  A. E. (2000). ” Quality of life:” Areview  Education  &  Ageing, 15,  No .3, 419 – 434.

Stenner.P.H., Cooper.D., skevington.S.M.,(2003). Putting the Q in to quality of life; in identification of subjective construction of health- related quality of life using Q methodology . socscimed. 57(11).21. 61-72.

Ventegodt,  S.,  Merrick,  J.  & Andersen,  N.  J (2003).”- quality of life – theory  I.  The IQQL theory:  an integrative  theory  of the global  quality of life concept” ,  The Scientific  World  Journal,  Vol.  3,  pp. 1030-1040.

Watson , S. M. R ., Keith, k. D. (2002). “Comparing the quality  of  life  school – age children with and without disabilities” . Mental  Retardation, 40, 304 – 372.

Weylung-Fur., linduany-Yi., chingshu-Bih., & yinlee-Fei. (2004). Parental rearing style: Premorbid personality mental health and quality of life in chronieregional pain: A causal analysis. Comprehensive Psychiatry, 45, 206-212.

WHOQOL SRPB Group. (2006). A cross-cultural study of spirituality, religion, and personal beliefs as components of quality of life. Social Science & Medicine, 62, 1486–1497.

Yalcin , I . ( 2001) . Social support and optimism as predictors of life satisfaction of college student. International Journal for the Advancement &Counselling , 33

Zimmer, Z ., Chen , F . ( 2011) . Social support and change in depression among adult in Taiwan . Journal of Applied Gerontology

Zinbauer, B. J., & Pargament, K. I. (1998). Spiritual conversion: A study of religious change among college students. Journal for the Scientific Study of Religion, 137, 161-180.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  پیوست ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مقابله با موقعیت استرس زا

لطفا مشخص نمایید که شما در برخورد با موقعیت های فشار زا تا چه حد فعالیت های مطرح شده زیر را به کار می برید.

خیل کم کم متوسط زیاد خیلی زیاد اغلب هنگام مواجهه با موقعیت فشار زا ………
          1-روی مسئله متمرکز می شوم و با دقت فکر می کنم که چگونه آن را حل کنم.
          2-خودم را به خاطر قرار گرفتن در چنین موقعیتی سرزنش می کنم
          3-ابتدا چیزهایی که برایم مهم تر است مشخص می کنم و سپس به انجام آن ها می پردازم
          4- با یک غذای دلخواه یا خوراکی به خودم پاداش می دهم.
          5- از این که مبادا نتوانم با مسئله مقابله نمایم، مضطرب می شوم.
          6- در مورد روشی که به کمک آن مسائل مشابه را حل نموده ام، فکر می کنم.
          7- از این که در مورد این واقعیت بیش از حد هیجانی بوده ام، خودم را سرزنش می کنم.
          8- برای صرف غذا یا یک خوراکی، بیرون می روم.
          9- برای خودم چیزی خرید می کنم.
          10- خودم را به خاطر ندانم کاری سرزنش می کنم.
          11- ابتدا سعی می کنم موقعیت فشار زا را درک کنم
          12- بلافاصله برای انتخاب یک روش مناسب برای مقابله با موقعیت فشار زا اقدام می کنم.
          13- درباره آنچه اتفاق افتاده فکر می کنم و از اشتباهاتم پند می گیرم.
          14- آرزو می کنم که کاش می توانستم آنچه را اتفاق افتاده عوض کنم یا احساس خود را نسبت به آن ها تغییر دهم.
          15- به ملاقات یک دوست می روم.
          16- وقتم را با دوست خاصی می گذرانم
          17-روی نقاط ضعف خود تمرکز و به آن ها فکر می کنم.
          18- قبل از هر واکنشی، مسئله را تجزیه و تحلیل می کنم.
          19- به یک دوست تلفن می زنم.
          20- عصبانی می شوم.
          21- فرصتی را ایجاد می کنم و برای مدتی از این موقعیت دور می شوم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقیاس حمایت اجتماعی

کاملا مخالف مخالف نظری ندارم موافق کاملا موافق 1-همیشه در مواقع ضروری فرد خاصی در کنارم حضور دارد.
          2- فرد ویژه ای در کنارم وجود دارد که می توانم شادی ها و غمی هایم را با او تقسیم کنم.
          3- خانواده همیشه سعی دارد تا به من کمک کند.
          4- من همیشه حمایت های عاطفی و کمک های مورد نیازم را از خانواده دریافت می کنم.
          5- فرد خاصی در کنارم است که یم منبع واقعی برای راحتی و آسایش من است.
          6- دوستانم واقعا به من کمک می کنند.
          7- وقتی دچار دردسر می شوم می توان روی دوستان حساب کنم.
          8- می توانم در مورد مشکلات با خانواده ام صحبت کنم.
          9- فرد خاصی در کنارم حضور دارد که به احساساتم توجه می کند.
          11- خانوده ام مایل است که به من در تصمیماتم کمک کند.
          12- می توانم درباره مشکلاتم با دوستانم صحبت کنم

 

 

 

 

 

 

پرسشنامه سلامت روان

بیشتر از حد معمول در حد معمول کمتر از حد معمول خیلی کمتر از حد معمول عبارات
        1-آیا از یک ماه گذشته تا به امروزکاملا احساس کرده اید که خوب و سالم هستید ؟
        2 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که به داروهای  تقویتی نیاز دارید ؟
        3- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس ضعف و سستی کرده اید ؟
        4- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که بیمار هستید ؟
        5 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز سر درد داشته اید ؟
        6- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که سرتان را محکم با چیزی مثل دستمال بسته اند یا اینکه فشاری به سرتان وارد می شود ؟
        7- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که بعضی وقتها بدنتان داغ و یا سرد است می شود ؟
        8- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز اتفاق افتاده که بر اثر نگرانی دچار بی خوابی شده باشید ؟
        9- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز شبها وسط خواب بیدار می شوید ؟
        10- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که دائماً تحت فشار هستید ؟
        11- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز عصبانی و بد خلق شده اید ؟
        12- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز بدون هیچ دلیل قانع کننده ای هراسان و یا وحشت زده شده اید ؟
        13 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز متوجه شده اید که انجام هر کاری از توانائی شما خارج است ؟
        14- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که در تمامی مدت عصبی هستید  و دلشوره دارید ؟
        15- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز توانسته اید خودتان را مشغول و سرگرم نگه دارید ؟
        16- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز برای انجام کارها بیش از گذشته وقت صرف کرده اید ؟
        17 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز بطور کلی احساس کرده اید که کارها را بخوبی انجام می دهید ؟
        18 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز از نحوه انجام کارهایتان احساس رضایت می کنید ؟
        19- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که نقش مفیدی در انجام کارها به عهده دارید ؟
        20- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز توانائی تصمیم گیری درباره مسائل را داشته اید ؟
        21 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز قادر بوده اید از فعالیتهای روزمره زندگی لذت ببرید ؟
        22- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز فکر کرده اید که شخص بی ارزشی هستید ؟
        23 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که زندگی کاملاً نا امید کننده است ؟
        24- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که زندگی ارزش زنده بودن را ندارد ؟
        25- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز به این مسأله فکر کرده اید که ممکن است دست به خود کشی بزنید؟
        26- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که چون اعصابتان خراب است نمی توانید کاری
انجام دهید ؟
        27 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز به این نتیجه رسیده اید که ای کاش مرده بودید و کلاً از شر زندگی خلاص می شدید ؟
        28 – آیا از یک ماه گذشته تا به امروز این فکر به ذهنتان رسیده است که بخواهید به زندگیتان خاتمه دهید؟

 

 

 

 

 

 

 

بیشتر از حد معمول در حد معمول کمتر از حد معمول خیلی کمتر از حد معمول عبارت
        1-کیفیت زندگی خود را چگونه ارزیابی می کنید؟
        2- چقدر از وضعیت سلامت خود رضایت دارید؟
        3- درد جسمانی چقدر مانع انجام فعالیت های شما می شود؟
        4- جهت انجام فعالیت های روزمره زندگی، چقدر به درمان های طبی نیازمند هستید؟
        5- چقدر از زندگی لذت می برید؟
        6- زندگی شما تا چه حد معنی دار است؟
        7- در امور خود چقدر قادر به تمرکز هستید؟
        8- در زندگی روزمره چقدر احساس امنیت می کنید؟
        9-محیط اطراف شما تا چه حد سالم است؟
        10-آیا برای زندگی روزمره انرژی کافی دارید؟
        11-آیا قادرید شکل ظاهری بدن خود را بپذیرید؟
        12-آیا برای رفع نیازهای خود پول کافی دارید؟
        13- اطلاعات مورد نیاز روزمره به چه میزان در دسترس شماست؟
        14- به چه میزان امکان فعالیت های تفریحی دارید؟
        15- تحرک و چابکی خود را چگونه ارزیابی می کنید؟
        16- چقدر از وضعیت خواب خود راضی هستید؟
        17- چقدر از توانایی خود در انجام فعالیت های روزمره زندگی راضی هستید؟
        18- چقدر در استفاده از ظرفیت کاری خود، از خود رضایت دارید؟
        19- چقدر از خود رضایت دارید؟
        20- چقدر از روابط شخصی خود رضایت دارید؟
        21- چقدر از روابط جنسی خود رضایت دارید؟
        22- چقدر از حمایتی که از دوستان خود دریافت می کنید راضی هستید؟
        23- چقدر از شرایط محل زندگی خود رضایت دارید؟
        24- چقدر از دسترسی خود به خدمات بهداشتی و درمانی رضایت دارید؟
        25- چقدر از وضعیت رفت و آمد خود احساس رضایت دارید؟
        26-چقدر دچار حالاتی مانند دل گرفتگی، ناامیدی، اضطراب و افسردگی می شوید؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

والدین گرامی :

معمولا والدین روش های متفاوتی برای تربیت فرزندان به کار می گیرند در متن زیر شامل عبارت های است که به توصیف برخی از شیوه های فرزند پروری می پردازد لطفا هر عبارت را مطالعه و پاسخ مناسب را انتخاب نمایید .

ردیف عبارت کاملا مخالفم مخالفم تقریبا مخالفم موافقم کاملا موافقم
1 والدین باید به بچه های خود اجازه دهند تا هر آنچه را می خواهند انجام دهند .          
2 بچه ها باید فقط از آنچه والدینشان می گویند پیروی کنند و در غیر این صورت باید آنها را تنیبه کرد .          
3 اگر به مشکلات بچه ها توجه شود این دردسر را به دنبال دارد که آنها پرروتر شده وانتظارات بیشتری از والدین خواهند داشت          
4 هرگاه والدین تصمیمیبرای بچها بگیرند باید دلایل ان را به آنها بگویند          
5 اگر بچه نسبت به محدودیت ایجاد شده در خانواده اعتراض دارند ،والدین باید با صحبت کردن آنها را قانع کنند          
6 والدین نباید در کارهای مربوط به بچه ها دخالت کنند چون بچه ها به طور ذاتی را هخودشان را پیدا می کنند          
7 اگر بچه ها کالا مطابق میل والدین خود رفتار کنند در آینده افراد موفقی خواهند شد          
8 بچه ها بایسد کاری را که والدین از آنها انتظار دارندانجام دهند،اما اگر انتظارات والدین غیر قابل اجرا بودباید بتوانند آن را آزادانه با والدین خود مطرح کنند.          
9 وقتی والدین از بچه ها میخواهند تا کاری را انجام دهند ،بچه ها باید بدون چون وچرا آن را انجام دهند          
10 والدین نباید بچه ها را در منزل محدود کنند بلکه باید آنها را آزاد بگذارندتا تمام لوازم اطراف خود را دستکاری کنند.          
11 هر گاه بچه ها برخلاف میل والدین رفتار کردند والدین باید به

جای تنبیه آنها را راهنمایی کنند.

         
12 والدین خیلی زود باید به بچه ها بفهمانند که رییس خاهنواره چه کسی است.          
13 والدین باید در تصمیم گیریهای مربوط به خانواده فقط آنچه را که خواست بچه هاست،انجام دهند.          
14 اگر والدین رفتار وخواسته ای بچه ها را محدود نکنند ،بیشتر مشکلات حل می شوند          
15 والدین باید هنگام تصمیم گیری در مورد مسائل وبرنامهای خانواده نظر بچه ها را دخالت دهند واز آنها نیز نظر خواهی کنند .          
16 والدین باید با بچه هایی که با نظر آنها مخالفت می کنندبه شدت برخورد نمایند          
17 والدین باید به بچه ها اجازه دهن در کارها خودشان تصمیم گیرنده باشند          
18 شوخی وبازی کردن بچه ها در حضور والدین توهین به آنها است          
19 بچه ها به بازی وتفریح نیاز دارند برای اینکار والدین باید به آنها اجازه دهند هر وقت دلشان خواست از منزل خارج شوند          
20 باید به بچه ها اجازه داده شوند که اگر فکر می کنند نظرشان از نظرا ت والدین خود بهتر است آن را ابراز کنند          
21 وقتی بچه ها مرتکب اشتبا9هی می شوند هیچگاه نباید آنها را سرزنش کرد          
22 اگر والدین تصمیمی قبرخلاف میل بچه ها گرفتند در چنین مواردی باید با یچه ها گفتگو کنند وحتی اگر اشتباه کرده بودن ان را بپذیرند          
23 گاهیاوقات والدین باید با بچه ها سازش کنند،نه اینکه همیشه انظار داشته باشند که بچه ها با آنها سازش داشته باشند          
24 باید اجازه داد تا بچه ها خودشان تجربه کنند          
25 بعضی از بچه ها ذاتا بد هستند و باید طوری تربیت شوند که از والدین خود بترسند          
26 بچه ها وقتی بزرگ شوند از سخت گیریهای والدین خود سپاشگزاری خواهند کرد          
27 وقتی بچه ها دچار مشکل ودردسری شوند(کار خطایی انجام می دهند)باید بدانند که با مطرح کردن آن مشکل برای والدین خود تنبیه نمی شوند          
28 در مجالس ومهمانیها باید بچه ها را آزاد گذاشت تا محیط اطرف خود رادستکاری کنندتا حس کنجکاوی آنها ارضا شود          
29 بچه ها جدی وکوشا نخواهمند بود مگر اینکه درباره کارهای آنها سخت گیری کنیم          
30 اگر بچه هاتجربه کمی دارنداما گاهی اوقات نظر آنها بهتر از نظر والدین است          

 

 

 

 

 

 

 

 

 

abstract

 

The aim of this study was to examine moderating effect of coping strategies and social support on the relationship between Quality of Life , Psychological Symptoms and Parenting styles. 120 Female-headed households from the city of Alborz  participated whom they were recruited through Convenience sampling  in this study. The results of hierarchical regression showed that the coping strategies to moderate (%0/14 ) the relationship between parenting style and quality of life. Social support moderates (%0/03) the relationship between parenting style and quality of life . Coping strategies able to moderate (%0/15 ) the relationship between parenting style and psychological symptoms. Social support was able to moderate (%0/03) the relationship between parenting style and psychological symptoms. Strategies for coping with psychological symptoms to moderate (%0/07)  the relationship between quality of life and the social support moderates (%0/03)  the relationship between quality of life and psychological symptoms Based on the findings, we can conclude that the relationship between quality of life, psychological symptoms and parenting style is not a simple linear relationship and the relationship between coping strategies and social support can be adjusted.

 

Keywords: coping strategies, Psychological Symptoms, Parenting styles, Quality of Life, Social support

 

 

[1] ..Nejat

[2] . king & Hinds

[3]– Baumrind

[4]-Authoritative

[5]– Authoritarian

[6]– Permissive

[7]– Parental rearing

[8]-Weylung

[9]– Coyne

[10]– Habib

[11]– Bartley

[12]– Berk

[13]. The World Health Organization

[14] Cobb

[15]. Haz

[16]. Koot & Valender

[17]. Bell

[18] . Hayz & Reeve

[19]. Satisfaction of life

[20]. Enablement

[21].Physical Well- being

[22]. Health

[23].Fitness

[24]. Mobility

[25]. personal safety

[26]. Material well- being

[27].Social well- being

[28]. Emotional well – being

[29]. Respect/ Status

[30]. Development & activity

[31].Housework

[32] . Productivity or contribution

[33]. Subjective –Existential- objective specturum

[34]. Subjective quality of life

[35]. Existential quality of life

[36]. objective quality of life

[37]. Realizing life potential

[38]. Denis, Williams, Geangercoo & Cloningerc

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “اثر تعدیل کنندگی راهبردهای مقابله ای و حمایت های اجتماعی در رابطه با کیفیت زندگی ، نشانگان روانشناختی و سبک های فرزند پروری زنان سرپرست خانوار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

61 − 53 =