حراج!

بررسی تطبیقی دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب بدن اخروی

39,000تومان 19,000تومان

توضیحات

دانلود و مشاهده قسمتی از متن کامل پایان نامه :

 

دانشگاه علامه طباطبائی

دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجه

بررسی تطبیقی دیدگاه ملاصدرا و جان هیک

در باب بدن اخروی

 

پایان نامه‌ دوره کارشناسی ارشد رشته فلسفه دین

استاد راهنما

جناب آقای دکتر محمد­رضا اسدی

استاد مشاور

جناب آقای دکتر هدایت علوی تبار

دانشجو

……………………..

تیر1392

 

 

چکیده

ملاصدرا بر اساس اصولی از جمله اصل جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء، حرکت جوهری و سیر نفس بین عوالم سه‌گانه و اثبات تجرّد قوه‌ی خیال، ضرورت وجود بدن اخروی و نحوه‌ی پیدایش آن و همچنین کیفیت آن را بیان می‌کند. طبق دیدگاه او بدن اخروی بدنی مثالی است که عینیت آن با بدن دنیوی براساس ملاک این‌همانی شخصی روشن می‌گردد. در این دیدگاه بدن مثالی بدنی جسمانی با ماده‌ی متفاوت و متناسب با عالم خیال است که با فاعلیت نفس خلق می‌شود. جان هیک نیز با اعتقاد به بازآفرینی انسان به عنوان واحد جسمی ـ روانی توسط قدرت پروردگار و ارائه‌ی نظریه‌ی بدل، وجود بدن اخروی را اثبات کرده و آن را بدلی مشابه بدن دنیوی با ماده‌ی متفاوت اما غیر روحانی معرفی می‌کند. او ملاک این‌همانی شخصی را حافظه می‌داند و به همین سبب بدن اخروی را بدنی جدید و غیر از بدن دنیوی تلقی می‌کند. در مقام مقایسه، دو دیدگاه دارای نقاط اشتراک و افتراقی هستند که بر اساس آن‌ها می‌توان دیدگاه جان هیک از فلاسفه‌ی سنت دینی مسیحی را به دیدگاه صدرالمتألهین بزرگ‌ترین فیلسوف اسلامی نزدیک دانست.

واژگان کلیدی: جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء، بدن مثالی، عینیت بدن اخروی و دنیوی، این‌همانی شخصی، بدل، واحد جسمی ـ روانی.

فهرست

مقدمه. 1

الف) اهمیت موضوع و طرح مسأله. 1

ب) ضرورت تحقیق.. 2

ج) سؤال‌ها و فرضیه‌های تحقیق.. 2

د) روش تحقیق.. 3

و) پیشینه و سابقه‌ی تحقیق.. 3

کلیات.. 5

1) ديدگاه‌هاي مختلف در باب زندگي پس از مرگ… 5

1-1) معاد روحاني.. 5

1-2) معاد جسماني.. 6

1-3) معاد جسماني ـ روحاني.. 7

1-4) ديدگاه‌هاي مختلف در باب كيفيت بدن اخروي… 8

1-4-1) بدن اخروی عین بدن دنیوی است… 8

1-4-2) بدن اخروی، بدنی غیر از بدن دنیوی است… 9

1-4-3) بدن اخروی بدنی مثل بدن دنیوی است… 10

2) این‌همانی شخصی.. 10

2-1) اهمیت بحث این‌همانی شخصی.. 10

2-2) نکاتی در باب مسأله‌ی این‌همانی شخصی.. 11

2-3) ملاک‌های مطرح شده در باب این‌همانی شخصی.. 13

2-3-1) ملاک بدن.. 13

2-3-1-1) اشکالات ملاک بدن.. 14

2-3-2) ملاک نفس…. 16

2-3-2-1) اشکالات ملاک نفس…. 17

2-3-3) ملاک حافظه. 18

2-3-3-1) اشکالات ملاک حافظه. 19

2-3-3-2) ملاک حافظه و کارکردگرایی.. 21

بخش اول؛ دیدگاه ملاصدرا در باب بدن اخروی

فصل اول؛ دیدگاه ملاصدرا در باب زندگی پس از مرگ.. 25

1-1) اصول و مبانی دیدگاه. 25

1-1-1) مباحث مربوط به نفس…. 25

1-1-1-1) ماهیت نفس…. 25

1-1-1-2) انواع نفس…. 28

1-1-1-2-1) نفس نباتی.. 28

1-1-1-2-2) نفس حیوانی.. 29

1-1-1-2-3) نفس انسانی.. 29

1-1-1-3) دیدگاه ملاصدرا در باب رابطه‌ی نفس و بدن.. 31

1-1-1-3-1) نحوه‌ی حدوث نفس…. 31

1-1-1-3-2) نحوه‌ی تعلق نفس به بدن.. 32

1-1-1-3-3) حرکت جوهری نفس…. 34

1-1-1-4) وجودشناسی نفس…. 36

1-1-1-4-1) مراتب سه‌گانه‌ی نفس…. 37

1-1-1-4-2) عوالم سه‌گانه‌ی وجود. 38

1-1-1-4-3) مراتب انسان در عالم طبیعت… 39

1-1-1-5) خروج نفس از عالم طبیعت… 40

1-1-1-5-1) مرگ طبیعی و مرگ اخترامی.. 41

1-1-1-5-2) مرگ امری وجودی است… 42

1-1-1-5-3) رابطه‌ی نفس و بدن و تأثیر آن‌ها بر مرگ… 43

1-1-1-6) بقاء نفس…. 43

1-1-2) اصول ملاصدرا در اثبات بدن اخروی… 45

1-1-2-1) اصل اصالت وجود. 46

1-1-2-2) اصل عینیت تشخص و وجود. 46

1-1-2-3) اصل تشکیک در وجود. 47

1-1-2-4) اصل حرکت جوهری… 47

1-1-2-5) اصل حقیقت هر شیئی به صورت است نه ماده. 50

1-1-2-6) اصل عینیت وحدت شخصیه و نحوه‌ی وجود اشیاء 51

1-1-2-7) اصل هویت و تشخص بدن به نفس است نه ماده. 52

1-1-2-8) اصل تجرد قوه‌ی خیال.. 53

1-1-2-9) اصل قیام صدوری صور خیالی و ادراکی به نفس…. 54

1-1-2-10) اصل تحقق صور خیالی بدون مشارکت ماده. 56

1-2) نتیجه‌ی فصل اول.. 57

فصل دوم؛ دیدگاه ملاصدرا در باب این‌همانی شخصی.. 59

2-1) اهمیت بحث این‌همانی شخصی در دیدگاه ملاصدرا 59

2-2) وحدت نفس…. 59

2-3) ملاک این‌همانی شخصی از نظر ملاصدرا 60

2-4) نتيجه‌ی فصل دوم. 63

فصل سوم؛ كيفيت بدن اخروي و نسبت آن با بدن دنيوي در ديدگاه ملاصدرا 65

3-1) مثلیت بدن اخروی با بدن دنیوی… 65

3-1-1) بدن اخروی مثالي است… 65

3-1-2) بدن اخروی بدنی غیر از بدن دنیوی است… 68

3-2-1-1) تفاوت‌ ماده‌ی دنیوی و اخروی… 68

3-2) عینیت بدن اخروی با بدن دنیوی… 72

3-3) مطابقت دیدگاه ملاصدرا با شرع و قرآن.. 76

بخش دوم دیدگاه جان هیک در باب بدن اخروی

فصل اول؛ دیدگاه جان هیک در باب زندگی پس از مرگ.. 83

1-1) دلایل اعتقاد به زندگی پس از مرگ… 83

1-1-1) تداوم رشد اخلاقی.. 83

1-1-2) اعتقاد به پروردگار (حکمت الهی) 86

1-2) اصول و مبانی دیدگاه جان هیک در باب زندگی پس از مرگ… 87

1-2-1) رد دیدگاه بقای روح.. 87

1-2-2) رد دیدگاه طبیعت‌انگارانه در باب انسان.. 89

1-2-3) انسان واحدی جسمی ـ روانی است… 90

1-2-4) تأثیر پذیری از دیدگاه پولس قدیس…. 91

1-2-5) نظریه‌ی مجموعه‌ها 92

1-3) نتیجه‌ی فصل اول.. 93

فصل دوم؛ دیدگاه جان هیک در باب این‌همانی شخصی.. 95

2-1) اهمیت بحث این‌همانی شخصی در دیدگاه جان هیک…. 95

2-2) این‌همانی شخصی در این جهان.. 95

2-3) این همانی شخصی در جهان پس از مرگ… 97

2-3-1) مبانی جان هیک در اثبات این‌همانی شخصی.. 98

2-4) این‌همانی از جهانی به جهان دیگر. 101

2-5) اشکالات دیدگاه جان هیک در باب اینهمانی شخصی.. 102

2-5-1) عدم ارتباط زمانی دو عالم.. 102

2-5-2) پیش فرض‌های معرفتی و دینی.. 104

2-5-3) تعدد بدل‌ها 104

2-5-4) نسخه بدل.. 107

2-5-5) نفی حرکت آنی.. 107

فصل سوم؛کیفیت بدن اخروی از دیدگاه هیک.. 111

3-1) بدن اخروی جسمانی است… 111

3-2) بدن اخروی بدل بدن دنیوی است… 113

3-3) بدن اخروی بدنی جدید است… 114

بخش سوم: بررسی تطبیقی و مقایسه‌ی دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب بدن اخروی و نتیجه‌گیری

بررسی تطبیقی و نتیجه‌گیری.. 119

1-1) وجوه اشتراک دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب بدن اخروی… 119

1-1-1) دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب زندگی پس از مرگ و تأثیر آن بر بدن اخروی… 119

1-1-2) دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در مورد ملاک این‌همانی شخصی و تأثیر آن بر بدن اخروی… 121

1-1-3) بررسی و مقایسه‌ی کیفیت بدن اخروی در دیدگاه ملاصدرا و جان هیک…. 121

1-2) وجوه افتراق دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب بدن اخروی… 123

منابع. 125

مقدمه

الف) اهمیت موضوع و طرح مسأله

اعتقاد به وجود زندگی پس از مرگ و سؤال پیرامون مسائل مربوط به آن یکی از دغدغه‌های همیشگی انسان بوده است که ریشه‌ی آن به میل و علاقه‌ی او به بقاء و ترس از فانی شدن برمی‌گردد. به همین دلیل یکی از عناصر اصلی نظام اعتقادی ادیان به‌ویژه ادیان آسمانی همین مسأله است. پیروان ادیان توحیدی به دنبال اعتقاد به پروردگار و یگانگی او، معتقد به زندگی و حیات دیگری ورای این دنیا هستند. زیرا ضرورت چنین اعتقادی در نظام توحیدی آن‌ها به‌ویژه با توجه به تأکید کتب آسمانی بر این مسأله، روشن است. در واقع آن‌چه پیروان ادیان توحیدی را به سوی پژوهش و اندیشه روی این مسأله سوق می‌دهد، علاوه بر حس حقیقت جویی و اعتقاد به ضرورت مسأله، مبتنی بودن تعالیم و آموزه‌های دینی و دستورات زندگی بر آن است. بنابراین هیچ مکتب فلسفی و دینی‌ای از پژوهش و بررسی در این حوزه غافل نمانده و اندیشمندان زیادی در طول تاریخ به بحث و بررسی برای یافتن پاسخ‌های قابل قبول برای سؤالات خود پرداخته‌اند. چرا که پاسخ به پرسش‌های مربوط به زندگی پس از مرگ، در شکل‌گیری جهان‌بینی‌ها و معنا‌بخشی به زندگی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اما از آنجا که پرداختن به مسأله‌ای که در آینده اتفاق می‌افتد دشوار است، این مسأله بیش از هر مسأله‌ی دینی و اعتقادی دیگری مورد بحث و گفتگو و محل آراء و نظرات گوناگون و متضاد قرار گرفته است. در این میان می‌توان یکی از بحث برانگیزترین مسائل مرتبط با زندگی پس از مرگ را بحث بدن اخروی و پاسخ به سؤالات پیرامون آن دانست. بررسی اثبات ضرورت وجود بدن در جهان پس از مرگ، چیزی است که به دنبال تعمق بیشتر روی چیستی حقیقت وجودی انسان و اعتقاد به کامل نبودن او  بدون حضور بدن در جهان دیگر و وارد شدن اشکالاتی به اعتقاد به وجود بقای روحِ بدون بدن، مورد توجه بیشتری قرار گرفته و طبعاً به دنبال پرداختن به این مسأله، سؤالاتی در مورد نحوه‌ی پیدایش و کیفیت آن نیز مطرح می‌شود. تلاش برای پاسخ به این سؤالات، فیلسوفان و اندیشمندان دین‌دار را به خود مشغول کرده است. البته این مسأله بیش از همه در سنت اسلامی و توسط فیلسوفان و متکلمان مسلمان مطرح شده و مورد بحث و اختلاف بوده است. آن‌ها به دنبال پاسخ دادن به این سؤال بوده‌اند که آیا بدن اخروی عین بدن دنیوی است یا مثل آن؟ یا به عبارت دیگر بدن اخروی چه نسبتی با بدن دنیوی دارد که در صورت اعتقاد به هر یک از این موارد مشکلات و سؤالات دیگری برای آن‌ها مطرح بود که پاسخ به آن‌ها دشوار می‌نمود. در این میان دیدگاه ملاصدرا به سبب ابتکاری بودن، توسط محققین این مسأله مورد توجه بیشتری واقع شده است. بنابراین با توجه به اهمیت بحث بدن اخروی، آن‌چه در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته است، کوششی در جهت پاسخ به سؤالات مربوط به این بحث، از دیدگاه ملاصدرا و جان هیک است. به همین منظور برای توضیح دیدگاه این دو فیلسوف، لازم است دیدگاه‌های آن‌ها در باب زندگی پس از مرگ و این‌همانی شخصی را به عنوان دو مسأله‌ی مهم و اساسی بیان کنیم و سپس به بررسی کیفیت بدن اخروی بپردازیم.

ب) ضرورت تحقیق

با توجه به اهمیت بحث بدن اخروی در سنت اسلامی و پژوهش‌ها و تحقیقاتی که پیرامون آن انجام شده، می‌توان از دیدگاه ملاصدرا به عنوان کامل‌ترین دیدگاه نسبت به پیشینیان و یا حداقل قابل قبول‌ترین آن‌ها نام برد. زیرا ملاصدرا بر اساس اصول و مبانی حکمت متعالیه به اثبات عقلانی بدن اخروی پرداخته و با تبیین جدیدی که از آن ارائه می‌دهد پاسخی قابل قبول‌تر برای تمام مسائل مرتبط با اعتقاد به وجود بدن در جهان پس از مرگ فراهم می‌کند. به همین دلیل پرداختن به دیدگاه ملاصدرا و تطبیق دیدگاه ویژه‌ی او به عنوان بزرگترین فیلسوف نامدار سنت اسلامی با دیدگاه جان هیک، فیلسوف معاصر غربی در سنت دینی مسیحی می‌تواند قابل توجه باشد. زیرا با توجه به این‌که دیدگاه ملاصدرا در باب بدن اخروی بسیار مورد توجه و بررسی قرار گرفته ولی مقایسه‌ای بین آن با دیدگاه فلاسفه‌ای غیر از فیلسوفان مسلمان صورت نگرفته است. به همین سبب نوشتار حاضر به دنبال مقایسه‌ی دیدگاه ملاصدرا در باب بدن اخروی با دیدگاه جان هیک و پی بردن به این مسأله است که آیا دیدگاه یک فیلسوف مسیحی در مورد بدن اخروی و زندگی پس از مرگ می‌تواند به دیدگاه ملاصدرا نزدیک باشد و وجوه اشتراکی بین نظرات دو فیلسوف از دو سنت دینی متفاوت وجود داشته باشد یا خیر؟

ج) سؤال‌ها و فرضیه‌های تحقیق

سؤال‌های اصلی

1) آیا از دیدگاه ملاصدرا و جان هیک، وجود بدن اخروی در جهان پس از مرگ ضرورت دارد یا خیر؟

2) کیفیت بدن اخروی از دیدگاه آن‌ها چیست؟

سؤال‌های فرعی

1) دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب زندگی پس از مرگ چیست؟

2) دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب ملاک این‌همانی شخصی چیست؟

3) آیا پاسخ این دو مسأله در پاسخ‌گویی به دو سؤال اصلی نقشی دارد یا خیر؟

فرضیه‌های اصلی

1) ملاصدرا و هیک معتقد به وجود بدن اخروی هستند.

2) از نظر ملاصدرا و هیک، بدن اخروی بدنی جسمانی است نه روحانی به معنای کاملاً بری از ماده.

فرضیه‌های فرعی

1) ملاصدرا معتقد به دیدگاه معاد جسمانی ـ روحانی در رابطه با زندگی پس از مرگ است، و جان هیک نیز معتقد به دیدگاه بازآفرینی واحد جسمی – روانی است.

2) ملاک این‌همانی شخصی از نظر ملاصدرا نفس و ماده­ی مبهم و از نظر جان هیک حافظه است.

3) براساس دیدگاه آن‌ها در مورد زندگی پس از مرگ هم ضرورت وجود بدن اخروی اثبات می‌شود و هم کیفیت آن مشخص می‌گردد. همچنین ملاک این‌همانی شخصی نیز تا حدودی در کیفیت بدن اخروی مؤثر خواهد بود.

د) روش تحقیق

روش تحقیق در این مجموعه کتابخانه‌ای است. در اینجا سعی می‌شود با توصیف دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب بدن اخروی، به مقایسه‌ای اجمالی بین دیدگاه آن‌ها دست یابم. به همین منظور در این نوشتار پس از بیان کلیاتی در باب دیدگاه‌های مختلف در مورد زندگی پس از مرگ و همچنین ملاک‌های این‌همانی شخصی، در بخش اول در قالب سه فصل به توضیح دیدگاه ملاصدرا در مورد بدن اخروی پرداخته و در بخش دوم، دیدگاه جان هیک را مانند دیدگاه ملاصدرا در سه فصل و با شرح دیدگاه او در مورد زندگی پس از مرگ، ملاک این‌همانی شخصی و کیفیت بدن اخروی، بیان کرده‌ام و در پایان به مقایسه‌ی دیدگاه این دو فیلسوف در بخش سوم پرداخته‌ام.

و) پیشینه و سابقه‌ی تحقیق

در باب مسأله­ی معاد و زندگی پس از مرگ از دیدگاه فیلسوفان و متفکران مختلف، تحقیقات و آثار مختلفی فراهم آمده است؛ به­ویژه در مورد دیدگاه ملاصدرا در باب معاد جسمانی و همچنین مباحث مربوط به نفس، مقالات مختلفی نگاشته شده و موضوعات پایان‌نامه‌ها‌ی زیادی به این مسأله از دیدگاه ملاصدرا و یا مقایسه‌ی آن با دیدگاه برخی از فلاسفه‌ی مسلمان دیگر اختصاص یافته است که به چند مورد از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

1) آثار حرکت جوهری و تشکیک وجود در بحث نفس و معاد انسان و مقایسه آن با دیدگاه­های ابن­سینا؛ پایان­نامه دکتری؛ دانشگاه تهران: دانشکده الهیات و معارف اسلامی؛ به راهنمایی آیت­ا… سید حسن سعادت مصطفوی و دکتر قاسمعلی کوچنانی؛ نوشته­ی فروغ السادات رحیم پور. در این رساله نویسنده پس از بیان مباحثی از جمله حقیقت نفس، حدوث و قدم نفس و رابطه­ی نفس و بدن، وارد بحث حیات اخروی و معاد جسمانی می­شود.

2) انحاء جاودانگی انسان (تحلیل و بررسی بقای نفس در حکمت متعالیه)؛ پایان­نامه دکتری؛ دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات؛ به راهنمایی دکتر غلامرضا اعوانی؛ نوشته­ی ملیحه صابری نجف آبادی. در این رساله جاودانگی و بقای نفس در مرتبه­ی خیال مورد بررسی قرار گرفته است.

3) معاد جسمانی از نظر ملاصدرا و تطبیق با آیات و روایات اسلامی؛ پایان­نامه کارشناسی ارشد؛ مؤسسه حکمت و فلسفه ایران؛ نوشته­ی زهرا امرایی؛ در این رساله به موضوعاتی از جمله تجرد نفس، حدوث روحانی، حدوث جسمانی، معاد جسمانی، معاد، قرآن، حدیث و برزخ پرداخته شده است.

اما در مورد دیدگاه هیک در باب بدن اخروی تاکنون کاری با این عنوان انجام نشده است و فقط در مورد نظریه‌ی بدل او، مقایسه‌ای با دیدگاه متکلمان اسلامی در مورد اعاده‌ی معدوم صورت گرفته است.

1) بررسی مقایسه­ای نظریه­ی اعاده­ی بدن نزد متکلمان متقدم و نظریه­ی “بدل” جان هیک؛ پایان­نامه کارشناسی ارشد؛ دانشگاه امام صادق؛ به راهنمایی دکتر رضا اکبری؛ نوشته­ی مهدی ناجی. در این رساله نویسنده به توصیف دو نظریه­ی اعاده­ی بدن و بدل پرداخته، دلایل اعتقاد به نظریه­ها و همچنین مبانی آن­ها را بیان می­کند و پس از بررسی نقدهای وارده به مقایسه­ی دو نظریه می­پردازد و پس از بیان نکات اشتراک و افتراق به این نتیجه می­رسد که نظریه­ی بدل نسبت به اعاده­ی بدن از حیث سازگاری درونی و بیرونی ارجح می­باشد.

کلیات

مقدمه‌ي بحث اعتقاد به وجود بدن در جهان پس از مرگ و كيفيت بدن اخروی، بررسي كيفيت زندگي پس از مرگ و همچنين بررسي مسأله‌ي اين‌همانی شخصي و چیستی ملاك این‌همانی بين شخص دنيوي و شخص اخروي است. زیرا ديدگاه‌هايي كه در مورد زندگي پس از مرگ وجود دارد، روشن‌كننده‌ي اعتقاد به وجود بدن یا عدم وجود آن در جهان پس از مرگ و همچنين چگونگي بدن و ارتباط آن با بدن دنيوي هستند. مسأله‌ي اين‌همانی شخصي نيز از مسائل بسيار مهم و اساسي در بحث زندگي پس از مرگ و همچنين بررسي بدن اخروي و كيفيت آن است. به همين سبب قبل از پرداختن به ديدگاه ملاصدرا و جان هيك در مورد بدن اخروي و مقايسه‌ي ديدگاه آن‌ها، لازم است کلیاتی در باب انواع ديدگاه‌هاي موجود در باب زندگي پس از مرگ و ملاك اين‌همانی شخصي بیان شود.

1) ديدگاه‌هاي مختلف در باب زندگي پس از مرگ

ديدگاه افراد در باب چگونگي زندگي پس از مرگ براساس اعتقادي كه در مورد چيستي حقيقت انسان دارند مشخص مي‌گردد. در واقع نظر افراد در مورد ابعاد حقيقت وجودي انسان تعيين كننده‌ی نوع زندگي پس از مرگ است. بنابراين باید ديدگاه‌هاي مختلف در مورد كيفيت زندگي پس از مرگ را براساس اعتقاد افراد به حقيقت انسان به عنوان نفس، يا به عنوان بدن، يا به عنوان نفس و بدن، به سه ديدگاه اصليِ معاد روحاني، معاد جسماني و معاد جسمانی ـ روحاني تقسيم کرد.

1-1) معاد روحاني

قائلین به معاد روحاني حكماء و فلاسفه‌ای هستند كه معتقدند آنچه در جهان پس از مرگ باقي و جاودانه است بعد غير‌مادي و جنبه‌ي روحي انسان است. زیرا پس از مرگ، بدن فاسد و نابود می­شود و فقط روحِ مجرد باقی می­ماند. این دسته از فلاسفه دوگانه­انگارانی هستند که هرچند انسان را دو ساحتی و مرکب از نفس و بدن می­دانند، اما معتقدند انسان فقط در دنیا دو ساحتی است و در جهان پس از مرگ دو ساحت وجودی او می­توانند بدون یکدیگر باقی بمانند. به همین سبب معتقدند پس از گذر از دنیا فقط ساحت غیرجسمانی باقی می­ماند. در واقع از نظر این گروه حقیقت انسان روح اوست و بدن تنها ابزاري براي آن محسوب می‌شود. افلاطون اولين كسي است كه با قائل شدن به تمايز ميان جسم و روح، روح را ازلي و ابدي مي‌داند و معتقد است، روح كه متعلق به عالمی دیگر است براي مدت كوتاهي به بدن تعلق مي‌گيرد و در زندان بدن زنداني مي‌شود و پس از مرگ بدن از اين زندان رها شده و به جايگاه اصلي خود بر‌مي‌گردد. در رساله‌ی الكبیادس، افلاطون[1] نظر خود را بیان می‌كند. در این رساله سقراط[2] با پرسش و پاسخ‌هایی به این نتیجه می‌رسد كه رابطه‌ی انسان با بدنش مثل رابطه‌ی كفش‌دوز با كارد چرم‌بری است، زیرا انسان بدن را به كار می‌بندد. در مرحله‌ی بعد نتیجه می‌گیرد كه به كار برنده غیر از به كار گرفته شده است. بعد می‌گوید آدمی یا روح است یا تن، یا روح و تن با هم. تن فرمان‌بر است اما نه از خود و نه از چیزی متحد با تن و روح. پس یا باید بگوییم آدمی هیچ نیست و یا فقط روح را انسان بدانیم. (افلاطون، 1367، صص673-671) یکی دیگر از طرفداران این نظریه دکارت[3] است. او نفس و بدن را دو جوهر مستقل از یكدیگر می‌داند و جوهر نفس را موجودی نامیرا و بی‌نیاز از بدن معرفی می‌كند كه می‌تواند مستقل از بدن، پس از جدایی از آن در هنگام مرگ به حیات خود ادامه دهد. از نظر او شخص واقعی، روح غیرمادی و باشعور است كه احساس، اندیشه و… دارد. (دکارت، 1384، ص89) در سنت اسلامي نيز مشائيان معتقدند با مرگ، بدن انسان نابود می‌شود ولی نفس جوهری است که فنا در آن راه ندارد و با قطع تعلقات عالم ماده به عالم مجردات برمی‌گردد. (صدرالمتألهین، 1381، ج2، ص625) ابن‌سينا از فیلسوفان مشایی نیز براساس دلایل عقلي، روح را پس از مرگ بدن باقي مي‌داند و معتقد است سعادت و شقاوت انسان‌، عقلاني است نه جسماني. زيرا فقط نفس ناطقه است كه باقي مي‌ماند و ساير قواي انسان از بين مي‌روند. ابن‌سينا در كتاب شفا با بيان چند مقدمه به اثبات عقلاني معاد روحاني مي‌پردازد. (ابن­سینا، 1363، الهیات، صص425-423) البته ابن‌سينا معاد جسماني را نيز تعبداً مي‌پذيرد، اما از اثبات عقلاني آن باز مي‌ماند و آن را بر‌اساس شرع قابل پذيرش مي‌داند. او در این رابطه می‌گوید: «باید دانست که نوعی از معاد که مورد قبول شرع است و راهی جز شریعت و خبر پیامبر(ص) برای اثبات آن نداریم، معاد و بازگشت جسم به هنگام رستاخیز است.» (ابن­سینا، الهیات، 1363، ص423)

1-2) معاد جسماني

قائلين به معاد صرفاً جسماني كه در سنت اسلامي اكثراً متكلمين و اصحاب حديث هستند، انسان را تنها بعد جسماني و مادي دانسته و وراي اين بعد مادي، وجود هيچ حقيقتي را برای انسان نمي‌پذيرند. ملاصدرا معاد جسماني را برای معتقدان به آن که از متکلمان هستند به دو شكل قابل تصور می‌داند. يكي اينكه انسان فاقد روح بوده و حقيقت او فقط جسم است، بنابراین پس از مرگ نیز زندگی او ‌جسمانی خواهد بود. ديگري اين‌كه انسان داراي روحي مادي و جسماني است كه مثل آتش در زغال، گلاب در برگ گل و روغن در درخت زيتون، در بدن انسان جريان مي‌يابد و چون این روح با مرگ بدن نابود مي‌شود، درنتیجه معاد انسان، جسمانی است. (صدرالمتألهين، 1990، ج9، ص226؛ 1381، ج2، ص625) بنابراین از آنجا که در این دیدگاه انسان موجودی صرفاً جسمانی لحاظ می‌شود، پس از مرگ در جهان دیگر نیز با تداوم و حفظ حقیقت وجودی‌اش از زندگی جسمانی بهره‌مند خواهد بود و تمام امور اخروی از جمله لذایذ و رنج‌های آن را به‌طور جسمانی ادراک می‌کند. ‌در سنت غربی نیز می‌توان از جان هیک به عنوان یکی از قائلین به معاد جسمانی نام برد. زیرا او از آنجا ‌که انسان را واحدی جسمی ـ روانی می‌داند و نه روحی در ماشین بدن، اهمیت زیادی برای بعد جسمانی انسان قائل است و معتقد است پس از مرگ و نابودی کامل، انسان با قدرت نامتناهی خداوند دوباره بازآفرینی می‌شود و دارای زندگی جسمانی خواهد بود.

1-3) معاد جسماني ـ روحاني

قائلین به معاد جسمانی ـ روحانی، دسته­ای از دوگانه­انگاران هستند که برخلاف معتقدان به معاد روحانی نه­تنها انسان را در دنیا موجودی مرکب از جسم و روح می­دانند بلکه معتقدند حقیقت انسان مجموع دو ساحت جسم و روح در تمام عوالم است و به همین علت بعد از مرگ و نابودی بدن، علاوه بر ساحت روحانی، بدن نیز باید به نحوی در جهان پس از مرگ حضور داشته باشد.

ملاصدرا که خود معتقد به معاد جسمانی ـ روحانی است، قائلين به اين ديدگاه را از حكماء، مشايخ، عرفا و گروهي از متكلمان مانند غزالي، كعبي، حليمي، راغب اصفهاني و همچنين بزرگان علماي شيعه مانند شيخ مفيد، شيخ طوسي، شيخ مرتضي و علامه حلّي مي‌داند. (همان، ص226؛ همان، ص625) آن‌ها انسان را متشكل از روح و جسم دانسته و به همين دليل معتقدند معاد بايد هم جسماني و هم روحاني باشد تا كل حقيقت انسان در آخرت وجود داشته باشد و بتوانيم انسان اخروي را همان انسان دنيوي بدانيم.

در معاد جسماني و همچنين معاد جسماني ـ روحاني مهمترين مسأله‌اي كه مطرح مي‌شود، مسأله‌ی چگونگي بدن اخروي و نسبت آن با بدن دنيوي است. زيرا در اين دو ديدگاه برخلاف ديدگاه معاد روحاني، اعتقاد به وجود بدن در جهان پس از مرگ به اثبات مي‌رسد و به دنبال آن كيفيت بدن اخروي مورد سؤال قرار مي‌گيرد كه مي‌توان گفت بخش عمده‌ي بحث و سؤال در باب نحوه‌ی زندگي پس از مرگ و اختلاف نظرهاي موجود در این دو دیدگاه به سبب همين مسأله‌ي كيفيت بدن اخروي است. اهمیت این مسأله و بحث و سؤال پیرامون آن از آن جهت است که بدن انسان با مرگ فاسد ­شده و از بین می­رود و به همین سبب ایجاد دوباره­ی آن و کیفیت این ایجاد، مورد سؤال قرار می­گیرد. البته در معاد جسماني ـ روحاني برخلاف معاد جسمانی، نابودی بدن به معنای نابودی شخص تلقی نمی­شود اما در این دیدگاه نیز به سبب ضروری بودن حضور بدن در عوالم دیگر، تمام مسائلی که در مورد معاد جسمانی مطرح می­شود، وجود دارد. در اینجا تنها اشاره‌ای خواهیم داشت به دیدگاه­هایی در باب کیفیت بدن اخروی كه البته به سبب مشترك بودن اين بحث در معاد جسماني و معاد جسماني ـ روحاني برای جلوگيري از تكرار به‌طور مجزّا به بيان آنها نمي‌پردازيم.

1-4) ديدگاه‌هاي مختلف در باب كيفيت بدن اخروي  

1-4-1) بدن اخروی عین بدن دنیوی است

دیدگاه كساني كه بدن اخروي را عين بدن دنيوي مي‌دانند  به دو دسته تقسيم می‌شود.

1) ديدگاه متكلمان

2) ديدگاه ملاصدرا

متکلمان از آن جهت که معتقد به معاد جسمانی بوده و حقیقت انسان را جسم محسوس مادی او می­دانند، فساد و نابودی بدن پس از مرگ را انعدام شخص پنداشته و معاد جسمانی را از طریق اعاده معدوم و یا جمع اجزاء متفرق ممکن می­دانند. آن­ها جسمانی بودن معاد را به این معنا تلقی می­کنند که جسم انسان با همین خصوصیات مادی که برای این دنیا خلق شده و پیوسته در تحول است، در آخرت نیز با همین خصوصیات زنده خواهد شد و به این سبب قائل به عینیت بدن اخروی با بدن دنیوی بوده‌اند.

الف) نظریه‌ی اعاده‌ي معدوم

در اين ديدگاه مهمترين عامل، قدرت پروردگار است. زيرا متكلمان معتقدند اين امكان وجود دارد كه بدن نابود شده و فاسد شده‌ي انسان، پس از مرگ دوباره توسط قدرت پروردگار بازآفريني ‌شود. معتقدين به اين ديدگاه دلایلي را مطرح مي‌كنند كه به بيان يك دليل از آن‌ها اكتفا مي‌كنيم و آن چنین است که اگر اعاده‌ی معدوم محال باشد، آن­گاه محال بودن آن يا بواسطه‌ي ماهيت معدوم است، يا لازم ماهيت معدوم يا بواسطه‌ي عرضي مفارق بر ماهيت معدوم. اگر محال بودن اعاده‌ی‌ معدوم بواسطه‌ي ماهيت معدوم يا لازم ماهيت معدوم باشد، آن­گاه لازم مي‌آيد كه امر معدوم از ابتدا تحقق نيابد. زيرا ماهيت و لازم ماهيت از شيء جدا نمی‌شوند. اما ماهيت معدوم در ابتدا تحقق يافته است. پس محال بودن اعاده‌ي معدوم بواسطه‌ي ماهيت يا لازم ماهيت نيست. و اگر اعاده‌ي معدوم بواسطه‌ي عرضي مفارق باشد، چون عرض مفارق امري دائمي نیست پس اعاده‌ي معدوم محال نخواهد بود. علامه طباطبایی این استدلال را این‌گونه بیان می‌کند که «اگر اعاده‌ی معدوم ممتنع باشد این امتناع، یا به خاطر ماهیت آن است یا به خاطر لازم ماهیت؛ که در هر دو صورت، [نه تنها اعاده‌ی آن، بلکه] وجود ابتدایی‌اش نیز محال می‌بود، و یا آن‌که به خاطر عارض مفارق آن است که در این صورت، با زوال آن عارض، امتناع برطرف می‌شود.» (طباطبایی، 1385، ج1، ص174)

اما مخالفين اين ديدگاه اشكالات متعددي بر اين نظريه وارد مي‌كنند و اعاده‌ي معدوم را امري محال مي‌دانند.

ب) جمع اجزاء متفرق

برخي از متکلمانی كه به عينيت بدن اخروي معتقدند، به دليل اين‌كه اعاده‌ي معدوم را جایز نمي‌دانند، مي‌گويند پس از مرگ، هرچند اجزای بدن تجزيه مي‌شوند ولي نابود نمي‌شوند و در روز رستاخيز پروردگار عالم مطلق و قادر مطلق هر جزئي از اين اجزاء را جمع کرده و دوباره همان شخص دنيوي را با همان بدن بازآفريني مي‌كند. در واقع معتقدين به اين نظريه برخلاف نظريه‌ي قبل، اجزای بدن انسان را معدوم شده نمي‌دانند تا نياز به اعاده داشته باشد. البته در میان قائلان به این نظریه اختلاف است که آیا همه‌ی اجزای بدن دنیوی باقی می‌مانند و دوباره جمع می‌شوند یا فقط اجزای اصلی باقی مانده و قابل جمع‌اند. گروهی نظر اول را قبول دارند و می‌گویند لازم است همه‌ی اجزای بدن باقی بمانند و توسط قدرت پروردگار جمع شوند. اما به سبب اشکالاتی که در این اعتقاد مطرح می‌شود، برخی از متکلمان معتقد به وجود اجزای اصلی هستند. ملاصدرا در این‌باره می‌گوید: «به نظر نمی‌رسد که کسی به عینیت تام و تمام همه‌ی اجزای بدن دنیوی و بدن اخروی حکم کند.» (صدرالمتألهین، 1990، ج9، ص 165) این دسته از افراد، برخی از اجزاء را اجزای اصلی و مقوم هویت شخصی دانسته و جمع آنها را کافی می‌دانند، اما لازم نمی‌دانند که سایر اجزاء، همان اجزای بدن دنیوی باشند. خواجه نصیرالدین طوسی معتقد است «انسان مکلف که مورد ثواب و عقاب قرار گیرد، همان اجزای اصلی بدن است که در طول زندگی ثابت هستند و تغییر نمی‌کنند.» (طوسی، 1407ق، ص406)

اما دیدگاه دوم در اعتقاد به عینیت بدن اخروی با بدن دنیوی دیدگاه ملاصدرا است. ملاصدرا در اعتقاد به عینیت، نظریه‌ی خاص خودش را بیان می‌کند. او قائل به عینیت دو بدن با ملاک نفس است و به همین سبب اصلاً عینیت به معنای یکسان بودن اجزای بدن اخروی با بدن دنیوی و به عبارت بهتر به معنای عنصری بودن بدن اخروی را قبول ندارد. از آنجا که شرح این بحث در توضیح نظر ملاصدرا در مورد کیفیت بدن اخروی خواهد آمد، از بیان آن در اینجا صرف‌نظر می‌کنیم.

1-4-2) بدن اخروی، بدنی غیر از بدن دنیوی است

از میان معتقدان به این دیدگاه می‌توان از آنتونی فلو[4] فیلسوف معاصر سنت غربی نام برد. فلو بدن اخروی را بدنی غیر از بدن دنیوی می‌داند و به نظریه‌ی بدن آسمانی یا بدن علوی معتقد است. براساس این دیدگاه، هر انسانی علاوه بر بدن مادی دارای بدن دیگری در آسمان است که حقیقت و هویت او را تشکیل می‌دهد. از نظر فلو نظریه‌ی بدن علوی دارای دو بعد است. «بعد اول آن است که برای هر شخص در زمین، هستی و شخص دیگری از همان شکل در آسمان وجود دارد، و بعد دوم این است که شخص در زمین سایه و ظل شخص واقعی و سماوی است.» (پورحسن، 1388، ص24)

در سنت اسلامی نظریه‌ی سهروردی در مورد بدن اخروی را می‌توان نزدیک به این دیدگاه دانست ولی با این تفاوت که سهروردی معتقد به وجود نفس نیز می‌باشد. علت اعتقاد سهروردی به این نظریه این است که او عوالم را به سه عالم تقسیم می‌کند و علاوه بر عالم طبیعت و ماده و عالم مجردات، وجود عالم سومی به نام عالم مثالی را به اثبات می‌رساند. از نظر سهروردی بدن مثالی[5] بدنی است لطیف و به تعبیری نیمه مادی و گاهی گفته می‌شود مادی است اما نه از نوع بدن عنصری بلکه بدنی لطیف و اثیری است. این بدن همه‌ی ویژگی‌های بدن مادی (عنصری) مانند اندازه، بعد، شکل و مقدار را دارد اما فاقد جرم (ماده) و وزن است. بدن مثالی چون جرم ندارد کون و فساد هم ندارد. بدن مثالی در جهان دیگر همراه روح به حیات ادامه می‌دهد و انسان تمام امور اخروی را با آن درک می‌کند.

در جمیع مراحل بعد از مرگ، از عالم قبر و برزخ گرفته تا عالم حشر و قیامت و بهشت و جهنم، روح با این مرکب خواهد بود و تمام رنج‌ها و کامیابی‌ها، ثواب‌ها و نعمت‌های آن، و همچنین جهنم و عذاب‌های آن و به‌طور کلی عالم پس از مرگ همه و همه موجودات مثالی هستند که دارای مقدار هستند ولی مثل موجودات این عالم، جرمانی و مادی نیستند. (قربانی، 1378، ص329)

1-4-3) بدن اخروی بدنی مثل بدن دنیوی است

از کسانی که معتقد به وجود بدنی شبیه و مثل بدن اخروی هستند می‌توان به جان هیک در سنت غربی و محمد غزالی در سنت اسلامی نام برد. در اینجا اشاره‌ی کوتاهی به دیدگاه غزالی داریم و دیدگاه هیک را در بخش دوم به‌طور مفصل توضیح خواهیم داد.

غزالی معتقد است در روز قیامت انسان دارای بدنی مثل بدن دنیوی است. زیرا از نظر غزالی انسانیت انسان به نفس ناطقه‌ی اوست که امری مجرد و جاویدان است نه بدن مادی تغییرپذیر. بنابراین با وجود اعتقاد به ایجاد تغییراتی در بدن و در واقع حضور بدنی مثل و شبیه بدن دنیوی در آخرت، وحدت شخصی انسان باقی خواهد بود. در واقع همان‌طور که در دنیا با وجود تغییرات بدن، فرد را در سن پیری همان فرد در سن جوانی و همان فرد در سن کودکی و همان فرد در دل مادر می‌دانیم، در آخرت نیز در صورت تغییر بدن به این‌همانی شخصی او لطمه‌ای وارد نمی‌شود و همان شخص باقی می‌ماند. زیرا آنچه در این‌همانی شخصی ملاک است، نفس است که در تمام تبدلات دنیوی و نیز در زندگی اخروی حضور دارد و نه بدن. (غزالی، 1962، ص247-246)

2) اینهمانی شخصی

2-1) اهمیت بحث این‌همانی شخصی

الف) مسأله‌ی این‌همانی شخصی از مهمترین مسائل مرتبط با زندگی پس از مرگ و جاودانگی انسان در جهان دیگر است. در واقع شرط مهم ادامه‌ی حیات پس از مرگ و اطلاق جاودانگی بر آن، حفظ هویت شخصی فرد است. بنابراین صرف اعتقاد به وجود عالم و حیات دیگری ورای این عالم نمی‌تواند دغدغه‌ی انسان را نسبت به جاودانگی و بقاء رفع کند. زیرا در صورتی دغدغه‌ی جاودانگی رفع می‌شود که انسان بداند اشخاصی که در عالم دیگر به حیات ادامه می‌دهند، همان اشخاص قبل از مرگ هستند. به عبارت دیگر زمانی می‌توان از تحقق جاودانگی و ادامه‌ی زندگی پس از مرگ سخن گفت که شخص پس از مرگ همان شخص پیش از مرگ باشد و نه صرفاً موجودی شبیه و مثل آن و این مستلزم پذیرش و اثبات این‌همانی شخصی میان فرد پیش از مرگ و فرد پس از مرگ است. تحقق این امر نیز مستلزم تعیین ملاک این‌همانی شخصی است. در واقع مسأله‌ی این‌همانی شخصی به این موضوع می‌پردازد که براساس چه ملاک و معیاری می‌توان شخصی را در زمان t2  همان شخص در زمان t1 دانست؟

ب) اهمیت دیگر بحث این‌همانی شخصی، ارتباط آن با بحث بدن اخروی است. زیرا تا زمانی که مسأله‌ی این‌همانی شخصی بین شخص پیش از مرگ و شخص پس از مرگ اثبات نشود، طرح بحث بدن اخروی و کیفیت آن بی‌معنا خواهد بود. بحث از وجود بدن در زندگی پس از مرگ و بررسی کیفیت آن وقتی قابل طرح است که اشخاصی که در جهان دیگر به زندگی ادامه می‌دهند، همان اشخاص دنیوی باشند. در واقع بحث از وجود بدن در جهان دیگر زمانی از اهمیت برخوردار است که به دنبال فهم این مطلب باشیم که «همان» اشخاص دنیوی در آخرت چگونه به زندگی ادامه می‌دهند؟ آیا مانند زندگی دنیوی دارای بدن هستند یا خیر؟ آیا بدن آنها در آخرت همان بدن دنیوی است یا بدن دیگری است و یا بدنی شبیه به آن است؟ علاوه بر این تعیین ملاک این‌همانی شخصی می‌تواند در کیفیت بدن اخروی و نسبت آن با بدن دنیوی نقش مهمی‌ داشته باشد.

1)

2)

3)

4)

منابع

منابع فارسی

  1. آشتیانی، سید جلال‌الدین. (1359). شرح بر زادالمسافر ملاصدرا، معاد جسمانی. تهران: انتشارات انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران.
  2. ابراهیمی دینانی، غلامحسین. (1368). معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی. تهران: انتشارات حکمت.
  3. اردبیلی، آیت‌الله عبدالغنی. (1381). تقریرات فلسفه‌ی امام خمینی. تهران: نشر آثار الامام خمینی.
  4. اسدی، محمد‌رضا. (1386الف). حدیث‌آرزومندی، بررسی آرای انسان‌شناسانه‌ هیدگر و ملاصدرا. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات.
  5. اسدی، محمد رضا. (1386ب).” مرگ از نظر ملاصدرا”. قبسات. 25.
  6. افلاطون. (1367). مجموعه آثار افلاطون ج2. ترجمه‌ی محمد حسن لطفی. تهران: خوارزمی.
  7. اکبری، رضا. (1382). جاودانگی. پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی. قم: مؤسسه بوستان کتاب.
  8. اکبریان، رضا. (1386). حکمت متعالیعه و تفکر فلسفی معاصر، ج1. تهران: بنیاد حکمت صدرا.
  9. اکبر‌زاده، حوران؛ کدیور، محسن. (1387). “جایگاه خیال متصل و منفصل در فلسفه صدرالمتألهین”. مجله مقالات و بررسی‌ها: 24-11، مجلات تخصصی نور.
  10. برقعی، زهره. (1389). خیال از نظر و صدرالمتألهین. قم: مؤسسه‌ بوستان کتاب.
  11. پترسون، مایکل، هاسکو، ویلیام و سایرین. (1376). عقل و اعتقاد دینی در‌آمدی بر فلسفه‌ی دین. ترجمه‌ی احمد نراقی و ابراهیم سلطانی. تهران: طرح‌نو.
  12. پورحسن، قاسم. 1388. “بررسی انتقادی براهین علیه جاودانگی و بقای نفس”. مجله حکمت و فلسفه. سال پنجم، شماره اول. صص30-7.
  13. حسن‌زاده‌آملی، حسن. بی‌تا. دروس معرفت. تهران: علمی ـ فرهنگی.
  14. حسن‌زاده‌آملی، حسن. (1385). عیون مسائل النفس و سرح العیون فی شرح العیون، ج2. ترجمه‌ی محمد حسین نائیجی. تهران: قیام.
  15. حکیمی، محمد‌رضا. (1381). معادجسمانی در حکمت متعالیعه. تهران: دلیل‌ما.
  16. دکارت، رنه. (1384). تأملات در فلسفه اولی. ترجمه احمد احمدی. تهران: سمت.
  17. مقدمه‌ی مترجم. 1380. مرگ و جاودانگی(مجموعه مقالات). ترجمه سید محسن رضا زاده. ویراسته‌ی مصطفی ملکیان. تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردی.
  18. سهروردی، شهاب الدین سهروی. (1396ه.ق). مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج1. به تصحیح و مقدمه‌ی هنری کربن. تهران: مؤسسه انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران.
  19. شیرازی، سید رضی. (1387). درس‌های شرح منظومه حکیم سبزواری(2). تهران: حکمت.
  20. شیرازی، صدرالدین‌محمدبن‌‌ابراهیم. (1361). العرشیه. تصحیح غلامحسین آهنی. تهران: مولوی.
  21. ـــــــ(1387). مشاهد الالوهیه، یا شرح کبیر بر شواهد الربوبیه فی مناهج السلوکیه ملاصدرا، ج3. تألیف و شرح و تحقیق غلامحسین رضانژاد (نوشین). قم: آیت اشراق.
  22. ـــــــ(1362). مبدأ و معاد. ترجمه‌ی احمد حسینی اردکانی؛ به کوشش عبدالله نوری. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
  23. ــــــ(1363ب). ترجمه‌ی مفاتیح الغیب (کلیدهای رازهای قرآن). ترجمه و تعلیق محمد خواجوی با مقدمه‌ی علی عابدی شاهرودی در اصول و تطوّر فلسفه. تهران: مولی.
  24. ـــــــ(1351). علم النفس یا اسفار. ترجمه‌ی جواد مصلح.
  25. عبودیت، عبدالرسول. (1387). درآمدی به نظام حکمت صدرایی، ج1. تهران: سمت.
  26. طاهری، سیدصدرالدین. (1378). “گزارش و نقد معاد جسمانی در تفاسیر و آراء فلسفی صدرالمتألهین”. مجموعه مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، ج11. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
  27. طباطبایی، محمدحسین. (1385). بدایة الحکمه. ترجمه و شرح دکتر علی شیروانی. قم: دارالفکر.
  28. طوسی، خواجه نصیرالدین. (1407ق). تجرید الاعتقاد فی کشف الامراد فی شرح تجرید الاعتقاد. تصحیح حسن حسن­زاده­آملی. قم: مؤسسه­ی النشر الاسلامی.
  29. فیاضی، غلام‌رضا. (1389). علم النفس. تحقیق و تدوین: محمد تقی یوسفی. قم: مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی(ره).
  30. قربانی، زین‌الدین. (1378). “چگونگی زندگی پس از مرگ به عقیده‌ی ملاصدرا و دیگران”. مجموعه مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، ج11. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
  31. لاک، جان. (1380). جستاری در فهم بشر. ترجمه‌ی دکتر رضازاده شفق. تهران: شفیعی.
  32. مسلین، کیت. (1390). فلسفه ذهن از کتاب فهم فلسفه. ترجمه‌ی محمد ذاکری. تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی.
  33. مصطفوی، زهرا. (1385). نوآوری‌های فلسفی صدرالمتألهین؛ ترجمه و شرح رساله‌ی شواهدالربوبیه. تهران: بصیرت.
  34. مصلح، جواد. (1366). ترجمه و تفسیر الشواهد‌الربوبیه با حواشی ملاهادی شیرازی. تهران: سروش.
  35. مطهری، مرتضی. حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، درس‌های اسفار. تهران: حکمت صدرا.
  36. مطهری، مرتضی. (1374). مجموعه آثار. قم: انتشارات ملاصدرا.
  37. هیک، جان. (1384). “اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی”. کلام فلسفی (مجموعه مقالات). ترجمه‌ی احمد نراقی و ابراهیم سلطانی. تهران: صراط.
  38. ــــــــ(1382الف). اثبات وجود خدا. ترجمه­ی عبدالرحیم گواهی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  39. ــــــــ(1382ب). بعد پنجم کاوش در قلمرو روحانی. ترجمه‌ی بهزاد سالکی. تهران: قصیده سرا.
  40. ــــــــ(1376). فلسفه دین. ترجمه‌ی بهزاد سالکی. تهران: الهدی.
  41. ــــــــ(1387). مباحث پلورالیسم دینی. ترجمه‌ی عبدالرحیم گواهی. تهران: علم.

منابع عربی

  1. ابن‌سینا. (1363). الشفاء. تهران: ناصر خسرو.
  2. شیرازی، صدرالدین‌محمدبن‌‌ابراهیم. (1990). الحکمة‌المتعالیه ج3. بیروت: دارالإحیاء التراث العربی.
  3. ـــــــ (1990). الحکمة‌المتعالیه ج8. بیروت: دارالإحیاء التراث العربی.
  4. ـــــــ (1990). الحکمة‌المتعالیه ج9. بیروت: دارالإحیاء التراث العربی.
  5. ـــــــ (1346). شواهدالربوبیه. مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.
  6. ـــــــ (1354). المبدأ و المعاد. تهران: انجمن حکمت و فلسفه‌ی ایران.
  7. ــــــ (1363الف). مفاتیح الغیب. تهران: مؤسّسه انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران.
  8. ـــــــ (1380). المبدأ و المعاد. مقدمه و تصحیح سید جلال الدین آشتیانی. قم: مؤسسه بوستان کتاب.
  9. ـــــــ (1381). المبدأ‌ و ‌المعاد ‌فی‌ الحکمه ‌المتعالیه (جلد دوم). بااشراف استاد سید محمد خامنه‌ای. تصحیح و تحقیق و مقدمه: دکتر محمد ذبیحی، دکتر جعفر شاه نظری. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
  10. ـــــــ (1382). الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه. مقدمه و تصحیح و تعلیق سید جلال‌لدین آشتیانی، قم: بوستان کتاب.
  11. غزالی، ابو‌حامد محمد. (1962م). التهافت الفلاسفه. بیروت: دارالمعرفة.

منابع انگلیسی

  1. Audi ,Robert. (1976). “Eechatological Verification And Personal Identity”. The Internashnal Juornal for Philosophy of Religion, Vll:4. 393-408.
  2. Clark, J.J. (1971). “John Hicks Resurrection”. In Sophia. V: 10. pp18-22.
  3. Flew ,Antony. (1994). “Aguinst Survival”. Philosophy Of Religion: Antholog. Ed, by Louis؛ Pojman. PP370-378.
  4. Olen ,Jeffrey. (1994). “Personal Identity and life After Death”. Philosophy Of Religion: Antholog.ed, by Louis؛ Pojman. PP372-392.
  5. Hick, John. (1972).” Clarks Resurrection Also.” In sophia.
  6. Hick ,John. (1976). Death And Eternal life (Now york. Hanerstown. San Francisco.London: Harper 8 Row. Pubil Sher) ch.15.
  7. Hick ,John. (1960). ” Theology And Verification”. In Theology Today. Vol 17 no.1. http:// Theologytoday. tsem. edu/apr1960/v17-1-articl2.htm

Abstract

Sadra considers the existence necessity of otherwordly body, the way of its origin and, its quality, based on principles such as: the corporeal origination of the soul and its spiritual survival, the substantial movement of the soul, soul progress among three realms, and proving the abstraction of the imagination faculty. according to his view, The otherwordly body is astral body on this view, otherwordly body  is a astral body. The fact That the otherwordly body and the worldly body are identical is explained by criterion of personal identity. According to this view, the astral body is a corporeal body with different material conformable to the imagination world, which is created by agents of the soul.  John Hick has also proved the existence of the otherwordly body by the belief that human beings as psycho physical unity re-created by God’s power and by offering the replica theory. Additionally, he considers this otherwordly body as similar to worldly body with different material but unspiritual. He regards the criterion of the personal identity as memory. As a result, he regards otherwordly body as a new body that is different from worldly body. By comparison, the two views have similarities and differences based on which we can suppose these two philosophers’ opinion close to each other.

keywords: Corporeal Origination of the Soul and Its Spiritual Survival- Astral Body, Identicalness of Worldly Body and Otherworldly Body,  Personal Identity, Replica, Psycho Physical Unity   

 

 

Allameh of Tabatabai University

Paculity of Persian Literature and Foregin Languages

AComparative Study of Mulla Sadra’s and John Hick’s view about the Worldly Body

 

M.A Dissertation in Philosophy of Religion

Supervisor

Mohammadreza Asadi

 

Co-Advisor

 Hedayat Alavitabar

 

Submitted by

…………………….

winter 2013

[1] . plato

[2] . Socrates

[3] . Descartes

[4] . Antony Flew

[5]. بدن مثالی در دیدگاه سهروردی متفاوت با بدن مثالی در دیدگاه ملاصدرا است. زیرا در این دیدگاه برخلاف دیدگاه ملاصدرا که بدن مثالی مخلوق نفس در عالم پس از مرگ است، بدن از پیش ساخته شده و مشخص است

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بررسی تطبیقی دیدگاه ملاصدرا و جان هیک در باب بدن اخروی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

40 − = 37

شناسه محصول: c2331 دسته: ,