حراج!

بررسی عملکرد خانواده با ويژگی های روانشناختی و كمرويي نوجوانان

29,000تومان 19,000تومان

توضیحات

دانلود و مشاهده قسمتی از متن کامل پایان نامه :

پايان نامه

جهت دريافت درجه كارشناسي ارشد رشته روان شناسي باليني – خانواده درماني

عنوان:

بررسی عملکرد خانواده با ويژگی های روانشناختی و كمرويي نوجوانان

 

 

 

چكيده:

مقدمه:پژوهش حاضر به منظور بررسی عملکرد خانواده با ويژگی های روانشناختی و كمرويي نوجوانان انجام شده است.

روش: پژوهش حاضر يك تحقيق توصيفي از نوع همبستگي است. هدف از پژوهش حاضر بررسی عملکرد خانواده با ویژگی های روانشناختی و كمرويي نوجوانان مي باشد.گروه نمونه مورد مطالعه در اين پژوهش 240 نفر بود كه تعداد 40 نفر به دليل نقص در تكميل مقياس ها كنار گذاشته شدند و نمونه نهايي به 200 نفر، شامل 200 دختر نوجوان 15 تا 18 ساله شهر تهران تقليل پيدا كردند.ابزارهايي كه در اين پژوهش مورد استفاده قرار گرفتند عبارتند از پرسش نامه كمرويي،پرسش نامه اضطراب بك،پرسش نامه افسردگي بك،پرسش نامه عملكرد خانواده،پرسش نامه دموگرافيك. با توجه به ماهيت متغير ها و طرح پژوهش از مدل هاي همبستگي و تحليل رگرسيون براي تجزيه و تحليل داده ها استفاده شد.

يافته ها: جهت بررسي فرضيه‌ها و سوال‌هاي پژوهش، از شاخص‌هاي آماري همبستگي پيرسون، تحليل رگرسيون و آزمونT مستقل استفاده گرديد نتايج  حاکی از آن است که کمرويی با اضطراب و افسردگی همبستگی مثبت معنادار و با زيرمقياس ها و نمره کل عملکرد خانواده رابطه معکوس معنادار دارد. اضطراب و افسردگی نيز با زيرمقياس ها و نمره کل عملکرد خانواده همبستگی منفی معنادار دارند . براي تعيين سهم عملکرد خانواده در تبيين واريانس کمرويی دانش آموزان از تحليل رگرسيون چندمتغيري گام به گام استفاده گرديد .نمره كل عملکرد خانواده به تنهايي 35% از واريانس کمرويی را تبيين مي‌كند، آزمون آماريF براي معني‌داري ضريب همبستگي برابر با 8/104 است كه در سطح 001/0 معني‌دار است. نمره كل عملکرد خانواده و نقش ها با هم 41% از واريانس کمرويی را پيش‌بيني مي‌كنند، آزمون آماريF براي معني‌داري ضريب همبستگي برابر با 5/69 است كه در سطح 001/0 معني‌دار است. به اين ترتيب با كم كردن سهم خالص نمره كل عملکرد خانواده در تبيين کمرويی مشخص مي‌شود كه زيرمقياس نقش ها 6 درصد از واريانس كمرويي را تبيين مي‌كند. کمرويی مي‌تواند 25 درصد از واريانس اضطراب و 31 درصد از واريانس افسردگي را پيش‌بيني نمايد.

نتيجه گيري:براساس نتايج به دست آمده عملكرد ضعيف خانواده با كمرويي نوجوانان رابطه مستقيم دارد. بين ميزان كمرويي واضطراب رابطه مستقيم وجود دارد. همچنين بين ميزان كمرويي و افسردگي رابطه مستقيم وجود دارد.

كليد واژه ها:كمرويي،افسردگي،اضطراب،عملكرد خانواده،ويژگي هاي روانشناختي.

فهرست مطالب

فصل اول:گستره مساله مورد بررسي

1-1-مقدمه……..1

1-2-بيان مساله……..3

1-3-سوال هاي پژوهش………6

1-4-ضرورت پژوهش…….6

1-5-اهداف پژوهش………7

1-6-فرضيه هاي پژوهش……..8

1-7-تعاريف نظري و عملياتي مفاهيم و متغيرهاي پژوهش………..8

فصل دوم: مرروي بر يافته هاي نظري و پژوهشي در قلمرو مساله مورد بررسي

2-1-خانواده و تعاملات آن………..11

2-2-موقعيت هاي ايجاد كننده آسيب نوجوانان…..14

2-2-1-دوره وجواني….16

2-3-كمرويي………18

2-3-1-تعريف كمرويي……..18

2-3-2-شيوع كمرويي……….25

2-3-3-پيامدهاي‌كمرويي….26

2-3-4-پيوستار كمرويي……28

2-3-5-علل كمرويي…..30

2-3-6-نظريه هاي كمرويي…….34

2-3-6-1-نظريه روان تحليل گري………..34

2-3-6-2-نظريه اريكسون……….34

2-3-6-3-نظريه اسنادي زيمباردو………..34

2-3-6-4-نظريه شناختي آرنولد باس…..35

2-3-7-كمرويي و ويژگي هاي روانشناختي………35

2-3-8-ارتباط خانواده با ويژگي هاي روانشناختي……37

فصل سوم:روش تحقيق

3-1-طرح پژوهش…….47

3-2-جامعه آماري……..47

3-3-گروه نمونه………..47

3-4-روش نمونه گيري……..47

3-5-ابزارهاي پژوهش….. ….47

3-5-1-پرسش نامه اطلاعات دموگرافيك……..48

3-5-2- پرسشنامه سنجش خانواده مک مستر…. ……..48

3-5-3–پرسش نامه کمرویی….49

3-5-4-پرسش نامه اضطراب بک……50

3-5-5-پرسشنامه افسردگي بك……..50

3-6-روش‌اجراي آزمون ها………..52

3-7-شيوه‌تجزيه و تحليل….52

فصل چهارم:يافته هاي پژوهش

4-1-يافته‌هاي توصيفي………55

4-2-يافته‌هاي استنباطي……62

3-4-يافته­هاي انبي……..65

فصل پنجم:بحث و نتيجه گيري

5-1-بحث‌درچهارچوب‌قرضيه‌هاي پژوهش……68

5-2-نتيجه گيري……… 70

5-3-محدوديتها…..71

5-5-پيشنهادها……71

منابع فارسي….72

منابع انگليسي………73

پيوست ها…….. 82

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

گستره مساله مورد بررسي

 

1-1-مقدمه:

خانواده به عنوان نهادی که زمينه و بستر آموزش و رشد روانی- اجتماعی فرزندان را فراهم می سازد؛ نقش بسزايی در وضعيت روانی فرزندان دارد و از اعضايی تشکيل شده که به گونه ای پويا و مرتبط، به يکدیگر وابسته اند و به همين دليل نيز رفتارشان به صورت کاملا مجزا از کل نظام خانواده قابل بررسی نيست( لطفی کاشانی و وزيری، 1383).

از طرفي والدين به عنوان قويترین عامل اثرگذار بر الگوهای تعاملی خانواده به شمار می آيند. آنها با ایجاد روابط عاطفی سالم و سازنده، ابراز محبت و پذیرش تعاملات صحيح و شيوه های برخورد مناسب می توانند بهترين و مؤثرترين شيوه اجتماعی شدن و مبنای يک تربيت صحيح را فراهم آورند (طهماسيان، 1375).

عملكرد خانواده به عنوان واحد اجتماعي، نقش انكارناپذيري در برقراري نحوه تعاملات و واكنش هاي اجتماعي داشته و عملكرد سالم و سازنده ضامن سلامت اجتماعي است. در چنين محيطي كودك به سلامت روان و شخصيت با ثبات دست يافته و كمتر دچار آسيب پذيري مي شود. در واقع فرد تحت تاثير روابط سالم حاكم بر خانه ارتباط پذيري با جامعه را ياد مي گيرد.

برعكس هرچه خانواده داراي عملكرد بد و آشفته باشد به همان نسبت سلامت آن جامعه بيشتر تهديد مي شود و كودك در آن محيط دچار تزلزل شخصيت و سوءتحريفات مي شود. زيرا اختلال در عملكرد خانواده نشانه اختلال در منظومه خانواده است كه كودك را به سمت آسيب پذيري سوق مي دهد (متچيندا[1]، 1999).  اين كودكان كه آسيب پذيرند و در معرض عوامل خطرزاي گوناگوني قرار دارند و در جامعه دچار مشكلات فراواني مي گردند.

رويكردهاي مختلف خانواده روي اثر پويايي خانواده ها، الگوهاي تعاملي و عملكرد سازگاري فردي اعضاي خانواده تاكيد دارند (بيورز[2]، هاميسون[3]،1990؛ نقل از ساليوان،كنتسون،2000). همچنين محققين بيان داشته اند كه عملكرد ضعيف خانواده، بيان كننده گسترش آسيب هاي رواني در كودكان و نوجوانان اند (كومبرينگ[4] و گراهام[5]، 1994؛ جاكوپ[6]، 1998، پاپرو[7]،2000؛ نقل از ساليوان و كنتسون،2000).

بايد توجه داشت كه رابطه نوجوان با محيط يك رابطه يك طرفه نيست كه تنها از محيط تاثير بپذيرد، بلكه او نيز بر حسب شرايط بر محيط خود تاثير مي گذارد. امروزه با طيف وسيعي از اختلالات و ناهنجاري هاي رفتاري در دوره رشد از جمله اضطراب،افسردگي و كمرويي[8] مواجه هستيم كه از معيارهاي تعريف شده رفتار بهنجار خارج بوده و قابليت فرد براي برقراري سازگاري با محيط را به پايين ترين سطح تنزل مي دهد.

برخي از اين رفتارها مخصوص شرايط دوره هاي رشدي فرد بوده كه پس از گذر از آن دوره، وضعيت فرد دگرگون شده و الگو هاي رفتاري در قالب هنجارهاي تعريف شده، شكل مي گيرد. وليكن در موارد قابل ملاحظه اي نه تنها رفتارهاي نابهنجار تداوم پيدا كرده، بلكه با ورود به شرايط جديد از پيچيدگي و شدت بيشتري هم برخوردار مي گردد.

خانواده عليرغم تغييرات گسترده اي كه پيدا كرده است، همچنان به عنوان عامل درجه اول تاثير گذار در شكل دهي رفتار نوجوانان نقش ايفا مي كند. شرايط نامناسب و پرتنش محيط خانواده، عامل تهديدكننده بهداشت و سلامت رواني فرزندان است.  هيچكدام از نهادهاي اجتماعي به اندازه خانواده در اين امر موثر نمي باشند.

در بسياري از متون نظري و عملي روانشناسي، جامعه شناسي و علوم اجتماعي، شرايط نامناسب عاطفي و تنش زاي محيط خانواده عامل تهديد كننده اي براي وضعيت بهداشت رواني اعضا آن محسوب مي شود. به اعتقاد مي ير، منينجر و وايتزمن[9] خانواده مهمترين سهم را در تشكيل شخصيت فرد دارد (احدي و بني جمالي، 1378).

بهداشت روان بستگي به سلامت عاطفي دارد و خانواده تامين كننده سلامت عاطفي فرد است. در خانواده اي كه عشق و علاقه به اندازه كافي مبادله مي شود، مي توان اميدوار بود كه سلامت رواني اعضاي آن تا حد زيادي تامين مي شود.

خانواده كانوني است كه بايد استرس هاي وارد شده به اعضاي خود را تخفيف داده و راه رشد و شكوفايي آنان را همواركند. اگر محيط خانواده سالم و سازنده باشد و نيازهاي جسمي و رواني اعضا را برآورده كند فرد از سرچشمه طبيعي كمك سيراب مي شود و نيازي به نهادهاي امداد رساني خارج از خانواده ندارد. شواهد پژوهشي نشان داده اند كه عملكرد خانواده بر سلامت روانشناختي[10] نوجوانان، آسيب هاي رواني، خودكشي[11] و عزت نفس اثر دارد (مرادي، 1385).  از آن جايي‎كه شخصيت كودكان در خانواده شكل مي گيرد و كودك با والدين همانندسازي مي كند لذا چگونگي رفتار والدين و شيوه تربيتي شان نه تنها در بهداشت رواني او بلكه در شكل گيري هويت هم نقش بسزايي دارد.

تحقيق بر روي خانواده و عوامل خانوادگي مرتبط با كمرويي ،افسردگي و اضطراب نوجوانان، اغلب موارد شامل آسيب شناسي رواني، الگوهاي تربيتي، كاركرد زناشويي و ساختار خانوادگي آنها مي باشد (كوون وكوون،2002؛ديويس و كامينگز،2006؛گودمن و گاتليب،1999؛شيبر،2001).

علاوه بر آن جنبه هاي ديگر محيط خانوادگي مانند تعارضات زناشويي(كامينگز، 2004)و عملكرد بد خانواده (گودمن و گاتليب، 1999) ممكن است بخشي از ارتباط بين كمرويي، افسردگي و اضطراب در نوجوانان را توضيح دهد (داوني و كوين،1990؛ امري، وين تراب و نيل، 1982؛ راتر و كوين تون، 1984).

كاشاني، سوآرز، جونز و ريد (1999) محيط خانوادگي نوجوانان افسرده و مضطرب و كمرو را مورد بررسي قرار داده اند و به اين نتيجه رسيدند كه آنها بسيار كمتر از خانواده هايشان مغرورند،كمتر به آنها اعتماد مي كنند و به آنها احترام مي گذارند و بين اعضاي خانواده شان وفاداري و صداقت و محبت كمتري به چشم مي خورد. آنها در شرايطي كه تحت فشار قرار دارند كمتر قادرند كه خود را با شرايط تطبيق دهند و احساس مي كنند كه كمتر از سوي اعضاي خانواده شان حمايت مي شوند(كاشاني، سوآرز، جونز و ريد، 1999).

1-2-بيان مساله:

از نظر روانشناسي دامنه سني بين 12 تا 20-18 سالگي دوره نوجواني محسوب مي شودكه همراه با تحولات ويژه مي باشد. بروز تحولات كيفي در زمينه هاي شناختي، عاطفي، اجتماعي و جنسي در كنار تحولات كمي از ويژگي هاي اين دوره است. عبور سالم از اين دوره نقش تعيين كننده اي در سلامت رواني فرد در آينده ايفا مي نمايد. آغاز نوجواني با تغييرات زيستي شروع شده ولي خاتمه آن با تغييرات وسيع روانشناختي و فرهنگي و كسب تجربه همراه است كه متاثراز شرايط خانوادگي و اجتماعي مي باشد (كانگر و تپرسف، 1984). كودك از بدو تولد تحت تاثير محيط خانواده قرار دارد و اين تاثيرپذيري تا بزرگسالي ادامه خواهد داشت (ماسن[12]،2000؛ نقل از سعيدي،1381).

کمرویی یک مشکل بی سر و صدا است و بر اساس نگرش عمومی می توان آن را یک بیماری اجتماعی نامید که با توجه به شرايط اجتماعی  به نظر مي رسد كه در خلال سال های آینده به خاطر گسترش پديده هايی مانند انزوا، رقابت و تنهايی افزایش خواهد یافت.اگر هر چه زودتر اين بيماری درمان نشود فرزندان و نوادگان ما زندانیان کمرویی خویش خواهند گرديد.

كمرويي به عنوان نوعي از نگراني و بازداري رفتاري و هيجاني در حضور ديگران توصيف شده است (گارسيا،1991). افراد كمرو وقتي در معرض ديگران قرار مي گيرند احساس كمرويي مي كنند و نگران ارزيابي و قضاوت ديگران هستند و لذا بازداري رفتاري دارند (هندرسون،2002). از طرف ديگر آنها اغلب در موقعيت هاي اجتماعي تنها هستند و در برقراري تماس چشمي با ديگران مشكل دارند (باس، 1986وهندرسون،2002).

كمرويي به احساس ناراحتي و بازداري در موقعيت هاي اجتماعي اشاره دارد. كودكان و نوجوانان كمرو، هنگام حضور در جمع، فقدان ابتكار اجتماعي و آرامش سكون و خودآگاهي شديدي را آشكار مي كنند (گودينو[13] و لو[14]،2010). از طرفي كمرويي تجربه مخربي براي بخش قابل توجهي از جمعيت است و مي تواند به عنوان تمركز بيش از حد بر خود، اشتغال ذهني زياد در مورد احساسات، تفكرات و واكنش هاي فيزيكي تعريف شود (سندرس[15]، چستر[16]، 2008). همچنين افراد كمرو، احساس ناشي بودن، نگراني، تنش و ناراحتي به هنگام مواجهه با افراد غريبه را تجربه مي كنند (چيك[17] و باس[18]، 1981).

علاوه بر اين، نتايج مطالعات طولي حاكي از آن است كه كمرويي و بازداري، پيش زمينه اختلال هاي اضطرابي و افسردگي بعدي است (بيدرمن[19]، 1993، هيرشفلد-بكر[20]، 2007، رزنبام، 1993، رابين[21] و بورگس[22]، 2001).  افراد كمرو ترجيح مي دهند كه سخني نگويند و سكوت كنند تا اين كه خطر طرد شدن و عدم تاييد توسط ديگران را متحمل شوند. لذا آن ها از حضور در موقعيت هاي اجتماعي بيمناك و نگران هستند كه توسط ديگران به چه شكلي ديده مي شوند. محققان بيان كرده اند كه آن ها از پنج موقعيت اجتماعي بيمناك اند: منابع قدرت، مواجهه با جنس مخالف، مكالمه با غريبه ها، مركز توجه قرار گرفتن در يك جمع كوچك، مورد ارزيابي قرار گرفتن در موقعيت هاي مختلف مانند مصاحبه كار (چيك و استال، 1986، هندرسون و زيمباردو، 1998).

در واقع مي توان گفت كمرويي يكي ديگر از ويژگي هاي شخصيتي است كه به شدت تحت تاثير روابط انسان با اجتماع و اطرافيان قرار دارد.به طور كلي كمرويي يك سازه روانشناختي و در عين حال يك عارضه اجتماعي است كه در جمع بروز مي كند و فرد از مواجهه شدن با افراد ناآشنا و ارتباط اجتماعي گريزان است (افروز،1385).

اگرچه افراد كمرو در ظاهر بسيار آرام هستند اما در واقع ناآرامي،آشفتگي و اشتغال ذهني زيادي را در مورد اين كه چطور توسط ديگران ديده مي شوند را تجربه مي كنند (سندرس، چستر، 2008). كودكان و نوجوانان كمرو بيشتر احتمال دارد كه تنهايي، نارضايتي اجتماعي، ادراك منفي از خود، اضطراب و افسردگي را گزارش كنند (فوردهام[23]، استيونسون هايند[24]، 1999، ماسي، 2003، رابين، 1995).

در مطالعه اي كه به بررسي ارتباط بين كمرويي و نشانه هاي بيماري در كودكان كمرو و غير كمرو پرداخته است، به مدت چهار هفته، والدين، شكايت هاي جسماني فرزندانشان و مشاهدات خود را ثبت كردند. بچه هاي كمرو بيشتر روزها از ناخوشي خود شكايت مي كردند و والدين آنها نشانه هاي ناخوشي بيشتري را در آنها در مقايسه با كودكان غير كمرو مشاهده كردند. از جمله آشفتگي هاي معده اي-روده اي بيشتر. تلويحات چندي در مورد اين نتايج ارايه شده است. از جمله: احتمال آستانه انگيختگي پايين در محورهاي هيپوتالاموس-هيپوفيز-آدرنال كودكان كمرو كه در نتيجه خودشان و والدينشان در مورد نشانه هاي بيماري حساس تر هستند (چونگ[25] و اوانس[26]، 2002).

مطالعه اي توسط گري تراب[27] نشان داد که ميان كمرويي، اضطراب و افسردگي همبستگي مثبت وجود دارد (اسنهالاتا و مارتی، 2003).

خجالت،افسردگي، اضطراب و احساس انزوا مقوله هايي هستندكه مخرب زندگي افراد به حساب مي آيند. زيمباردو، پيلكونيس و نوروود (1974) گزارش داده اند كه حدود 40 درصد از جمعيت بيان كرده اند كه مشكلاتي دارند كه نتيجه مستقيم خجالت و كمرويي آنها است (اندرسون و آرنولد،1999).

نظريه دلبستگي (بالبي،1980 )، نظريه شناختي (بك، 1967) و نظريه روان تحليل گري (بلت و هومان، 1992) همگي بر اين عقيده هستند كه اختلال در ارتباط اوليه فرزندان و والدين برجسته كننده و پيش بيني كننده اختلالات بعدي دوران نوجواني مانند افسردگي، اضطراب و كمرويي مي باشد(رستيفو[28] و بوگلز[29]، 2009). نتايج تحقيق ديگري نشان مي دهد كه كنترل غيرمؤثر مادري، با اعتماد به نفس پايين و نشانه هاي اضطراب و افسردگي بالا در آنها مرتبط بوده است(ميلر، وارنر، ويكراماراتن و ويسمن، 1999).

با توجه به مباحث بالا اين سئوال مطرح است که مجموعه عوامل مداخله گر در شکل گيری كمرويي  چگونه در تعامل با يکديگر عمل می کنند. در سالهای اخير تلاش بسياری از روان شناسان ارائه يک مدل جامع از عوامل موثر در شکل گيری كمرويي بوده است. هدف پژوهش حاضر پرداختن به بخشی از اين عوامل است، زيرا پرداختن به تمام عوامل اثرگذار از توان اين پايان نامه خارج است. از اين رو در اين پژوهش عوامل روان شناختی و خانوادگی با تاکيد بر عملکرد والدين در پرورش فرزندان مد نظر می باشد.

1-3-سوال هاي پژوهش:

سئوالهای پژوهش حاضر بشرح ذيل می باشد.

1-ارتباط بين عملكرد خانواده و كمرويي نوجوانان چگونه است؟

2-رابطه بين اضطراب و كمرويي چگونه است؟

3-رابطه بين افسردگي و كمرويي چگونه است؟

1-4-ضرورت انجام پژوهش:

لزوم انجام پژوهش‌هايي از قبيل پژوهش حاضر در كشور ما حداقل از چند جنبه قابل توجيه است. نخست: افزايش نگران‌كننده‌ي آمارهاي مربوط به كمرويي در سال‌هاي اخير به ويژه در ميان جمعيت‌هاي نوجوان و جوان جامعه.

دوم: اينكه احساس بهزيستي روانشناختي و به دنبال آن احساس نشاط، کارآمدي، خلاقيت، فناوري، توليد، خودکفايي، همه و همه در گرو سلامت جسماني و رواني نيروهاي انساني جوامع است، از اين رو است که امروزه مسئله بهداشت روان از اولويت هاي برنامه ريزان و تصميم گيرندگان جوامع است.

سوم: اين كه كمرويي يك هيجان پنهان و ناديده گرفته شده است كه در زندگي بسياري از افراد آشفتگي و هرج و مرج را بروز داده است. بررسي هاي انجام شده نشان مي دهد كه بيش از 50 درصد مردم در زندگي شان شكل هاي مختلف كمرويي را در درجات متفاوت تجربه مي كنند.

هرچند یک کودک کمرو ممکن است به ظاهر هیچ گونه ناراحتی برای معلمان و والدین ایجاد نکند، ولی به سبب رنج ناشی از احساس ناامنی و بی کفایتی از ناشادترین کودکان خواهد بود که پیوسته به دنیای درون خود پناه می برد. بنابراین با توجه به پیامد های جبران ناپذیر کمرویی در زمینه های مختلف رشدی، و از آن رو که می تواند به عنوان یک عامل بازدارنده در رشد و گسترش ظرفیت ها، استعدادها و توانمندی های افراد تأثیرگذار باشد، بایدآن را به عنوان یک مسأله میان فردی ناسالم در رفتار کودکان و بزرگسالان مورد توجه قرار داد.

هركس دودل بودن يا خجالتي بودن را در موقعيت هاي جديد اجتماعي احساس كرده است. با وجود اين، گاهي اوقات كمرويي ممكن است از طريق تداخل در حداكثر رشد اجتماعي كودكان و نوجوانان، يادگيري شان را نيز محدود كند. كمرويي اگر به عنوان يكي از خصايص رشدي شكل بگيرد، چنين كودكان و نوجواناني احتمالا آسيب پذير خواهند بود. همسالان ممكن است آنها را طرد كنند و آن ها شانس كمي براي رشد مهارت هاي اجتماعي خود داشته باشند. در كودكاني كه كمرويي به طور مفرط به سنين نوجواني و بزرگسالي گسترش مي يابد،آن ها خودشان را منزوي تر توصيف مي كنند و دوستان كمي دارند و روابطشان با افراد جنس مخالف كمتر از همسالان آنها است.

طبق نظر متخصصان، کمرویي یکی از جدی ترین مسايل کودکان و نوجوانان می باشد که از همان دوران اولیه رشد قابل مشاهده است و می تواند به ایجاد مشکلات در زمینه های مختلف سلامت روانی از قبیل کاهش اعتماد به نفس، عزت نفس و خودپنداره پایین، احساس کم ارزشی، احساس گناه، اضطراب، مشکلات ارتباطی، افسردگي، ضعف مهارت های اجتماعی، مسايل تحصیلی، حالت عصبی، مسايل روان پزشکی و…منجر گردد.

1-5-اهداف پژوهش:

هدف کلی :شناخت رابطه عملكرد خانواده با ويژگي هاي روانشناختي و كمرويي نوجوانان.

اهداف جزيی:

  • شناخت عملکرد خانواده نوجوانانی که از کمرویی رنج می برند.
  • بررسی ميزان اضطراب نوجوانان کمرو.
  • بررسی ميزان افسردگي نوجوانان كمرو.

1-6-فرضيه های پژوهش :

– عملكرد ضعيف خانواده با كمرويي نوجوانان رابطه مستقيم دارد.

-بين ميزان كمرويي و اضطراب رابطه مستقيم وجود دارد.

-بين ميزان كمرويي و افسردگي رابطه مستقيم وجود دارد.

1-7-تعاريف  نظری و عملياتی  مفاهيم و متغيرهای پژوهش:

– عملکرد خانواده:

تعريف نظری: پیچیدگی ناشی از نحوه ی تأثير و تعامل عوامل متعدد در شکل گيری ماهيت و مفهوم خانواده در هر فرهنگ، تعريف عملکرد خانواده يا ناکارآمدی خانواده يا اختلال عملکرد خانواده را مشکل می‎سازد. عملکرد خانواده به نقش افراد خانواده، ساختار قدرت و تصميم گيری در خانواده و اتحاد والدينی بستگی دارد و کارآمدی کلی خانواده را نشان می دهد(والش[30]، 1993).

اختلال در عملکرد خانواده در حقيقت اختلال در ساختار کلی خانواده است(گلدنبرگ[31] و گلدنبرگ،2007؛ به نقل از براوتی، 1386).

تعريف عملياتی: نمره ای است که براساس پرسشنامه مقياس سنجش خانواده مک مسترFAD)) به دست مي آيد.

-كمرويي:

تعريف نظري: مفهوم كمرويي به احساس ترس به هنگام مواجه با موقعيت هاي اجتماعي تازه و نگراني در مورد ارزيابي منفي ديگران اشاره دارد(گودينو و لو،2010).

تعریف عملیاتی: نمره ای است که افراد مورد مطالعه از طريق اجراي پرسش نامه كمرويي كه توسط “سموعي” تنظيم شده است  به دست مي آورند.

-افسردگي:

تعريف نظري:افسردگي به عنوان خلق ملول كه شدت آن از نااميدي هاي معمولي و هيجان هاي غم انگيز گاه و بيگاه زندگي روزمره بيشتر است تعريف شده است.اين ملالت مي تواند به صورت دلتنگي شديد يا بي علاقگي زياد به جنبه هاي قبلا لذت بخش زندگي پديدار شود(سيدمحمدي،1383).

تعريف عملياتي: نمره ای است که براساس پرسشنامه افسردگي بك (BDI II، بك،استر و براون،1996)  به دست مي آيد.

-اضطراب:

تعريف نظري: اضطراب به طور گسترده اي به عنوان،حوادث و شرايط محيطي كه به طور عيني سلامت فيزيكي و رواني افراد را تهديد مي كند تعريف شده است(گرنت،2003).

تعريف عملياتي: نمره ای است که براساس پرسشنامه اضطراب بك  به دست مي آيد.

-ويژگي هاي روانشناختي:

منظور از ويژگي هاي روانشناختي در اين تحقيق بررسي ميزان اضطراب و افسردگي در نوجوانان است.

فصل دوم

مرروي بر يافته هاي نظري‌و پژوهشي در قلمرو مساله مورد بررسي

در این فصل نیز ما مروری بر پیشینه پژوهشی و نظری در قلمرو مساله مورد بررسی داریم و از ابعاد مختلف این مساله را مورد بررسی و مطالعه قرار می دهیم.

2-1-خانواده و تعاملات آن:

خانواده اولین و مهمترین منبع جامعه پذیری کودک است. در سالهای اولیه تنها روابط در دسترس کودک، والدین او هستند. تعامل و رابطه هیجانی بین کودک و والدین انتظارات و پاسخهای آتی کودک در روابط اجتماعی را شکل می دهد. باورها، ارزشها و بازخوردهای یک فرهنگ از طریق فیلترهای خاص خانواده به کودک منتقل می شود (هترینگتون[32] و پارک[33]، 2005).برخی محققان بر این باورند که رفتار والدین تعیین کننده رفتار کودکان است. کودک در سنین اولیه با قرار گرفتن در شبکه روابط پیچیده خانواده، به شناخت خود ودنیای اطراف خود نایل می شود.تمامی متغیرهای مربوط به کودک مثل خودپنداره، عزت نفس، خویشتنداری و قابلیتهای ارتباطی ماحصل نظامهای آموزشی و تربیتی خانواده است(استافورد[34]و بیر[35]، 1993؛گولدنبرگ، 2007).

خانواده به عنوان مهم ترين واحد جامعه بيشترين تاثير را بر شكل گيري شخصيت فرزندان دارد.كودك به هنگام تولد هيچ درك و فهمي از موجوديت خود ندارد اما به تدريج  گونه اي از آگاهي و دانش ابتدايي را در مورد خود به واسطه تعامل با محيط و به خصوص خانواده شكل مي دهد. رفتارها و تعاملات والدين باعث مي شود كه فرزندان انگاره و تصور خاصي را در مورد موجوديت خود شكل دهند.هر خانواده به شيوه مخصوص خود بر فرزند خود تاثير مي گذارد، از جمله عوامل مهمي كه بر شكل گيري شخصيت نوجوانان موثر است عبارتند ازعوامل فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و…(گولدنبرگ، 2001).

خانواده چيزي بيش از مجموعه  افرادي است كه در يك فضاي مادي و رواني خاص به سر مي برند. خانواده يك نظام اجتماعي و طبيعي است كه ويژگي هاي خاص خود را دارد. نظام اجتماعي مجموعه اي از قواعد و اصول را ابداع و براي اعضاي خود نقش هاي متنوعي تعيين مي كند.  رابطه اعضاي خانواده رابطه اي عميق و چند لايه است كه عمدتا بر اساس تاريخچه مشترك، ادراك ها و فرض هاي مشترك و دروني شده راجع به جهان، و اهداف مشترك بنا نهاده شده است.  در چنين نظامي افراد توسط علايق و دلبستگي هاي عاطفي نيرومند، ديرپا و متقابل به يكديگر متصل شده اند. ارزش اصلي خانواده حاصل شبكه روابطي است كه توسط اعضاي آن به وجود آمده است (گلدنبرگ، 2000؛ ترجمه حسين شاهي، 1386).

از طرفي ارتباط مؤثر، سنگ بناي خانواده سالم و موفق است. به عبارتي وقتي خانواده از الگوهاي ارتباطي مؤثر استفاده مي كند، انتقال و درك واضحي از محتوا و قصد هر پيامي دارد و مسئوليت اجتماعي كردن فرزندان و دستيابي به نيازهاي روحي و رواني اعضاي خانواده و شركت در اجتماع را مي تواند به خوبي انجام دهد.  نوع نظام خانواده و الگوهاي ارتباطي آن اثر مهمي بر اعضاي خانواده دارد زيرا شخصيت، يادگيري، توسعه و ابقا اعتماد به نفس و قدرت انتخاب و تصميم گيري منطقي افراد خانواده همه به نوع ارتباطات و نحوه انتقال اطلاعات بين اعضاي خانواده وابسته است (ابراهيمي، 1372).

بهداشت روان کودکان به ميزان کفايت اجتماعی و عاطفي که توسط خانواده در طی رشد تامين مي گردد،  بستگي دارد. در خانواده اي كه عشق و علاقه به اندازه كافي مبادله مي شود، سلامت عاطفي اعضاي تا حد زيادي تامين مي گردد. خانواده اولين و مهمترين محيطي است كه فرد را از كيفيت روابط انساني آگاه مي كند. طبق نظر اكثر روانشناسان، تجربيات سالهاي اول زندگي كه غالبا در محيط خانواده اتفاق مي افتد، زيربناي شخصيت فرد را سازمان مي دهد. بدون ترديد،كودك در محيط خانواده با معيارهاي ارتباطي، اخلاقي، تربيتي و ارزش هاي اجتماعي آشنا مي شود. اين تجربيات، رفتارها، نگرش ها، آرمانهاي تحصيلي، اعتقادات و باورهاي مذهبي، سياسي و اقتصادي و نوع حرفه فرد را تا حدودي زيادي مشخص مي كند (احدي و بني جمالي، 1378).

از نظر پاترسون[36] (1982)، مشکلات رفتاری کودک در ارتباطی تنگاتنگ با بافت تعامل خانواده دارد. دو رویکرد اساسی برای تشخیص وجود دارد: 1- رویکرد مقوله ای[37] و 2- رویکرد ابعادی[38]. رویکرد مقوله ای که DSM از آن جمله است بیان می دارد که اختلالات تا حدی از هم مستقل است، بطوریکه می توان برای هر یک سبب شناسی و تصویر بالینی مجزایی را ترسیم کرد. با این وجود، تحقیقات اخیر، تردیدهایی را به وجود آورده است. رویکرد ابعادی دیدگاهی متفاوت دارد. در این رویکرد تعدادی بعد فرض می شوند (همچون افسردگی، پرخاشگری، اضطراب و تکانشگری) که می توان آنها را از لحاظ تجربی اثبات کرد و در عین حال با یکدیگر همپوشی دارند. نکته مورد بحث در این رویکرد قانون نگر بودن آن است. روش شناسی این رویکرد اساسا بر پایه هنجارهای آماری و گروهی بوده و وضعیت یک کودک را تنها می توان در مقایسه با وضعیت سایر کودکان در گروههای بهنجار و مرضی، تعبیر و تفسیر کرد.(پاترسون،1982)

دوبس و پيرون (1999) معتقدند كه خانواده ها با وجود تشابه كلي، از ويژگي ها و ساختار متنوعي برخوردارند كه احتمال مي رود اين تفاوت ها در وضع رواني و رفتاري اعضاي آنها منعكس گردد. از نظر آنان خانواده محيط طبيعي كودك است و در رشد فرد تاثير به سزايي دارد. اما اين محيط به طور وسيعي از يك خانواده به خانواده ديگر تفاوت مي كند. به اين ترتيب كه خانواده ها از يك سو برحسب جوامعي كه در آنها به وجود آمده اند و از سوي ديگر براساس ساختار داخلي با يكديگر متفاوت هستند.

پدر و مادر (والدين) به عنوان نقطه ثقل خانواده بيشترين تاثير را در جهت دهي و ايجاد شرايط متنوع و مناسب برای فرزندان دارند. ويژگي هاي شخصيتي، ارتباطي، اخلاقي، اجتماعي و تربيتي ايشان مي تواند تاثير مستقيم بر وضعيت رواني فرزندان داشته باشد.زيرا مطالعات نشان داده اند مادراني كه تسلط بر نفس و حس اعتماد را خيلي زود به فرزندانشان القا مي كنند، فرزندان آنها از نظر شكوفايی و رشد شخصيت در سطح بالاتري قرار دارند(بيگدلي، 1375).

منابع فارسي :

آزاد،ح.(1384).آسيب شناسي رواني.تهران:انتشارات بعثت.

ابراهيمي،عصمت.(1372).بررسي تاثير اشتغال مادر بر سازگاري اجتماعي دختران.پايان نامه كارشناسي ارشد چاپ نشده دانشگاه تربيت معلم.دانشكده روان شناسي و علوم تربيتي.

احدي،ح.و بني جمالي،شكوه السادات.(1378).روان شناسي رشد:مفاهيم بنيادي در روان شناسي كودك.تهران:چاپ و نشر بنياد.

افروز،غلامعلی.(1385).روانشناسی کمرویی و روش های درمان.تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

اسنهالاتا،مارتي.(1385).كمرويي نوجوانان.ترجمه نادر باقري.تهران:به نشر.

بيگدلي،ناهيد.(1375).بررسي علل عمده طلاق در بين كساني كه حكم طلاق آنها صادر شده است.پايان نامه كارشناسي ارشد چاپ نشده.دانشگاه آزاد اسلامي.

پرواسي،پريسا،بررسي اثربخشي آموزش والدين در كاهش علايم اختلال سلوك فرزندان،الگوهاي ارتباطي و عكلكرد خانواده،پايان نامه كارشناسي ارشد روانشناسي باليني،دانشگاه علم و فرهنگ،شهريور 1389.

دادستان،پ.(1384).روانشناسي مرضي تحولي.تهران:نشر ليلي.

زيمباردو،ف.(1380).كمرويي چيست؟.ترجمه پارسا.نشرعلم.

شولتز،دوان و شولتز،سيدني الن.(1388).نظريه هاي شخصيت.ترجمه يحيي يسد محمدي.تهران:انتشارات ويرايش.

طهماسيان، كارينه،بررسي اثر آموزش مادران در كاهش اختلالات رفتاري كودكان،پايان نامه كارشناسي ارشد روانشناسي باليني،انستيتوي روان پزشكي تهران،1375.

فراهتی، مهرزاد.(1389).رابطه بین الگوهای ارتباطی خانواده با منبع کنترل،عزت نفس،کمرویی و مهارت های ارتباطی نوجوانان.پایان نامه کارشناسی ارشد.دانشگاه علم و فرهنگ.

گلدنبرگ،ا.گلدنبرگ،ه.(1385).خانواده درماني.ترجمه الهام ارجمند.نشر روان.

لطفي كاشاني،فرح؛وزيري،شهرام،روانشناسي مرضي كودك،تهران،نشر ارسباران،1383.

محمديان،ل.(1373).بررسي رابطه مشكلات خانوادگي والدين با مشكلات خانوادگي فرزندان آنها.پايان نامه كارشناسي ارشد مشاوره،رودهن:دانشگاه آزاد اسلامي.

مرادي،عليرضا،رابطه رفتارهاي بهنجار و نابهنجار نوجوانان 15 تا 18 ساله تهراني با وضعيت رواني،اجتماعي،اقتصادي،اخلاقي و خانوادگي،1385.

مینوچین، سالوادور، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنایی. تهران، انتشارات رشد، 1387.

هامبورگ،د و ن،سارتريوس.(1374).سلامت و رفتار.ترجمه خليل ميرزايي.تهران:انتشارات جانزاده.

هالجين،ر.ويتبورن،س.(1385).آسيب شناسي رواني.ترجمه يحيي سيد محمدي.نشر روان.

References:

Alloy, L. B., Abramson, L. Y., Smith, J. M., Gibb, B. E., & Neeren, A. M. (2006). Role of parenting and maltreatment histories in unipolar and bipolar mood disorders: Mediation by cognitive vulnerability to depression. Clinical Child and Family Psychology Review, 9(1), 23−64.

Alloy, L. B. (2001). Developmental origins of cognitive vulnerability to depression: Parenting, cognitive, and inferential feedback styles of the parents of individuals at high and low cognitive risk for depression. Cognitive Therapy and Research, 25(4), 397−423.

Armsden, G. C. (1990). Parent and peer attachment in early adolescent depression. Journal of Abnormal Child Psychology, 18(6), 683−697.

Beck,A,T.Steer,R.A,&Brown,G.K.(1996).Monual for the Beck Depression Inventory II.San Antonio,TX:Psychological Coproation.

Becker,W.C.(1964),Consynuences of different kinds of parental discipline,in.M.L.Hoffman&L.W.Hoffman(Eds)Rewiew of child Development research(Vol.I).New York L Russell-sage Founlation.

Berndt, T. J. (1996). Transitions in friendships and friends’ influence. In J. A. Graber, J. Brooks-Gunn, & A. C. Petersen (Eds.), Transitions through adolescence: Interpersonal domains and context. New Jersey: Lawrence Erlbaum Associates.

Bernstein, G. A.,Warren, S. L., Massie, E. D., & Thuras, P. D. (1999). Family dimensions in anxious-depressed school refusers. Journal of Anxiety Disorders, 13(5), 513−528.

Birmaher, B. (2000). Clinical outcome after short-term psychotherapy for adolescents with major depressive disorder. Archives of General Psychiatry, 57(1), 29−36.

Buss, A. H. (1986). A theory of shyness. Iu woH. Joues. J. M. cheek, & S. R. Briggs (Eds) , shyuess: Perspectives on re search and treatment.(pp. 39-46). New York: Plenumpress.

 

Cheek,J.,& Buss,A.(1981) .Shyness and sociability, Journal of Personality and Social Research 41 (1981).

Cheek,J.M.,& Stahl,S.S.(1986). Shyness and verbal creativity, Journal of Research in Personality 20 (1986), pp. 51–60.

Chen, G. (1998).Child rearing attitudes and behavioral inhibition in Chinese and Canadian Toddlers: A cross-cultural study, Developmental Psychology 34 (4) (1998), pp. 677–686.

Chen,G.(2000). Social and emotional development in Chinese children and adolescents: A contextual cross-cultural perspective. In: F. Columbus, Editor, Advances in psychology research, Nova Science Publishers, Commack, NY (2000), pp. 229–251 Vol. 1,.

Chung,J.,Evans,M.(2002). Shyness and Symptoms of Illness in Young Children.

Cole, D. A., & Rehm, L. P. (1986). Family interaction patterns and childhood depression. Journal of Abnormal Child Psychology, 14(2), 297−314.

Connolly, J., Geller, S., Marton, P., & Kutcher, S. (1992). Peer responses to social interaction with depressed adolescents. Journal of Clinical Psychology, 21, 365–370.

Cowan, P. A., & Cowan, C. P. (2002). Interventions as tests of family systems theories: Marital and family relationships in children’s development and psychopathology. Development and Psychopathology, 14(4), 731−759.

Crozier,W.,Birdsey,N.(2002).Shyness, sensation,seeking and birth-order position.

Cummings, E. M., Keller, P. S., & Davies, P. T. (2005). Towards a family process model of maternal and paternal depressive symptoms: Exploring multiple relations with child and family functioning. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 46(5), 479−48.

Cummings, E. M., Goeke-Morey, M. C., & Papp, L. M. (2004). Everyday marital conflict and child aggression. Journal of Abnormal Child Psychology, 32(2), 191−202.

Cummings, E. M., & Wilson, A. (1999). Contexts of marital conflict and children’s emotional security: Exploring the distinction between constructive and destructive conflict from the children’s perspective. In M. J. Cox & J.

Cumsille, P., & Epstein, N. (1994). Family cohesion, family adaptability, social support, and adolescent depressive symptoms in outpatient clinic families. Journal of Family Psychology, 8, 202–214.

Dadds, M. R., Sanders, M. R., Morrison, M., & Rebgetz, M. (1992). Childhood depression and conduct disorder: II. An analysis of family interaction patterns in the home. Journal of Abnormal Psychology, 101(3), 505−513.

Daniels,D.,&Plomin,R.(2007).Origins of Individual differences in infant shyness. Institute for Behavioral Genetics, University of Colorado, Boulder.

Davies, P. T., & Cummings, E. M. (2006). Interparental discord, family process, and developmental psychopathology. In D. Cicchetti & D. J. Cohen (Eds.), 2nd Edition. Developmental psychopathology, Vol. 3. (pp. 86−128). New Jersey: John Wiley and Sons.

Davis, B., Sheeber, L., & Hops, H. (2000). Coercive family processes and adolescent depression. In G. Patterson (Ed.), Antisocial behavior in children and adolescents: A developmental analysis and model for intervention (pp. 173−192).

Downey, G., & Coyne, J. C. (1990). Children of depressed parents: An integrative review. Psychological Bulletin, 108(1), 50−76.

Emery, R. E. (1982). Interparental conflict and the children of discord and divorce. Psychological Bulletin, 92(2), 310−330.

Emery, R., Weintraub, S., & Neale, J. M. (1982). Effects of marital discord on the school behavior of children of schizophrenic, affectively disordered, and normal parents. Journal of Abnormal Child Psychology, 10(2), 215−228.

Fordham,K.,& Stevenson-Hinde,J.(1999). Shyness, friendship quality, and adjustment during middle childhood, Journal of Child Psychology and Psychiatry 40 (5) (1999), pp. 757–768.

Garcia et al., 1991S. Garcia, L. Stinson, W. Ickes, V. Bissonnette and S.R. Briggs, Shyness and physical attractiveness in mixes –sex dyads, Journal of Personality and Social Psychology 61 (1991), pp. 35–49.

Goekoop, J.G.,& Zwinderman, A.H.(2002). Multidimensional hierarchic ordering of psychopathology. Rasch-analysis in factor-analytic dimensions. Acta Psychiatrica Scandinavica90, 399–404.

Goldenberg, M., Goldenberg, E. (2007). Family therapy: an overview. London: penguin.

Goodman,S.H&Gotlib,I.H.(1999). Risk for psychopathology in the children of

depressed mothers: A developmental model for understanding mechanisms of

transmission. Psychology Review, 106(3), 458−490.

Gudino,O.,Lau,A.(2010). Parental cultural orientation, shyness and anxiety in Hispanic children: An exploratory study.

Heterington. E. M.  , Parke, R. (2005). Child psychology a contemporary view point. Mc Graw- Hill.

Henderson, P.(2002),Social fitness and technology use: Adolescent interview study, Stanford University and Shyness Institute, USA (2002).

 

Henderson,L.,& Zimbardo,P.(1998). Shame and anger in chronic shyness, Anxiety Disorders Association of America, USA (1998).

Hirshfeld-Becker,D.,& Biederman.J.,& Rosenbaum.J.(2007). Behavioral inhibition in preschool children.

Kaplan, H.  , I.  ,and Shaddocks, B. J. (2003). Synapses of psychiatry, (9th ed.). Baltimore: William & Wilkins.

Kashani, J. H., Suarez, L., Jones, M. R., & Reid, J. C. (1999). Perceived family characteristic differences between depressed and anxious children and adolescents. Journal of Affective Disorders, 52(1–3), 269−274.

Leary, M.,& Kowalski, R.M. ( 1995). Social anxiety. , Guilford Press, New York.

Lewinsohn, P. M., Rohde, P., & Seeley, J. R. (1998). Major depressive disorder in older adolescents: Prevalence, risk factors, and clinical implication. Clinical Psychology Review, 18, 765–794.

Lutwak,N., Ferrari,J.R M.,& Cheek,1999, Shame, guilt, and identity in men and women: the role of identity orientation and processing style in moral affects .

Maccoby,E.E,&Martin,J.A.(1983)Socialization in the context of the family:parent-child interaction.In P.H Mussen(series Ed.)&E.M.Hetherington (Vol,Ed.) Hand book of child Psychology:Vol.Socalization,Personality,and Social development

Masi, G.( 2003). Temperament in adolescents with anxiety and depressive disorders and in their families, Child Psychiatry & Human Development 33 (3) (2003), pp. 245–259.

Park,R.P.&Buriel,R.(1997)Handbook of child Psychology.V.3,Chapter8,William Domom,Editor in Chief,Nancy Eisenberg.

Patterson, G. R.  , Chamberlin, P. and Reid, J. B. (1982). A comparative evaluation of a parent- training program. Behavior therapy. 13, 633- 650.

Phillips,T.,Pittman,J.(2007). Adolescent psychological well-being by identity style.

Restifo,,k.,Bogels,S.(2009). Family processes in the development of youth depression: Translating the evidence to treatment.

Rice, F., Harold, G., & Thapar, A. (2002). The genetic etiology of childhood depression: A review. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 43(1), 65−79.

Rubin,K.(2001). Shyness and Behavioral Inhibition.University of Maryland,Collefe park,Maryland,USA.

Rubin,K.H & Asendorpf,J.(1999). Social withdrawal, inhibition, and shyness in childhood, Erlbaum, Hillsdale, NJ (1993).

Rubin,K.H& Burgess.( 2001).Social withdrawal and anxiety. In: M.V. Vasey and M.R. Dadds, Editors, The developmental psychopathology of anxiety, Oxford University Press, New York, NY (2001), pp. 407–434.

Rutter, M., & Quinton, D. (1984). Parental psychiatric disorder: Effects on children. Psychological Medicine, 14(4), 853−880.

Sander, J. B., & McCarty, C. A. (2005). Youth depression in the family context: Familial risk factors and models of treatment. Clinical Child and Family Psychology Review, 8(3), 203−219.

Saunders,P.L.,&Chester,A.(2008).Shyness and the internet:Social problem or panacea?.3

Sexson, S. B., Glanville, D. N., & Kaslow, N. J. (2001). Attachment and depression. Implications for family therapy. Child and Adolescent Psychiatric Clinics of North America, 10(3), 465−486.

Sheeber, L. (2001). Family processes in adolescent depression. Clinical Child and Family Psychology Review, 4(1), 19−35.

Sheeber, L., Hops, H., Andrews, J., Alpert, T., & Davis, B. (1998). Interactional processes in families with depressed and non-depressed adolescents: Reinforcement of depressive behavior. Behaviour Research and Therapy, 36(4), 417−427.

Ustun, T. B. (2000). Cross-national epidemiology of depression and gender. Journal of Gender Specific Medicine, 3, 54–58.

Venarde, D.F. (1999). Medication and meaning: Psychotherapy patients’ subjective experiences of taking selective seratonin reuptake inhibitors (SSRIs). Unpublished doctoral dissertation, State University of New Jersey, Piscataway.

Winter,F.P.,& Zwinderman,H.,&Goekoop,G.(2002). Anxious-retarded depression: relation to family history of Depression.

Wisdom,J.P.,Agnor,C(2007) Family heritage and depression guides: Family and peer views influence adolescent attitudes about depression.

Wisdom, J. P., Clarke, G. N., & Green, C. A. (2006). What teens need: Barriers to seeking care for depression. Administration and Policy in Mental Health and Mental Health Services Research, 33(2), 133–145

Zimbardo, P.G. (1981). Shyness: what it is and what to do about it. , Addison-Wesley, Reading, MA.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

introduction:

the aim of this paper is investigating the family function in teenager with shyness and social anxiety.

method:

this article is a descriptive-corrolation investigation, we assessed, 20015- 18 , years old girls in Tehran.

the instruments that are used  include: shyness assessment device, Beck  anxiety inventory, Beck depression inventory, family function assessment device and demographic inventory.

regression  and correlation method is used for analyzing  the data.

finding:

T test, and pierson correlation are used for assessing and analyzing the data.

total grade for family function  was defined 35% of shyness and its meaningfull in /001.

so we found that shyness  can predict 25% of happening anxiety and 31% of happening  depression.

results:

low family function is directly orrolated with teenagers shyness and anxiety and depression.

key words:

shyness,depression,anxiety,family function,psychological characteristic.

Master of science in clinical psychology-family therapy

Title

Investigating  the family function in teenager with shyness and social anxiety

Supervisor

Dr. A. Moradi

Advisor

Dr. A. Fathi Ashtiani

Autor

shiva akhavan rad

Winter 1389

[1]Metchinda,B.

[2]Biurs,M.

[3]Hamison,C

[4]Kombring,E

[5]Graham,M.

[6]Jakob,R.

[7]Papero,C.

[8]shyness

[9]Mayer,Meninger,Whitesman

[10]Psyhologial health

[11]suicide

[12]Mussen,G

[13]Gudino,O.

[14]Lau,A.

[15]Saunders,P.

[16]Chester,A.

[17]Cheek,J.

[18]Buss,D.

[19]Biederman,A.

[20]Hirshfeld-Becker,J.

[21]Rubin,K.

[22]Burgess,K.

[23]Fordham,K.

[24]Stevenson-Hind,J.

[25]Chung,J.

[26]Evans,M.

[27]Traub,G.

[28]Restifo,K.

[29]Bogels,S.

[30]– Valesh

[31]– Goldenberg

[32]– Hetherington,E.

[33]– Park,R.

[34]– Stafford.

[35]– Bear,B.

[36] -Patterson,J.

[37] -categorical approach.

[38] -dimensional approach.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بررسی عملکرد خانواده با ويژگی های روانشناختی و كمرويي نوجوانان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + = 16