new5 free

دانلود پایان نامه روابط صوفیان گنابادی با دربار پهلوی دوم

59.000تومان

توضیحات

دانلود و مشاهده قسمتی از متن کامل پایان نامه :

 

پرديس بين‌الملل

 

دانشكده ادبيات و علوم انساني دكتر علي شريعتي

گروه تاريخ

 

پايان‌نامه كارشناسي ارشد

 

 

روابط صوفیان گنابادی با دربار پهلوی دوم

 

 

دانشجو

…………………

 

استاد راهنما

دكتر هادي وكيلي

 

استاد مشاور

دكتر مريم معزّي

 

 

زمستان 1393

 

 

 


بسمه تعالي

مشخصات رساله/پايان نامه تحصيلي دانشجويان

دانشگاه فردوسي مشهد

عنوان رساله/پايان نامه: روابط صوفیان گنابادی با دربار پهلوی دوم

نام نويسنده: …………………..

 نام استاد(ان) راهنما: دکتر هادی وکیلی

نام استاد(ان) مشاور: دکتر مریم معزی

دانشكده: ادبیات دکتر شریعتی

گروه: تاریخ

رشته تحصيلي: تاریخ ایران اسلامی

تاريخ تصويب: 11/2/1392

تاريخ دفاع:  4/11/1393

مقطع تحصيلي: كارشناسي ارشدn دكتريo

تعداد صفحات:  149

کلید واژه گان: تصوف، نعمت اللهیه ، گنابادیه، تابنده، پهلوی

چكيده

تصوف در قرن دوم هجری و پس از آن که عده‌ای برای در امان ماندن از آلودگی‌های دنیوی، حالت انزوا و گوشه نشینی به خود گرفتند، با استفاده از اندیشه‌ها و آداب و سنت‌های رایج دیگر ادیان در جامعه مسلمانان بویژه اهل سنت شکل گرفت. البته مشکلات و سختی‌های روزگار هم از عوامل گرایش مردم به صوفیگری می‌باشد. حمایت‌های حاکمان از صوفیان و بویژه اقطاب صوفیه را بایستی ناشی از اهداف سیاسی و عقیدتی دانست که البته جایگاه معنوی آنان را در نزد حاکمان ارتقاء می داد. تصوف به جای حفظ معنویت و جایگاه خویش بتدریج با ارتباط با سران حکومت‌ها، درباریان و برخی از گروه‌های سیاسی بخصوص در قرن اخیر با تشکل‌هایی مانند انجمن اخوت و فراماسونری در آمیخت و به حکومت و اشراف نزدیگ گردید، به طوری که گاه با بیگانگان هم ارتباطی پیدا کرد.

پرديس بين‌الملل

در میان فرق صوفیه رایج در ایران، سلسله نعمت اللهی علیشاهی یا نعمت اللهی گنابادی بیشترین پیروان و نفوذ را در بین طبقات مختلف دارند. اقطاب نعمت اللهی گنابادی از یکسو مراودات زیادی با دربار پهلوی داشتند و از دیگر سو تلاش می کردند با علما و مراجع مرتبط باشند. بررسی روابط دوسویه این فرقه و رژیم پهلوی موضوع اصلی این نوشتار است.

کلید وازه:

1. تصوف

2. نعمت‌اللهيه

3. گناباديه

4. تابنده

5. پهلوي

امضاي استاد راهنما:

 

تاريخ:

فهرست مطالب

 

کلیات.. 1

1- مقدمه. 1

2- بیان مسئله. 3

3- ضرورت و اهمیت تحقیق.. 3

4- اهداف تحقیق.. 3

5- هدف کلی.. 4

6- اهداف ویژه 4

7- سئوالات تحقیق.. 4

8- فرضیه‌های تحقیق.. 4

9 – پیشینه تحقیق.. 4

10- روش انجام تحقیق.. 5

11- چه کاربرد‌هایی از انجام این تحقیق متصور است؟ 6

12- نوآوری طرح چیست؟ 6

13- استفاده کنندگان از نتیجه پایان نامه: 6

14- مهمترین منابع. 6

فصل اول: مبانی تصوف و سیر تاریخی آن. 8

1-تعریف تصوف.. 9

2- شگل‌گیری و پیدایش تصوف.. 9

3- خانقاه 12

4- سیر تاریخی تصوف از آغاز تا قرن ششم هجری.. 14

5- تصوف از قرن هفتم تا قرن نهم. 19

6- تصوف از قرن دهم هجری به بعد. 24

7- تصوف و سیاست.. 28

فصل دوم. 31

1- سلسله نعمت اللهیه گنابادیه. 32

2- شاه نعمت الله ولی.. 32

3- اقطاب سلسله گنابادی.. 36

1/3- سلطان محمد گنابادی.. 37

2/3- نورعلیشاه ثانی.. 39

3/3- صالح علیشاه 40

4/3- رضا علیشاه 42

5/3- محبوبعلیشاه 43

6/3- مجذوب علیشاه 43

4- نسب خانوادگی.. 46

6- مذهب اقطاب فرقه گنابادیه. 47

7- برخی از اعتقادات صوفیان گنابادی.. 49

1/7- ولایت.. 50

2/7- جایگاه قطب.. 51

3/7- مهدویت نوعیه. 52

4/7- ذکر و فکر. 53

5/7- سلسله مراتب.. 54

6/7- جانشینی قطب.. 55

7/7- عشریه. 56

8- اصول تعلیمات و رویه معمول سلسله گنابادیه. 57

9- دیدار اقطاب گنابادی با برخی مراجع. 58

1/9- ملاسلطان محمد گنابادی سلطان علیشاه 59

2/9- محمدحسن بیچاره بیدختی صالح علیشاه 60

3/9- سلطان حسین تابنده رضا علیشاه 60

4/9- ملاقات سلطان حسین با امام خمینی.. 61

فصل سوم. 31

1- صوفیان گنابادی و سیاست.. 64

2- ارتباط انجمن اخوت و فراماسونری با تصوف.. 67

3- همراهی صوفیان با قدرت‌های حاکم. 72

4- روابط صوفیان با درباریان محمدرضا شاه پهلوی دوم. 77

1/4- مشیرالسلطنه. 77

2/4- رزم آرا 80

3/4- علی امینی.. 81

4/4- منوچهر اقبال. 82

6/4- سیدعبدالله انتظام. 84

7/4- جهان شاه صالح. 85

8/4- عبدالعظیم ولیان. 86

5- خاندان پهلوی دوم و فرقه گنابادی.. 88

6- دیدار مسئولین دولتی با اقطاب گنابادی.. 90

7- ارتباط صوفیان گنابادی با دیگر فرق. 95

8- صوفیان گنابادی و فعالیت اقتصادی.. 97

نتیجه‌گيري.. 99

منابع فارسي.. 102

پيوست‌ها (اسناد و عكس‌ها) 109

 

 


کلیات


1- مقدمه

تصوف یکی از جریانهای اجتماعی، مذهبی جهان اسلام می‌باشد که از قرن دوم به عنوان یک فرقه در کنار سایر فرق اسلامی پدیدار گشت. تا اواخر قرن دوم هجری، در جهان اسلام از تصوف بحثی نبود. پس از وفات پیامبر گرامی اسلام و اختلاف در تعیین خلیفه و سپس با روی کار آمدن بنی امیه بر مقدرات مسلمانان، در افکار وعقاید آنان اختلاف و تشتت پیدا شد. در کنار پیدایش عقاید مختلف سیاسی، عقاید مختلف دینی نیز هویدا گشت.

در قرن اول هجری پس از آلوده شدن شمار زیادی از مسلمانان به مفاسد و مادیات، عده‌ای در تلاش بودند تا از آلودگی‌های زمان خود مصون باشند و به همین دلیل حالت انزوا و گوشه نشینی به خودگرفتند، و به زهاد و عباد شهرت پیدا کردند. این افراد که با دیگر مردم از حیث رفتار و حالات متفاوت بودند، صوفی خوانده شدند و در قرن دوم هجری تصوف در میان مسلمانان مصطلح شد. تصوف در قرون بعد مراحل رشد خود را طی نمود و نقطه شروع و همه گیر شدن آن، در قرن پنجم به بعد بود. مشکلات اقتصادی و آشفتگی‌های دستگاه خلافت عباسی و حکومت‌های این دوران، زمینه و رغبت عمومی را برای گرایش به تصوف بیشتر کرد. زهد، ریاضت وگوشه نشینی، پیدا شدن تشکیلات خانقاه و حالت مرید و مرادی را نتیجه بخشید.

حمایت‌های حاکمان از صوفیان و گسترش تصوف در جامعه، ناشی از اهداف سیاسی و عقیدتی بود. و صوفیان جایگاه خاصی در بین مردم پیدا کردند.

سلسله‌های صوفیه خود را ادامه دهنده راه بزرگان دین می‌دانند و شاه نعمت الله ولی از برجستگان این سلسله به شمار می‌آید که مورد توجه حاکمان وقت قرار گرفت و از حمایت بی دریغ شاهان دکن هند و فرزندانش در خارج از ایران برخوردار شدند و سلسله نعمت اللهیه را بنیان نهادند

اعقاب شاه نعمت الله ولی به سبب خویشاوندی با خاندان صفوی در ایران و پادشاهان دکن هند، در زمره بزرگان سیاسی هم قرار گرفتند و بدین سبب مقام معنوی و نفوذ روحانی سلسله نعمت اللهی به وجود آنان تقویت گردید و با کمک‌های مالی و اقتصادی و سیاسی، طریقه نعمت اللهی نفوذ اجتماعی یافته، علاوه بر پیشرفت، استقرار و استمرار نیز شامل این گروه شد. دوازدهمین قطب سلسله نعمت اللهیه در دکن مأموري برای تبلیغ به ایران فرستاد که سرآغاز فعالیت مجدد در ایران شد. شاه علی رضا دکنی ملقب به رضا علیشاه با اعزام دو نفر به ایران توانست جریان تصوف نعمت‌اللهیه را دوباره در ایران احیا کرده، و در تعقیب همین اقدامات وی، افرادی به ترتیب بر مسند قطبیت تکیه زدند.

اینکه ایران، مهد پرورش آغازین تصوف به شمار می‌رود، با این همه، در هر دوره تاریخی، تصوف با سیر صعودی و نزولی روبه رو بوده، رشد و سقوط آن به اقطابی که عهده دار رهبری بودند و نیز میزان حمایت سلاطین وقت که تحت تاثیر رهبری قطب، علاقه و پشتیبانی خود را از آنان ابراز می‌کرده ارتباط مستقیمی داشته است. زیرا از آغاز پیدایش آیین تصوف، عده‌ای از فرمانرویان نسبت به صوفیان توجه داشتند. این ارتباط طرفین، در برخی از ادوار، مسلک طریقت را در حدی از اقتدار قرار می‌داد که سلاطین و بزرگان وقت بدون اجازه اقطاب کاری را انجام نمی دادند.

اقطاب در ادوار مختلف علاوه بر حفظ و تقویت ظاهر معنوی، با سران حکومت و درباریان و بزرگان منطقه ارتباط صمیمی و نزدیکی داشتند و همزمان بیگانگانی که آوازه و دلبستگی حکام منطقه به آنان را می‌شنیدند هم مراودات زیادی با آنان برقرار می‌کردند.

در یکی دو قرن اخیر، تصوف به جای تداوم معنویت و حفظ جایگاه اولیه خویش، بر خلاف اصول خود، با برخی از گروه‌های سیاسی معاصر از جمله با فراماسونری آمیخته و به حکومت و اشراف نزدیک گردیده است.

شاید در گذشته سلاطین، حکام، امرا و بزرگان از سر ارادت و اخلاص به اقطاب روی آورده و با احداث خانقاه، ارادت خویش را تداوم می‌بخشیدند، لکن با گرویدن صوفیان به جریان‌های رایج سیاسی، بتدریج جایگاه بنیادی و اساسی خویش را از دست دادند و با خواص حکومتی در هم آمیختند. شاید یکی از دلایل این ارتباط از آن جا ناشی شده باشد که بیش از آن که فرقه‌های دراویش علاقه به سیاست داشته باشند سیاستمداران به سوی آنها گرایش داشته و در آشکار و نهان از ظرفیت‌های آن‌ها برای تغییر در جامعه حکومتی خویش استفاده می‌کردند زیرا که طرفین از برقراری ارتباط فیمابین برای مریدان و طرفداران خود بهره می‌بردند.

توجه فرمانروایان و رجال سیاسی به مشایخ طریقت سبب می‌شد که گاهی هم مردم از این حسن رابطه استفاده کرده و خواسته‌های خود را به وسیله شیوخ به عرض دیوانیان برسانند و بر عکس شیوخ هم می‌توانستند با نفوذ در آنان مشکلات بسیاری را مرتفع نمایند.

از دوره قاجار، یکی از کسانی که ادعای قطبیت کرد، محمد کاظم تنباکو فروش ملقب به سعادت علیشاه است که سلسله گنابادی از این شخصیت انشعاب پیدا می‌کند. وی در سال 1276 به ادعای سلسله‌ای خویش، فرمان خلافت پیدا می‌کند و بعد از سعادت علیشاه به ترتیب، سلطان علیشاه، نور علیشاه، صالح علیشاه، رضا علیشاه، محبوب علیشاه و اکنون مجذوب علیشاه قطب سلسله گنابادی شده اند. به این ترتیب مسندی جانشینی اقطاب گنابادی، در این سلسله موروثی شد.

در دوره پهلوی، تصوف کم و بیش مورد توجه و اقبال حکومت و درباریان واقع شد. آن چنانکه عده‌ای از دولتمردان وقت نیز خود را به یکی از سلسله‌های تصوف منتسب می‌کردند.

 در باره احوال سلسله‌های تصوف کتاب‌ها و مقالات فراوانی به صورت مستقل و یا نشریات مختلف انتشار یافته است.

2- بیان مسئله

صوفیان یکی از گروههای مهم اجتماعی در تاریخ ایران هستند که در دوران معاصر تحرکات زیادی داشته و با حکومت‌های زمانه خود روابط مختلفی بر قرار کرده اند. با روی کار آمدن سلسله پهلوی که رویکردی استبدادی داشت، صوفیان خواسته یا ناخواسته وارد نوعی اتخاذ مواضع نسبت به حکومت پهلوی شدند به وِیژه رهبران دراویش گنابادی برای ادامه فعالیت خود و همچنین رقابت با علما و فقهای شیعه که مناسبات سردی با حاکمیت داشتند، این ارتباط با پهلوی دوم از روند خاصی بر خوردار گردید، آنان به مسئله روابط با پهلوی دوم توجه ویژه‌ای نموده و محمدرضا شاه نیز برای نزدیکی، حفظ و تدام ارتباط با گروه‌های مختلف دراویش از انگیزه‌های مختلف بهره‌برداری کرده و به پیروی از او بسیاری از درباریان نظامی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره این دوره نیز متمایل به فرقه مذکور گشتند. بررسی چگونگی و میزان روابط دو سویه و مواضع صوفیان نسبت به دربار پهلوی دوم مورد توجه پژوهش حاضر قرار گرفته است.

3- ضرورت و اهمیت تحقیق

گروه‌های سیاسی و مذهبی فراوانی از گذشته و نیز در دوره پهلوی در ایران شکل گرفته که از جمله آن ها، فرقه دراویش گنابادی می‌باشد. شناسایی و معرفی گروه‌های صوفیان معاصر با حکومت پهلوی دوم و بویژه دراویش گنابادی و بررسی روابط آنان با دربار پهلوی و تبیین روابط احتمالی نهان و آشکار آنها با یکدیگر یکی از ضرورت‌هایی بود که گویا تاکنون عطف توجه‌ای به آن نشده بود که در رساله حاضر و در حدود اسناد و سوابق موجود برای نخستین بار مورد بررسی قرار گرفته است.

4- اهداف تحقیق

صوفیان و بوِیژه دراویش گنابادی در حکومت پهلوی دوم گاه وارد فعالیت‌های مختلف و در زمینه‌های گوناگون شده بودند به طوری که بررسی کم و کیف این روابط، روشنگر اوضاع این فرقه در دوران معاصر شده و نشان داده که روابط فی مابین آنان از اعتماد خاصی بر خوردار و بر همین قیاس تداوم داشته است.

 

5- هدف کلی

تحقیق و پژوهش درباره چگونگی فعالیت صوفیان معاصر به ویژه فرقه گنابادی در ایران و در دوره پهلوی دوم، کمتر مورد توجه واقع شده که در رساله حاضر و در راستای تبیین روابط و حفاظت از صوفیان در دوره پهلوی دوم، مورد التفات، حکومت و درباریان در ابعاد مختلف قرار گرفته است.

6- اهداف ویژه

تحقیق و پژوهش درباره‌ی روابط اعضاء خاندان و حکومت محمدرضاشاه پهلوی و درباریان آن با صوفیان ایران بویژه فرقه گنابادی در جهت شناخت و معرفی روابط نهان و آشکار این فرقه با پهلوی دوم و درباریان نشان داده، که گروه مذکور با حکومت پهلوی دوم از روابط حسنه و صمیمانه بسیار نزدیکی بر خوردار بوده اند، بطوری که علاوه بر محمدرضا شاه، بسیاری از درباریان، در آشکار و پنهان به گناباد رفته و از خانه قطب گنابادی سر در می‌آوردند و به عکس با بهانه‌های عدیده، قطب وقت در تهران به دیدار چهره‌های شاخص حکومت پهلوی می‌رفت.

7- سئوالات تحقیق

  • آیا صوفیان و پهلوی دوم مشروعیت یکدیگر را به رسمیت شناخته بودند؟
  • روابط دو سویه صوفیان با محمدرضا شاه چه سیر و فراز و فرود احتمالی داشت؟

8- فرضیه‌های تحقیق

  • تعاملات و مناسبات صوفیان و پهلوی دوم نشان می‌دهد که آنها یکدیگر را به رسمیت شناخته بودند.
  • به نظر می‌رسد روابط دربار و صوفیان در نیمه دوم حکومت پهلوی دوم گسترش بیشتری یافته است.

9 – پیشینه تحقیق

 گرچه آثار عمومی زیادی در باره تصوف و دراویش منتشر شده، لکن از آنجا که در بررسی اولیه بطور اخص درباره‌ی فرقه گنابادی و روابط آنان با دربار پهلوی دوم آثار بارز و مشخصی در دسترس علاقمندان قرار نداشت، انتظار بر آن است رساله حاضر خلاء موجود را در حد وسع و توان اثر، پر کند. در میان آثار عمومی و غیر فرقه ای، از کتاب سفر نامه افضل الملک تحت عنوان سفرنامه خراسان و کرمان نیز برای اثر حاضر بهره گرفته شده و کتاب فرقه گنابادی نوشته سیدعلیرضا علوی طباطبایی، کتاب فرقه نعمت اللهی گنابادی نوشته داود الهامی، کتاب مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف از سیدجعفر سجادی و کتاب در خانقاه بیدخت چه می‌گذرد؟ نوشته محمد مدنی مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین چند کتاب فرقه‌ای که توسط اقطاب گنابادی منتشر شده از جمله کتاب نابغه علم و عرفان اثر سلطان حسین تابنده، کتاب خورشید تابنده اثر علی تابنده، کتاب نامه‌های صالح و یادنامه صالح اثر محمد حسن (صالح علیشاه) بیچاره بیدختی و کتاب ولایت نامه اثر ملاسلطان محمد گنابادی استفاده شده که در برخی از آن‌ها بین دوچاپ پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن تفاوت‌های فاحشی در متن وجود دارد که معلوم می‌شود در سال‌های اخیر اقدام به حذف برخی از مطالب اثر کرده اند. در کتاب‌های منتشر شده از سوی وزارت اطلاعات نیز اسناد بسیار خوب و آگاهی دهنده‌ای وجود داشت که در انتهای پایان نامه ضمیمه شده و مورد توجه قرار گرفته اند.

10- روش انجام تحقیق

تحقیق حاضر به روش تاریخی با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و اسناد بشرح زیر انجام شده لکن در زمان بررسی، از مراجعه به اشخاص حقیقی که در این زمینه صاحب نظر بوده اند دریغ نشده و البته با برخی افراد نیز در گناباد، تهران و قم ارتباط حضوری و غیر حضوری بر قرار شده است.

 برای تهیه منابع لازم در مشهد به کتابخانه‌های دانشگاه فردوسی مشهد (کتابخانه مرکزی، دانشکده الهیات و دانشکده ادبیات)، کتابخانه آستان قدس رضوی، مرکز اسناد آستان قدس رضوی وکتابخانه‌های سطح شهر مشهد که برخی از این‌ها دارای منابع خوبی بودند، مراجعه شده است.

در تهران علاوه بر مراجعه به کتابخانه ملی و مرکز اسناد ایران، به مرکز اسناد انقلاب اسلامی و مرکز مطالعات تاریخ معاصر نیز مراجعه و علاوه بر تهیه فیش و رونویسی مطالب لازم، اقدام به تهیه اسنادی که در دنباله اثرحاضر آمده گردید.

 اسناد مذکور شاید برای نخستین بار در یک پایان نامه و اثر تحقیقی مورد توجه قرار گرفته و از آن‌ها استفاده شده است که بویژه برای نسل‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تازگی دارند و می‌توانند واگو و افشاگر روابط اعضاء و خاندان پهلوی دوم، درباریان با قطب گنابادی باشد.

 کتاب‌های فرقه‌ای بخصوص فرقه‌های دراویش، از قفسه‌های باز کتاب خانه‌ها جمع آوری شده و می‌شود که این خود برای تهیه دسترسی به این گونه منابع مشکلاتی را ایجاد می‌نماید.

 

 

 

11- چه کاربرد‌هایی از انجام این تحقیق متصور است؟

آگاهی از مواضع صوفیان ایران، بویژه دراویش گنابادی با توجه به ادامه فعالیت آنان و همچنین آگاهی از روشن کردن روش مناسبات آنان و گرایشی به نسبت به حکومت پهلوی دوم داشتند و معرفی اقدامات فرقه گنابادی در جامعه.

12- نوآوری طرح چیست؟

 از آنجا که تحقیقات خاصی در معرفی صوفیان دوره پهلوی، بویژه سلسله اقطاب گنابادی و روابط آنان با یکدیگر و نیز ارتباط حسنه درباریان با گروه مذکور در دسترس نبود، در بررسی‌های اولیه ضرورت آشنایی عمومی از فعالیت‌های صوفیان و بخصوص دراویش گنابادی با پهلوی دوم مورد توجه قرار گرفت.

13- استفاده کنندگان از نتیجه پایان نامه:

سیاستگزاران عرصه فرهنگ در کشور- پژوهشگران حوزه تصوف- کتابخانه ها- مرکز اسناد- وزارت علوم – وزارت اطلاعات، وزارت کشور- دانشگاهها و دانشجویان و کسانی که در این خصوص فعالیت‌ها و تحقیقاتی در دست تدوین دارند.

14- مهمترین منابع

 منابع مورد استفاده در پایان نامه حاضر به چند دسته تقسیم می‌شود:

  • منابع عمومی 2- آثاری که توسط اقطاب گنابادی منتشر شده‌اند 3- اسناد 4 – عکس

از مهمترین منابعی که در مورد سلسله نعمت اللهیه و گنابادیه نوشته شده است می‌توان کتاب دنباله جستجو در تصوف ایران اثر عبدالحسین زرین کوب را نام برد که در بخشی ازآن به سلسله گنابادیه اشاره‌ای داشته و با آن که در مورد این سلسله به صورت خلاصه نوشته اما بدور از غرض ورزی و بی طرفانه شرح داده شده است. سفرنامه افضل الملک کتابی است که تحت عنوان سفرنامه خراسان و کرمان واز منابعی است که نویسنده در مورد دیدار خود با سلطان علیشاه مطالبی آورده است. کتاب سلسله‌های صوفیه ایران تالیف نور الدین چهاردهی می‌باشد و در خصوص تاریخ و عقاید فرقه گنابادیه بحث شده است. کتاب در خانقاه بیدخت چه می‌گذرد؟ نوشته محمد مدنی که عملکرد سلسله گنابادیه را زیر سئوال برده و از آنجا که با پیروان این سلسله برخورد داشته، دارای اهمیت است. کتاب‌های شرح حال رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک که از سوی وزارت اطلاعات منتشر شده که در آن‌ها به بعضی از دیدارها و هماهنگی‌های بین اقطاب گنابادی و درباریان پهلوی اشاره شده است. این کتاب‌ها هر کدام برای یک شخصییت و یا موضوعی از دوران پهلوی نوشته شده که در لابلای آنها به دیدار و یا تماس برخی از اقطاب گنابادیه اشاره شده است.

اما آثاری که توسط اقطاب و پیروان آنها تالیف شده می‌توان به کتاب مانند نابغه علم وعرفان در قرن چهاردم نوشته سلطان حسین تابنده اشاره نمود که در احوالات جدش سلطان علیشاه نوشته است. در این اثر به روابط قطب گنابادیه با پهلوی دوم اشاره شده است. کتاب ولایت نامه اثر دیگری که سلطان علیشاه نوشته و به موضوع ولایت و مفاهیم آن اشاره کرده است. کتاب رساله رفع شبهات از سلطان حسین تابنده، دیگر اثری است که در مورد عقاید و دیدگاه‌های سلسله بحث کرده و به سئوالات مطرح شده از سوی مخالفان پاسخ داده است. پند صالح اثر دیگری که توسط صالح علیشاه تالیف و دستورالعمل کلی برای پیروان این سلسله نوشته شده است.

 کتاب تاریخ سلسله‌های طریقه نعمه اللهیه در ایران تالیف مسعود همایونی از پیروان این سلسله است که در مورد طریقت‌های نعمت اللهیه بحث کرده و در قسمتی از آن به تاریخ سلسله گنابادیه نیز پرداخته است. کتاب در کوی صوفیان اثر تقی واحدی که در باره اتهامات وارده به تصوف بحث کرده و دیدگاهی انتقادی به اهل تصوف دارد. کتاب در آمدی بر تحولات تاریخی سلسله نعمت اللهیه در دوران اخیر که توسط مصطفی آزمایش از پیروان این سلسله تالیف و منتشر شده است. این کتاب در خصوص طریقت‌های نعمت اللهیه بحث کرده و در بخشی از آن هم به تاریخ سلسله گنابادیه پرداخته است.

 برای تهیه اسناد با مراجعه به کتابخانه ملی ایران و مرکز اسناد ملی ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات تاریخ معاصر در تهران و کتابخانه مرکزی و اسناد آستان قدس رضوی و چند سایت از جمله فرقه نیوز به تعداد 18 فقره سند دسترسی و تعدادی عکس که 3 عدد آن در قسمت پایانی این اثر ضمیمه می‌باشد.


فصل اول

مبانی تصوف و سیر تاریخی آن

 


1-تعریف تصوف

در باره ماهیت و ریشه اصلی تصوف بسیار نوشته اند؛ وهر کس بر اساس سلیقه خود نتیجه‌ای گرفته است. اما در باره معنای آن مشهورترین نظریه آن است که صوفی مشتق از صوف به معنی پشم می‌باشد. در این باره سجادی در تعریف لغوی تصوف می‌نویسد: “تصوف مصدر باب تفعل عربی، مصدری است که از اسم ساخته شده، به معنی صوف پوشیدن و پشمینه پوشی است؛ چنانکه تقمص در همین باب از قمیص به معنی پیراهن گرفته شده و به معنی پیراهن پوشیدن است” (سجادی، 1379: 1).

ابواالقاسم قشیری، صوفی و عارف معروف قرن پنجم هجری قمری در رساله قشیریه، می‌نویسد: ” و این نام غلبه گرفته است بر این طایفه، گویند فلان صوفی است و گروهی را متصوفه خوانند و هر که تکلیف کند تا بدین رسد او را متصوف گویند و این اسمی نیست که اندر زبان تازی او را باز توان یافت یا آن را اشتقاقی است؛ و ظاهرترین آن است که لقبی است چون لقبهای دیگر، اما آنک گوید این از صوف است و تصوف صوف پوشیدن است، چنانکه تقمص پیراهن پوشیدن، این روی بود و لیکن این قوم به صوف پوشیدن اختصاص ندارند” (قشیری، 1345: 478 و 467).

صاحب کتاب کشف المحجوب که آن را در قرن پنجم هجری قمری تالیف کرده و قدیمترین کتاب فارسی در باره تصوف است، می‌نویسد: “اندر تحقیق این اسم بسیار سخن گفته اند و کتب ساخته، و گروهی گفته اند که صوفی را از آن جهت صوفی خوانند که جامه‌ی صوف دارد و گروهی گفته اند که بدان صوفی خوانند که تولی به اصحاب صفه کنند، و گروهی گفته اند که این اسم از صفا مشتق است اما بر مقتضی لغت از این معانی بعید می‌نماید” (هجویری، 1336: 97). به نظر می‌رسد صحیحترین قول در اشتقاق کلمه صوفی همان منسوب بودن آن به صوف به معنی پشم باشد (کاشانی، بی تا: 82). اماکتاب فرهنگ معارف اسلامی در باره تعریف اصطلاحی تصوف آورده: ” پاک کردن دل است از صحبت دنیا و آراسته کردن ظاهر” (سجادی، 1362: 2/77).

2- شگل‌گیری و پیدایش تصوف

در دوره نابه سامان و آشفته‌ی بنی امیه که دستگاه خلافت مسلمان، به اشرافیت و مردم فریبی گرایید، انشعابات مذهبی گسترده تر شد، مسلمانان در فرقه‌های مختلف جای گرفتند و با یکدیگر به نزاع پرداختند. تصوف که تا آن زمان، بی آن که نامی را دارا باشد، در دامان اسلام رشد یافته بود (پطروشفسکی، 1354: 336) در جامه‌ی زهد و بیزاری از دنیا و دوری از حکومت منحرف، جلوه گر شد.

دهباشی، مراحلی که به شکل گیری تصوف انجامید را در سه مرحله به اختصار بیان کرده: مرحله اول: زهد و ساده زیستی به منزله ارزش و معیار مطلوب زندگی، پذیرش همگانی پیدا کرد و در میان مسلمان رواج یافت و از صدر اسلام تا به قدرت رسیدن معاویه ادامه یافت.

مرحله دوم: که شروع آن از انتقال خلافت به شام است ترویج روحیه دنیا طلبی و تجمل گرایی توسط بنی امیه، اقبال عمومی از زهد از میان رفت و زاهدان در میان مردم مشخص و برجسته شدند.

مرحله سوم: عده‌ای بتدریج زهد را از حالت ساده خود به سوی یک مشرب فکری و عملی سوق دادند و زمینه شکل گیری تصوف را فراهم ساختند. این مرحله بعد از حسن بصری شروع شد و تا نیمه قرن دوم هجری ادامه یافت و به پیدایش تصوف منتهی شد (دهباشی و میر باقری فرد، 1391: 54و53).

تصوف زاهدانه با بزرگانی شروع شده که برخی شاید سواد هم نداشتند، اما بزعم خود مقام خوف داشتند، چنانکه نقل است: “تصوف زاهدانه با چهره‌هایی همچون حسن بصری و رابعه آغاز به بالیدن کرده است. پیشتازان این نحله، زاهدان ریاضت کش گوشه گیری بودند، دچار خوف بی نهایت از خدا و عذاب آخرت. بسیاری شان حتی بی سواد بودند و از درس و بحث گریزان، و با زهدورزی تنها در اندیشه نجات بخشیدن خود از این جهان آلوده به گناه بودند، به امید پاداش آخرت” (آشوری، 1384: 168). لذا زرین کوب معتقد است که شاید تصوف دنباله زهد بوده باشد زیرا: “تصوف مسلمین دنباله زهد و ریاضت عباد و نساک قرن اول و دوم هجری بود و بیشتر بر رعایت موازین و سنن شرعی اتکا داشت” (زرین کوب، 1356: 92).

عده‌ای اصطلاح صوفی و متصوف را درآغاز قرن دوم ومربوط به زمان حسن بصری (متوفی 110 ه. ق) دانسته اند و و معتقدند که وی نخستین زاهدی است که اهل تصوف بوده و در باره آن سخن گفته و کلمه صوفی را در اصطلاح خاص به کار برده است. در مقدمه مصباح الهدایه آمده: حسن بصری نخستین کسی است که کلمه صوفی را به کار برده و گفته است: رایت صوفیا فی الطواف و اعطیته شیئا فلم یاخذه، یعنی صوفی‌ای را در طواف دیدم و به او چیزی بخشیدم و او نگرفت (کاشانی، مقدمه، بی تا: 88).

اما نخستین کسی که به عنوان صوفی مشهورشده و این لقب را گرفته، ابو هاشم صوفی (متوفی 150 ه. ق) است که معاصر با سفیان ثوری (متوفی 161 ه. ق) و ابراهیم ادهم (متوفی 162 ه. ق) بوده است، که سفیان ثوری صحبت وی را درک کرده و گفته است: ” اگر ابوهاشم صوفی را ندیده بودمی هرگز به دقایق ریا پی نبردمی یعنی از برکت صحبت وی حقیقت ریا را دانستم و ترک آن گفتم” (همان: 86).

درکشمکشی که بین فقها و محدثان از یک سو، متکلمان و فلاسفه از سوی دیگر، در گرفته بود و مباحثه اهل مدرسه، اسباب وحشت و حیرت جویندگان حقیقت می‌شد، تصوف هم بیشتر از میان مردم طبقات ساده و بی پا، پدیدآمد و هم در بین آنها نشر و رواج یافت، اما با آنکه همچنان از مدرسه و قیل و قال اهل مدرسه دوری جست، چنان که نزد عام و خاص مقبولیت یافت که به زودی نزد اهل مدرسه هم مرغوب شد و حتی به عنوان نوعی علم در مدارس نیز موضوع بحث و تعلیم قرار گرفت (زرین کوب، 1378: 165).

با این حال، درباره خاستگاه تصوف نظر‌ها مختلف است. عده‌ای آن را پدیده‌ای غیر اسلامی می‌دانند. عباسی مصحح کشف المحجوب در مقدمه آورده: “آنان که تاریخ تصوف ایران را در چارچوب اسلام مطالعه می‌کنند سخت در اشتباهند، زیرا طبق اسناد مسلم علمی، تاریخ تصوف ایرانی سابقه سه هزار ساله دارد” (هجویری، 1336: مقدمه 10). و عده‌ای از محققان” مذاهب عهد ساسانی مثل آیین مانی، عقاید گنوسی آیین بودایی و کیش مسیحی را دارای تاثیر بلا واسطه در پیدایش تصوف دانسته اند” (زرین کوب، 1379: 2). برخی معتقدند فلسفه نوافلاطونیان، بوسیله راهبان سوری از جهان مسیحی به جامعه اسلام منتقل گردیده است (پطروشفسکی، 1354: 332). همچنین ثالوک، مدعی شده است که منشاء عمده تصوف، آیین مجوس بوده است و حتی بعضی از مشایخ صوفی نیز مجوسی نژاد بوده اند (زرین کوب، 1378: 12). و برخی سرچشمه تصوف را تعلیمات دین زرتشت و مانی می‌دانند که زرتشتیان مسلمان شده آن را در جامعه اسلام انتشار داده اند (پطروشفسکی، 1350: 332).). شاید هم تصوف اسلامی، متاثر از کیش بودا وآداب هندوان بوده است، که نفیسی متذکر شده: ” در میان گفتار نخستین مشایخ تصوف ایران با اقوال بودائیان شباهت شگرفی هست… از این شگفت تر اینکه در میان داستان‌هایی که بودائیان در باره زندگی بودا دارند و داستان‌هایی که در باره مشایخ تصوف ایران هست (مانند ابراهیم ادهم) شباهت‌های شگرفتری هست” (نفیسی، 1371: 38و37).

یکی از نویسندگان در باره برخی شباهت‌های نظری و عملی تصوف اسلامی با باورها و آداب ادیان شرقی، می‌نویسد: ” عرفان هندی، برهمن هندو را به فقر و تجرد و در یوزگی سوق می‌دهد و هوای فرزند ومال را از سر او به درمی کند… در تعلیم بودا نیز فکر فقر و زهد و ریاضت و فنا و نوعی عرفان منتهی می‌شود، البته هدف تعلیم وی، تخریب فردیت و انانیت است و راه نیل بدان نیز، آن گونه که بودا توصیه کرده است، با آنچه نزد عرفا و صوفیه متداول است، شباهت دارد. زاهد بودایی از بسیاری جهت به عارف و صوفی مسلمان شبیه است” (زرین کوب، 1378: 13)و از طرفی هم عده‌ای منشا تصوف را از خود پیامبر اسلام دانسته‌اند: ” پیامبر اسلام خود مثل اعلای زهاد و متصوفین بود. آن چنان انسان کاملی که هر متصوفی بدو اقتدا کرد” (الفاخوری، 1358: 291).

سلطان حسین تابنده از روسای فرقه گنابادیه معتقد است تا قرن دوم هجری از تصوف خبری نبوده است، او در کتاب نابغه علم و عرفان آوده است: ” آنچه بهتر با اقوال بزرگان تطبیق می‌کند و صحیح تر به نظر می‌رسد این نظریه است که پیدایش این کلمه در اسلام موقعی بود که مسلمین شروع به گرفتن علوم از یونان نموده و ضمنا کلمات یونانی را هم به صورت عربی در می‌آورند” (تابنده گنابادی، 1384: 68).

محقق دیگری معتقد است: ” تصوف، ابتدا از میان مردم، از میان طبقات ساده و بی پا پدید آمد و هم در بین آنها نشر و رواج یافت… تصوف، در واقع ملجاء سر خوردگان بود، سر خوردگان از دنیا و سرخوردگان از علم” (رزمجو، 1368: 114).

اما با تاملی بر اوضاع سیاسی دوره بنی امیه و ستمگری‌ها و بیرحمی‌های حکام وقت، عکس العمل‌ها و جنبش‌هایی پدیدار گشتندکه تصوف نیز محصول یکی از این عکس العمل هاست. ” بنیان گذاران تصوف، از پی نگریستن موشکافانه به زندگی مردمان، حضور در محافل و مجامع ایشان، هم نشینی با فقرا، دردمندان و ستم دیدگان، تفکر در باب جملگی مصائب و مشکلات مردم و مطالعه در باب منشا این رنج‌ها و مصائب مکتب تصوف را بنیان نهادند و به راه انداختند و به معرکه عمل و اقدام کشاندند” (ابراهیمی، 1377: 41). به این ترتیب باید گفت که، تصوف واکنشی بود علیه اوضاع و احوال اجتماعی و تبعیضات اشراف گرایانه و اعتراض به محدودیتهای ایجاد شده وبه خصوص که روح ایرانیان از دیر باز با عرفان و تصوف سازگاری داشته است. بسیاری از سلسله‌های طریقت در ایران را ایرانیان به وجود آوردند و علاوه بر خود ایران، در نقاط دیگر نیز انتشار یافت. بر اثر انشعاباتی که در فرقه‌های تصوف ایجاد شد، هر کدام سلسله مشایخ خود را به یکی از بزرگان از جمله پیامبر اکرم (ص) ائمه اطهار (بخصوص علی بن ابی طالب (ع) و سایر بزرگان از جمله کمیل بن زیاد، معروف کرخی، سلمان فارسی، ابوبکر و… نسبت می‌دهند (نفیسی، 1371: 199).

3- خانقاه

یکی از ارکان تصوف خانقاه می‌باشد. خانقاه محلی است که صوفیان و سلاک در آن جمع شوند و محل ذکر و انس صوفیان است (سجادی، 1362: 2/ 327). خانقاه، معرب خانگاه فارسی است، کلمه‌ای از خان و گاه نظیر منزلگاه، در اصطلاح صوفیه، خانه‌ای است که درویشان و مشایخ در آن به سر برند و عبادت کنند (طبیبی، 1369: 68). در مصباح الهدایه آمده: خانقاه معرب خانگاه، و خانقه معرب خانگه، محل اجتماع و زندگی صوفیان است. خانقاه را خورونگاه معنی کرده اند و از خوان گرفته اندیا از خانه، به معنی مسکن و منزل، و ظاهرا خانقاهها برای پذیرایی و اطعام فقرا و مساکین و درویشان تاسیس می‌شد و در عمارت خانقاهها که آثار خرابه آنها در شهر‌های اسلامی مانند نطنز و اصفهان دیده می‌شود، آیه 8 و 9 سوره 76 (الدهر) را کتیبه کرده اند (کاشانی، بی تا: 154). خانقاه را زاویه و رباط و صومعه هم نام نهاده اند. جمع عربی خانقاه، خوانق است که در اکثر کتب آمده. تاسیس رباط‌ها یا دویره‌ها یا خانقاههای صوفیه باعث شد که صوفیان به لحاظ اجتماعی تشکل پیدا کنند، و همچنین برای رفتن به این محلها و سکونت در آنها، آداب و رسومی تعیین کنند و برای تامین مخارج خانقاهها و پرداخت هزینه خادمان و کسانی که مدتی در آنجا اقامت می‌کردند، موقوفاتی معین نمایند. خانقاه‌ها در اکثر ممالک اسلامی، برای صوفیان با هزینه امیران و بزرگان و مالداران ساخته شده بود. ابن بطوطه، سیاح معروف، در سفر نامه اش از یک خانقاه بزرگ اصفهان، منسوب به علی بن سهل، شاگرد جنید، نام می‌برد و در باره اش شرحی می‌نویسد (رجایی، 1340: 89).

رشید الدین فضل الله، وزیر معروف ایلخانان (متوفی 718 ه. ق)، اوقاف بسیاری برای مخارج خانقاهها تعیین کرده بود که خانقاه شیخ صفی الدین اردبیلی از جمله آنها بود.

در باره ساکنان خانقاه آمده است: مسافران و مقیمان، مسافرانی که پیش از عصر هر روز به خانقاه می‌آیند؛ پس از ورود، دو رکعت نماز بجا می‌آوردند و…. آنچه داشتند با دیگران در میان می‌نهادند (کاشانی، بی تا: 155).

خانقاه‌ها معمولا به نام افراد و اشخاص و یا اماکن گوناگون نامگذاری شده است. خانقاه به نام شیخ و قطب، یا به نام محل و ناحیه، نامیده می‌شد. گاه هم خانقاه نام مخصوص به خود می‌گرفت که مناسب با وضع خاص آن بود؛ مثلا خانقاه رکن الدین سجلی را در بغداد درجه می‌گفتند که کنار دجله بود و چند پایه تا آب دجله فاصله داشت (کرمانی، 1347: 16).

احتمالا نخستین خانقاه در رمله شام توسط یک امیر نصاری برای صوفیان ساخته شده است. ” چون دو تن را دید؛ به هم رسیدند و دست در آغوش یکدیگر کرده و آنچه از خوردنی داشتند در میان نهاده و خوردند و برفتند، امیر ترسا از یکی از ایشان پرسید: آن که بود؟ گفت: من ندانم، گفت: تو را چه بود؟ گفت: ندانم… گفت: این الفت چه بود؟ گفت: این در طریقت ماست. امیر ترسا پرسید: شما جایی دارید که آنجا فراهم آیید؟ گفت: نی. گفت: من برای شما جایی سازم. پس آن خانقاه به رمله ساخت” (جامی، 1336: 31).

طبیبی هم در این باره می‌نویسد: اولین کسی که خانقاه را برای عبادت به پا کرد زیدبن صوحان بن صرء بود، چه او رجالی از اهل بصره را دید که بی تجارت و زراعت و درآمد معین تن به عبادت حق داده و با خیال آرام به پرستش محبوب ازلی (باریتعالی) مشغولند، چون او اینان را چنین فارغ بال یافت، خانه‌ای برای مسکن و مطعم و مشرب و ملبسی برای زندگی آن‌ها ایجاد کرد. از این پس خانقاه که باتفاوتی تکیه، زاویه، رباط و لنگر نیز خوانده شد، محل اجتماع درویشان و جای خلوتی برای ذکر آن‌ها بود. گذشته از درویشانی که دائما و مدت زیادی در خانقاه‌ها مسکن داشتند، بسیاری خانه به دوش نیز فقط در موسم زمستان آنجا مسکن می‌گزیدند (طبیبی، 1369: 68).

علاقمندان به فرقه مذکورآداب و رسوم خاصی برای ورود به خانقاه و زندگی در آنجا ذکر کرده اند؛از جمله درکشف المحجوب آمده: ” پس باید مسافر را که حافظ سنت باشد و چون به مقیمی فرا رسد به حرمت نزدیک وی در آید و سلام گوید… و چون پای افزار بیرون کند، پای بشوید و دو رکعت نماز کند بر حکم تحیت؛ آنگاه به رعایت حقوق درویشان مشغول شود، و باید رنج جمله بکشد و بار ایشان تحمل کند از برای خدای که اندر آن برکات باشد… “ (هجویری، 1336: 453- 451). در خانقاهها اوراد و اذکار و ریاضات و چله نشینیها رایج بود، در این جایگاهها، سالکان و فقرای خلوت نشین مانند شیخ خانقاه، زاویه‌ای خاص خویش داشتند. اما ذکر جمعی و درک صحبت شیخ و صرف طعام وصف نماز و حلقه سماع آنها غالبا در جماعت خانه منعقد می‌شد. عواید خانقاها از نذرها، هدیه ها، صدقات و اوقات نیکو کاران و فتوح بود، و شیخ برکار و کردار مریدان نظارت داشت و آنها را به شیوه‌ی خاص خود تربیت می‌کرد و در ریاضات و معاملات هدایت و ارشاد می‌نمود (زرین کوب، 1378: 77).

 یکی از کانون‌هایی که در آن اعمال خانقاهی اجرا می‌شد، رباط است. سازمان رباط منشاء پیدایش خانقاه و امور مربوط به آن می‌باشد و پیش از آن که خانقاه رسمی به وجود آید، رباط‌های مرزی، محل و مرکزی بود که برخی از سالکان و صوفیان در آنجا به سر می‌بردند و به برخی اعمال خانقاهی می‌پرداختند (پرگاری و حسینی، 1389: 35).

حمایت برخی از بزرگان از خانقاه‌ها و رباط‌های صوفیه تا آنجا بودکه برای آنان کتابخانه هم ایجاد کرده بودند از جمله حمایت‌های خواجه نظام الملک و طبقه حاکمه به حدی پیش رفت که حتی برخی از رباط‌های صوفیه نیز کتابخانه دار شدند (بویل، 1379: 213).

4- سیر تاریخی تصوف از آغاز تا قرن ششم هجری

در صدر اسلام، مسلمانان جز نام مسلمان و مسلم بر خود چیز دیگری نمی نهادند، تقوی و زهد و پرهیز گاری و عبادت که از شعار و احکام اسلام بود، عملا در مسلمانان وجود داشت بی آنکه خود را با این عناوین از دیگران ممتاز و جدا سازند. “در قرن اول هجری گروهی منسجم با نام صوفیه وجود نداشت و مسلمانان قرن اول، به پیروی از پیغمبر (ص) و صحابه و به تقلید از اصحاب صفه، به زهد، عبادت و قناعت در حد افراط مشغول بودند که آن‌ها را با القاب زهاد و عباد می‌شناختند و اعمالشان به گروهی که در دوران بعد به نام صوفیه مشهور شدند، شبیه بود” (محمودی، 1392: 201).

در صدر اسلام بعضی از صوفیه مانند حسن بصری و مالک بن دینار و فضل رقاشی و رباح بن عمرو و عبدالواحدبن زید، از زهاد و صوفیه بصره بودند و عبدالواحدبن زید از یاران زهاد جزیره عبادان (آبادان) بود و چون عده‌ای از صوفیه در آن جزیره می‌زیستند به نام عبادان مشهور شدند (مشکور، 1368: 305). غنی نوشته است: ” در زمان رسول الله نسبت و القاب زاهد و عابد پیدا شد، بعد جماعتی پیدا شدند که تعلق شدید به زهد و تعبد داشتند؛ چنان که از دنیا اعراض کرده و آن را ترک می‌کردند و یک سره به عبادت و انزوا می‌پرداختند” (غنی، 1361: 2/37).

قرن دوم هجری و به ویژه نیمه دوم آن، دوره‌ی شکل گیری تصوف است. در این قرن تصوف و صوفی عنوان خاصی در فرهنگ اسلامی پیدا کرد. تصوف در قرن دوم بسیار ساده و زاهدانه بوده. در این قرن، تصوف اسلامی به صورت مشخص و متمایز به عنوان یک مشرب فکری و عملی در میان مسلمانان پدید آمد (دهباشی و میر باقری فرد، 1391: 52). در منابع تصوف در این باره آمده: ” بدانید- رحمکم الله- که مسلمانان پس از رسول (ص) نام نکردند اندر زمانه خویش فاضلترین ایشان (مشایخ این طریقه) را به نام علم جز صحبت رسول (ص)، از بهر آنکه هیچ نام نبود فاضلتر از آنکه ایشان را اصحاب رسول (ص)، خواندند؛ و چون اهل عصر ثانی در رسیدند، آن را که با صحابه صحبت کرده بودند، تابعین نام کردند؛ پس آنکه از پس ایشان آمدند، اتباع التابعین خواندند. پس از این مردم مختلف شدند و رتبتها جدا باز شد، پس آن را که ایشان خاص بودند و عناوین ایشان به کار دین بزرگ بود، ایشان را زهاد و عباد خواندند. پس بدعتها ظاهر شد و دعوی کردن پیدا آمد باطریق… و آنکه ایشان انفاس خویش مشغول نکردند به دون خدای عزوجل و نگاهداران دلهای خویش از آیندگان غفلت، به نام تصوف این نام برایشان برفت و به این نام شهره گشتند این بزرگان، پیش از آنکه سال بر دویست کشید از هجرت” (قشیری، 1345: 24).

در حدود نیمه آخر قرن دوم هجری در میان مسلمانان دسته خاصی پیدا شدند که زندگی عجیب و خاصی داشتند و با دیگر مردم از حیث وضع زندگی و رفتار و حالات شباهتی نداشتند که بتدریج نام صوفی بخود گرفتند و با لباس پشمینه و خشن و زندگی دور از اجتماع و گوشه نشینی و انزوا ممتاز از دیگران شدند که یکی از معاریف و مشاهیر آنها، ابراهیم ادهم (متوفی، 162 هجری) می‌باشد. در باره او نوشته اند که پادشاه بلخ بود، جاه و جلالی داشت به دلیل تغییر حالی که در او پیدا شد تخت و ملک را رها کرد و به فقر و تصوف روی آورد و از بزرگان این فرقه شد. در تذکره الاولیا در باره او آمده: ” در هنگام پادشاهی شبی بر تخت خفته بود، نیمشب سقف خانه بجنبید، چنانکه کسی بر بام بود؛ گفت کیست؟ گفت: آشنایم، شتر گم کرده ام؛ گفت: ‌ای نادان! شتر بر بام می‌جویی؟ شتر بر بام چگونه باشد؟ گفت‌ای غافل! تو خدای را بر تخت زرین و در جامه اطلس می‌جویی، شتر بر بام جستن از آن عجیبتر است؟ از این سخن هیبتی در دل وی پدید آمد، و آتشی در دل وی پیدا گشت، متفکر و متحیر و اندهگین شد” (عطار، 1346: 222). این تغییر روحیه باعث ترک تجمل شاهی و امیری شد، روی به صحرا نهاد و شبانی را از غلامانش دید، قبای نمد و کلاه نمد او را گرفت و لباس زربفت خویش را بدو داد. در بیابانها می‌گشت و بر گناهان خود می‌گریست تا آن مقام عرفانی و صوفیانه را در یافت (جامی، 1336: 41). در این دوره صوفیه به تاویل دستورات و احکام دین روی آوردند و بزرگانی هم چون فضیل عیاض، سنگ بنای تاویل آیات قرآنی را در مواردی که معانی ظاهری آن‌ها به نظر با موازین عقلی درست در نمی آمد، گذاشتند (کیایی نژاد، 1366: 97).

تصوف در قرن سوم هجری مراحل اولیه خود را طی نمود و دوران رشد، پختگی و کمال خود را آغاز کرد و در حقیقت تصوف در این قرن به صورت مدون درآمد. ” تصوف در این عهد به شکل حزب و فرقه‌ی خاصی در آمد؛ یعنی خصوصیات حزبی، مقررات و رسوم و آداب فرقه‌ای به وجود آمد و هر فرقه‌ای زیر نظر شیخ، مرشد و پیری قرار گرفت و شیخ یا مرشد کاملا بر مریدان مسلط بود و اعمال آن‌ها را تحت مراقبت داشت. احزاب و فرق مختلف صوفیه، در سیر و سلوک راه‌های مختلفی داشتند که پیدا شدن خانقاه، نتیجه‌ی همین تشکل‌ها و فرقه‌های مختلف صوفیه بود” (محمودی، 1392: 39). تا حدی بعضی از آرا و عقاید آنان جنجال بر انگیخته و فقها و متشرعان را نسبت به صوفیه بدبین ساخته و حکم به نفی و رد و نابودی آنها صادر کردند (سجادی، 1379: 58).

افکار و عقاید ملت‌های ایرانی، یونانی و هندی، در این دوره بر علوم اسلامی تاثیر می‌گذارد؛ در نتیجه صوفیان تحت تاثیر این افکار قرار می‌گیرند؛ به گونه‌ای که ریاضات و مجاهدات یعنی سختی و مشقت زندگی در قرن دوم، کم کم جای خود را به تامل و اندیشه در حقیقت می‌دهد و اساس عرفان و تصوف نظری پایه گذاری می‌شود (همان: 38). در این قرن صوفیه به کسب دانشهای مختلف روی می‌آورند و به جز قرآن و حدیث برای معارضه با مخالفان، و نیز به ارشاد و وعظ و آموزش پیروان خود می‌پرداختند.

در قرن چهارم هجری تصوف گسترش بیشتری یافت و به مرحله رشد و کمال رسید و صورت حرفه‌ای خاص به خود گرفت. بطوری که به تالیف و تصنیف کتاب‌های خاص درباره صوفیه و عقاید و آراء و احوال آنها توجه شد. در این قرن” خانقاه‌های صوفیه نیز در ممالک اسلامی، به ویژه در ایران، رواج و گسترش چشم گیر یافت و کتاب‌های مهم عرفانی تالیف گردید؛ازجمله اللمع فی التصوف تالیف ابونصر عبدالله بن علی سراج طوسی (378 ه. ق) و… در این کتاب‌ها و در خانقاه‌ها منازل و مراحل سیر و سلوک که مقامات نامیده می‌شد، توضیح و تبیین گردید” (یوسف پور، 1380: 36). علوم و معارف اسلامی و تفسیر قرآن نیزدر این قرن تدوین گردید. بازاری گرم و رایج از مباحث فقهی از مذاهب چهار گانه اهل سنت و معتقدات شیعه و فرق مختلف به وجود آمد. صوفیه هم ناچار به این علوم روی آوردند و از آنجایی که بیشتر آنها اهل سنت بودند، ناچار به اشاعره توجه داشتند، اما می‌کوشیدند بین شریعت و طریقت تلفیق کنند و اختلافات را کم کرده تعلیمات خود را به مریدان آموزش دهند. ” دو کتاب از چهار کتاب معتبر شیعه هم در این قرن تالیف شد: اصول کافی تالیف کلینی (متوفی 329 ه. ق)، من لا یحضره الفقیه تالیف ابن بابویه (متوفی 329 ه. ق) و در همین قرن، مذهب شیعه در حکومت آل بویه رسمی شد و اعتبار یافت” (سجادی، 1379: 74).

قرن پنجم، دوره‌ی دگرگونی سیاسی و اجتماعی است. این قرن همچون قرن چهارم رو به بسط و گسترش بود و نفوذ علمی و تعلیمی آن توسعه یافت. در این دوره حکومت غزنویان که از قرن چهارم قدرت قدرت بزرگ سیاسی به شمار می‌آمد، مغلوب ترک‌های سلجوقی شد. در بغداد نیز با ضعف آل بویه، هنوز نامی از خلافت عباسیان برجا بود. آشوب‌های سیاسی و در گیری‌های فراوان اجتماعی، زمینه را برای فعالیت‌های فقیهان و متشرعان بیش از پیش فراهم کرده بود. تعصب، خرافات، سرگرمی به ظواهر شرع، نزاع‌های مذهبی بین فرق مختلف اسلامی، دشمنی اهل علم با یکدیگر، مجادلات مذهبی و محدود ساختن مباحث علمی با احساسات مذهبی از خصوصیات بارز این دوره است” (یوسف پور، 1380: 38).

تعصبات مذهبی در این قرن رواج می‌یابد؛ و باعث می‌گردد که اهل سنت با شیعه مقابله کنند و پیروان خود را به قتل و غارت اموال شیعیان وا دارند. کشتار شیعیان پیش از این، در اواخر قرن چهارم توسط محمود غزنوی آغاز شده بود و به قول ابوالفضل بیهقی “انگشت در جهان کرده بود و قرمطی می‌جست و بر دار می‌کرد” (بیهقی، 1368: 1/230).

در این قرن پادشاهان و امرا به صوفیه توجه می‌کردندو به دیدار آنان می‌رفتند. چنانکه رفتن سلطان محمود غزنوی به ری و مراجعه او به خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی و رفتن طغرل سلجوقی نزد بابا طاهر در همدان و ملاقات با آنان حاکی از این موضوع می‌باشد.

در تذکره الاولیاء در باره ملاقات سلطان محمود با ابوالحسن خرقانی آمده: ” نقل است که چون سلطان محمود به زیارت شیخ ابوالحسن خرقانی رسول فرستاد که شیخ را بگویید که سلطان برای تو از غزنین بدین جا آمد، تو نیز برای او از خانقاه به خیمه‌ی او درآی و رسول را گفت اگر نیاید، این آیت را بر او بخوان، قوله تعالی: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم، رسول پیغام بگزار. شیخ گفت: مرا معذور دارید، این آیت بر او خواندند. شیخ گفت: محمود را بگویید که چنان در اطیعوا الله مستغرقم که در اطیعوا الرسول خجالت‌ها دارم تا به اولی الامر چه رسد” (عطار، 1346: 580 و 579).

اما با شکست غزنویان از سلجوقیان در سال 431 ه. ق این تصوف بود که حال دیگری برای عرض اندام یافت.

از عوامل مهم گسترش تصوف در این دوره، توجه طبقه حاکم به تصوف می‌باشد که گفتار افضل الدین کرمانی گویای این مطلب است: ” اکثر مدارس و رباطات و بقاع و مساجد و منازات که در بلاد مشرق و مغرب است، همه از بناء ملوک و وزرا آل سلجوقی است” (کرمانی، 1372: 322).

صوفیان در دوره سلجوقی جایگاه خاصی در بین مردم داشتند؛ و حمایت‌های حاکمان از صوفیان و گسترش تصوف در جامعه، ناشی از اهداف سیاسی و عقیدتی آن دوره است. دو گروه از طبقات مذهبی در جامعه، موقعیت و جایگاه ویژه‌ای داشتند: سادات و صوفیان. از سادات که بگذریم، دومین گروه، یعنی صوفیان، پیروان زیادی در بین مردم داشتند، از این رو طبقه حاکم نمی بایست از آنها غافل می‌شد، بلکه می‌بایست آنها را زیر چتر خود می‌گرفت (لمبتن، 1382: 346). دیگر حمایت طبقه حاکم از صوفیان را می‌بایست در امور نظامی جست، زیرا صوفیان توانایی متحد کردن مردم را در مقابل هجوم‌های خارجی و در گیریهای داخلی داشتند و جدای از آن در اوایل دوره سلجوقیان، صوفیان و زهاد به جا آوردن مراسم غزوه با کفار را جزء لوازم عبادات واجب تلقی می‌کردند و بعضی از آنها قسمتی از ایام خود را در رباط‌هایی که برای آمادگی جهت دفاع از ثغور اسلام به وجود آمده بود، به سر می‌بردند (زرین کوب، 1383: 4101).

شیوخ صوفی در این دوره، آن چنان مرتبه‌ای داشتند که در خصومت‌ها و درگیری‌هایی که میان آتسز موسس سلسله خوارزمشاهیان و سنجر وجود داشت، به صورت واسطه و شفیع عمل می‌کردند. برای مثال، به در خواست آتسز، آهو پوش زاهد خلوت نشین در سال 543 ق بین سنجر و آتسز شفاعت کرد (بارتولد، 1352: 2/ 689). این روابط عالی حاکمان با صوفیان تنها به دوره سنجر و قبل از آن خلاصه نمی شد، به گونه‌ای که درویش نوازی و درویش بخشایی سلطان مسعود و سلطان طغرل بن ارسلان از دید منابع به دور نمانده است (همدانی، 1386: 125و 78).

از قرن پنجم ه. ق به بعد، خانقاه‌های صوفیه در ممالک اسلامی توسعه یافت و مراشد آن طایفه به دستگیری و ارشاد سالکان آن طریقت می‌پرداختند (مشکور، 1368: 307).

قرن ششم دنباله تصوف قرن پنجم را گرفته و از مهمترین دوره‌های تصوف در ایران است، زیرا که علم کلام و فلسفه وارد تصوف شد و باعث دگرگونی تصوف گردید. قبل از این قرن، مشایخ و بزرگان تصوف به کتاب و علم و فلسفه و درس و بحث اعتنایی نداشتندو صوفی را مرد عمل و کارمی دانستند. در این دوره غلبه تعصبات و تشدید اختلافات دینی، تخریب مدارس و کتابخانه ها، ترویج علوم دینی، قدرت‌گیری علما و دخالتشان در امور سیاسی و حکومتی بود. توجه شدید سلاطین به سیاست دینی و دخالت در عقاید و آرای مردم از ویژگی مهم این دوره می‌باشد. در قرن ششم، اواخر دوره سلجوقیان، تصوف پس از تحمل مخالفتها و فراز و نشیب ها، به ثبات رسید. صوفیان این دوره در ابراز عقاید و اجرای مراسم آزاد بودندو علاوه بر نفوذی که در میان مردم داشتند، در میان امرا نیز حامیانی پیدا کردند؛ از جمله خواجه نظام الملک وزیر سلجوقیان، او خطر دشمنانی چون اسماعیلیان و فاطمیان را درک کرده بود و برای دفع و خنثی نمودن آن در پی ائتلاف طبقه حاکم با طبقات مذهبی بود و به سلاطین سفارش می‌کرد که حرمت علمای دین را نگه دارند و هفته‌ای یک بار، یا دو بار علمای دین را نزد خود بپذیرند. همچنین او می‌افزاید که نیکو ترین چیزی که پادشاه را باید دین درست است، زیرا پادشاهی و دین دو برادرند (نظام الملک، 1383: 80 و79).

در این قرن با رواج تعصبات دینی، صوفیان کوشیدند با تعدیل عقاید افراطی، هم پاسخهای مناسبی برای متشرعین بیابند، و هم با موجه جلوه دادن خویش چهره‌ای عام پسند از خود به نمایش گذارند. راه یافتن اصطلاحات و عبارات صوفیانه به اشعار شعرا و ظهور شخصیتی چون غزالی، که نه تنها به طریقت اعتقاد داشت، بلکه تصوف را از شاخه‌های علوم به شمار آورد، به تبلیغ این تفکر و یافتن علاقه مندان بیشتر کمک فراوانی نمود. فاصله زمانی نیمه قرن ششم هجری تا حمله مغول در اوایل قرن هفتم نیز، به دلیل ضعف دولت سلجوقی و پیدایش حکومت‌های اتابکی از یک سو و همچنین آشفتگی‌های دستگاه خلافت عباسی از سوی دیگر، مشکلات اقتصادی و اجتماعی را افزایش داد و زمینه‌های رغبت و اقبال عمومی برای گرایش به تصوف بیشتر گردید. امنیت خانقاه ها، روحیه برابری و برادری، و تا حدودی تامین نیازهای اقتصادی، همراه با تزلزل مبانی مشروعیت دستگاه خلافت، و در مقابل، حضور و نفوذ شیوخ وارسته و موجهی که در آشفته بازار عصر، نعمت و غنیمت به شمار می‌رفتند، از جمله عوامل تقویت و توجه بیش از پیش به متصوفه گردید (اشراقی و جدیدی، 1385: 37و36).

5- تصوف از قرن هفتم تا قرن نهم

در قرن هفتم، هجوم مغول در اوضاع ایران و سایر ممالک شرق اسلامی، تغییرات ناخوشایندی ایجاد کرد. حمله خانمانسوز مغول در سال 616 ه. ق و قتل عام و کشتار و خرابی در این قرن، سبب از هم گسیختگی مراکز علمی ومسافرت بزرگان علم و عرفان به دیگر نقاط جهان اسلام شد، و بر حیات عقلانی مردم تاثیرات سنگین گذاشت. “ظاهرا صوفیگری و درویشی منفی، یعنی انزوا و گوشه گیری و انقطاع کلی از دنیا در بعضی از صوفیه از همین دوره پیدا شده است” (سجادی، 1379: 107).

اوضاع نابسامان ایران در پی هجوم مغول و کشتار و ویرانی و وضعیت فلاکت بار اقتصادی و اجتماعی که دامنگیر جهان اسلام گردید، باعث رونق هرچه بیشتر تصوف و گرایش روز افزون توده مردم به افکار صوفیانه گردید. تساهل مذهبی مغولان، باعث ایجاد جوی شد که تصوف در آن رشد کرد. البته از طرف دیگر، خستگی روحی مردم از منازعات و کشتارها، نوعی تمایلات صلح جویانه و گرایش به اعراض از دنیا را درآنان تقویت کرد. مشایخ صوفیه هم، مورد احترام شدید توده مردم و سلاطین و امرا واقع شدند. در این قرن بزرگانی همچون ابن عربی، قونوی و شیخ عراقی و جلال الدین رومی رشد و تصوف را غنی نمودند. مردمانی که به دلیل سرخوردگی از حمله مغول از همه جا رانده و مایوس شده بودندبه خانقاه‌ها پناه آوردند. در چنین شرایطی “سلسله‌های صوفیه خانقاههای مشایخ و لنگرهای اهل فتوت به قدری متعدد و پراکنده بود که ابن بطوطه سیاح مغربی، که در قسمتی از این ایام از غرب تا شرق قلمرو مغولان را طی کرد، در کمتر جایی به این گونه مجامع صوفیه بر خورد نکرد… “ (محمد بن منور، 1354: 559 و 558). خانقاهها در آن دوره هم ردیف مدارس علمی قرار گرفت و در آن کتب فصوص الحکم ابن عربی و فکوک و مفتاح الغیب صدر الدین قونوی و لمعات شیخ عراقی و قصاید ابن فارض تدریس می‌گردید (صفا، 1361: 3/169و 168).

البته برای مغولان، صوفیان انزوا طلب، درد سری نداشتند و عامل پیشرفت آن شدند. کسروی می‌نویسد: ” صوفیگری در زمان مغول زمینه برای پیشرفت پیدا کرد. زیرا مغولان در باره کیش سخت نمی گرفتند و می‌توان پنداشت که سود خود را در سخت گیری ندیده و رواج این بد آموزیها را مایه نیرومندی خود می‌شمردند” (کسروی، 1322: 12).

با حمله مغولان، اکثر مراکز علمی ویران شد، اما تصوف رشد روز افزونی پیدا کرد. این مسئله باعث ترویج روحیه بی تفاوتی از طرف صوفیان نسبت به عملکرد حکومت شد. محمد غزنوی معتقد است: ” تحول و تغییر روابط بین نهاد مذهبی و سیاسی در دوران ایلخانان، کشته شدن تعداد زیادی از علما به هنگام حمله مغول، و از بین رفتن کتابخانه‌های زیادی که وظیفه انتقال معارف زا به عهده داشتند نیز، در موقعیت علما تاثیر سوء به جای گذاشت و جایگاه صوفیه را تحکیم بخشید” (غزنوی، 1384: 56 و 55).

از دیگر سو عصر مغول عصر رشد تشیع بود؛ بویژه سقوط خلافت تسنن عباسی و تسامح مذهبی مغولان به نفع شیعه تمام شد. همگرایی برخی از آموزه‌های صوفیان و بعضی از تعالیم شیعی از مهمترین ویژگیهای تاریخ تصوف از قرن هفتم هجری به بعد است. به خصوص که این قرابت و نزدیکی از موجبات عمده سیاسی شدن تصوف هم به شمار می‌آید. همچنین، روحیه تسامح و در عین حال برتریهای نظری تشیع نسبت به تسنن، قرابت بیشتری با اندیشه‌های صوفیانه داشت، که لامحاله در فضای خاص سیاسی اجتماعی و مذهبی دوره مورد بحث، این همسویی را بیشتر ایجاد می‌نمود (کلوزنر، 1363: 56).

بیانی در باره فرهنگ در جامعه ایران و تلاش برای احیای آداب و رسوم سنتهای ایرانی که تصوف در این قرن باعث رشد و تقویت آن شد می‌نویسد: ” با از دست رفتن پایگاههای اعتقادی جامعه در پی حمله مغول، گرایش خاصی به سوی فرهنگ پیش از اسلام در میان مردم پدیدار گردید. زنده کردن آداب ایرانی در پایتخت خلفای عباسی، ایجاد بنایی به تقلید طاق کسری در شیراز به دست شیخ ابواسحق اینجو، تلاش بزرگان روحانی فارس برای تجدید راه و رسم آل بویه در احیای سنتهای ایران باستان، توجه و علاقه روز افزون به حکایات شاهنامه و دستور العمل قرار دادن جوانمردی‌های قهرمانان آن توسط فتیان، زنده شدن نامهای حماسی بزرگان ایرانی در شاهنامه، برخی نمودها در تشیع و اندیشه‌های مزدکی و اینکه تصوف خود ترکیبی از فرهنگ دوران پیش و بعد از اسلام ایران بود” (بیانی:، 1371: 663و662). در این قرن تصوف رنگ علمی به خود گرفت و به شکل دیگر علوم در آمد و از این پس می‌توان آن را علم عرفان یا تصوف نامید (مشکور، 1368: 307).

تصوف در قرن هشتم، دنباله تصوف در قرن هفتم است. در این قرن تصوف اسلامی در ایران رونق بیشتری یافت و از مرزهای کشور فراتر رفت. در قرن هشتم تصوف علمی مدون و مرتب مورد آموزش قرار گرفت و کتبی در علم تصوف و عداد سایر علوم به رشته تحریر درآمد. یکی از محققان معاصر در باره تغییرات تصوف در این قرن می‌نویسد: از تغییرات مهم تصوف در قرن هشتم، نزدیکی تشیع و تصوف است، مخصوصا شیعه اثنی عشری که[ به نظر صوفیان] امام، زمام تربیت و تعلیم صوفیانه را در دست گرفت و رفتار و کردار و سخنان علی بن ابیطالب (ع) و فرزندان او را مورد توجه قرار داد و از این جهت، صوفیان شیعی در آداب و رسوم سیر و سلوک، با روش صوفیان اهل سنت فرق گذاشته اند (صفا، 1351: 3/174 و 173).

تصوف در دوره ایلخانان در ایران دارای اهمیت بسیاری بود بطوری که وسعت زمینه تصوف و کثرت عده صوفیان، در اکناف قلمرو ایلخانی و وجود خانقاه‌های بی شمار در شهرهای مختلف ایران و حمایت خاص فرمانروایان عصر از اهل خانقاه و متصوفه و توجه خالصانه و اظهار ارادت وزرای ایرانی ایلخانان نسبت به مشایخ و بزرگان تصوف می‌باشد (مرتضوی، 1370: 311).

در قرن هشتم خانقاه‌ها زیاد شد و امیران و وزیران همراه با ساختن مدارس، خانقاه هم ساختند. غازان خان، وزیر خواجه رشید الدین و خواجه غیاث الدین از توجه به وضع خانقاه‌ها و رفاه حال ساکنین آن‌ها لحظه‌ای غفلت نمی کردند (همان: 313).

در این قرن ایلخانان مغول و وزرای ایشان، مانند خواجه رشیدالدین فضل الله به صوفیه توجه زیاد داشته و در ساختن و گسترش خانقاها تلاش زیادی کردند و اموالی برای صرف در امور صوفیه و درویشان خانقاهی وقف کردند و این خانقاها در بسیاری از نقاط، به خرج سلاطین مغول یا وزرای ایشان ساخته شده، مانند، خانقاه غازانی که اوقاف غازانی داشت و تولیت آن با خواجه رشید الدین فضل الله بود و همچنین خانقاه رشیدیه در تبریز (سجادی، 1379: 162). البته احترام سلاطین عامل مهمی بود چون اغلب مشایخ صوفیه کاری به مسانل سیاسی نداشتند و برای حکام کمتر مشکل ایجاد می‌کردند.

تصوف در قرن نهم هجری به شکل دیگری بود؛اعتقاد شدید سلاطین و شاهزادگان تیموری به مشایخ صوفیه، باعث افزایش صوفیان و فرقه‌های آنان گردید. همچنین گرایش و تمایل مردم به مذهب تشیع در این قرن افزایش یافت. قرن نهم یکی از ادوار مساعد برای رواج تصوف و نفوذ روز افزون صوفیه ساخت. سراسر تاریخ تیموریان پر است از تجلیل و بزرگ داشت صاحبان قدرت نسبت به بزرگان تصوف، به خصوص که تصوف در این عهد، رنگ دینی یافته بود و اختلاف بزرگ قرن‌های پیشین میان صوفیه و علمای شرع به ندرت تکرار می‌شد (محمودی، 1392: 49). اوضاع و شرایط اجتماعی عهد تیموری، به ویژه در منطقه خراسان که پس از فتوحات امیر گورگان ثبات و آرامشی یافته بود، مردم را به سوی خانقاه‌ها سوق می‌داد. به طوری که تیمور” خانقاهها ساخته و لنگر‌ها بنا نهاده و دیه‌ها بر آن لنگر‌ها وقف کرده تا به خدمت صادر و وارد صرف نمایند” (شامی، 1956: 19). از سوی دیگر، احترامی که او و جانشینانش برای مشایخ صوفیه که اکثر گرایش‌های شیعی داشتند قائل بودند موجب تشدید اقبال مردم به آن‌ها می‌شد و خانقاهها ملجا و پناهگاه قشر عظیمی از مردم گردید (یارشاطر، 1383: 19). تیمور و اولاد و احفادش بر مذهب حنفی بودند. اما به بزرگان مذهب شیعه و سادات احترام می‌گذاشتند: تیمور چنان به فرزندان پیامبر احترام می‌گذاشت که با تعیین یکی از سادات صاحب قدر به صدارت اهل اسلام، اوقاف را تحت ضابطه او در می‌آورد. ” چنان که از تزوکات بر می‌آید، اطرافیان و حواشی خود را به دوازده صنف تقسیم کرده بود که نخسین طبقه آن شامل سادات و علما و شیوخ می‌شدند که جزو مشاورین او بودند” (یار شاطر، 1383: 8).

به اعتقاد حافظ ابرو بهره برداری سیاسی از قدرت شیعیان ترفند تیمور بود، ضمن این که حکایت از قدرت و نفوذ شیعیان در قرن نهم دارد. تیمور، به طور مستمر مزار امام رضا (ع) را زیارت می‌کرد. شاهرخ و جانشینانش نیز به کرات به شرف زیارت آن مضجع شریف نائل می‌شدند (حافظ ابرو، 1372: 767 و 798). یا در حمله تیمور به شام که سرداران خراسان و مازندران همراه او بودند، به تعصب تشیع حفره گورخانه معاویه و یزید و شمرذی الجوشن و سایر قبور بنی امیه را با خاک یکسان کردند” (صفا، 1373: 57).

اغلب سلاطین پس از تیمور به دیدارمشایخ و نیز مزار بزرگان می‌رفتند. از جمله بایسنقر در سال 823 هجری قمری در سفرهای خود به دیدار عارفان و مشایخ می‌رفت که نمونه آن دیدار با شیخ ابوالحسن خرقانی بود که پس از آن به زیارت مرقد ابویزید بسطامی مشرف شده و نسبت به مرمت و آبادانی آن اقدام می‌کردند (شامی، 1956: 718). همچنین در سال 826 هجری قمری زیارت مرقد سلطان المشایخ شیخ ابوسعید ابوالخیر را انجام داده است (همان: 868). مشایخ هم از این ارادت به سود مردم بهره می‌بردند و دست تعدی عمال را از مردم کوتاه می‌کردند. حکام هم به اعتبار و نصایح مشایخ، خود را مکلف به رعایت حال مردم می‌دانستند. در این باره کربلایی تبریزی آورده است: “چون سلطان صاحب قران به تبریز تشریف آوردند، سید رضای نقیب حسنی ملاقات آن سلطان صاحب قران کردند با تحف و هدایای لایق، و آن پادشاه عالی جاه، مقدم شریف آن سید عالی شان را معزز و مکرم داشته آسیبی به اهل آن شهر از آن لشکر بی حد و غایت نرسید” (کربلایی تبریزی، 1344: 156).

در قرن نهم، شریعت و طریقت به هم نزدیک شد و در هم آمیخت، به این جهت مشایخ بزرگ صوفیه، متصدیان امور شرع نیز بودند (صفا، 1351: 4/67و 66). گویی تعارض و جدالی که چندین قرن بین فقها و صوفیه بود کم شد و صوفیانی ظهور کردند که عمل به شریعت را در تمامی احوال و مراحل لازم و ضروری می‌دانستند.

با آنکه بعد از حمله مغول تمایل مردم به صوفیه زیاد شد و باعث روی آوردن به خانقاه‌ها گردید، اما حقیقت و عمق تصوف و عرفان کاهش یافت. سلسله‌ها و فرقه‌ها توسط افرادی اداره می‌شد که میانه حال و گاه بسیار متوسط بودند. فرقه‌های صوفیه را در این دوره می‌توان از نظر تعلیمات و نگرش به دو دسته تقسیم کرد: فرقه‌هایی که در جهت انزوا و اعتزال و ترک دنیا و مافیها سیر می‌کردند، و به شکل تصوف عابدانه ظهور و نمود یافتند، و فرقه‌هایی که به دفاع از مظلومان و ستمدیدگان پرداخته به مبارزه با طبقه حاکمه بر خاستند. مهمترین و قوی ترین این فرقه‌ها حروفیه است (خیاوی، 1379: 156).

در این قرن سلسله‌های دیگری رشد کردند. از جمله صوفیان صفوی پیروان شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی بودند که به تدریج در آذربایجان و سر زمین‌های اطراف قدرتی به هم رساندند و در تمام قرن نهم بر اثر مصاهرت با ترکمانان آق قو یونلو و سایر عوامل مساعد، در حال توسعه قدرت و فراهم آوردن دستگاهی شبیه سلطنت بودند. پیروان شاه قاسم انوار، صوفی شیعه مذهب تبریزی (متوفی 827) و سلسله نعمت الهی پیروان سید نورالدین نعمت الله (متوفی 834) از فرقه‌های متنفذ شیعه در قرن نهم به شمار می‌روند. همچنین فرقه نور بخشیه (متوفی 869) در نشر تشیع به خصوص ادوار بعد تاثیر عمده داشته است. آنها اعتقاد به تشیع را یکی از لوازم کمال در سلوک می‌دانستند (یار شاطر، 1383: 24).

مذهب شیخ صفی الدین و نعمت الله ولی محل اختلاف است، اما شیخ صفی الدین اردبیلی که نقش عمده و برجسته‌ای در جهت بخشیدن به جریان تشیع گرایی در ایران دارد؛ این امکان هست که در قرن نهم به واسطه قدرت یافتن شیعیان، پیروان صفی الدین نیز تغییر مذهب داده باشند و از نفوذ معنوی وی بهره برداری نموده مقدمات تشکیل حکومت صفوی را فراهم آورده باشند (کسروی، 1379: 7). هرچند شاه نعمت الله در اشعارش تصریح به تشیع دارد، ولی اشعاری هم در مدح خلفای راشدین و دوستی آنان دارد.

 صفی الدین اردبیلی در ابتدا ثروتی نداشت اما در معاشرت با حکومت و ارادت خاص مریدان، به چنان ثروتی رسید که پطروشفسکی در مورد ثروت صفی الدین اردبیلی می‌نویسد: “شیخ صفی الدین در آغاز فقط یک جفت (مزرعه‌ای معادل یک جفت) زمین داشته و با حاصل آن اعاشه می‌کرده. ولی در پایان عمر صاحب بیش از 20 قریه ملک شخصی بوده که از طرف فئودالهای گوناگون به وی اهدا شده بود” (پطروشفسکی، 1351: 384). یا خواجه رشیدالدین فضل الله برای او پیشکشهای پر بها می‌فرستد که نمونه‌ای از آن در مکاتبات رشیدی ثبت شده که در کتاب در کوی صوفیان آمده: “ده هزار دینار نقد به علاوه مقداری عنبر و مشک و عود صدو پنجاه خروار گندم، سیصد خروار برنج، چهار صد من روغن گاو، هشتصد من عسل، صدمن شیره انگور، سی شیشه گلاب، سی راس گوسفند، صدو نود غاز، ششصد ماکیان” (واحدی، 1384: 253).

در قرن نهم در دوره تیموریان مشایخ صوفیه جایگاه رفیع و نفوذ زیادی داشتندو تیموریان با استفاده از نفود و محبوبیت آنها به پیشرفت‌های دست یافتند و ارباب تصوف و عرفان رفته رفته در آن دوره در تغییر و تحولات نقش‌های فراوان و متنوعی ایفا کردند و همین محبوبیت و نفوذ و نزدیکی به ارباب قدرت و سیاست باعث اقبال مردم به آنها و روی کار آمدن صفویان شد

6- تصوف از قرن دهم هجری به بعد

منابع فارسي

ابراهیمی، نادر، صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم، تهران: 1377

اشراقی، دکتر احسان، و، جدیدی، دکتر ناصر، 1385، تصوف ایرانی قرن هفتم تا قرن دهم هجری”، مجله مسکویه، پیش شماره 2

آشوری، داریوش، عرفان و رندی در شعر حافظ، انتشارات مرکز، چاپ پنجم، تهران: 1384

افشار، ایرج، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، انتشارات فرانکلین، تهران: 1351

افضل الملک، غلامحسین خان، سفر نامه خراسان و کرمان، توس، مشهد: بی تا

امام خمینی، شرح چهل حدیث، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1386

امین، سید حسن، رضاشاه پهلوی و پیشگویی سلطنت او، مجله حافظ، شماره 34: شهریور 1385

انصاریان، حسین، عرفان اسلامی (جلد سوم)، دفتر تبلیغات اسلامی، تهران: 1363

بارتولد، وسیلی و لادیمیرویچ، ترکستان نامه، ترکستان در عهد هجوم مغول، جلد2، ترجمه کریم کشاورز: 1352

بامداد، مهدی، شرح حال رجال پهلوی، زوار، جلد 2، تهران: 1371

بویل، جی، تاریخ ایران از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ترجمه حسن انوشه، امیر کبیر، چاپ سوم، تهران: 1379)

بیانی، شیرین، دین و دولت در ایران عهد مغول، مرکز نشر دانشگاهی، تهران: 1371

بیچاره بیدختی، محمد حسن (صالح علیشاه)، نامه‌های صالح، تابان، 1346

بیچاره بیدختی، محمد حسن (صالح علیشاه)، یادنامه صالح، حقیقت، تهران: 1380

بیدختی گنابادی، سلطان محمد، بشاره المومنین، چاپ اول، حقیقت، تهران: 1387

بیهقی، ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، سعدی، تهران: 1368

پرگاری، صالح و حسینی، سید مرتضی، تصوف و پیامدهای اجتماعی آن در دوره سلجوقیان، مجله تاریخ در آینه پژوهش، شماره سوم، سال هفتم: 1389

پطروشفسکی، ایلیا باولویچ، اسلام در ایران، ترجمه‌ی کریم کشاورز، نشر پیام، تهران: 1354

تابنده (مجذوب علیشاه)، نورعلی، آشنایی با عرفان و تصوف، حقیقت: 1381

تابنده گنابادی، سلطان حسین (رضا علیشاه)، رساله رفع شبهات، حقیقت، تهران: 1377

تابنده گنابادی، سلطان حسین، تجلی حقیقت در اسرار کربلا، مرکزی، تهران: 1319

تابنده گنابادی، سلطان حسین، خاطرات سفر حج، حقیقت، تهران: 1388

تابنده گنابادی، سلطان حسین، گردش افغانستان و پاکستان، چاپ حیدری: 1355

تابنده گنابادی، سلطان حسین، نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم، حقیقت، تهران: 1384

تابنده گنابادی، سلطان حسین، نابغه علم و عرفان، تابان، 1350

تابنده، سلطان حسین، از گناباد تا ژنو، حقیقت، 1384

تابنده، علی (محبوب علیشاه)، خورشید تابنده، حقیقت، چاپ دوم، تهران: 1377

تهرانی، جواد، عارف و صوفی چه می‌گویند، بنیاد بعثت، تهران: 1369

جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، تصحیح مهدی توحیدی پور، انتشارات کتابفروشی محمودی، تهران: 1336

جذبی، سید هبه الله، رساله باب ولایت و راه هدایت، حقیقت، تهران: 1385

حافظ ابرو، زبده التواریخ، تصحیح و تعلیقات از سید کمال حاج سید جوادی، چاپ اول، نشر نی، تهران: 1372

حسینی طهرانی، محمد حسین (علامه سید)، رساله لب الباب، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد 1433 قمری

حقیقت (رفیع)، عبدالرفیع، تاریخ عرفان و عارفان ایرانی، کومش، تهران، 1370

خیاوی، روشن، حروفیه، نشر آتیه، چاپ اول، تهران، 1379

درویش، بی تا، سلسله‌های صوفیه گنابادی”، مجله وحید،، سال چهارم، شماره دوم درویش، بی تا، سلسله‌های صوفیه گنابادی”، مجله وحید،، سال چهارم، شماره چهارم

دهباشی، مهدی و میر باقری فرد، سیدعلی اصغر، تاریخ تصوف (1)، انتشارات سمت، تهران: 1391

دولتی، رحیم، دور دنیا با هشتاد تومان، سیمای فرهنگ، تهران: 1386

رائین، اسماعیل، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، (جلد سوم)، چاپ اول، نشر رائین، تهران: 1378

رازی، نجم الدین، مرصادالعباد، تصحیح محمدامین ریاحی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران: 1352

رجایی، احمد علی، فرهنگ اشعار حافظ، انتشارات زوار: 1340

رزمجو، حسین، انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی و عرفانی فارسی، امیر کبیر، چاپ اول، تهران: 1368

روحانی، سید حمید، نهضت امام خمینی (جلدسوم)، فرهنگ و اندیشه اسلامی: 1390

روحانی، سید حمید، نهضت امام خمینی (جلدسوم)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران: 1374

روزنامه کیهان، روح الله نهایی ؛ سرکرده کلیمیان صهیونیست، شماره 16021: چهارشنبه 12 شهریور 1376

زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میرات صوفیه، سپهر، تهران: 1362

زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، امیر کبیر، چاپ نهم، تهران: 1378

زرین کوب، عبدالحسین، از چیز‌های دیگر، چاپ اول، جاویدان، تهران: 1356

زرین کوب، عبدالحسین، تصوف و عرفان اسلامی، مجموعه مقالات پژوهشی تاریخی و فرهنگی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، وزارت ارشاد اسلامی، تهران: 1383

زرین کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، امیر کبیر، چاپ ششم، تهران: 1379

زرین کوب، عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف ایران، امیر کبیر، تهران: 1369

زرین کوب، عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف ایران، امیر کبیر، تهران: 1366

سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، جلد دوم، انتشارات شرکت مولفان و مترجمان ایران، تهران: 1362

سجادی، سید ضیاء الدین، مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، 1379

شامی، نظام الدین، ظفر نامه، تصحیح فلکس تاور، چاپ اول، چاپخانه دولتی پداگوژیک، پراگ: 1956

شاهدی، مظفر، افول مشروطیت، زندگی نامه سیاسی دکتر منوچهر اقبال، تاریخ معاصر ایران، تهران: 1389

شاهدی، مظفر، حزب رستاخیز، اشتباه بزرگ، مطالعات و پژو هشهای سیاسی، تهران: 1382

شیرازی (معصومعلیشاه)، محمد معصوم، طرائق الحقایق (جلدسوم)، سنائی: 1339

صالح علیشاه، محمد حسن، پند صالح، حقیقت، تهران: 1376

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، جلد 3، انتشارات فردوس، چاپ هفتم، تهران: 1361

صفایی، ابراهیم، رهبران مشروطه، دوره اول، جاویدان، 1363

طبیبی، حشمت الله، پیدایش تصوف و زمینه‌های اجتماعی آن، مجله نامه علوم اجتماعی، شماره 4، دانشگاه تهران، 1369

عبدالصمدی، محمود، سیری در تصوف و عرفان ایران، چاپخانه گیلان، 1361

عرب، علیرضا، تصوف و عرفان از دیدگاه علمای متاخر شیعه، ضامن آهو، مشهد: 1388

عطار، فریدالدین محمد، تذکره الاولیا، تصحیح محمد استعلامی، زوار: 1346

عقیلی، نورالله، انجمن اخوت، فراماسونری و کارگزاران دوران پهلوی، فصلنامه مطالعات تاریخی، بی تا

علوی طباطبایی، سید علیرضا، فرقه گنابادی، راه نیکان، 1389

عنقا، صادق، الرسائل، تابش: 1357

غزنوی، سدید الدین محمد، مقامات ژنده پیل، به اهتمام حشمت موید، علمی و فرهنگی، تهران: 1384

غنی، ابوالقاسم، بحث در آثار و افکارحافظ، انتشارات زوار، تهران: 1361

غنی، قاسم، تاریخ تصوف در ایران، زوار، چاپ پنجم، تهران: 1369

الفاخوری، حنا.، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، مترجم عبدالمحمدآیتی، زمان، چاپ دوم، تهران: 1358

فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، انتشارات اطلاعات، تهران: 1387

فرزام، حمید، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت الله ولی، سروش: 1379

فروغ السادات رحیم پور، امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی، نشر آثار امام خمینی، تهران، 1381: 310

قشیری، ابوالقاسم، ترجمه رساله قشیریه، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 134

کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه، مقدمه، تصحیح جلال الدین همایی، بی تا

کربلایی تبریزی، حافظ حسین، روضات الجنان و جنات الجنان، تصحیح جعفر سلطان القرایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران: 1344

کرمانی، افضل الدین ابوحامد، سلجوقیان و غز در ایران، تصحیح باستانی پاریزی، کوروش، تهران: 1372

کرمانی، اوحدالدین، مناقب اوحدالدین کرمانی، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب: 1347

کسروی، احمد، حافظ چه می‌گوید، پیمان، تهران: 1322

کسروی، احمد، شیخ صفی و تبارش، چاپ اول، فردوس، تهران: 1379

کلوزنر، کارلا، دیوان سالاری در عهد سلجوقی، ترجمه یعقوب آژند، امیرکبیر، تهران: 1363

کیانی نژاد، زین الدین، سیر عرفان در اسلام، انتشارات اشرفی، تهران: 1366

گفت وگوهای عرفانی با حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب علیشاه)، جزوه چهارم (جزوه داخلی فرقه): پاییز 1387

گنابادی (نورعلیشاه ثانی) ملاعلی، صالحیه، دانشگاه تهران: 1346

گنابادی، ملا سلطان محمد (سلطانعلیشاه)، سعادت نامه، حقیقت، تهران: 1385

گنابادی، ملا سلطان محمد (سلطانعلیشاه)، ولایت نامه، حقیقت، تهران: 1380

لمبتن، آن ک س، تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، ترجمه یعقوب آژند، نشر نی، تهران: 1382

محمدبن منوربن ابی سعید میهنی، اسرارالتوحید، به اهتمام ذبیح الله صفا، امیر کبیر، چاپ سوم، تهران، 1354

محمودی، خیرالله، آشنایی با مبانی عرفان و تصوف، چاپ اول، آییژ، تهران: 1392

مدرسی چهار دهی، نورالدین، سیری در تصوف، اشراقی، تهران: 1361

مدرسی چهاردهی، نورالدین، سلسله‌های صوفیه ایران، بتونک، چاپ اول: 1389

مدنی، رضا، عرفان اسلامی و عرفان التقاطی، انتشارات راه نیکان، تهران، 1387

مدنی، محمد، در خانقاه بیدخت چه می‌گذرد، دفتر تبلیغات اسلامی، قم: 1376

مدنی، محمد، مسجد و خانقاه، سخن گستر، مشهد: 1389

مرتضوی، منوچهر، مسایل عصر ایلخانان، انتشارات آگاه، تهران: 1370

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، حزب ملیون به روایت اسناد ساواک، وزارت اطلاعات، چاپ اول: 1388

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک (اردشیر زاهدی)، وزارت اطلاعات، تهران: 1387

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک (علی امینی)، وزارت اطلاعات، تهران: 1379

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک (عبدالعظیم ولیان)، وزارت اطلاعات، تهران: 1379

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک (شاهپور بختیار)، وزارت اطلاعات، تهران: 1390

مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدی رضوی، مشهد، 1368

مصباح یزدی، محمد تقی، در جستجوی عرفان اسلامی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم: 1386

مکی، ابوطالب، قوت القلوب، 2 جلد، بی جا، دارالفکر، بی تا

منجزی، علی اصغر، رویش و بینش صوفیه گنابادی، مجله مربیان، سال هشتم، شماره 28: بی تا

نسفی، عزیزالدین، الانسان الکامل، تصحیح ماریژان موله، انجمن ایران شناسی فرانسه در تهران، تهران: 1362

نظام الملک، خواجه حسن بن علی، سیاست نامه یا سیر الملوک، به اهتمام هیوبردراک، علمی و فرهنگی، تهران: 1383

نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، فروغی، چاپ هشتم، تهران: 1371

نوربخش، جواد، چهل کلام و سی پیام، چاپ سروش: 1373

نوربخش، جواد، زندگی و آثار شاه نعمت الله ولی کرمانی، خانقاه، تهران: 1337

نوربخش، جواد، زندگی و آثار شاه نعمت الله ولی کرمانی، یلدا قلم، تهران: 8237

الهامی، داود، فرقه نعمت اللهی گنابادی، نشر موسسه دفاع از حریم ولایت: 1380

هجویری، علی بن عثمان جلایی؛ کشف المحجوب، تصحیح ژو کوفسکی، به اهتمام محمد عباسی، انتشارات امیر کبیر، 1336

همایونی، مسعود، تاریخ سلسله‌های نعمه اللهیه در ایران، کاویانی: 1355

همدانی، رشید الدین فضل الله، جامع التواریخ (تاریخ آل سلجوق)، تصحیح محمد روشن، میراث مکتوب، تهران 1386

همدانی، عین القضات، نامه‌های عین القضات، به اهتمام علی نقی منزوی و عفیف عسیران، بنیاد فرهنگ ایران، بیروت: 1359

واحدی، سید تقی، در کوی صوفیان، نخل دانش، تهران: 1384

واعظ کاشفی، علی بن حسین، رشحات عین الحیوه، ترجمه علی اصغر آهنیان، بی‌جا، 1356

یار شاطر، احسان، شعر فارسی در عهد شاهرخ، چاپ دوم، دانشگاه تهران، تهران: 1383

یوسف‌پور، محمدکاظم، نقد صوفی، روزنه، تهران: 1380

 

 


 

محل سند: مركز اسناد انقلاب اسلامي
محل سند: مركزتحقيقات كامپيوتر علوم اسلامي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محل سند: مركزتحقيقات كامپيوتر علوم اسلامي

 

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دانلود پایان نامه روابط صوفیان گنابادی با دربار پهلوی دوم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 42 = 51

شناسه محصول: d2048 دسته: برچسب: , ,