حراج!

دانلود پایان نامه بررسی تطبیقی غایت حیات انسان از دیدگاه فارابی

99,000تومان 19,000تومان

توضیحات

دانلود و مشاهده قسمتی از متن کامل پایان نامه :

چكيده

غايت حيات يعني هدف و كمال مطلوبي كه در آفرينش براي انسان در نظر گرفته شده و هر انساني مي بايست در حدود توانايي و امكانات خود براي رسيدن به آن سعي و تلاش نمايد. از آن جايي كه انسان موجودي ايده آل جو و هدف گراست و بدون برخورداري از هدف و آرمان نمي تواند به هستي خود ادامه دهد، افراد انساني در سير تاريخ، همواره ايده آل هايي براي خود در نظر گرفته و به وسيله ي آن زندگي و حيات خويش را تفسير كرده اند. مهم ترين هدف هايي كه براي بشر مطرح شده است عبارتند از: علم و دانش، مال و ثروت اندوزي، مقام و شهرت طلبي، عشق و زيبايي، رفاه و آسايش، خوش گذراني و لذت جويي.   فيلسوفان نيز براي اين مسأله اهميت زيادي قائل شده اند و هر كدام در اين مسأله نظرياتي ارائه داده اند. در اين نوشتار به بررسي ديدگاه فارابي و علامه طباطبايي پرداخته شده كه اين مسأله را از جهات مختلف مورد بحث و بررسي قرار داده اند و تأليفاتي نيز در اين زمينه داشته اند.  فارابي غايت حيات انسان را رسيدن وي به سعادت مي داند و هدف هايي مثل رسيدن به ثروت و جاه و مقام را هدف هاي متوسطي مي داند كه اگر اصل در زندگي قرار گيرند، به جاي اين كه انسان را به سعادت برسانند او را دچار شقاوت مي كنند كه هيچ راه فراري از آن نيست. علامه طباطبايي نيز سعادت را به عنوان غايت حيات انسان معرفي مي كند و معتقد است كه اهدافي كه جوامع متمدن امروز يا جوامع غير ديني براي زندگي انسان در نظر گرفته اند، هيچ كدام مايه ي سعادت انسان نيست.  بنابراين روشن مي شود غايتي كه اين دو فيلسوف براي حيات انسان بيان مي كنند، سعادت است كه از نظر فارابي سعادت عبارت است از معرفت به مبدأ اولاي هستي و از نظر علامه سعادت انسان همان عبوديت و معرفت است.

كلمات كليدي: غايت، حيات، انسان، فارابي، علامه طباطبايي.

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                                            صفحه

فصل اول: کلیات.. 1

مقدمه  2

  1. طرح تفصيلي تحقيق 5

1-1. بيان مسأله. 5

1-2. پرسش هاي تحقيق.. 5

1-3. فرضيه هاي تحقيق.. 5

1-4. پيشينه ي تحقيق.. 6

  1. تاريخچه ي بحث 7

2-1. هدف و معناي زندگي در اديان باستان.. 7

2-1-1. آيين بودا 7

2-1-2. آيين ماني  8

2-1-3. اپيكوريان  9

2-2. هدف و معناي زندگي در يونان باستان.. 9

2-2-1. سقراط  9

2-2-2. ارسطو 10

2-3. هدف و معناي زندگي در قرون وسطي.. 11

آگوستين قديس    11

2-4. هدف و معناي زندگي در دوران مدرن.. 11

نيچه  11

2-5. هدف و معناي زندگي در عالم اسلام. 12

2-5-1. كندي  12

2-5-2. ملاصدرا 12

  1. زندگي نامه 13

3-1. زندگي نامه فارابي.. 13

3-2. زندگي نامه علامه طباطبايي.. 16

4- مفهوم شناسي  19

4-1. غايت در لغت… 19

4-2. غايت در اصطلاح.. 19

4-3. حيات در لغت… 23

4-4. حيات در اصطلاح.. 23

4-5. انسان در لغت… 27

4-6. انسان‏ در اصطلاح.. 28

فصل دوم: انسان شناسي.. 30

  1. چيستي و حقيقت انسان 31

1-1. نهج البلاغه و حقيقت انسان.. 32

1-2. چيستي و حقيقت انسان از ديدگاه شخصيت ها و گروه هاي مختلف… 33

1-4. چيستي و ماهيت انسان از نظر فارابي.. 35

1-5. چيستي و ماهيت انسان از نظر علامه طباطبايي.. 37

  1. نفس و قواي آن 39

2-1. معناي لغوي نفس…. 39

2-2. معناي اصطلاحي نفس…. 40

2-3. نفس و قواي آن از نظر فارابي.. 41

2-4. نفس و قواي آن از نظر علامه طباطبايي.. 43

  1. حالات انسان 47

3-1. حالات انسان از نظر فارابي.. 47

3-2. حالات انسان از نظر علامه طباطبايي.. 48

  1. انواع حيات انسان 50

4-1. انواع حيات انسان از نظر فارابي.. 50

4-2. انواع حيات انسان از نظر علامه. 52

5.فطرت ويژگي خاص انسان  55

5-1. فطرت از نظر فارابي.. 57

5-2. فطرت از نظر علامه. 59

  1. تطبيق نظر دو فيلسوف 63

فصل سوم: غایت شناسي.. 67

  1. غايت دار بودن جهان آفرينش 68

1-1. آيا جهان آفرينش غايتي دارد؟ 68

1-2. نظريه صوفيه در مورد غايت دار بودن آفرينش…. 70

1-3. غايت دار بودن آفرينش از ديدگاه فارابي.. 71

1-3-1. هدف نهايي عقل فعال  73

1-3-2. غايت تعقلات و فعاليت هاي ارادي انسان  74

1-4. غايت دار بودن آفرينش از ديد علامه طباطبايي.. 74

1-4-1. هدف نهايي از آفرينش انسان  76

  1. غايت حيات انسان 79

2-1. هدف ها و ايده آل هاي افراد انساني در سير تاريخ.. 80

2-1-1. علم و دانش    81

2-1-2. مال و ثروت   81

2-1-3. مقام جويي و شهرت طلبي  82

2-1-4. عشق و زيبايي  83

2-1-5. رفاه و آسايش    83

2-1-6. خوش گذراني و لذت جويي  84

2-2. غايت شناسي حيات انسان از ديد فارابي.. 84

2-2-1. غايت حيات در مدينه هاي مورد نظر فارابي  85

2-2-1-1. مدينه ي جاهليه  85

2-2-1-2. مدينه ي فاسقه  86

2-2-1-3. مدينه ي مبدله  87

2-2-1-4. مدينه ي ضاله  87

2-2-2. غايت حقيقي حيات انسان  88

2-3. غايت شناسي حيات انسان از ديد علامه طباطبايي.. 89

2-3-1. هدف زندگي در جوامع غير ديني  89

2-3-2. هدف تمدن براي زندگي انسان  90

2-3-3. هدف فرد مسلمان  92

2-5. غايت حيات انسان از نظر اسلام  94

2-3-5. غايت حقيقي حيات انسان  95

  1. تطبيق نظر فارابي و علامه طباطبايي 98

فصل چهارم: سعادت هدف نهایی انسان در زندگي.. 101

  1. سعادت از نظر فارابي 102

1-1. تعريف سعادت… 102

1-2. ويژگي هاي سعادت از نظر فارابي.. 103

1-2-1. خير بودن  103

1-2-2. خير ذاتي بودن  104

2-3. سعادت خير يگانه  104

1-2-3. كمال بودن سعادت   105

1-3. انواع سعادت… 105

1-3-1. سعادت حقيقي  106

1-3-2. سعادت ظني  106

1-4. عناصر مؤثر در رسيدن به سعادت… 107

1-4-1. قوة ناطقه  107

1-4-2. تعقل  108

1-4-3. دين  108

1-4-4. فلسفه  108

1-4-5. هنر 109

1-4-6. اجتماع و تعاون  109

1-4-7. حكومت   110

1-5. راه هاي كسب سعادت… 110

1-5-1. اعطاي معقولات از سوي عقل فعال  110

1-5-2. شناخت معناي سعادت و ايمان به آن  112

1-5-3. مداومت بر اعمال و كردارهاي سعادت آفرين  113

1-5-4. استفاده از مرشد و راهنما 114

1-5-5. از بين بردن شرور 115

1-6. موانع كسب سعادت… 115

1-6-1. افعال ناپسند  116

1-6-2. قصور از تهذيب نفس    116

  1. سعادت از نظر علامه طباطبايي 116

2-1. معناي سعادت… 117

2-2. ويژگي هاي سعادت… 117

2-2-1. خير بودن  117

2-2-2. كمال بودن  117

2-3. انواع سعادت… 118

2-3-1. سعادت حقيقي  118

2-3-2. سعادت خيالي  118

2-4. عوامل مؤثر در رسيدن انسان به سعادت… 120

2-4-1. هدايت تكويني  120

2-4-2.عقل و خرد 121

4-3. اجتماع و تعاون  122

2-4-4. دين  123

2-4-5.حجت هاي الهي  124

2-5. راه هاي كسب سعادت… 127

2-5-1. ايمان و عمل صالح  128

2-5-2. تقوا و پرواي از خدا 129

2-5-3. تصرف در آسمان ها و زمين  131

2-5-4. به كار بستن دستورات قرآن  133

2-5-5. اجتماعي زندگي كردن  136

2-6. موانع كسب سعادت… 137

2-6-1. ضلالت   137

2-6-2. افعال ناپسند  138

  1. تطبيق نظر فارابي و علامه 138

نتيجه  141

فهرست منابع و مآخذ  145

فصل اول

کلیات

مقدمه

در ميان مسائل مربوط به انسان شناسي، غايت حيات انسان از مهم ترين و پردغدغه ترين مسائلي است كه تفكر بشر را از زماني كه پا به عرصه ي هستي گذاشت، به خود مشغول كرده است.

انسان نيازمند آن است كه در زندگي خود هدفي داشته باشد و براي رسيدن به آن هدف تلاش كند؛ زيرا بدون اين مهم هرگز نمي تواند زندگي كند و براي اين كه در زندگي خود هدف داشته باشد، نيازمند آن است كه هدف آفرينش خويش را دريابد و از اين رو مي بايست به جست و جوي فلسفه ي زندگي خود بپردازد؛ چون اگر انسان به هدف آفرينش خود دست نيابد به ناچار هدفي در زندگي تعيين خواهد كرد كه ممكن است مطابق با فلسفه ي آفرينش نباشد.

اهميت اين مسأله تا جايي است كه مي توان گفت بدون در نظر داشتن هدف و غايت در زندگي، انسان ممكن است به پوچ گرايي برسد و زندگي برايش هيچ ارزش و معنايي نداشته باشد و چنين انساني مانند فرد كشتي شكسته اي مي ماند كه در لابلاي امواج دريا دست و پا مي زند و اميدي به نجات خويش ندارد.

بنابراين، جا دارد كه به اين مسأله پرداخته شود، كما اين كه فيلسوفان زيادي به اين مسأله پرداخته اند.

هدف نگارنده از انجام اين پژوهش و انتخاب فارابي و علامه طباطبايي به عنوان هسته ي اصلي آن و بررسي تطبيقي آراء اين دو فيلسوف، غني و پر بار بودن تفكر فلسفي آن ها و جايگاه خاصي است كه در تاريخ فلسفه ي اسلامي به خود اختصاص داده اند و در واقع با انتخاب اين دو فيلسوف هم نظر فلاسفه ي قديم و هم فلاسفه ي جديد، مورد بررسي قرار مي گيرد.

روشي كه اين جانب در اين پژوهش به كار برده ام، روش توصيفي-تحليلي و روش گردآوري اطلاعات و مطالعات آن، كتابخانه اي است و چهارچوب نظري آن، بيشتر كتب فيلسوفان و انديشمندان با تأكيد اصلي بر منابع ارزشمند دو فيلسوف مسلمان، فارابي و علامه طباطبايي است و براي رسيدن به اهداف خود در اين پژوهش و پاسخ به سؤالات اساسي آن، مطالب را در چهار فصل گنجانده ام كه به شرح ذيل مي باشد:

فصل اول: بيان كليات تحقيق كه شامل مقدمه، طرح تفصيلي تحقيق، تاريخچه، زندگي نامه و معنا شناسي كلمات كليدي تحقيق مي باشد، كه در بحث تاريخچه مروري خواهد شد بر نظريات فيلسوفان در اديان باستان، يونان باستان، قرون وسطي، دوران مدرن و در نهايت نظريات فيلسوفان مسلمان در مورد غايت حيات انسان و اين كه آن ها غايت حيات انسان را در چه چيز مي دانستند.

در ادامه پرداخته مي شود به زندگي نامه دو فيلسوف بزرگوار، فارابي و علامه طباطبايي و در آخر كلمات كليدي مثل غايت، حيات و انسان از نظر مفهومي و اصطلاحي مورد بررسي قرار مي گيرد.

فصل دوم: تحت عنوان انسان شناسي قرار گرفته كه در اين فصل ديدگاه هر دو فيلسوف در زمينه ي چيستي و حقيقت انسان، نفس و قواي آن و حالات انسان مورد بررسي قرار گرفته و در پايان فصل نيز مقايسه اي مي شود بين نظرات اين دو فيلسوف و وجوه اشتراك و امتياز آن بيان مي شود.

فصل سوم: در اين فصل ديدگاه هر دو فيلسوف در زمينه ي غايت شناسي بيان شده كه در ابتدا نظر فارابي در زمينه ي هدف آفرينش انسان، غايت تعقلات و فعاليت هاي ارادي انسان، غايت عقل فعال، غايت حيات در مدينه هاي مورد نظر فارابي و غايت حقيقي حيات انسان، مورد بحث قرار گرفته و بعد هم نظر علامه طباطبايي در مورد هدف آفرينش انسان، غايت حيات در جوامع متمدن و جوامع غير ديني، هدف حيات انسان از نظر قرآن و اسلام و همچنين غايت حقيقي حيات انسان بررسي شده و در نهايت مقايسه اي بين نظريات اين دو فيلسوف صورت گرفته است.

فصل چهارم: با توجه به اين كه در نهايت هر دو فيلسوف در اين مسأله اتفاق نظر دارند كه غايت حقيقي حيات انسان، سعادت است، به اين مسأله در اين فصل پرداخته شده و نظريات هر دو فيلسوف در زمينه ي تعريف سعادت و ويژگي هاي آن، عوامل مؤثر در رسيدن به سعادت، راه هاي كسب آن و همچنين موانع رسيدن به سعادت بيان شده و در پايان نظريات هر دو فيلسوف با هم مقايسه شده و وجوه اشتراك و امتياز آن بيان مي شود.

1. طرح تفصيلي تحقيق

1-1. بيان مسأله

انسان موجودي است متفكر و سؤال هايي نسبت به چيزهاي مختلف از جمله حيات خود دارد. يكي از مهم ترين سؤالاتي كه از دير باز ذهن انسان را به خود مشغول كرده، اين است كه معناي زندگي چيست؟ و انسان چه جايگاهي در عالم هستي دارد؟ و اين كه چه هدفي در زندگي بايد داشته باشد؟ كه هر انساني در هر عصر و دوره بايد به اين سؤال اساسي پاسخ بدهد.

پاسخ به اين سؤالات با توجه به دين مبين اسلام و هم چنين انديشمندان بزرگ عالم اسلام داراي اهميت است.

مسأله ي ما در اين تحقيق، بررسي غايت حيات انسان از ديدگاه دو انديشمند بزرگ، فارابي و علامه طباطبايي مي باشد كه در اين نوشتار به آن مي پردازيم.

   1-2. پرسش هاي تحقيق

مهم ترين و اساسي ترين سؤالات مطرح شده در رسيدن به اهداف اين پژوهش عبارتند از:

  سؤال اصلي: غايت حيات انسان از ديدگاه فارابي و علامه طباطبايي، در يك بررسي تطبيقي چيست؟

  سؤالات فرعي: 1. غايت حيات انسان از ديدگاه فارابي چيست؟

  1. 2. غايت حيات انسان از ديدگاه علامه طباطبايي چيست؟
  2. راه رسيدن به سعادت از ديدگاه فارابي و علامه چيست؟
  3. موانع رسيدن به سعادت از ديدگاه فارابي و علامه چيست؟

1-3. فرضيه هاي تحقيق

فرضيه هاي مربوط به اين پژوهش عبارتند از:

  1. از ديدگاه فارابي و علامه طباطبايي، غايت حيات انسان سعادت است.
  2. راه رسيدن به سعادت از ديدگاه فارابي و علامه متعدد است كه برخي از آن ها عبارتند از: اجتماع و تعاون، مداومت بر انجام كارهاي سعادت آفرين، ايمان و عمل صالح و از بين بردن شرور.
  3. موانع كسب سعادت از نظر فارابي و علامه عبارتند از: كندي ورزيدن در تكميل نفس ناطقه، افعال ناپسند و ضلالت و گمراهي.

1-4. پيشينه ي تحقيق

پس از جستجوهاي نگارنده ي اين تحقيق روشن شد كه در باره ي موضوع مورد تحقيق، پژوهش هاي فراواني به صورت مقاله يا رساله صورت گرفته است كه موضوع را از ديدگاه متكلمان يا فيلسوفان مورد بحث قرار داده اند. اما مقاله يا رساله اي كه مستقيما به ارزيابي ديدگاه هر دو فيلسوف يا يكي از اين دو، پرداخته باشد يافت نشد.

برخي از رساله ها و مقاله هاي مرتبط با موضوع پژوهش اين پايان نامه عبارتند از:

  1. مقاله ي آقاي سيد حميد هاشمي با عنوان “هدف زندگي در قرآن” نشريه ي گلستان قرآن، شماره ي 167، دي ماه 1382.
  2. مقاله ي آقاي امير ديواني و آقاي علي رضا دهقان پور با عنوان “معنا و هدف زندگي از ديدگاه صدرالدين شيرازي” نشريه ي پژوهش هاي اخلاقي، شماره ي 5، پاييز1390.
  3. مقاله ي آقاي عين الله خادمي با عنوان “راه هاي كسب سعادت از ديدگاه فارابي” چاپ شده در نشريه ي پژوهش هاي اخلاقي، شماره ي اول، پاييز1389.
  4. مقاله ي آقاي ابراهيم يعقوبي با عنوان “سعادت از ديدگاه ملاصدرا و علامه طباطبايي” چاپ شده در فصلنامه ي پژوهش هاي فلسفي- كلامي، شماره ي 37، پاييز 1387.
  5. پايان نامه ي خانم فاطمه نقوي با عنوان “بررسي مقايسه اي كمال و غايت نفس” تاريخ دفاع: 1392.

2. تاريخچه ي بحث

بحث از معنا و هدف زندگي بحث تازه اي نيست و از زمان پيدايش بشر تا كنون همواره اين سؤال مطرح بوده كه انسان در زندگي چه هدفي بايد داشته باشد و اصلا انسان از كجا آمده؟ براي چه آمده؟ و به كجا خواهد رفت؟

اين ها سؤالاتي است كه همواره مطرح بوده و هر كس بنا بر جهان بيني خود، پاسخي به اين سؤالات داده و عده اي هم چون نتوانسته اند پاسخ مناسبي براي اين سؤالات پيدا كنند، به پوچ گرايي رسيده اند.

در اين اين جا به دنبال اين هستيم كه بدانيم سير تاريخي بحث معنا و هدف زندگي چگونه است و افراد و گروه هاي مختلف چه موضع گيري هايي در اين زمينه داشته اند؟

2-1. هدف و معناي زندگي در اديان باستان     

2-1-1. آيين بودا

اين آيين در قرن پنجم قبل از ميلاد به وسيله ي بودا تأسيس شد. بر اساس اعتقادات اين آيين، زندگي سراسر رنج و درد است. پديده هاي جهان نه تنها دست خوش رنج هستند، از نشانه ي ديگري نيز به نام ناپايندگي و بي ثباتي برخوردارند؛ بدين معنا كه ثبات و سكوني در جهان نيست، همه ي پديده ها در حال تغيير و تحول هستند و سرانجام آن ها مرگ و نيستي است.

بودا منشأ رنج را در آرزوي نفس و ميل به وجود تمناها و خواست زندگي مي داند و معتقد است كه هر كس بتواند بر اين تمنيات چيره شود، از رنج ها و آلام دور مي ماند.

جهان بيني بودا موجبات بدبيني او را نسبت به زندگي فراهم آورده بود، اما اينطور نبود كه مثل بسياري از پوچ گرايان به اين نتيجه برسد كه آدمي بايد نفي خود كند، بلكه مي كوشيد كه وجود خود را كه به رنج و اندوه آلوده بود، به سر منزل مقصود و كمال مطلق كه بر طبق اعتقادات اين آيين، نيروانا مي باشد، برساند.[1]

از نظر اين آيين، انسان بايد اميال را رها كند و با روي گرداندن از كالبد، از احساس و ادراك و از حالات جان آزاد شود.اين جاست كه مي توان اورا رهروي دانست كه آزاد شده و به نيروانا رسيده است.[2]

بنابراين، آيين بودا بر خلاف فلسفه ي پوچي كه معتقد بود هيچ غايت و هدفي در زندگي براي انسان وجود ندارد، به غايت و هدف معتقد بود و غايت را در اين مي دانست كه شخص از وجود و هستي خود و از اميال و علائق دنيوي، خود را رها كند تا به نيروانا برسد و سعادت را در همين مي دانست.

 2-1-2. آيين ماني

وي در سال 216 ميلادي به دنيا آمد. او معتقد بود كه جهان از روز نخست داراي دو منطقه ي مجزاي از يكديگر بوده است: منطقه ي تاريكي و منطقه ي روشنايي. منطقه ي تاريكي منطقه ي بدي ها و زشتي ها و شرور بود و منطقه ي روشنايي منطقه ي خوبي ها و زيبايي ها و خيرات بود. در آن ايام، ساكنان منطقه ي تاريكي، منطقه ي روشنايي را ديده و به ارزش آن پي برده بودند، ولي اميدي به دسترسي به آن نداشتند. از قضا روزي اتفاقي رخ داد و بر اثر آن خداي بدي ها توانست بخشي از روشنايي را به دست آورد، و در نتيجه ي اين واقعه نيكي با بدي و زشتي با زيبايي و تاريكي با روشنايي درآميخت و جهان موجود، نتيجه ي اين آميختگي است.

از نظر ماني سازنده ي جهان موجود، خداي تاريكي است؛ زيرا خدايي كه سراسر نيكي و راستي است، نمي توانسته اين جهان پر از رنج و درد را بسازد.

ماني جهان را تيره و تار مي دانست و چهره ي حيات را چهره اي مأيوس و نوميد كننده مي پنداشت. زندگي را آكنده از رنج و درد، مصيبت و بدبختي به حساب مي آورد و معتقد بود كه تلاش آدمي در اين حيات چند روزه، بي فايده است؛ زيرا به عقيده ي او جهان را خداي زشتي ها و شرور آفريده و او انسان را به گونه اي آفريده كه بدانديش باشد و بهره اي جز رنج و اندوه نداشته باشد.[3]

بنابراين، بر طبق اين آيين، حيات آدمي چند روز بيشتر نيست و در اين مدت آدمي بايد تا جايي كه مي تواند شرور و بدبختي ها را از بين ببرد، و هدفش در زندگي همين باشد نه اينكه در بيشتر شدن بدبختي ها كمك كند.

2-1-3. اپيكوريان

اپيكوروس بنيان گذار حوزه ي اپيكوري در قرن سوم قبل از ميلاد، لذت را هدف زندگي قلمداد مي كرد و خوش بختي را در لذت مي دانست و معتقد بود كه ما بر آن هستيم كه لذت مبدأ و غايت زندگي سعادت مندانه است و ما اين را به عنوان نخستين خير مي شناسيم، كه منظورش از لذت، لذت شكم؛ يعني لذت جسماني است. مبنا و ريشه ي تمام لذات شكم است و همه ي لذايذ حتي خير معنوي و روحي و ارزش هاي عالي تر به آن ختم مي شود.

بنابراين، كسب لذت هدف طبيعي انسان ها است. تأمين آرامش و سكون ضمني، از اهداف اصلي فلسفه ي اوست و بهترين راه وصول به اين آرامش، انتخاب يك راه ساده براي زندگي است كه در آن فقط اميال طبيعي و ضروري ارضا مي شوند. خود وي معتقد است كه از لذت جسماني با خوردن يك تكه نان و قدري آب سيراب و سرشار مي شود.[4]

2-2. هدف و معناي زندگي در يونان باستان

2-2-1. سقراط

سقراط بر اين اعتقاد بود كه انسان در پي خوشي و سعادت است و فضيلت، تنها سعادت و نيك بختي است. او لذت را غايت زندگي نمي دانست، اما معتقد بود كه سعادت و نيك بختي عاملي براي فضيلت مندانه عمل كردن است. از ديدگاه وي خوشي و سعادت با فراهم كردن كامل لذات و شهوات به دست نمي آيد، بلكه جلوگيري از خواهش هاي نفساني، راه مهمي براي كسب سعادت و خوشي است.

سقراط توجه خود را به يك زندگي خوب و سعادت مندانه معطوف داشته بود و راه آن را دركشف حقيقت مي دانست؛ يعني هر كس براي اين كه بتواند اعمال خوب و نيك را انجام دهد، بايد بداند كه زندگي خوب چيست؟

در اين راستا سعي و تلاش سقراط بر اين بود كه انسان ها را به سمت توجه به خود و مراقبت نفس، سوق دهد تا با درك حقيقت، ارزش هاي راستين زندگي آن ها محقق شود. بنابراين نيكوكاري منوط به تشخيص خوب و بد است؛ يعني دانش و حكمت و معرفت، و اين براي هدايت صحيح زندگي لازم است.[5]

بنابراين، سقراط بر خلاف پوچ گرايان، براي زندگي ارزش قائل است و معتقد است كه انسان بايد ابتدا معناي زندگي خوب را بداند و در راستاي رسيدن به آن تلاش كند و زندگي خوب يعني رسيدن به سعادت، و براي رسيدن به اين هدف بايد از خواهش هاي نفساني خود دست بكشد.

2-2-2. ارسطو

ارسطو معتقد بود كه غايت زندگي همان سعادت و نيك بختي است. وي سعادت را در كسب لذت و شهرت و امثال آن نمي ديد، هر چند كه اين امور هر كدام يكي از اجزاي زندگي خوب است، ولي زندگي خوب را با زندگي كه مبتني بر اين امور باشد يكي نمي دانست. چون معتقد بود كه اين امور ماندگار نيست، چون با تغيير شرايط زندگي اين ها هم ممكن است تغيير كنند و به علاوه كسي ممكن است اين امور را خوشبختي بداند و ديگري آن ها را عين ضلالت بداند، اما خوبي به آساني از بين نمي رود.

ارسطو در فصل دوم اخلاق نيكو ماخس بيان مي دارد كه تمامي افعال ما به دليل غايتي است و هر چيز ديگري به دليل آن غايت مطلوب است. اگر افعال و غايات آن ها نهايتي نداشته باشد و به صورت زنجيره اي بي انتها در نظر گرفته شوند، بدون شك آن چه را كه انسان مي خواهد بيهوده و عبث خواهد بود؛ زيرا مطلوبي وجود نخواهد داشت. بنابراين مطلوب آدمي در صورتي انجام مي پذيرد كه غايت آن تحقق پيدا كند. وي انگيزه ي همه ي غايات متوسط را غايت قصوي مي داند. وي ترديد نكرده در اين كه سعادت غايت قصوي براي همه ي افعال انسان است.[6]

2-3. هدف و معناي زندگي در قرون وسطي

آگوستين قديس

آگوستين يك فيلسوف مسيحي است. او نيز مانند ساير انديشمندان يوناني، غايت افعال انسان را سعادت مي داند؛ چنان كه در سخنان خود مي گويد: «خدايا تو را به چه طريق مي جويم؟ جست و جوي تو همانا جست و جوي سعادت پر فيض و بركت است. تو را طلب مي كنم تا روحم زنده بماند؛ زيرا اين روح من است كه به بدنم حيات مي بخشد و همين روح، حيات خويش را از تو مي گيرد. حال اين حيات خجسته را از چه طريق بايد جست و جو كرد؟ تنها زماني مي توانم خود را مالك به حق آن بدانم كه به راستي بانگ برآورم مطلوب خود را به تمامي يافتم. سعادت همين جاست و همگي ما بدون استثنا در تمناي سعادتيم. سعادت حقيقي آن است كه در حقيقت به وجد آييم و سرمستي از حقيقت، همانا سروري است كه در تو مي يابم.»[7]

2-4. هدف و معناي زندگي در دوران مدرن

نيچه

نيچه از جمله متفكراني است كه قبل از هر چيز با اعلام «مرگ خدا»، ريشه ي ماوراء الطبيعه را قطع كرد و تمام آموزه هايش، حول محور همين انديشه ي ماوراء الطبيعي رقم خورد و به همين دليل است كه با داشتن اين ديدگاه خاص، ماده باورانه اعلام مي دارد: «روزگاري انكار خدا بدترين انكار و گناه بود، اما خدا مرد و در پي آن منكران حيز فنا شدند و اينك انكار زمين، گناهي بس عظيم است.»[8]

او بهترين نوع زندگي را فقط در رويارويي كامل با خدا و نابودي مطلق آن مي داند. وقتي مي گويد: «آيا هنوز صداي گوركناني كه قبر خدا را مي كنند، نمي شنويم؟ آيا نمي توانيم بوي پوسيدگي تقدس را استشمام كنيم؟ مقدس ترين و قدرت مند ترين چيز در دنيا زير چاقوهاي ما به خون غلطيد. آيا هرگز در تاريخ چنين كار بزرگي انجام گرفته است؟»[9]

بنابراين، در فلسفه ي نيچه، زندگي محوريت دارد. او زندگي را برترين ارزش مي داند و از نابود شدن در راه عشق به زندگي نمي هراسد: «من براي زندگي ، هيچ هدفي بالاتر از نابود شدن نمي بينم، نابود شدني كه بعد از صرف تمام نيروهاي ذهني پيش آمده باشد و با كوششي در جهت احراز عظمت.»[10]

2-5. هدف و معناي زندگي در عالم اسلام

2-5-1. كندي

وي را چون اولين فيلسوف عرب مسلمان است كه به مطالعه ي علم فلسفه پرداخت، فيلسوف العرب مي نامند. با وجود وي بود كه فلسفه به عنوان بخشي از فرهنگ اسلامي شناخته شد. وي به توافق ميان فلسفه و دين قائل است و از جمله اعتقاد به اين كه وحي پيامبري و حقيقت فلسفه با يكديگر سازگارند. او فلسفه را شامل معرفت حقيقت اشياء و شامل اخلاق هم مي داند و معتقد است كه هدف نهايي فيلسوف در علم نظري، كسب حقيقت و در شناخت علم عملي، هماهنگي رفتار با حقيقت است. رفتار انسان كه در قالب فضايل و يا رذايل اخلاقي نمودار مي گردد، توسط پيامبران به صورت امر به فضايل مورد قبول خداوند و نهي از رذايل كه نقطه ي مقابل آن است، اعلام شده است.

وي براي نفس ارزش فراواني قائل است و آن را نوري از انوار الهي مي داند و معتقد است كه اگر از اين كالبد مادي شهوات فاصله بگيرد، به هر آن چه در جهان است آگاه مي شود. تزكيه ي نفس و فضيلت مند شدن در نظر او يگانه راه رسيدن به كمال و معرفت و در نتيجه سعادت واقعي است. وي فضائل را به حكمت و شجاعت و عفت و عدل تقسيم كرده و فضيلت واقعي را حد وسط بين افراط و تفريط مي داند.[11]

2-5-2. ملاصدرا

از آن جا كه ملاصدرا شناخت انسان را اصل و پايه ي معارف مي داند، دستيابي به معنا و هدف زندگي را تنها از راه شناخت حقيقت انسان امكان پذير مي داند. انسان تركيبي از طبيعت و ماوراء طبيعت است. حقيقت انسان را جزء طبيعي او نمي سازد، بلكه آن ابزاري است براي نفس، مادام كه تعلقش به طبيعت قطع نشده است.

ملاصدرا زندگي را نعمت الهي مي داند. انسان حيات را از خداوند دريافت كرده و آن را به او بر مي گرداند؛ يعني هدف و غايت انسان، مانند غايت ساير ممكنات، رجوع به خداوند است. اما انسان كه از ميان ديگر ممكنات به ويژگي هايي ممتاز است، سير او به سوي خدا با اراده ي تحت تدبير عقل انجام مي پذيرد. انسان در حركت استكمالي خود در قوه ي نظري و عملي، به كمال و سعادت خويش دست مي يابد. او در اين راه از نعمت هايي برخوردار است كه آن نعمت اصلي يعني حيات به آن ها محفوف گشته تا با بهره گيري از آن ها به هدف خويش نايل شود.

نعمت ها به تبع وجود تركيبي انسان از ماده و معنا، به نعمت مادي و معنوي تقسيم مي شوند. از آن جا كه فلسفه ي وجودي نعمت، بهره گيري از آن در جهت رسيدن به سعادت برتر است، بنابراين، نعمت ها را مي توان اهداف متوسط در جهت نيل به هدف ايده آل محسوب كرد. از اين رو همان گونه كه ملاصدرا در شمارش نعمت ها، بدن و امور بدني، (سلامتي، قدرت، زيبايي، طول عمر) و نيز مال و ثروت، اهل و عشيره و امثال اين امور مادي دنيوي را نعمت شمرده و مطلوب دانسته است، سزاوار است براي به دست آوردن و حفظ آن ها تلاش كرد تا ابزار و كمك راه انسان در نيل به هدف غايي و وصال الهي قرار گيرند.[12]

3. زندگي نامه

در اين بخش مروري كوتاه داريم بر زندگي نامه دو فيلسوف بزرگوار، فارابي و علامه طباطبايي تا بيشتر اين دو فيلسوف را بشناسيم و تأكيد بيشتر بر مقامات علمي اين دو فيلسوف است. با توجه به سير تاريخي اين دو فيلسوف، ابتدا زندگي نامه ي فارابي و بعد هم علامه طباطبايي بيان مي شود:

          3-1. زندگي نامه فارابي

فهرست منابع و مآخذ

الف. منابع عربي

القرآن الكريم.

  1. آل ياسين، جعفر. الفارابي في حدوده و رسومه. بيروت: عالم الكتب، چاپ اول، (1405ق).
  2. ابن بابويه، محمد بن علي. علل الشرائع. جلد اول، قم: كتاب فروشي داوري، چاپ اول، (1385).
  3. ابن سينا، حسين بن عبدالله. الشفاء(الاهيات). ابوالقاسم گلستاني، تهران: انتشارات فكر روز، چاپ اول، (1377).
  4. _________________. الشفاء(الطبيعيات). به تحقيق سعيد زايد، قم: مكتبه آيه الله مرعشي، (1404ه.ق).
  5. _________________. الشفاء (المنطق). جلد اول، قم: مكتبه آيه الله المرعشي، (1404).
  6. 6. _________________. النجاة من الغرق فى بحر الضلالات. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، (1379).
  7. ابن فارس، احمدبن فارس. معجم مقاييس اللغه. جلد سوم، محقق: عبدالسلام محمد هارون، قم: مكتب الأعلام الإسلامي، چاپ اول، (1404ق).
  8. ابن مسكويه. ألفوز الأصغر. بي جا: مطبعه السعاده، (325).
  9. ابن منظور، محمدبن مكرم. لسان العرب. جلد سوم، محقق: جمال الدين مير دامادي، بيروت: دار صادر، چاپ سوم، (1414ق).
  10. الجرجاني، سيد الشريف علي بن محمد. التعريفات، تهران: ناصر خسرو، (1306).
  11. حسيني زبيدي، محمد مرتضي. تاج العروس من جواهر القاموس. جلد 19، محقق: علي هلالي، بيروت: دارالفكر، چاپ اول، (1414ق).
  12. راغب اصفهاني، حسين بن محمد. مفردات الفاظ قرآن. بيروت: دارالقلم، چاپ اول، (1412ق).
  13. سهروردي، شهاب الدين. مجموعه مصنفات شيخ اشراق. جلد چهارم، تصحيح و مقدمه نجفقلي حبيبي، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، چاپ دوم، (1375).
  14. طباطبايي، محمد حسين. الميزان في تفسير القرآن. جلد اول، قم: اسماعيليان، چاپ دوم، (1371).
  15. _______________. بداية الحكمه. قم: مؤسسه النشر الإسلامي، (بي تا).
  16. طريحي، فخر الدين بن محمد. مجمع البحرين. جلد اول، محقق: احمد حسيني اشكوري، تهران: انتشارات مرتضوي، چاپ سوم، (1375).
  17. الفارابي، ابونصر. آراء اهل المدينه الفاضله و مضاداتها. تعليق: علي بو ملحم، بيروت: مكتبه الهلال، (1995).
  18. _________. ألأعمال الفلسفيه. تحقيق و تعليق: جعفر آل ياسين، بيروت: دار المناهل، چاپ اول، (1413ه.ق).
  19. _________. الجمع بين رأي الحكيمين. تهران: انتشارات الزهراء، چاپ دوم، (1405).
  20. _________. فصوص الحكم. قم: انتشارات بيدار، چاپ دوم، (1405).
  21. ________. فصول منتزعه، تصحيح، تحقيق و تعليق دكتر فوزي نجار، تهران: مكتبه الزهرا، چاپ دوم، (1405).
  22. 22. ________. كتاب السياسة المدنيّه. مقدمه و شرح: علي بو ملحم، بيروت: مكتبه الهلال، چاپ اول، (1996م).
  23. ________. المنطقيات للفارابي. جلد اول، محقق: محمد تقي دانش پژوه، قم: مكتبه آيه الله مرعشي، چاپ اول، (1408).

ب. منابع فارسي

  1. آگوستين قديس. اعترافات. مترجم: سايه ميثمي، بي جا: دفتر پژوهش و نشر سهروردي، (1380).
  2. اردستاني، محمد علی. ابداعات فلسفي علامه طباطبايي. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه های اسلامی، چاپ اول، (1388).
  3. ارسطو، اخلاق نيكوماخوس. جلد اول، مترجم: محمد حسن لطفي، تهران: طرح نو، (1378).
  4. ______ درباره نفس. علي مراد داوودي، تهران: انتشارات حكمت، چاپ چهارم، (1378).
  5. ارسطاطاليس. اخلاق نيكو ماخس. مترجم: سيد ابوالقاسم پورحسيني، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، (1391).
  6. باربور، ايان. علم و دين. مترجم: بهاءالدين خرمشاهي، تهران: نشر دانشگاهي، چاپ سوم، (1379).
  7. برن، ژان. فلسفه اپيكور. مترجم: سيد جلال الدين مجتبوي، تهران: انتشارات سروش، ( 1357).
  8. بستاني، فؤاد افرام؛ مهيار، رضا. فرهنگ ابجدي. تهران: انتشارات اسلامي، چاپ دوم، (1375).
  9. پاشايي، علي. بودا. تهران: انتشارات فيروزه، چاپ ششم، (1375).
  10. تيسن، هنري. الهيات مسيحي. مترجم: طاطه وس ميكائيليان، بي جا: حيات ابدي، (بي تا).
  11. جابري مقدم، علي اكبر. سعادت از نگاه فارابي. قم: دارالهدي، چاپ اول، (1384).
  12. جمعي از نويسندگان. يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبايي. قم: شفق، چاپ اول، (1361).
  13. جوادي آملي، عبدالله. تفسير موضوعي قرآن كريم، فطرت در قرآن. جلد دوازدهم، قم: مركز نشر اسراء، (1376).
  14. حسن زاده آملي، حسن. وحدت از ديدگاه عارف و حكيم. بي جا: انتشارات تشيع، چاپ اول، (1379).
  15. حسيني، محمد حسین. فلسفه سياسي فارابي و ارتباط آن با ولايت فقيه. قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، (1388).
  16. حنا الفاخوري، تاريخ فلسفه اسلامي، مترجم: آيتي، تهران: انتشارات علمي- فرهنگي، (1384).
  17. 40. خسروي حسيني، سيد غلامرضا. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن. جلد اول، تهران: انتشارات مرتضوي، چاپ سوم، (1383).
  18. خوشرو، غلامعلي. شناخت انواع اجتماعات از ديدگاه فارابي و ابن خلدون. تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ اول، (1372).
  19. دشتي، محمد. ترجمه نهج البلاغه. قم: مؤسسه انتشارات ظهور، چاپ دوم، (1383).
  20. دهخدا، علي اكبر. لغت نامه دهخدا. ج7، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، (1377).
  21. رجبي، محمود. انسان شناسي. قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ شانزدهم، (1392).
  22. ساطع، نفيسه؛ عرب گورچوئي، فاطمه. انسان شناسي در نهج البلاغه و اگزيستانسياليسم. قم: نام آوران، چاپ اول، (1392).
  23. سبحاني، جعفر؛ محمد رضايي، محمد. انديشه اسلامي(1). قم: دفتر نشر معارف، چاپ شصت و نهم، (1388).
  24. سبحاني. جعفر. الهيات و معارف اسلامي در صد و يك درس. (تنظيم رضا استادي)، قم: مؤسسه امام صادق، چاپ هفتم، (1387).
  25. المحقق سبزواري. شرح المنظومه. جلد دوم، ترجمه حسن زاده آملي، تهران: نشر ناب، چاپ اول، (1369).
  26. سجادي، سيد جعفر. فرهنگ معارف اسلامي. جلد دوم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، (1373).
  27. شاكر، كمال مصطفي. ترجمه خلاصه تفسير الميزان. جلد چهارم، تهران: انتشارات اسلام، چاپ سوم، ( 1384).
  28. شيرازي، سيد رضي. درس هاي شرح منظومه حكيم سبزواري. تهران: نشر حكمت، چاپ اول، (1383).
  29. صليبا، جميل. فرهنگ فلسفی، منوچهر صانعی دره بیدی چاپ دوم، تهران: انتشارات حکمت، چاپ دوم، (1381).
  30. طباطبايي، محمد حسين. اصول فلسفه و روش رئاليسم. جلد 1و2، تهران: صدرا، چاپ دوم، (1364).
  31. 45. بررسي هاي اسلامي. جلد 1و2، چاپ دوم، قم: بوستان كتاب، چاپ دوم، (1388).
  32. 5 _______________. ترجمه تفسيرالميزان. جلد 1، 2، 3، 4، 5، 6،‌ 9، 11، 14، 16، 18، 19، 20، قم: دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، (1374).

56.________________. ترجمه و شرح بدايه الحكمه. مترجم: علي شيرواني، جلد دوم، قم: مؤسسه بوستان كتاب، چاپ يازدهم، (1388).

57.________________. تعاليم اسلام. محقق: سيد هادي خسرو شاهي، قم: مؤسسه بوستان كتاب، چاپ اول، (1387).

58.________________. روابط اجتماعي در اسلام. قم: بوستان كتاب، چاپ اول، (1387).

  1. _______________. سنن النبى. ترجمه: استاد ولى، تهران: پيام آزادي، چاپ سوم، (1381).
  2. _______________. شيعه. مترجم: خسروشاهي، قم: بوستان كتاب، چاپ دوم، (1387).
  3. _______________. شيعه در اسلام. قم: مؤسسه بوستان كتاب، چاپ پنجم، (1388).
  4. _______________. قرآن در اسلام. قم: مؤسسه بوستان كتاب، چاپ سوم، (1388).
  5. _______________. مجموعه رسائل. جلد اول، به كوشش هادي خسروشاهي، قم: بوستان كتاب، چاپ دوم، (1388).
  6. فارابي، ابونصر محمد بن محمد. احصاءالعلوم. مترجم: حسين خديو جم، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي).
  7. 56. سياست مدنيه، مترجم: سيد جعفر سجادي، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ دوم، (1371).
  8. 6 فريدوني، علي. انديشه سياسي اخوان الصفا. قم: بوستان كتاب، چاپ اول، (1380).
  9. قبادياني بلخي، ابو معين ناصر خسرو. جامع الحكمتين، محمد معين و هنري كربين، بي جا: طهوري، چاپ دوم، (1363).
  10. كاپلستون، فردريك. تاريخ فلسفه. جلد 1، مترجم: جلال الدين مجتبوي، تهران: مركز انتشارات علمي و فرهنگي، (1362).
  11. كرسون، آندره. فلاسفه بزرگ، جلد دوم، كاظم عبادي، بي جا: انتشارات صفي عليشاه، چاپ چهارم، (1363).
  12. معين، محمد. فرهنگ معين(فارسي). تهران: زرين، چاپ دوم، (1386).
  13. ملاصدرا، صدر الدين محمد شيرازي. الحكمه المتعاليه في الأسفار الأربعه، جلد2و8، مقصود محمدي، تهران: بنياد حكمت اسلامي صدرا، چاپ اول، (1380).
  14. مهاجر نيا، محسن. دولت در انديشة سياسي فارابي. بي جا: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، (1380).
  15. مهاجرنيا، محمد. انديشه سياسي فارابي. قم: بوستان كتاب، چاپ اول، (1380).
  16. ناظر زاده كرماني، فرناز. اصول و مبادي فلسفه سياسي فارابي. بي جا: انتشارات دانشگاه الزهرا، چاپ اول، (1376).
  17. نصري، عبدالله. فلسفه آفرينش. قم: دفتر نشر معارف، چاپ اول، ( 1382).
  18. نفيسي، علي اكبر. فرهنگ نفيسي. جلد پنجم، بي جا، بي نا، (بي تا).
  19. 77. نيچه، فردريك. چنين گفت زرتشت. مترجم: مسعود انصاري، تهران: نشر جامي، (1377).
  20. ________. سودمندي و ناسودمندي تاريخ براي زندگي، مترجم:عباس كاشف، ابوتراب سهراب، بي جا: سپهر انديشه، (1377).
  21. هاشميان، سيد احمد. علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي. تهران: دانشگاه پيام نور، چاپ اول، (1385).

ج. مقالات

  1. ديواني، امير؛ دهقان پور،علي رضا. «معنا و هدف زندگي از ديدگاه صدرالدين شيرازي». پژوهش هاي اخلاقي، سال دوم، شماره اول، پاييز1390، صص 40 و 41.
  2. ميرزا محمدي، محمد حسن. «بررسي آراء و انديشه هاي تربيتي حكيم ابونصر فارابي». مجله علوم انساني، 57(1384): ص22.
  3. هاشمي، سيد حميد. «هدف زندگي در قرآن». گلستان قرآن، دوره ششم، شماره 167، دي ماه/1382، ص 12.

د. لوح فشرده

  1. علامه طباطبايي، مؤسسه تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي، 1391.
  1. عبدالله نصري، فلسفه آفرينش، چاپ اول، ( قم: دفتر نشر معارف، 1382)، صص 88و 94.
  2. علي پاشايي، بودا، چاپ ششم ( تهران: انتشارات فيروزه، 1375)، ص 90.
  3. عبدالله نصري، فلسفه آفرينش، ص 96.
  4. ژان برن، فلسفه اپيكور، (سيد جلال الدين مجتبوي)، (تهران: انتشارات سروش، 1357)، صص 104و 106.
  5. فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ( جلال الدين مجتبوي)، ( تهران: مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1362)، جلد 1، ص 129.
  6. ارسطاطاليس، اخلاق نيكو ماخس، ( سيد ابوالقاسم پورحسيني) چاپ سوم، ( تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1391)، ص 189.
  7. آگوستين قديس، اعترافات، (سايه ميثمي)، ( بي جا: دفتر پژوهش و نشر سهروردي، 1380)، دفتر دهم.
  8. فردريك نيچه، چنين گفت زرتشت، (مسعود انصاري)، ( تهران: نشر جامي، 1377)، ص 33.
  9. پل استراترن، آشنايي با نيچه، (مهرداد جامعي ندوشن)، (بي جا: نشر مركز، 1378)، صص 31و32.
  10. فردريك نيچه، سودمندي و ناسودمندي تاريخ براي زندگي، (عباس كاشف، ابوتراب سهراب)، (بي جا: سپهر انديشه، 1377)، ص 104.
  11. حنا الفاخوري، تاريخ فلسفه اسلامي، (آيتي)، (تهران: انتشارات علمي- فرهنگي، 1384)، ص 50.
  12. امير ديواني، علي رضا دهقان پور، “معنا و هدف زندگي از ديدگاه صدرالدين شيرازي”، پژوهش هاي اخلاقي، سال دوم، شماره اول، پاييز1390، صص 40 و 41.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دانلود پایان نامه بررسی تطبیقی غایت حیات انسان از دیدگاه فارابی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 7 = 2

شناسه محصول: d1971 دسته: برچسب: , , , ,