new5 free

سیاست و جامعه

199.000تومان

توضیحات

وزارت تـــــحصیــــــلات عـــالــی

دانشگاه کاتب

دانشکده حقوق وعلوم سیاسی

پایان نامه تحصیلی دوره لیسانس

فهرست مطالب

مقدمه 1

فصل اول. 4

تعريف، محتوا و ماهيت علم سياست.. 4

1- تعريف علم سياست.. 7

2- عرصه علم سياست.. 7

3- تقسيمات علم سياست.. 9

4- آيا سياست علم است؟ 10

5- آيا سياست هنر است؟ 12

6- نقش علم سياست در دموکراسي: 12

فصل دوم 14

ديدگاه های مختلف در مورد سياست.. 14

تصورات يونان و ايران باستان از سياست.. 14

تصورات اسلامي از سياست.. 15

3- تصور امريکايي از سياست.. 17

4- مفاهيم جديد علم سياست.. 18

قدرت.. 20

الف- معني قدرت.. 20

ب- ويژگي هاي قدرت.. 22

پ- منابع قدرت.. 23

  1. حاکميت قانون: 28
  2. شورا ومشورت: 28
  3. حاکميت ملت (حق تعيين سرنوشت): 28
  4. استقلال قوه قضائيه: 29
  5. الحسبه: 29
  6. پاسداري از حقوق و آزادي هاي عمومي: 29
  7. عدالت پروري: 30

فصل سوم 31

مبحث اول. 31

جامعه چيست؟ 31

انديشه هاي بنيادي در باره جهان اجتماعي. 32

مفهوم سازي جامعه معاصر. 33

جامعه صنعتي. 33

دموکراسي. 33

فردگرايي. 34

مبحث دوم 35

جامعه پذيري و رشد شخصيت.. 35

فرهنگ پذيري. 38

مبحث دوم 42

گروه هاي اجتماعي. 42

انواع جماعت.. 45

مبحث سوم 46

نهاد هاي اجتماعي. 46

فصل پنجم 49

ارتباط جامعه و سياست.. 49

پيدايش و گستر ش جامعه شناسي سياسي. 52

نتيجه گيري. 54

منابع و مأخذ 56

مقدمه

امروزه، انسان اجتماعي هر روز و همه جا با سياست سرو كار دارد. كافي است تا راديو يا تلويزيون روشن و برنامه­اي از آن­ها پخش شود؛ اين برنامه­هاي گوناگون اعم از خبري، سرگرمي و غيره، هر كدام به نحوي، آثار سياست را منعكس مي­كنند. سياست كلي و كلان حكومت­ها، با نظارت مستقيم يا غيرمستقيم بر رسانه­ها، تعيين مي­كنند چه چيزي در چه مقدار و چگونه پخش شود. جلوه­هاي سياست در منازل باز هم فراوان است، مثلاً، درهرخانواده والدين شاهد آموزش و انجام تكاليف فرزندي هستند. اين كه چه چيزي، چه مقدار و چگونه بخواند، بر مبناي تصميم­گيري دولتمردان در سطح كلان ملي است.

مظاهر سياست، در حريم خانواده، گاهي به شكل عميق­تر و حادتري نيز مشاهده مي­شود. اعضاي خانواده ممكن است دربارة دولتمردان، نهادهاي سياسي و احزاب مختلف نظرات متفاوتي داشته باشند مثلاً، پدر از يك مسؤول ملي راضي و مادر به شدت مخالف او باشد. دختر طرفدار حزب ياگروه سياسي خاصي باشد و پسر با آن­ها ضديت داشته باشد.

پس، در خانواده كه سلولي از جامعه و طبيعي­ترين حريم امن زندگي افراد است، سياست به حق يا باطل، به رضا يا به اكراه، مفيد يا مضر، كم يا زياد، خود را به درون كشانده و تأثيرات قاطع و سرنوشت­ساز بر جاي گذارده است.

حال پاي را از منزل و حريم خانواده يك قدم بيرون مي­گذاريم و بلافاصله به طور مستقيم يا غير مستقيم در محاصرة امواج سياست قرار مي­گيريم. مثلاً، اين سياست و تصميم­گيري كلان ملي و شهري است كه به من اجازه مي­دهد در كجا به چه شكل و چگونه ساختمان بسازم. پس هر گاه انسان بخواهد عملي انجام بدهد اما در تصميم­گيري و انتخاب، نتواند آزادي و ارادة خود را اعمال نمايد و ناگزير ملاحظات عمومي را در نظر بگيرد در واقع، وارد عرصة سياست شده است. با گذر از كوچه، در خيابان نيز آثار سياسي را مشاهده وحس مي­كنيم. موتر ­هاي فراوان در خيابان ديده مي­شود كه ساخت كشورهاي مختلف است؛ شايد كسي مدل و مارك ماشين به خصوصي از كشوري را دوست داشته باشد كه بيش­تر وارد كشور شود، اما اين سياست كلان ملي است كه تعيين كرده چه مدلي و از چه كشوري و به چه مقدار وارد شود.

از سوي ديگر، شايد راننده بخواهد با هر سرعتي و به هر شكلي و از هرطرف كه بخواهد رانندگي كند، ولي خط­كشي، چراغ راهنما و پليس قواعد ويژه­اي را به او تحميل مي­كنند تا نظم و مصلحت عمومي حاصل شود. درپياده­روها، مردم زيادي در حركت هستند و مغازه­هاي متعددي توجه ما را جلب مي­كنند. مشاهده كنندة آگاه، در اين جا نيز، آثار سياست را تشخيص مي­دهد. فروشنده­ها بايد جواز كسب داشته باشند؛ هر كسي در هر محلي نمي­تواند كسب و كار دلخواهش را راه بيندازد، زيرا، سياست كلان ملي تعيين مي­كند كجا مسكوني باشد و كجا تجاري؛ مقررات كلي و ملي است كه مي­گويد در هر محل به كدام كسب و كار و از هر صنف به چه ميزان نياز است. دستمزد مشاغل و قيمت كالاها به انحاي مختلف، چه مستقيم وچه غيرمستقيم، تحت نظارت و تصميم­گيري حكومت­ها است.

به اين ترتيب، يك شهروند پي مي­برد كه امروزه سياست همة عرصه­ها و زندگي­اش را در بر گرفته است و اين پديده تأثير اساسي در خوشبخت شدن يا نشدن او دارد. پس خود را ملزم مي­داند تا آن را بشناسد و در صورت مفيد بودن در نگهداری آن بكوشد و اگر بي­فايده و مضر مي­داند در تغيير و براندازي آن قدم پيش بگذارد.

شناخت سياست، سهل و ممتنع است. چون ما شب و روز همه جا با سياست در ارتباط هستيم، موارد و مصاديق آن را مي­شناسيم و مي­دانيم كدام مورد سياسي و كدام امر فرهنگي و اقتصادي است. پس، از سياست شناخت شخصي و تجربي داريم يعني، مي­دانيم چه چيزي سياسي است اما به راحتي درنمي­يابيم كه سياست چيست؟ يعني مظاهر و مصداق­هاي سياست را مي­شناسيم ولي در تعريف مفاهيم آن در مي­مانيم. هر فرد عامي، تقريباً مي­داند و تشخيص مي­دهد كه  كدام امر سياسي است. هرچند، از عصرافلاطون و ارسطو تا به امروز فيلسوفان متعددي كوشيده­اند تا تعريف و مفهوم علمي و دقيق سياست را كشف و ارائه كنند، اما كم­تر به ديدگاه­هاي نظري مشتركي رسيده­اند.

بهتر است تا مبحث سياست را در همينجا خاتمه داده و فراتر نرفته، وارد بحث جامعه شويم، لازم به تذکر است که تفکر جامعه شناسانه بيش از هر چيز به خود شناسي کمک ميکند که به نوبه خود ميتواند به شناخت بهتر ما از دنيا روابط اجتماعي ياري کند. مطالعه جامعه شناسي بايد تجربه اي رهايي بخش باشد: جامعه شناسي احساس همدردي و نيروي انديشه و تخيل ما را گسترش ميدهد، چشم انداز هاي جديد را پيرامون سرچشمه هاي رفتار مان در برابر ما ميگشايد، و به درک عميقتر زمينه هاي فرهنگي متفاوت با فرهنگ ما مي انجامد.

مطالعه جامعه شناسي تا آنجاييکه به انديشه جزمي مبارزه ميکند، درک تنوع فرهنگي را مياموزد، بينش عملکرد نهاد هاي اجتماعي را به ما فراهم ميسازد و امکانات آزادي انسان را افزايش ميدهد.

بنده در رساله اي خويش کوشش نمودم تا موضوعي را تحت عنوان سياست و جامعه مورد بررسي و تحقيق قرار دهم. دشواري روشن ساختن مفهوم سياست حتي از مفهوم جامعه شناسي نيز بيشتر است زيرا برعکس واژه علمي(جامعه شناسي) که امري نسبتاً جديدي است، (سياست) از گذشته هاي دور وجود داشته و به سبب استعمال فراوان در زبان معمول خود بخود مبهم تر نيز شده است. سياست و جامعه يا جامعه شناسي سياسي در واقع يک رشته اي واحد اند و بصورت مترادف بکار ميروند. يعني موضوع هر دوي آنها تشخيص و تعيين شاخه از علوم اجتماعي است که پديده قدرت را مطالعه ميکنند. در علم سياست گرايش به بررسي مطالعه جداگانه پديده هاي سياسي و محدود کردن تماس اين پديده ها و جدا سازي آنها از ساير شاخه هاي علوم اجتماعي مورد نظر است در حاليکه در جامعه شناسي سياسي هدف جاي دادن پديده هاي سياسي و محدود کردن تماس اين پديده هاي سياسي در مجموع پديده هاي اجتماعي است و پژوهنده ميخواهد ارتباط تنگاتنگ علم سياست و جامعه را نشان دهد.

در رساله کنوني، براي مشرح ساختن و قابل درک بهتر بودن علم سياست و جامعه را با ابداع تعريف، محتوا و ماهيت علم سياست، تصورات مختلف از سياست، مفاهيم جديد علم سياست، جامعه شناسي، و ارتباط جامعه و سياست را به رشته تحرير در آورده ام.

در فرجام لازم ميدانم تا از همکاری و رهنمايي های خردمندانه  استاد رهنماي خويش محترم عطاء الله “عثمانی” ابرازسپاس نموده و موفقيت های هرچه بيشتر شان را در خدمت به  اولاد وطن خواهانم .

بااحترام

مطیع الله “ساپی”

فصل اول

تعريف، محتوا و ماهيت علم سياست

  تفکر سياسي در عهد باستان، و در غرب، از يونان آغاز شد. اما علم سياست، به عنوان يک رشته اي آموزشي عالي، تا حدي نو است و طي صد سال گذشته رشد يافته است. پيش از آن، بر رسي و توجه پي گيرانه سياست در انحصار شهرياران، سياستمداران، فيلسوفان و حقوقدانان بود. مردم در امور عمومي نقشي نداشتند، و به سياست و نظريه پردازي سياسي هم چندان نمي پراختند.

با پيدايش دموکراسي نو و ناسيوناليسم، انحصار علم سياست به پايان رسيد و سياست کاري همگاني شد. گسترش آموزش و پرورش به رشد فزاينده اي آگاهي سياسي توده هاي مردم انجاميد و از اين  راه مردم روز به روز بيشتر در جريانهاي سياسي شرکت کردند. ديگر هيچ سياستمدار يا متفکري نمي توانست به مردم بي توجه باشد. افکار عمومي اهميت زيادي يافت و بنابرين نه تنها حکومت ها بلکه گره هاي سازمان يافته و احزاب سياسي کوششهاي زيادي کردند تا بر آن تاثير بگذارند. اجتماعات و تظاهرات گسترده مشخصه اي جريانهاي سياسي شد. تشکيلات حزبي رو به کمال گذاشت تا در انتخابات ادواري مبارزه را تا پيروزي پيش ببرد و در دوره اي ميان انتخابات براي جذب هواداران بيشتر تبليغات گسترده را امکان پذير گرداند. تنها از اين راه احزاب سياسي توانسته اند به قدرت سياسي دست يابند، برنامه هاي خود را عملي کنند، و امکان دموکراتيک شدن فزاينده اي سياست عملي را فراهم آورند. اين وضعيت را نظريه اي سياسي نمي تواند نا ديده بگيرد. بنابرين، امروزه گفته مي شود که همه اي اقتدار سياسي به مردم تعلق دارد و قدرت سياسي هم بايد در راستاي منافع توده ها عمل کند. نظريه اي سياسي اينک، در واقع به سنجش و ارزيابي نهادهاي گوناگون سياسي مي پردازد تا در يابد آيا اين نهاد ها قادر اند منافع مردم را تأمين کنند يا نه. امروزه پرداختن به نظريه اي سياسي ديگر کاري براي اوقات فراغت عده اي فارغ از غم نان نيست، بلکه کار همه کساني است که به آن علاقه دارند و مي خواهند به نظريه پردازي سياسي بپردازند تا جريان هاي سياسي را تبيين کنند.

اما در بر رسي سياست ها و در مطالعه علم سياست دشواري بزرگي وجود دارد. همان طور که يليينک[1] به روشني گفته است، هيچ علمي به اندازه علم سياست نياز مند واژه علمي دقيق نيست. واژه هاي علمي اين علم معاني دقيقي ندارد و اهميت زبانشناسي، کار برد عمومي و مفهوم علمي اين واژه هاي علمي اغلب فرق دارند، سبب در گمي ميشوند، و باعث ميگردند علم سياست دقيق نباشد.

  در مورد واژه هاي علمي ديگر علوم اجتماعي نيز اين سر در گمي و دقيق نبودن کم و بيش وجود دارد؛ اما علم سياست به طرزي خاص مورد يورش درشتگوييهاي واژه هاي مبهم قرار گرفته است. کاتلين[2] نظر داده است که در بحث هاي سياسي علم سياست به ندرت واژه هاي وجود دارد که مبهم نباشد. علم سياست، تا حدي اين نقص را از ادبيات با سابقه و کهن خود به ارث برده است، اما بيشتر مربوط به آن است که علم مورد بررسي ما، علمي زنده و در حال رشد است. واژه هاي علمي علم سياست به دليل رواج عمومي و عاميانه اي که دارند، پاکيزگي خود را از دست مي دهند و دستخوش ابهامات گوناگون ميشوند. برخي از سياست مداران و حقوقدانها، که نتايج کاربرد نا درست واژه هاي علمي گوناگون علم سياست برايشان اهميتي ندارد، آنها را در سخنان و نوشته هاي خود به کار مي برند و موجب ابهام در تفاهم مي شوند. اين گونه افراد در واقع به کار برد درست و دقيق واژه هاي علمي سياسي توجه ندارند، بلکه آنها را براي ايجاد تاثير يا تاثير گذاري به کار مي برند. از سوي ديگر، انديشه هاي نو و نظريه هاي نا شنيده گسترش مي يابند، در نتيجه واژه هاي جديدي رواج مي پذيرند و گاه واژه هاي قديمي در معاني جديدي به کار مي روند. چنين وضعي شايد براي علمي که در حال رشد است گريز نا پذير باشد، اما تفکر روشن و تفاهم را مختل مي کند.

سياست شناسان از اين دقيق نبودن واژه هاي علمي آگاه اند و گاه کوشش هاي بعمل مي آيند تا واژه هاي علمي به درستي باز شناخته و بکار برده شوند اما راهي درازي در پيش است تا علم سياست سر انجام دارنده معاني دقيقي براي واژه هاي علمي خود باشد.

سر درگمي و نبود توافق در مورد کاربرد واژه هاي عملي سياسي حتي نام “علم سياست” را هم در بر ميگيرد. برخي از متفکران و پژوهشگران، ” علم سياست” را بکار ميبرند، اما برخي ديگر همچنان از کاربرد شکلي باستاني يونانيان، “سياست” جانب داري ميکنند. گروه سوم نام آنرا “سياست نظري” گذاشته اند، و سر انجام گروهي ديگري آنرا “علم سياسي” را دارد و هم بخود “سياست” يعني واژه علمي رايج يوناني را بکار ببريم که هم به معني “علم سياست” را دارد و هم بخود”سياست” نظر دارد يا در بر گيرنده سياست نظري و عملي است.

واژه علمي “سياست” از واژه يوناني “پوليس”(شهرPolis) بر گرفته شده است. ارسطو، گفته است: ” انسان به حکم Physis موجودي است که براي زندگي در Polis آفريده شده است.” از نظر يوناني ها سياست دانش مربوط به امور يک شهر بود: اما در يونان شهر و دولت ازهم جدايي نا پذير بودند. يونانيها در جا هاي زندگي ميکردند که ما امروز آنها را “شهر- دولت” ميناميم. هر شهر- دولت ، يک شهر، هومه و ارازي اطراف آنرا در بر ميگرفت افزون بر آن، واژه پوليس در زبان يوناني تنها در بر گيرنده شهر نبود، بلکه در معني”دژ” “دولت” ، و “جامعه” بکار ميرفت.

بنابرين، اگر واژه “پوليس” را از زبان يونان باستان جدا کنيم، واژه علمي”شهر-دولت” بي معني خواهد شد. در واقع سياست، در معني يوناني، علم حکومت و شهر بود اين معني را سيلي مطرح کرده و سياست را “علم شهرها” ناميده است اما اين معني را نبايد چنين تعبير کرد که حدود يا جهان بيني متفکران سياسي يونان باستان محل بوده است. بررسي هاي سياسي آنها از بسياري جهات عميق تر و گسترده تر از جهان بيني هاي بود که پس فروپاشي شهر- دولت هاي يونان و روم باستان پديدار شد.

مفهوم پذيرفته شده و بکار رفته امروزين “سياست” از مفهوم “علم سياست” فرا تر ميرود. امروز واژه “سياست” به مسايل جاري حکومت و جامعه که ماهيت اقتصادي  و سياسي در مفهوم علمي دارند، اشاره ميکند. به گفته رابرت دال ” سياست يکي از حقايق غير قابل اجتناب زندگي بشر است. انسان ها در هر لحظه از زمان بنحوي با مسايل سياسي درگير ميباشند.” ” تنها از روند سياسي است که انسان ميتواند اميدوار باشد زندگي خود را در پايه خرد و کمال طلوب ها قرار دهد.” پريکلس يوناني در يک مرثيه گفته اس: ” آدمي که بکار سياست نپردازد شايسته صفت شهروندي بي آزار نيست، بلکه بايد او را شهروندي بي خاصيت بدانيم.” وقتي که گفته ميشود کسي به سياست علاقه دارد،مقصود آنست که او به مسايل جاري کشور مانند مسايل صادرات و واردات، مسايل مربوط به کار و کارگر، رابطه قوه مجريه با قوه مقننه، فعالين هاي اعضا و سازمان هاي سياسي وبسياري ديگر از مسايل و فعاليت هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي – اجتماعي توجع دارد. درين معني سياست فراتر از يک علم است، و سياستمدار هم کسي است درين گونه مسايل شرکت فعال دارد و تصميم گيري ميکند، هرچند که ممکن است درک و شناخت چندان درستي هم از اصول و بنياد هاي علم سياست نداشته باشد وانگهي، در حاليکه علم سياست آگاهي مشترک انسان ها در همه جامعه هاست، سياست کشور ها باهم تفاوت دارد. بدين قرار، هم به معني زبان شناختي و اجتقاقي و هم کاربرد عمومي” سياست” را فراگير تر از موضوع واقعي و موجود “علم سياست” ميگرداند. اما بهتر است براي اشاره با آگاهي و دانش سياسي، نام ” علم سياست” پذيرفته شود. بسياري از متفکران و پژوهشگران سياسي هم براي بيان دانش و آگاهي مشترک سياسي “علم سياست” را بر “سياست” که در معني يوناني جنبه نظري و عملي را با هم دارد، ترجيع داده اند. يا ، به عباره ديگر، جنبه نظري سياست را ” علم سياست” و جنبه عملي را با همان واژه “سياست” بيان کرده اند. دانشمندان سياسي برجسته از سراسر جهان، در سپتمبر 1948 در کنفرانس يونسکو” علم سياست” را بجاي “علوم سياسي” و براي ناميدن اين رشته علمي پذيرفته اند.

اما نويسندگان يا متفکران تاريخ پيشين، مانند ارسطو، يلينيک، هنري سجويک و پاول جانت اصطلاح “سياست” را بر “علم سياست” ترجيح داده اند. برخي از پژوهشگران محاصر ترديد کرده اند که آيا پديده هاي سياسي را ميتوان به شيوه علوم دقيق بر رسي کرد يا نه و در نتيجه در علم بودن سياست شک کردند اما اغلب آنها موافق اند که مطالعات و بررسي هاي سياسي بايد از کار هاي جاري سياسي جدا و متفاوت باشد عده اي از اين پژوهشگران معتقد اند که با جدا کردن “سياست نظري” از سياست کاربردي يا عملي ميتوان اين کار را کرد.

اما چنين کاري باعث سر درگمي ميشود. علم سياست نه تنها اصول و بنياد هاي مربوط به “سازمان هاي” سياسي و رفتار سياسي را بررسي ميکند، بلکه فعاليت گروه ها و نهاد هاي گوناگوني را که هم در تلاش کسب، افزايش يا حفظ قدرت و نفوذا مطالعه ميکند. به سخن ديگر علم سياست جنبه هاي نظري و عملي پديده هاي سياسي را بررسي مينمايد. اين ملاجظه، پژوهشگران مانند پولاک را وا داشته است که خود علم سياست را به سياست نظري و سياست کاربردي تقسيم کنند. گتال هم ” علم سياست کاربردي” را زير تقسيم علم سياست ميداند. بنابرين، مشخص موضوع مورد بحث به عنوان “سياست نظري” ضمن آنکه مهم است، سبب آشفتگي ذهن ميشود.

عده از پژوهشگران فرانسوي معتقد اند که علم سياست، بصورت مفرد، وجود ندارد. اما علوم اجتماعي که با کار هاي جامعه سازمان يافته بشري سروکار دارد، با نام “علوم سياسي” خوانده ميشود و علم سياست فقط يکي از آنهاست بنابرين نظر، علم سياست، جامعه شناسي، اقتصاد، اخلاق و مانند آنها ، همه ” علوم سياسي” اند و اين علوم نه تنها مرتبط بلکه وابسته بهم استند.[3]

[1].  Jellinek

. Catlin[2]

  1. عبدالرحمن عالم، بنیاد های علم سیاست، (تهران: نشر نی، 1373) صص 22-25 .

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است .

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “سیاست و جامعه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 1 = 1

شناسه محصول: buy210 دسته: ,