new5 free

علل اشغال افغانستان توسط شوروي و عكس العملهاي جامعه جهانی

49.000تومان

توضیحات

جمهوري اسلامي افغانستان

وزارت تحصيلات عالي

پوهنتون بلخ

پوهنحي حقوق و علوم سياسي

ديپارتمنت حقوق عامه و روابط بين المللي

فصل اوّل

موضع سياسي جهان قبل از اشغال

 

با پايان جنگ جهاني دوم درسال 1945، سياست بين المللي به صورت دوقطبي انكشاف كرد كه در رأس هردوقطب قدرت جهاني اتحادشوروي كمونيستي و ايالات متحده امريكا سردمدار بلاك سرمايه داري قرار داشت. برخلاف توقع و انتظار بريتانياي كبير و ايالات متحده كه ميخواستند كمونيزم را به جان فاشيزم انداخته، هردو را تضعيف و بيشترين ثمرة جنگ دوم را فراچنگ نمايند. فاشيزم در زير ضربات طاقت فرساي كمونيزم و سرمايه داري خود خميرشد و بيشترين دست آورد جنگ به اتحاد شوروي تعلق گرفت. در فرداي جنگ وقتي كه امريكايي ها ديدند كه زمين اروپا در زيرپاي ارتش سرخ ميلرزد و باقي مانده اي اروپا يعني بخش غربي آن در برابر كمونيزم دچار مخاطره شده است و در ديگر بخشهاي جهان ملي گرايان چپ گرا و كمونيست ها در تابوت نظام باقي مانده اند دوران استعمار ميخ ميكوبند. سرمايه داران غربي به رهبري واشنگتن براي جلوگيري از نفوذ روز افزون كمونيزم در سياست بين المللي و متوقف ساختن كمونيست ها در همان جاهاي كه رسيده بودند، حالت نه جنگ و نه صلح را به وجود آوردند كه در روابط بين المللي بنام جنگ سرد مسمي شده است. در دوران اول جنگ سرد كه فاصله ميان جنگ دوم و بحران را در برميگيرد. اروپاي غربي به خصوص ميراث آلمان نازي، سلطه برهند و چين و شبهه جزيرة كوريا در آسياي شرقي به نقطه داغ تصادم شرق كمونيست و غرب كاپيتاليست تبديل شده بودند. در شرايطي كه كمونيزم و سرمايه داري در اروپا و آسيا مصروف تعيين ساحه اي نفوذ بودند. چين بزرگترين كشورجهان از نظر نفوس با داشتن يكي از سابقه دار ترين تمدنهاي جهان، نزديك تحول بزرگ بود. تحولي كه برآينده سياست جهان و موقعيت بين المللي هردو قطب جهاني قدرت اثرات تعيين كننده اي ميتوانست مرتب نمايد. در چين، كمونيست ها به رهبري مائوزتنك و ناسيوناليست هاي حاكم به رهبري چيانكائي چك مصروف نبرد بودند، نبردي كه هردو جناح آن اعم از كمونيست ها وملي گرا ها در جريان جنگ جهاني دوم در مبارزه با قدرت بزرگ جاپان، اتحادشوروي، امريكا و بريتانيا بودند. امريكايي ها با توجه به پيوند ايديولوژي كمونيست ها به شوروي از آن دلخوشي نداشتند واز حكومت پكن به رهبري چيانكائي چك، با حفظ تماس با كمونيست ها حمايت ميكردند. در سالهاي 1947 و 1948 سالهاي حساس و سرنوشت ساز در تاريخ مبارزات مردم چين، امريكايي ها مصروف مطالعات بنيادي در رابطه واشنگتن و مسكو، تحولات داخلي و آينده اي بازي قدرت در پكن شده بودند و در اين راستا، روابط واشنگتن و مسكو، تحولات دروني چين بزرگ تحت شعاع قرارداده بود. با درنظرداشت فساد اداري، اخلاقي و فرسايش روزافزون قدرت ملي گرايان، پيروزي حتمي كمونيست ها و پيوسته گي ايديولوژي آن ها با مسكو، سياست گذاران امريكايي را نسبت به آينده بدگمان ساخته بود. تحولات بعدي در روابط حزب كمونيست چين در موقعيت مشابه با احزاب اروپاي شرقي قرارنداشت كه در ماندن به كرسي رهبري حزب و كشور مرهون الطاف كريمانه مسكو باشد. يكسال قبل از پيروزي انقلاب چين لؤنئائوچي، يكي از رهبران حزب كمونيست چين كه بعد از پيروزي به مقام رياست جمهوري چين رسيد. واشنگتن براي جلوگيري پيروزي كمونيزم سرخ بر حكومت ملي گرا ها ميكوشيد و تمام توجه خود را متوجه حفظ كردن چيانكاي چك ساخته بود. نتوانست با نخواست قدمي بردارد كه از وابسته گي رفقائي چيني به رفقائي روسي بكاهد. يك سال بعد در اكتوبر 1949، كمونيست ها پكن را گرفت و چيكانكاي چك مورد حمايت امريكا بود، به تايوان گريخت. امريكا كه چين بزرگ را از دست داده بود، سلطه خود را بر تايوان تحت رهبري چيانكاي چك فراري مستحكم ساخت و از دوام حضور چين مل به رهبري چيانكائي چك در سازمان ملل متحد حمايت بعمل آورد.[1]

تأكيد اتحادشوروي برخاتمه دادن به بحران شرق و غرب در اروپا و انتقال رقابت ها از اروپا به جهان سوم و عطف توجه بيشتر به سوي چين كمونيست حكايت از اين داشت كه درجهان سوم بخاطر عملكرد امريكا در ويتنام و سابقه سياه استعماري بريتانيا و فرانسه و دو متحد طبيعي امريكا در «ناتو» بلاك غرب نميتواند رقيبي براي شوروي حساب شود. از سوي ديگر نقش مؤثر كشورهاي جنبش غيرمتعهد ها كه رهبري جهان سوم را بدوش دارند و روابط نزديك با مسكو شكل داده اند. احتمال كاهش نفوذ شوروي را توسط غرب دراين بخش از جهان، متحمل ميسازد . در جهان سوم نه امريكا، بلكه اين چين كمونيست است كه به آساني ميتواند براي شوروي دردسرآفريده، مسكو را سردمدار استعمار سرخ و برادر طبيعي استعمار سياه ثابت نمايد.[2]

تاريخچة دخالت هاي شوروي در افغانستان

1ـ دوران قبل از ظاهرشاه:- پس از استقلال افغانستان، شوروي اولين كشوري بود كه دولـــت امان الله خان را به رسميت شناخت (27 مارچ 1919) متعاقباً امان الله خان در 28 فبروري 1921 قرارداد دوستي و همكاري با دولت لنين را امضاء كرد. انعقاد پيمان بيطرفي و عدم تعرض در 24 ژوئن 9131 بين دو كشور نقطه شروع مهم ديگري در روابط مسكو با كابل بود.

2ـ دوران ظاهرشاه:- در زمان سلطنت ظاهرشاه و مخصوصاً دوران نخست وزيري داوود خان (63ـ1953) روابط دو كشور و به گسترش نهاد. نزديكي دوكشور بدليل شرايط سياسي جهان پس از جنگ سرد بين آن ها شتاب چشم گيري به خود گرفت. محمد داوود، كه به وي لقب شاهزاده روس داده بودند، در دوران نخست وزيري، نقش مهمي در نزديكي روابط دو كشور داشت. سال 1955 با سفر بولگانين و خروشجف به كابل، آغاز سرمايه گذاري كلان اقتصادي و نظامي روسها در افغانستان بود. به طوري كه تا هنگام كودتاي ماركسيستي تركي درسال 1978 حجم سرمايه گذاري در زمينه اقتصادي به يك مليارد دالر رسيد كه قسمت اعظم آن به شكل طرحها با قرضه ها با نرخ بهره كم تأمين مالي ميشد. بازپرداخت اين قرض ها ازطريق صدور گاز با بهاي نازل (14 دالر در مقايسه با قيمت 36 دالر در بازار جهاني سال 1978 و نيز صدور ساير اجناس ديگر صورت ميگرفت. لازم به تذكر است كه روسها تنها مشتري گاز افغانستان با ذخيره 40 مليارد متر مكعب هستند. محمد داوود كه فردي ملي گرا بود در مقطعي 1956 در جستجوي كمك از منابع ديگر به امريكايي ها رو آورد ليكن به دليل شرايط امريكا مبني بر عدم گرايش نزديك كابل به مسكو، محمدداوود از پذيرش كمك امريكا سرباز زد و بيش از پيش به روسها متمايل گشت.

3ـ دوران رياست جمهوري محمدداوود:- كودتاي داوود عليه ظاهرشاه (برادر زن محمد داوود) درسال 1973 و برقراري رژيم جمهوري بجاي حكومت سلطنتي ، گام دوم در حركت به سمت برقراري روابط نزديكتر با روسيه شوروي و نفوذ مسكو در افغانستان بود، در آن زمان شواهد ذيل به عنوان نقش مسكو در كودتاي سال 1973 در محافل سياسي مطرح بود.

1ـ شوروي اولين كشوري بود كه رژيم كودتاي محمد داوود را در فاصله 24 ساعت به رسميـــت شناخت.

2ـ همچنين شوروي اولين كشوري بود كه محمد داوود سفرخارجي خود را بدان انجام داد.

3ـ حضور يكهزار مستشار روسي در ارتش افغانستان قبل از وقوع كودتا.

4ـ مشاركت افسران جوان و تحصيل كرده شوروي در كودتا.

5ـ شركت عناصر نظامي و غيرنظامي طرفداران مسكو درحكومت محمدداوود. مثل دكتر حسن شرق معاون نخست وزير، فيض محمد وزير كشور، پاچاگل وزير امور سرحدات و غيره و همچنان عدة از عناصر چپ گرا در كميته تدوين قانون اساسي و مشورت با محمدداوود اين عده مثل ببرك كارمل و سليمان لايق. روابط دو كشور پس از روي كار آمدن محمدداوود در شكل رفت و آمد هاي هيئت هاي مختلف نظامي و اقتصادي به مرور زمان گسترش مييافت. در سال 1975 در پي سفر پادگورني به كابل پيمان دوستي بين دو كشور به مدت ده سال ديگر تمديد شد. همان طوري كه گفته شد، روسها توانستند در زمان رژيم محمدداوود گامهاي مهمي درجهت نفوذ سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي در افغانستان برداشتند. دست به يكسري تحركات داخلي زد، از جمله حزبي بنام انقلاب ملي، تأسيس كرد. هدف وي اين بود كه اعتماد مردم را به خود جلب كرد، و ثابت كند كه وي فردي ملي گراست و نه يك كمونيست. تلاش حذف حزب دموكراتيك خلق از صحنة سياست مملكت دادن چراغ سبز به قدرتهاي غربي به ويژه امريكا و تعديل برخوردهاي تند با همسايه گان خود يعني پاكستان و ايران.

4ـ دوران رژيم خلقي:- روسها كه نسبت به گرايشات غربي محمدداوود احساس نگراني ميكردند ازطريق نيروهاي سرسپرده داخلي يعني عناصرنظامي و غيرنظامي طرفدار مسكو كه در حزب دموكراتيك خلق متشكل شده بودند، طي يك كودتا در 27 اپريل 1978 رژيم محمدداوود را سرنگون كردنــــد و تره كي و حفيظ الله امين كه عناصر اصلي حزب دموكراتيك خلق بودند زمام امور را به دست گرفتند، تره كي به عنوان رئيس جمهور و امين متعاقباً به سمت نخست وزير تعيين شدند. كودتاي اپريل 1978 نقطه عطف جديدي در روند دخالتهاي شوروي در افغانستان محسوب ميشود. در رابطه با نقش روسها در اين كودتا نشانه هاي قابل توجه ميباشد.

1ـ حضور صدها مستشار نظامي روسي در ارتش افغانستان ثابت ميكند هيچگونه حركت نظامي  بر

عليه رژيم محمدداوود نميتوانست بدون اطلاع و همآهنگي قبلي با مسكو انجام بگيرد. هنگامي كه حزب دموكراتيك خلق افغانستان قدرت را در 27 و28 اپريل 1978 به دست گرفت در سراسر افغانستان 800 مستشار نظامي حضور داشتند.

2ـ برسميت شناختن مقرري رژيم كودتا از جانب مسكو.

3ـ شركت خلبانان روسي در بمباران كاخ رياست جمهوري.[3]

رژيم كودتاي نورمحمد تره كي به محض روي كارآمدن به منظور تحكيم پايه هاي خود اقداماتي درجهت گسترش هرچه بيشتر روابط با مسكو انجام داد كه چند آن طور نمونه ذكر ميكنيم.

ـ در سفر تره كي به مسكو در 13/9/1357 قرارداد دوستي و حسن همجواري 20 ساله در دسامبر 1978 بين طرفين به امضاء رسيد. اين قرارداد دوستي گام مهمي در توسعه نفوذ روسها در افغانستان حتي در منطقه بود. اعزام سالانه 300 دانشجو نظامي ارتش افغانستان جهت آموزش در مؤسسات آموزشي مسكو. رژيم خلقي نتوانست عليرغم حمايت هاي همه جانبه روسها، قيام سراسري مردم مسلمان افغان را فرونشاند. با تشديد اختلافات درون حزب دموكراتيك خلق كه به كودتاي حفظ الله امين بر عليه تره كي رئيس جمهور در 14 سپتامبر 1979 منجرشد، ضربه جدي ديگر بروند برنامه هاي مسكو جهت تثبيت اوضاع سياسي داخلي افغانستان داوود گرديد. روسها نيك دريافته بودند كه تثبيت يك رژيم سوسياليستي در كشور مثل افغانستان كه شديداً به مباني اسلامي و قومي خويش پايبند است.[4]

علل اشغال افغانستان توسط شوروي

رسم براين است كه هروقت امپراتوري ها در داخل قلمروشان با مشكلاتي روبرو ميشوند، به ماجراجويي در سرزمين هاي دور دست ميپردازند. ولي به هر اندازه كه به وسعت اراضي خود مي افزايند، يك پارچه گي خود را از دست ميدهند. ناپليون بعد از جنگ هاي اسپانيا و روسيه، ديگر نتوانست امپراتوري خود را حفظ كند. هتلر هم به علت ناكامي در حمله به انگلستان، خود را گرفتار تپه هيا پر برف روسيه و بيابان هاي شنزار و سوزان ليبي كرد. امريكا نيز بعد از جنگ كره قسم خورده بود هرگز در دام جنگ آسياي ديگر نيفتد، مجبور شد پانصد و چهل هزار سرباز به ويتنام بفرستد و نتيجة جز آبرو ريزي و سقوط ارزشهاي اخلاقي عايد حالش نگردد. اتحادشوروي كه بيشتر از قدرت هاي متذكره داراي وسعت جغرافيايي بود و در داخل خود از تضادها و تناقضات فراوان رنج ميبرد. بحرانهاي زيادي را پشت سرگذاشته بود. موفقيت شوروي در مقايسه با ديگر امپراتوريها اين بود كه از خطرات و تهديد هاي داخلي و خارجي كه قدرتهاي رقيب را بزانو درآورده بود، موفقانه بيرون شده بود. به طور مثال امپراتوري شوروي كه جانشين امپراتوري تزارهاي كهن شده بود، وقتي كه تزارهاي كهن در پايان جنگ جهاني اول مانند امپراتوري عثماني فروپاشيد. بلشويك ها، برخلاف امپراتوري عثماني كه درآن اتاترك تنها با پنجه نرم كردن با مشكلات زياد، تركيه، كنوني را نجات داد، امپراتوري كثيرالمليه تزاري را از نظر ساختار جغرافيايي نجات و از مرده ريگ آن، اتحادشوروي سوسياليستي را پي ريزي كردند و مداخلات كشورهاي سرمايه داري از جمله بريتانيا را در آغاز شكل گيري كشور سوسياليستي شورا ها رفع و تهاجم طاقت فراساي فاشيزم هتلري را در جنگ جهاني دوم با ظرفيت داخلي و مساعدت هاي كشورهـاي سرمايه داري به رهبري امريكا كه از فاشيزم اروپا و ميلتاريزم جاپان درآسيا احساس خطركرده بودند دفع كرده بود. امريكا كه براي رفع خطر فاشيزم از اتحاد شوروي دفاع كرده بود. در فرداي جنگ دريافت كه برخلاف انتظار واشنگتن و لندن، اتحادشوروي از محدوده قبلي پا فراتر گذاشته، تمام شرق اروپا به شمول بخش شرقي كشورآلمان را اشغال و نظامهاي دست نشانده كمونيستي را به حيث كمربند امنيتي ميان كمونيزم شوروي و دموكراسي ليبرال غربي مستقر ساخته است.

  1. 1. محمدابراهيم ورسجي، جهاد افغانستان و جنگ سرد قدرتهاي بزرگ از حماسه تا تراژيدي (پشاور: اسلامي صبور، 1381)، جلد دوم ،ص88.
  2. ورسجي، همان اثر، ص97.
  3. 1. دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، افغانستان آغاز بحران (تهران: انتشارات مركز نشر لانه جاسوسي امريكا، 1369)، ص204.
  4. 2. همان اثر،ص206.

 

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مآخذ

 

ـ  انديشمند، اكرام. سالهاي تجاوز ومقاومت. پشاور: انتشاران پيمان، 1383.

ـ دانشجويان پيرو خط امام. افغانستان آغاز بحران. تهران: انتشارات مركز نشر لانه جاسوسي امريكا، 1369.

ـ عطائي، محمدابراهيم. نگاهي مختصر به تاريخ معاصر افغانستان. مترجم: جميل الرحمن. پشاور: انتشارات ميوند سبا كتابخانه، 1384.

ـ فرهنگ، ميرمحمدصديق. افغانستان در پنج قرن اخير. پشاور: انتشارات ميوند سبا كتابخانه، 1377.

ـ منصور، عبدالحفيظ. زخم خونين. كابل: انتشارات دفتر پيام مجاهد، 1371.

ـ مبارز، عبدالحميد. تحليل واقعات سياسي افغانستان 1996ـ1919. جلد دوم. پشاور: انتشارات ميوند سبا كتابخانه، 1377.

ـ ورسجي، محمدابراهيم. جهاد افغانستان و جنگ سرد قدرتهاي بزرگ از حماسه تا تراژيدي. پشاور: اسلامي صبور، 1381.

ـ يوسفزي، شيرشاه. تاريخ مسخ نميشود. پشاور: انتشارات سباكتابخانه، 1379.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “علل اشغال افغانستان توسط شوروي و عكس العملهاي جامعه جهانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 1 =

شناسه محصول: afghan2 دسته: