انعكاس انديشه هاي ايران باستان بر جنبش هاي ديني ايراني در دو قرن اول هجري

59,000تومان

توضیحات

دانلود و مشاهده قسمتی از متن نهایی :

دانشکده الهيات و معارف اسلامي

پايان نامه جهت اخذ درجۀ كارشناسي ارشد

 اديان و عرفان تطبيقي

 

انعكاس انديشه­هاي ايران باستان بر جنبش­هاي ديني ايراني  در دو قرن اول هجري

استاد راهنما

دكتر مهدي حسن زاده

استاد مشاور

دكتر منصور معتمدي

دانشجو

……………………

فهرست مطالب

مقدمه 1

كليات.. 6

1- تاريخچة ديني ايران پيش از اسلام 7

2- تاريخچة ديني ايران در سده­هاي اول تاريخ اسلام 16

فصل اول: سياه­جامگان. 20

1-  معرفي سياه­جامگان. 21

1-1- ابومسلم خراساني، رهبر سياه­جامگان. 22

1-2- وجه تسمية سياه­جامگان. 26

1-3- بررسي تاريخي سياه­جامگان. 27

1-4- هدف سياه­جامگان. 34

2- معرفي جنبش­هاي به­آفريد، سنباد، استادسيس و اسحاق ترك. 35

2-1- جنبش به­آفريد. 36

2-1-1- نماز. 40

2-1-2- شراب.. 42

2-1-3- حذف باژ پيش از غذا 43

2-1-4- آباداني و تعمیر راه­ها و پل­ها 44

2-1-5- نكشتن حيوانات.. 45

2-1-6- ادعاي عروج.. 46

2-2- جنبش سُنباد. 47

2-3- جنبش اسحاق ترک.. 53

2-4- جنبش استادسیس… 55

3- بررسي عقيدتي سياه­جامگان. 58

4- انعكاس باورهای ايران باستان در عقاید و افکار سياه­جامگان. 68

4-1- ازدواج با محارم. 69

4-2- خرفسترغن.. 71

4-3- اشتراك در ناموس…….72

فصل دوم: راونديه. 76

1- معرفي راونديه 77

1-1- وجه تسمية راونديه. 79

1-2- بررسي تاريخي راونديه. 79

1-3- هدف راونديه. 82

2- بررسي عقيدتي راونديه 82

3- انعکاس باورهای ایران باستان در عقايد و افكار راونديه 84

3-1- الوهیت… 84

3-2- ازدواج با محارم. 89

3-3- مهمان­نوازی.. 89

فصل سوم: سفيدجامگان. 91

1- معرفي سفيدجامگان. 92

1-1- مقنع، رهبر سفيدجامگان. 93

1-2- وجه تسمية سفيدجامگان. 94

1-3- بررسي تاريخي سفيدجامگان. 95

1-4- هدف سفيدجامگان. 102

2- بررسي عقيدتي سفيدجامگان. 103

3- انعکاس باورهای ایران باستان در اندیشه­های سفیدجامگان و بنیانگذار آن. 105

3-1- درخشش صورت مقنّع. 105

3-2- نحوۀ دیدار با مقنع. 109

3-3- زندگی مقنع به همراه همسران. 110

3-4- ياري­دهنده در جنگ و شکست­ناپذیر. 111

3-5- رازدانی و غيبگویی.. 112

3-6- نقاب.. 114

3-7- ضيافت آييني و عروج به آسمان. 117

3-8- شباهت بين مهرابه و بارگاه مقنع. 118

3-9- اشتراك در مال و ناموس… 120

فصل چهارم: خرمدينان. 122

1-  معرفي خرمدينان. 123

1-1- بابك خرمدين، رهبر خرمدينان. 123

1-2- وجه تسمية خرمدينان. 125

1-3- بررسي تاريخي خرمدينان. 126

1-4- هدف خرمدينان. 133

2 – بررسي عقيدتي خرمدينان……134

3- انعکاس باورهای ایران باستان در عقاید و افکار خرمدینان. 137

3-1- گاوكشي.. 139

3-2- جنگجويي.. 141

3-3- طهارت و پاکی.. 142

3-4- ازدواج با محارم. 146

3-5- اعتقاد به گرزْمان. 147

3-6- نفی تعدد زوجات.. 149

3-7- تحريم طلاق.. 150

3-8- ظهور منجي.. 152

3-9- اعتقاد به دو اصل روشني و تاريكي.. 152

3-10- آزار نرساندن به حيوانات و گياهان. 155

3-11- اعتقاد به تناسخ ارواح.. 159

3-12- سرنوشت روان پس از مرگ.. 162

3-13- اشتراك در مال و ناموس… 163

3-14- آزار نرساندن به مردم. 165

3-15- محبت و مهمان­نوازي.. 166

3-16- لذت­جويي.. 166

3-17- اعتقاد به وجود هميشگي پيامبران و عدم انقطاع وحي.. 167

نتيجه ­گيري.. 169

فهرست منابع. 173

 

 

 

مقدمه

جنبش­هاي شكل­گرفته در ايران پس از اسلام با انگيزه­ها و اهداف مختلفي پديد آمده­اند. رهبران برخي از اين جنبش­ها كه علاقه­اي به دين اسلام نداشتند، درصدد بودند تا اديان، عقايد و انديشه­هاي كهن ايراني را دوباره در ايران رواج دهند. در واقع، با غلبة اسلام بر ايران، اگر چه عدة زيادي از ايرانيان دين اسلام را پذيرفتند و از عقايد كهن خود دست كشيدند، اما بودند كساني كه اعتقادات كهن خود را از دست نداده و منتظر فرصتي براي ترويج مجدد آن­ها بودند. اين افراد كه هر كدام عقايد و دعاوي خاص خود را داشتند، براي رسيدن به اهداف خود، بر ضد دستگاه خلافت اسلامي شوريدند و در مدت كمي موفق ­­شدند افراد زيادي را به جنبش خود جذب كنند. آنان پس از جذب گروه زيادي از مردم، انديشه­هاي ايراني مدّنظر خود را تبليغ ­نموده و افكار و اذهان مردم را به شدت تحت تأثير قرار ­دادند. جنبش­هاي ديني مختلفي كه توسط اين افراد پايه­گذاري شد، با وجود پذیرش دسته­ای از اعتقادات اسلامي، محل تجلی و تبلور برخی از عقاید و باورهای ایران باستان بودند.

از ميان جنبش­هاي ديني مختلفي كه در قرون اولية اسلامي رخ داد، ما در اين جستار برآنيم تا جنبش­هايي را بررسي كنيم كه نه تنها انديشه­هاي ايراني در آن­ها وجود داشته باشد، بلكه خاستگاه آن­ها ايران بوده و در دو قرن اول هجري رخ داده باشند. با اين توصيف، فرقي چون ميمونيه – از خوارج – و منصوريه – از فرق غلات – كه اعتقاداتي همچون ازدواج با محارم در بين آن­ها به چشم مي­خورد،[1] چون خارج از مرزهاي ايران شكل گرفتند و خاستگاه اولية آن­ها در ايران نبوده، مورد بررسي قرار نمي­گيرند و شورش افرادي چون ابوعيسي اصفهاني،[2] شُرَيْك­بن­شيخ مهري[3] و يوسف البرم[4] نيز با اينكه شورش­هايي ديني بوده و در ايران شكل گرفته­اند، اما چون انديشه­هاي ايراني در عقايد آنان وجود ندارد، بررسي نخواهند شد.[5] از اين­رو، در پژوهش حاضر جنبش­هاي سياه­جامگان، به­آفريد، سنباد، اسحاق­ترك، استادسيس، راونديه، سفيدجامگان و خرّمدينان، كه جنبش­هایی التقاطی بودند و تا حدي مي­توان گفت بر پایه­ی آمیختگی انديشه­هاي ایرانی و اسلامی شکل گرفتند، مورد نظر خواهند بود.

سؤالاتي كه در اين پژوهش درصدد پاسخگويي به آن­ها هستيم، عبارتند از: آيا ميان جنبش­هاي ديني شكل­گرفته در دوران اولية ايران و انديشه­هاي موجود در ايران پيش از اسلام ارتباطي وجود دارد؟ میزان تأثیرپذیری این جنبش­ها از انديشه­هاي ايران پيش از اسلام تا چه حد بوده است؟ کدام یک از ادیان ایرانی بیشترین تأثیر را بر اين جنبش­ها گذاشته­اند؟

بر اين اساس پايان­نامة حاضر به چهار فصل تقسيم شده است:

در كليات به ارائه­ی گزارشی کلی درباره­ی باورها و عقاید ایران باستان در ادوار مختلف تاريخي و بررسي وضعيت اديان مختلف در ايران پس از اسلام پرداخته و سپس جنبش­های دینی موردنظر در ایران پس از اسلام معرفي شده­اند.

در فصل اول به معرفی جنبش­ سياه­جامگان و جنبش­هاي به­آفريد، سنباد، اسحاق ترك و استادسيس پرداخته شد و سير تاريخي و عقيدتي هر یک از آن­ها به تصویر کشیده ­شد. در نهایت انديشه­هاي ايراني موجود در آن­ها مورد بررسي قرار گرفته است.

محتوای فصل دوم، جنبش راوندیه است که پس از بررسي سير تاريخي و عقيدتي آن، انديشه­هاي ايراني موجود در آن معرفي شده است.

در فصل سوم و چهارم به ترتيب جنبش سفيدجامگان و خرمدينان، تاريخ و عقايد آن­ها را مورد كنكاش قرار داديم و در پایان با معرفي افکار و اندیشه­های ايراني مطرح در این جنبش­ها، به بررسی میزان تأثیرپذیری آن­ها از اندیشه­های ایرانی پرداخته­ايم.

در مورد تاريخ جنبش­های مذکور پژوهش­هاي مختلفي صورت گرفته است. بهترين اين پژوهش­ها را صدّيقي در كتاب جنبش­های دینی ایراني در قرن­هاي دوم و سوم هجري به انجام رسانده است. وي در اين كتاب ضمن بررسي تاريخ هر كدام از اين جنبش­ها، به عقايد ديني آن­ها نيز اشاره می­نماید. در كنار اين اثر كه جامع­ترين اثر در اين زمينه محسوب مي­شود، محققان ديگري چون مهرداد بهار در اديان آسيايي؛ ادوارد براون در تاريخ ادبي ايران؛ زرين­كوب در سه اثر خود به نام­هاي دو قرن سكوت، روزگاران ايران و تاريخ ايران بعد از اسلام؛ ذبيح­الله صفا در تاريخ ادبيات ايران؛ سعيد نفيسي در بابك خرّمدين؛ غلامحسين يوسفي در ابومسلم سردار خراسان؛ رضا رضازادة لنگرودي در جنبش­هاي اجتماعي در ايران پس از اسلام؛ احسان يارشاطر در مقاله­اي به نام دين مزدكي و… بدین موضوع پرداخته­اند.

ويژگي مشترك اغلب اين آثار تكية آن­ها بر جنبة تاريخي اين جنبش­هاست و آثاري كه عقايد آن­ها را مورد توجه قرار داده­اند، به شرحي كلي در مورد عقايد ايشان اكتفا كرده­اند. براي نمونه، مهرداد بهار عقايد موجود در بين خرمدينان را برمي­شمارد و آن­ها را مزدكي مي­داند. صدّيقي نيز به وجود انديشه­هاي مزدكي به ويژه در بين خرمدينان اشاره مي­كند، اما اغلب انديشه­هاي رايج در بين اين جنبش­ها را متأثر از محيط اجتماعي و برگرفته از انديشه­هاي غلات مي­داند. ادوارد براون[6] نيز وجود انديشه­هاي غير اسلامي و برگرفته از غلات را در بين ايشان تأييد مي­كند.

از بين آثاري كه به عقايد اين جنبش­ها پرداخته­اند حسن ابراهيم حسن، فاروق عمر و براون به نقل از دوزي،[7] عقيدة راونديان به الوهيت خلفا را متأثر از انديشه­هاي ايراني مي­دانند و ويدن گرن[8] به تأثير انديشه­هاي ايراني و هندوايراني در برخي از اعمال مقنع اشاره مي­كند. ريچارد فراي[9] نيز در كتاب عصر زرين فرهنگ ايران به وجود عقايد كهن ايراني در بين سفيدجامگان  اذعان كرده، اما اين انديشه­ها را نام نبرده است. وي همچنين در كنار ايران­شناساني چون اشپولر[10] و دوشن گيمن[11] برخي از اعتقادات خرمدينان را زردشتي مي­داند.

شايان ذكر است كه اين تحقيق با سختي­هايي مواجه بود. شناخت انديشه­هاي ايراني موجود در اين جنبش­ها جز با مراجعه به كتب متعدد تاريخي امكان­پذير نبود. منابع تاريخي فقط به ذكر عقايد آن­ها به صورت كاملاً موجز اكتفا كرده­اند و توضيحي در مورد چگونگي آن­ها نداده­اند. در واقع، اگرچه گاهي در منابع به طور ضمني به منشأ اين عقايد اشاره شده بود، اما در اكثر موارد، سكوت منابع ما را در تشخيص ريشة واقعي اين انديشه­ها با مشكل مواجه مي­كرد. گاهي انديشه­هاي ايراني مشخص بودند، اما درك اينكه اين انديشه­ها از كداميك از اديان ايراني برگرفته شده­اند، مشكل مي­نمود و براي شناخت ريشة واقعي آن­ها به مطالعات زيادي نياز بود.

براي رسيدن به دركي بهتر از عقايد موجود در جنبش­هاي ديني شكل­گرفته در ايران پس از اسلام، مي­بايست تاريخ ايران و عقايد جاري در ادوار مختلف آن را مورد بررسي قرار دهيم و شناختي كلي از اديان موجود در ايران پيش از اسلام- چه ادياني كه خاستگاه آن­ها در ايران بوده است و چه ادياني كه از ديگر مناطق وارد ايران شده­اند- به دست آوريم. بي­گمان بررسي اين سير عقايد در ايران، ما را در شناخت انديشه­هاي ايراني موجود در جنبش­هاي ديني پس از آن، ياري خواهند داد.

1- تاريخچة ديني ايران پيش از اسلام

براي بررسي تاريخ ايران بايد از آريايي­ها و مهاجرت آنان بدين سرزمين آغاز كنيم. آريايي­ها يا هندواروپايي­ها كساني بودند كه در هزارة سوم ق.م. به دلايلي چون زياد شدن گله­ها، خشك شدن مراتع و انفجار جمعيت، از سرزمين اصلي خود در جنوب روسيه خارج شدند و به سرزمین­های جنوبی­تر مهاجرت كردند. در طول هزارة دوم ق.م. جابه­جايي ديگري در ميان آنان پديد آمد و گروهي از اين اقوام به جنوب به سوي هندوستان و ايران حركت كردند. در طي اين مهاجرت، بخشي از آريايي­ها وارد هند و بخشي ديگر وارد ايران شدند.[12]

ايرانيان كه داراي اقوام و قبائل متعددي بودند، هنگام ورود به فلات ايران شاخه شاخه شدند و هر كدام در منطقه­اي سكني گزيدند. پس از استقرار آريايي­ها در ايران، مادها كه در نواحي غربي و شمال غربي ايران مي­زيستند، اولين حكومت شناخته شدة ايراني را به رهبري فردي به نام ديااكو[13] (۷۲۷ – ۶۷۵ ق.م) تشكيل دادند.

هندوايراني­ها پيش از جدا شدن از يكديگر، يك دسته اعتقادات مشترك داشتند كه اين اعتقادات از زمان­هاي خيلي دور در ميان آنان ريشه دوانده بود. پرستش دو دسته از خدايان با عنوان ديوها و اسوره­ها؛[14] اعتقاد به جاندار بودن همة پديده­هاي طبيعت؛ پرستش عناصر طبيعت همچون خورشيد، آتش،[15] آب و باد؛ قرباني كردن براي خدايان؛ نوشيدن شراب مقدس موسوم به هئومه؛[16] اعتقاد به روان نياكان؛ جاودانگي روح و اعتقاد به رته،[17] از جمله اعتقادات آنان محسوب مي­شود.

علاوه بر اين، بر اساس اسناد كشف شده در بغازكوي آسياي صغير، ميتره،[18] ورونه[19] و ايندره[20] از مهم­ترين خدايان آريايي بوده­اند.[21]

پس از اينكه هندوايراني­ها دو دسته شدند، در برخي از عقايد آنان تغييراتي شكل گرفت. دو دستة خدايان در ايران، به دو دستة خدايان و ضد خدايان تبديل شد: اسوره­ها به اهوره­ها[22] يا خدايان و ديوها به ضد خدايان. با ظهور زردشت نيز تغييراتي در برخي از عقايد مرسوم در ايران پديد آمد.[23] پيش از زردشت، مهرپرستي در بين آريايي­ها و در نتيجه، در بين ايرانيان رواج داشت، اما زردشت كه مي­خواست آيين قديم ايراني را به توحيد نزديك كند، نه تنها از اهميت ميتره كاست، بلكه با پرستش ديوها نيز به مخالفت برخاست. وي ديوها را خدايان دروغين و بدكاري دانست كه دشمن اهوره­مزدا هستند. علاوه بر اين، با نوشيدن شراب مقدس نيز مخالفت ورزيد. بر اثر تبليغات وي، كم­كم دين زردشتي سرزمين ماد را فرا گرفت و روحانيان ماد؛ يعني مغان، مدافع سرسخت دين زردشتي شدند.[24]

آخرين پادشاه ماد در 546 ق.م. به دست كوروش هخامنشي (559-529 ق.م) از سلطنت خلع شد و هخامنشيان (550-331 ق.م) روي كار آمدند.[25] در اين دوره، اهوره­مزدا خداي دين زردشتي، مورد پرستش قرار داشت و تقريباً در اغلب كتيبه­هاي پادشاهان، خداي يكتايي شمرده مي­شد كه قدرت را در انحصار خود داشت (كتيبة داريوش كبير در نقش رستم، بند 1؛ كتيبة خشايارشاه در تخت جمشيد، بند 1).[26] با اين حال، در برخي از موارد، ظاهراً در كنار اهوره­مزدا خدايان ديگري نيز پرستش مي­شدند. داريوش در كتيبة بيستون گفته است اهوره­مزدا و ديگر خدايان وي را ياري كرده­اند، اما اشاره­اي به نام اين خدايان ندارد (ستون4، بند 12و 13).[27] در برخي كتيبه­هاي اردشير دوم (404-359 ق.م) و اردشير سوم (358-338 ق.م) نيز از دو خداي مهر و ناهيد[28] در كنار اهوره­مزدا ياد شده است (كتيبة اردشير دوم در همدان، بند 2؛ كتيبة اردشير دوم در شوش، بند 2؛ كتيبة اردشير سوم در تخت جمشيد، بند 4).[29] به نظر مي­رسد، تثليث اهوره­مزدا، مهر و ناهيد در اين دوره رواج داشت.[30] علاوه بر اين، شاهان هخامنشي به دليل تسامح ديني كه داشتند، مردمان مختلفي را كه در قلمرو ايران آن زمان زندگي مي­كردند- از جمله بابلي­ها را – در پرستش خدايان خود آزاد گذاشتند.[31]

داريوش سوم (336-330 ق.م)، آخرين پادشاه هخامنشي، در برابر حملات اسكندر مقدوني (356-323 ق.م) شكست خورد و كشته شد. كشته­شدن وي به معناي پايان سلطنت هخامنشيان بود. بر اساس متون زردشتي به زبان پهلوي، اسكندر پس از حمله به ايران، آتشكده­ها را ويران نمود و اوستا و ساير گزارش­هاي دين زردشتي را سوزاند و از بين برد (بندهش، 18: 214). وي پس از تسلط به نواحي مختلف ايران، هنگام بازگشت به بابل درگذشت و چون جانشيني نداشت، متصرفاتش بين سردارانش تقسيم شد و ايران نصيب سلوكيان شد. سلوكيان نزديك به 80 سال در ايران حكومت­ كردند و در دورة ايشان، دين بودا در ولايات شرقي ايران نفوذ يافت، ديني از سرزمين هند و منسوب به سيدارته گوتمه ملقب به بودا.[32]

در حدود 248 ق.م. فردي به نام اشك يا ارشك اول[33] بر ضد سلوكيان شورش نمود و موفق شد حكومت آنان را سرنگون كرده و سلطنت اشكانيان (247ق.م- 224م) را بنياد نهد. در دورة اشكانيان، عقايد ضد و نقيض زيادي در ايران رواج داشت. در شرق ايران آيين بودا و در بين­النهرين يهوديت و مسيحيت به صورت جوامعي كوچك روزگار مي­گذراندند و بدون هيچ محدوديتي به شرايع ديني خود عمل مي­كردند.[34]

به طور كلي مي­توان گفت شورش­هاي ديني در ايران كه انگیزه‌های مختلف مذهبی، سیاسی، اجتماعی و ملي داشت، با ابومسلم خراساني شروع شد و پس از وي با شدت و حدت بيشتري ادامه يافت. مرگ ابومسلم كه در اذهان بسياري از مردم ايران همچون قهرماني ملي جلوه­گر شده بود، بهانة اصلي شورشيان بود و ايشان با بهره­برداري از اعتقاد خالص مردم به وي، شمار زيادي از آنان را به جنبش خود جذب نمودند.

هر چند به نظر مي­رسد شعار خونخواهي ابومسلم محرك اصلي مردم براي پيوستن به اين شورش­ها بوده است، اما بايد اشاره داشت كه فضاي سياسي جامعه؛ يعني ظلم و ستمي كه در جامعه فوران مي­كرد و نااميدي مردم از چنين وضعيتي در گرايش مردم به اين جنبش­ها تأثير به­سزايي داشته است.

بررسي تاريخي اين جنبش­ها نشان مي­دهد كه رهبران آن­ها در مدت زمان كمي موفق مي­شدند افراد زيادي را زير پرچم شورش خود جمع آوردند و با حمايت و پشتيباني از اين قواي نظامي بزرگ به اهداف مختلف خود دست يابند. شايان ذكر است كه اين جنبش­ها گاه از حيث نظامي چنان با­اهمیت و گسترده می‌شدند که موجودیت خلافت اسلامي را به خطر می‌انداختند. به نظر مي­رسد مهم­ترين عاملي كه رهبران اين شورش­ها را در جلب افكار مردم و جذب آنان ياري كرده است، بهره­گيري از عقايد مختلف بوده است.

منابع عقايد مختلف و درهم­ريخته­اي را به اين جنبش­ها نسبت مي­دهند. مشخص است كه همة اين عقايد نمي­توانسته عقايد ايشان باشد. اگر چه بسياري از عقايد ايشان همان عقايد مرسوم در عصرشان بوده است و آنان در برخي موارد متأثر از محيط اجتماعي و انديشه­هاي غلات بوده­اند، اما فهرست عقايد موجود در اين جنبش­ها نشان مي­دهد كه آن­ها به انديشه­ها و عقايد ايراني توجه ويژه­اي داشته­اند و رهبران اين شورش­ها در كنار اهداف سياسي خود كه شامل به دست آوردن قدرت و مبارزه با اعراب و مسلمانان بود، اهداف ديگري چون احياي مجدد انديشه­هاي ايراني را در سر مي­پروراندند.

در واقع وجود انديشه­هايي در بين آن­ها كه شباهت قابل توجهي به انديشه­هاي ايراني دارند، ما را متقاعد مي­سازد كه اينان متأثر از انديشه­هاي ايراني بوده­اند و ريشه و خاستگاه عقايد ايشان را بايد در ايران پیش از اسلام جست. توجه به اين واقعيت كه پيروان بسياري از عقايد ايران باستان همچون زردشتيان، مانويان و مزدكيان حتي سال­ها پس از ورود اسلام به ايران در جامعة ايران حضور داشته­اند و احتمالا همين حضور در انتقال انديشه­هاي آنان به هواداران اين جنبش­ها بي­تأثير نبوده است، ما را مطمئن مي­سازد كه برخي از انديشه­هاي موجود در بين اين جنبش­ها خاستگاهي ايراني دارند.

با مطالعه و بررسی آراء و عقاید جنبش­هاي ديني دو قرن اول­ هجری در ايران، تا حدودی روشن می­شود جنبش­هايي چون سياه­جامگان، راونديه، سفیدجامگان و خرمدينان بيش از ساير جنبش­ها تحت تأثیر اندیشه­های ایران پيش از اسلام قرار داشتند. مطالعات انجام شده نشان می­دهند که میزان تأثير­گیری آن­ها از اندیشه­های ایرانی بالاست، به گونه­ای که برخی از اين جنبش­ها غالب اندیشه­های­شان را از ادیان ایرانی وام گرفته­اند.

شايان ذكر است كه هر چند رهبران اين جنبش­ها با اسلام و عقايد اسلامي چون نماز، روزه، جهاد و غسل مخالف بوده­اند، اما چون در محيطي اسلامي شكل گرفتند، از تأثير عقايد اسلامي به دور نبوده­اند و عقايد اسلامي خواه و ناخواه وارد چهارچوب عقايد مسلك ايشان شده است. خواندن نماز و قرآن در بين سياه­جامگان؛ ساخت مساجد در محل سكونت سفيدجامگان و وجود اسامي پيامبران و امامان و استناد به برخي از آيات قرآن در بين عقايد اكثر اين جنبش­ها، تا حدي اين موضوع را ثابت مي­كند.

با بررسي انديشه­هاي ايراني موجود در اين جنبش­ها مشخص شد كه عقايدي چون ازدواج با محارم و اشتراك در ناموس كه انعکاسی از باورهای زردشتي و مزدكي است، در عقايد سياه­جامگان به چشم مي­خورد. علاوه بر اين، ارتباط بین سیاه­جامگان و خرمدینان- که دنبالة مزدکیان پیش از اسلام بودند- به پيوند بين ايشان و مزدكيان اشاره دارد.

باورهاي ایرانی در بین راونديان نيز وجود دارد. آنان ازدواج با محارم را جايز مي­دانستند و در اين مورد از دين زردشتي متأثر بودند. علاوه بر این، فوق­العاده مهمان­نواز بودند و در این مورد از مزدكيان تقليد مي­كردند. مهمترين انديشة راونديان عقيده به الوهيت خلفا بوده است. با بررسي­هايي انجام شده در طي اين پژوهش و شواهدي كه ذكر گرديد، به اين نتيجه رسيديم كه اعتقاد به الوهيت پادشاهان با شدت و ضعف در ادوار مختلف تاريخ ايران مرسوم بود و راونديه نيز از آنجا كه ايراني بودند از اين انديشة ايراني تأثير پذيرفته­اند.

گويا­ سفيدجامگان، درصدد بازگرداندن پادشاهي سابق ايرانيان بوده­­اند. چرا كه در بسياري از اعمال و اعتقادات آنان، نشانه­هايي از بازگشت به انديشه­هاي ايراني در مورد پادشاه به چشم مي­خورد. براي نمونه مقنع مانند پادشاهان ایرانی، و به طور کلی پادشاهان هندوايراني، مدعي بود صورتش نوراني است و طبيعتي آتشين دارد، به همين دليل نقاب مي­زد و با آتش خودسوزي نمود. علاوه بر اين، پيروان خود را مقيد مي­كرد تا در برابرش سجده كنند، هنگام ديدنش روزه بگيرند، و با واسطة غلامي به نام حاجب با وي در ارتباط باشند.

نكتة ديگري كه در مورد مقنع شايان ذكر است، اين است كه وي بسياري از خصوصيات خداي مهر را به خود نسبت داده است. درخشش صورت، ياري­دهنده در جنگ، شكست­ناپذيري و عروج به آسمان از جملة اين موارد است. به علاوه، وي مانند رهروان دين مهري، به صورت خود نقاب مي­زد و خود را موظف مي­دانست تا در مورد علومي كه از آن­ها باخبر بود، سخني نگويد. در كنار اين اقدامات، با توجه به شباهت بين مهرابه و بارگاه مقنع گويا وي در ساخت بارگاه خود از مهرابه­ها الهام گرفته است.

آخرين جنبش؛ يعني خرمدينان تركيبي از عقايد مختلف ايراني است. اگر چه خرمدينان ادامة مزدكيان پيش از اسلام بوده­اند و بايد عقايد ايشان را ادامه مي­دادند، اما واقعيت اين است كه فهرست عقايد موجود در بين خرمدينان در ادوار مختلف تاريخي نشان مي­دهد كه تعاليم ايشان در برخي موارد دقيقاً با تعاليم مزدكيان مطابق نيست و ايشان به مرور زمان انديشه­هاي زردشتي، مانوي، اسلامي و غلات شيعه را نيز به خود جذب كرده­اند.

در واقع مي­توان گفت كه مجموعه اعتقادات خرّمدينان تركيبي از عقايد مهری، مزدكي، مانوي و زردشتي در پيش از اسلام و فرقي چون باطنيه، اسماعيليّه، شيعه و غلات در دوران اسلامي بوده است.

عقايد مربوط به دين ميترائي، زردشتي، مزدكي و مانوي به وفور در بين اعتقادات خرمدينان به چشم مي­خورد. گرايش به جنگ و خونريزي و گاوكشي در بين خرمدينان تحت تأثير انديشه­هاي دين ميترائي بوده است و اعتقاد به ثنويت، طهارت و پاكي، ازدواج با محارم، گرزمان، تك­همسري و تحريم طلاق، نشانة تأثيرپذيري آنان از دين زردشتي است.

علاوه بر اين، عقايدي شبيه به عقايد مانويان در بين اعتقادات آنان وجود دارد. آزار نرساندن به حيوانات و گياهان، تناسخ ارواح و سرنوشت روان پس از مرگ از جملة اين عقايد به شمار مي­رود. از آنجا كه خرمدينان همان مزدكيان پيش از اسلام بوده­اند، بسياري از عقايد ايشان را حفظ كرده­اند. از جملة اين عقايد مي­توان به اين موارد اشاره كرد: اشتراك در مال و ناموس، آزار نرساندن به مردم، محبت و مهمان­نوازي، لذت­جويي و اعتقاد به وجود هميشگي پيامبران.

سرانجام از بررسي عقايد ايراني انعكاس يافته در اين جنبش­ها نشان داده مي­شود كه از بين اديان ايراني به ترتيب اديان مزدكي، زردشتي و مانوي بيشترين تأثير را بر عقايد اين جنبش­ها داشته­اند و عقايد اين جنبش­ها در بيشتر موارد با انديشه­هاي موجود در اديان مزبور شباهت دارند. به طور كلي مي­توان گفت كه سه عقيدة ازدواج با محارم، مهمان­نوازي و اشتراك در مال و ناموس از شايع­ترين عقايد ايراني انعكاس يافته در اين جنبش­ها به شمار مي­روند.

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

  • قرآن كريم، ترجمة محمد­مهدي فولادوند.
  • اوستا: كهن­ترين سرودها و متن­هاي ايراني، ترجمة جليل دوستخواه، تهران، مرواريد، 1387.
  • آتاباي، بدري، نگاهي به گوشه­هايي از تاريخ ايران، تهران، دنياي كتاب، 1377.
  • آذرگشسب، موبد اردشير، مراسم مذهبي و آداب زردشتيان، تهران، فروهر، 1372.
  • آذرنوش، آذرتاش، چالش ميان فارسي و عربي در سده­هاي نخست، تهران، نشر ني، 1385.
  • آموزگار، ژاله، «سخني كوتاه در مورد اوستا و مطالب آن»، زبان، فرهنگ، اسطوره (مجموعه مقالات)، تهران، معين، 1386.
  • _______ و احمد تفضلي، اسطورة زندگي زردشت، تهران، چشمه، 1375.
  • ابن­اثير، علي­بن­محمد، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1979م.
  • _______، اللباب في تهذيب الأنساب، قاهره، مكتبه القدسي، 1357 ق.
  • ابن­اسفنديار، محمد­بن­حسن، تاریخ طبرستان، تصحيح عباس اقبال، به اهتمام محمد رمضاني، بي­جا، كلاله خاور، 1366.
  • ابن­بلخي، فارسنامه، توضيح منصور رستگار­ رضايي، شيراز، بنياد فارس­شناسي، 1374.
  • ابن­جوزي، عبدالرحمن­بن­علي، تلبيس ابليس، بيروت، دار الكتب العلميه، 1368.
  • _______، المنتظم في تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد عبدالقادر عطا و ديگران، بيروت، دار الكتب العلميه، 1993م.
  • ابن­حزم، علي­بن­محمد، الفصل في الملل و الأهواء و النحل، القاهره: احمد ناجي الجمالي و ديگران، ۱۳۱۷-‎۱۳۲۰ق.
  • ابن­حوقل، محمد­بن­حوقل، صورة الارض، بيروت، دار المكتبةالحياة، بي­تا.
  • ابن­خلدون، عبدالرحمن­بن­محمد، كتاب العبر و ديوان المبتدا و الخبر في أيام العرب و العجم و من عاصرهم، بيروت، دار الكتب اللبناني، 1957م.
  • ابن­خلکان، احمدبن­محمد، وفيات­الأعيان و أنباء أبناء­الزمان، بيروت، دارصادر، تصحيح احسان عباس، 1970م.
  • ابن­داعي رازي، سيد مرتضي، تبصرة العوام، تهران، بي­نا، بي­تا.
  • ابن­رسته، احمد­بن­عمر، أعلاق النفسیه، لیدن، انتشارات بریل، 1891م.
  • ابن­طقطقي، محمدبن­علي، ‏الفخري في­الآداب السلطانيه و الدول الاسلاميه، تصحيح كتبي و محمود توفيق، بي­جا، دار إحياء­الکتب­العربيه، بي­تا.
  • ابن­عبري، غريغوريوس­بن­هارون، تاريخ مختصر­الدول، بيروت، مطبعه الكاتوليكيه، بي­تا.
  • ابن­عماد، عبدالحي­بن­احمد، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، بيروت، دار الإحياء التراث العربي، بي­تا.
  • ابن­فوطي شيباني، عبدالرزاق­بن­احمد، مجمع الآداب في معجم الألقاب، تحقيق محمد كاظم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، 1415ق/ 1374ش.
  • ابن­قتیبه، عبدالله­بن­مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، بی­جا، مطبعه دار الکتب، 1960م.
  • ابن­کثیر، اسماعيل­بن­عمر، البداية و النهاية، بيروت، مكتبة المعارف، 1966م.
  • ابن­مسكويه، احمدبن­علي، تجارب الأمم، تحقيق ابوالقاسم امامي، تهران، دار سروش­الطباعه و­النشر، 1376.
  • ابن­نديم، محمد­بن­اسحاق، الفهرست، بيروت، دار­المعرفه للطباعه و النشر، 1987م.
  • اصفهانی، علي­بن­محمد، مقاتل الطالبین، تحقیق سید احمد صقر، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، 1368ه/ 1949م.
  • ابوالمعالي، محمد­بن­عبيدالله، بيان الأديان، به تصحيح محمد­تقي دانش­پژوه و همكاري قدرت­الله پيشنماز­ زاده، مجموعه انتشارات ادبي و تاريخي، 1376.
  • ابو­زهره، محمد، تاريخ المذاهب الاسلاميه، قاهره، دار الفكر العربي، بي­تا.
  • ادي، ساموئيل كندي، آيين شهرياري در شرق، ترجمة فريدون بدره­اي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1347.
  • اذكايي، پرويز، فرمانروايان گمنام، تهران، مجموعه انتشارات ادبي و تاريخي موقوفات محمود افشار يزدي، 1367.
  • ارداويراف­نامه، مترجم فرانسه: فيليپ ژينو، مترجم فارسي: ژاله آموزگار، تهران، انتشارات معين، انجمن ايران­شناسي فرانسه، 1382.
  • ازدي، يزيد­بن­محمّد، تاريخ الموصل، تحقيق علي حبيبه، قاهره، لجنه إحياء­التراث­الاسلامي، 1967م.
  • اسفرايني، شهفور­بن­طاهر، التبصير في الدين و تمييز الفرقه الناجيه عن الفرق الهالكين، مكتبه الخانجي بمصر و مكتبه مثني ببغداد، 1955م.
  • اسماعيل­پور، ابوالقاسم، اسطورة آفرينش در آيين ماني، تهران، كاروان، 1381.
  • اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمة جواد فلاطوري، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1364.
  • اشعري، علي­بن­اسماعيل، مقالات­الاسلاميين و اختلاف­المصلّين، مصحح محمد محي‌الدين عبدالحميد، قاهره، مکتبة نهضة مصر، 1384 ق/1969م.
  • اشعری، سعد­بن­عبدالله، المقالات و الفرق، مصحح محمد­جواد مشکور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1361.
  • اصطخري، ابراهيم­بن­محمد، مسالك الممالك، تهران، كتابخانة صدر، بي­تا.
  • اصفهانی، حمزة­بن­حسن، تاریخ سنی ملوک الأرض و الأنبیاء، بیروت، دار مکتبه الحیاه، بی­تا.
  • اعتماد­السلطنه، حسن­بن­علي، تاريخ منتظم ناصري، تصحيح محمد­اسماعيل رضواني، تهران، دنياي كتاب، 1363.
  • اعتماد­مقدم، علي قلي، پادشاهي و پادشاهان از ديدة ايرانيان بر بنياد شاهنامة فردوسي، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1346.
  • اقبال آشتياني، عباس، خاندان نوبختي، تهران، كتابخانة طهوري، 1345.
  • بارتلمه، كريستيان، زن در حقوق ساساني، ترجمة ناصر­الدين صاحب­الزماني، بنگاه مطبوعاتي عطايي، 1364.
  • باسورث، كليفورد ادموند، تاريخ سيستان: از آمدن تازيان تا برآمدن دولت صفاريان، ترجمة حسن انوشه، تهران، امير كبير، 1370.
  • ب‍رت‍ل‍س‌، آن‍دری‌ ی‍وگنيوی‍چ‌، ناصرخسرو و اسماعيليان، ترجمة يحيي آرين­پور، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1346.
  • برهان، محمد­بن­حسین­ خلف، برهان قاطع، به اهتمام محمد معین، تهران، زوار، 1330.
  • بروسيوس، ماريا، ايرانيان باستان، ترجمة ماني صالحي علامه، تهران، ثالث، 1389.
  • براون، ادوارد، تاريخ ادبي ايران (از قديم­ترين روزگاران تا زمان فردوسي)، ترجمه، تحشيه و تعليق علي پاشا صالح، تهران، اميركبير، 1335.
  • بسوي، يعقوب­بن­سفيان، المعرفة و التاريخ، تحقيق اكرم ضياء­العمري، بغداد، مطبعة الارشاد، 1974م.
  • بغدادي، عبدالقاهر­بن­طاهر­، الفرق بين الفرق، بيروت، دار المعرفه، 2008م.
  • _______، تاريخ مذاهب اسلام، به اهتمام محمد­جواد مشكور، تبريز، بي نا، 1333.
  • بلاذري، احمد­بن­يحيي، فتوح البلدان، بيروت، دار الكتب العلميه، 1987م.
  • بلعمي، محمد­بن­محمد، تاريخنامة طبري (بخش چاپ نشده)، تصحيح محمد روشن، تهران، نشر نو، 1366.
  • _______، تاريخنامة طبري، تصحيح ملك­الشعراء بهار، به كوشش محمد­پروين گنابادي، تهران، هرمس، 1382.
  • بناكتي، داودبن­محمد، روضه اولو الالباب في معرفة التواريخ و الأنساب، تصحيح جعفر شعار، تهران، انجمن آثار ملي، 1348.
  • بندهش، دادگي، فرنبغ، گزارنده مهرداد بهار، تهران، توس، 1369.
  • بهار، محمد­تقي، ترجمة چند متن پهلوي، به كوشش محمد گلبن، تهران، سپهر، 1347.
  • بهار، مهرداد؛ شميسا، سيروس، نگاهي به تاريخ اساطير ايران باستان، تهران، علم، 1388.
  • _______، اديان آسيايي، تهران، چشمه، 1387.
  • _______، پژوهشی در اساطیر ایران، بی­جا، نشر آگه، 1376.
  • بوطالب، محمد­نجيب، مبارزات اجتماعي در دولت عباسي، ترجمة عبدالله ناصري­طاهري، تهران، علم، 1389.
  • بويس، مري، تاريخ كيش زردشت، ترجمة همايون صنعتي­زاده، تهران، توس، 1375.
  • _______، و دیگران، جستاری در فلسفة زردشت، ترجمة سعید زارع و دیگران، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1388.
  • ابوريحان بیرونی، محمد­بن­احمد، آثار­الباقیه عن­القرون­ الخاليه، ترجمة اکبر دانا­سرشت، تهران، امیرکبیر، 1363.
  • پرويز، عباس، قيام ايرانيان در راه تجديد مجد و عظمت ايران، تهران، علمي، 1351.
  • پطروشفسكي، ايليا پاولوويچ‌، اسلام در ايران، ترجمة كريم كشاورز، تهران، پيام، 1362.
  • _______، تاریخ ایران (ایران در سده­های میانه)، ترجمة سیروس ایزدی و حسین تحویلی، تهران، دنیا، 1359.
  • پلوتارك، حيات مردان نامي، ترجمة رضا مشايخي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1346.
  • پورداود، ابراهيم، خرده اوستا: جزوي از نامه مينوي اوستا، ب‍م‍ب‍ئ‍ی‌: انجمن زردشتيان ايراني بمبئي، انجمن ايران ليگ بمبئي، بي­تا.
  • _______، سوشيانس موعود مزديسنا، تهران، فروهر، 1388.
  • _______، فرهنگ ايران باستان، تهران، بي­نا، 1326.
  • _______، يادداشت­هاي گاثاها، به كوشش بهرام فره­وشي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1336.
  • _______، يشت­ها، بي­جا، سلسله انتشارات انجمن زردشتيان ايراني، بي­تا.
  • تتوي، احمدبن­نصرالله، تاريخ ألفی، ساير پديدآورندگان آصف­خان قزويني و جعفربن­بديع­الزمان، تصحيح غلامرضا طباطبايي مجد، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي،
  • تغري بردي، يوسف، النجوم الزاهره في ملوك مصر و القاهره، قاهره، مؤسسه المصريه العامه، 1963م.
  • تقي­زاده، حسن، ماني­شناسي (پژوهش­ها و ترجمه­ها)، به كوشش ايرج افشار، تهران، توس، 1382.
  • _______، ماني و دين او، تهران، چاپخانة مجلس، 1335.
  • تنوخي، محسن­بن­علي، نشوار المحاضره و اخبار المذاكره، بي­جا، بي­نا، بي­تا.
  • جاحظ، عمروبن­بحر، البيان و التبيين، تحقيق عبدالسلام محمد­هارون، مصر، مكتبه الخانجي، 1975م.
  • جلالي­مقدم، مسعود، آيين زرواني: مكتب فلسفي عرفاني زردشتي بر مبناي اصالت زمان، تهران، اميركبير، 1384.
  • جهشياري، محمدبن­عبدوس، كتاب الوزراء و الكتّاب، تحقيق مصطفي السّقا، ابراهيم الأيساري و عبدالحفيظ شلبي، قاهره، مطبعه مصطفي البابي الحلبي و اولاده، 1938م.
  • حاجي­خليفه، مصطفي­بن­عبدالله، تقويم التواريخ، مترجم ناشناخته، تصحيح ميرهاشم محدث، تهران، مركز پژوهشي ميراث مكتوب، 1384.
  • حبيبي، عبدالحيّ، افغانستان پس از اسلام، كابل، انجمن تاريخ افغانستان، بی­تا.
  • حدود العالم من المشرق الی المغرب، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1340.
  • حسن، حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1964م.
  • حسيني، مجد­الدين محمد، زينة المجالس، بي­جا، بي­نا، بي­تا.
  • حموی، محمدبن­علی، تاریخ المنصوری: تلخیص الکشف و البیان فی حوادث الزمان، موسکو، 1960م.
  • خضری بک، محمد، محاضرات تاریخ الأمم الإسلامیه (الدوله العباسیه)، تحقیق شیخ محمد عثمانی، بیروت، شركة دار الأرقم­بن­أبو أرقم، بی­نا.
  • خطیب بغدادی، احمد­بن­علی، تاریخ بغداد، بیروت، دار الکتب العربیه، بی­تا.
  • خلعتبري، اللهيار و ديگران، جنبش بابك، تهران، مركز چاپ و انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، 1383.
  • خليفة­بن­خياط، تاريخ خليفه، تصحيح سهيل زكار، بي­جا، دارالفكر، 1421ق.
  • خوافي، احمد­بن­محمد، مجمل فصيحي، تصحيح محمود فرخ، مشهد، انتشارات كتابفروشي باستان، 1341.
  • خوافي، مجد، روضة خلد، تحقيق محمود فرخ، به كوشش حسين خديو­جم، تهران، زوار، 1345.
  • خواندمير، غياث­الدين­­بن­­همام­الدين، تاريخ حبيب ­السير في اخبار افراد بشر، بي­جا، انتشارات كتابخانة خيام، 1333.
  • داندا مايف، محمد، ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشي، ترجمة روحي ارباب، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1373.
  • دريايي، تورج، شاهنشاهي ساساني، ترجمة مرتضي ثاقب­فر، تهران، ققنوس، 1383.
  • _______، تاریخ و فرهنگ ساسانی، ترجمة مهرداد قدرت­دیزجی، تهران، ققنوس، 1384.
  • دفتری، فرهاد، تاريخ و انديشه­هاي اسماعيليه در سده­هاي ميانه، ترجمة فريدون بدره­اي، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، 1382.
  • دقيقيان، شيرين­دخت، نردباني به آسمان: نيايشگاه در تاريخ و فلسفة يهود، تهران، ويدا، 1378.
  • دهخدا، علي اكبر، لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
  • دوري، عبدالعزيز و عبدالجبّار مطلّبی، اخبار­الدولة­العباسیه، بیروت، دار صادر، 1971م.
  • _______، مقدمه في تاريخ صدر الاسلام، بيروت، مطبعة الكاتوليكيه، 1949م.
  • دوشن گيمن، ژاك، دين ايران باستان، ترجمة رؤيا منجم، تهران، علم، 1381.
  • دياكونوف، ميخائيل ميخائيلوويچ، اشكانيان، تهران، انجمن فرهنگ ايران باستان، 1344.
  • _______، تاريخ ايران باستان، ترجمة روحي ارباب، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1382.
  • ديلمي، محمد­بن­حسن، بيان المذهب الباطنيه و بطلانه منقول من كتاب قواعد عقائد آل محمد، تصحيح شروطمان، استانبول، مطبعه الدوله، 1938م.
  • ثاقب­فر، مرتضي، دين مهر در جهان باستان (مجموعه گزارش­هاي دومين كنگرة مهرشناسي)، تهران، توس، 1385.
  • دينكرد پنجم، آوانويسي، ترجمه، تعليقات، واژه­نامه و متن پهلوي از ژاله آموزگار و احمد تفضلي، تهران، معين، 1386.
  • دينوري، ابوحنيفه احمدبن­داود، اخبار­الطوال، قاهره، دار إحياء الكتب العربيه، 1960م.
  • دینوری، ابن­قتیبه، تاریخ الخلفا، تحقیق طه محمد­زینی، بیروت، دار­المعارف لطباعه و النشر، بی­تا.
  • ذهبي، محمد­بن­احمد، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، دار الكتاب العربي، 1423ق.
  • _______، دول الاسلام، حیدر­آباد دکن، مطبعه جمیعه دائرة­المعارف العثمانیه، 1364.
  • _______، العبر في خبر من غبر، تحقيق صلاح­الدين منجد، كويت، تراث العربي، 1960م.
  • رحيمي، مصطفي، ديدگاهها (مجموعة مقاله)، تهران، اميركبير، 2536ش.
  • رضازاده لنگرودي، رضا، جنبش­هاي اجتماعي در ايران پس از اسلام (مجموعه مقالات)، تهران، فرهنگ نشر نو، 1384.
  • روايت اميد اشوهيشتان، تدوين، آوانويسي و ترجمه از متن پهلوي: نزهت­صفاي اصفهاني، تهران، نشر مركز، 1376.
  • روايت پهلوي: متني به زبان فارسي ميانه، ترجمة مهشيد مير­فخرايي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1367.
  • زردشت بهرام­پژدو، زراتشت­نامه، مصحح فردریک رونبرگ، حواشی و فهارس: محمد دبیرسیاقی، تهران، کتابخانة طهوری، 1338.
  • زِرِكْلي، خير­الدين، أعلام، بيروت، دار العلم للملايين، 2007م.
  • زرين­كوب، عبدالحسين، دنباله روزگاران ايران، تهران، سخن، 1375.
  • _______، دو قرن سكوت، تهران، سخن، 1378.
  • _______، تاريخ مردم ايران، تهران، امير كبير، 1371.
  • زند بهمن يسن، تصحيح و برگردان فارسي و يادداشت­ها محمد­تقي راشد­حاصل، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1370.
  • سد در، (برگزيده نوشته­هاي زند و پازند)، بي­جا، بي­نا، بي­تا.
  • سروشيان، جمشيد سروش، فرهنگ بهدينان، مقدمه ابراهيم پورداود، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، فرهنگ ايران زمين، 1335.
  • سمعاني تميمي، ابوسعد عبدالكريم­بن­محمد، الأنساب، تقديم و تعليق عبدالله عمر البارودي، بيروت، دار­الفكر، 1998م.
  • شاد، محمد پادشاه، فرهنگ آنندراج، زير نظر محمد دبير­سياقي، تهران، كتابخانة خيام، 1335.
  • شاكد، شائول، تحول ثنويت (تنوع آراي ديني در عصر ساساني)، ترجمة سيد احمدرضا قائم مقامي، تهران، ماهي، 1386.
  • شارپ، رلف­نارمن، فرمان­هاي شاهنشاهان هخامنشي، تهران، مؤسسه فرهنگي و انتشاراتي پازينه، 1384.
  • شاهرخ، كيخسرو، آيينة آيين مزده­يسني، با يادداشت­هاي سرگرد اورنگ، تهران، بي­نا، 1337.
  • شايست ناشايست، ترجمة كتايون مزداپور، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370.
  • شهرستانی، محمد­بن­عبدالکریم، الملل و النحل، تخريج محمد­بن­فتح­الله بدران، قاهره، مکتبه الانجلوالمصریه، بی­تا.
  • صابري، حسين، تاريخ فرق اسلامي، تهران، سمت، 1383.
  • صالحي، كوروش، مشروعيت قدرت در روزگار ساسانيان، مشهد، ايران آزاد، 1386.
  • صد در نثر و صد در بندهش، ويراستار دهابار بهمن جي ناصر وانجي، بمبئي، بي­نا، 1902م.
  • صدیقی، غلامحسین، جنبش­های دینی ایرانی در قرن­های دوم و سوم هجری، تهران، پاژنگ، 1372.
  • صفا، ذبيح­الله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، فردوس، 1372.
  • _______، دلیران جانباز، تهران، امیر کبیر، 1353.
  • صفدي، خليل­بن­ابيك، الوافي بالوفيات، تصحيح أيمن فؤاد سيّد، بي­جا، النشرات الاسلاميه، 1411ه/1991م.
  • صنیع­الدوله، محمد حسن­خان، تاريخ طبرستان، مصحح ميترا مهرآبادي، تهران، دنياي كتاب، 1373.
  • _______، مرآةالبلدان، تصحيح عبدالحسين نوايي و مير­هاشم محدث، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366.
  • طبري، محمد­بن­جرير، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، دار المعارف بمصر، 1119م.
  • عريان، سعيد، راهنماي كتيبه­هاي ايراني ميانه پهلوي-پارتي، تهران، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1382.
  • عفيفي، رحيم، اساطير و فرهنگ ايران در نوشته­هاي پهلوي، تهران، توس، 1374.
  • عمراني، بهروز؛ رحمت­پور، محمد، قلعه­ها و استحكامات آذربايجان، تهران، سميرا، 1387.
  • عوفي، سديد­الدين محمد، جوامع­الحكايات و لوامع­الروايات (بخش مربوط به تاريخ ايران)، تهران، انتشارات دانشسراي عالي، 1350.
  • _______، جوامع­الحكايات و لوامع­الروايات (باب پنجم از قسم اول)، تصحيح جعفر شعار، تهران، نشر دانشگاهي، 1366.
  • _______، جوامع­الحکایات و لوامع­الروایات، (جلد اول از قسم سوم)، تصحیح و مقدمه مصفا کریمی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1352.
  • العيون و الحدائق في اخبار الحقائق، بغداد، مكتبه المثني، بي­تا.
  • غزالی، محمد­بن­محمد، فضائح­الباطنیه، تحقیق محمد­علی القطب، بیروت مکتب العصریه، 1343ه/2009 م.
  • غفاري­قزويني، احمد­بن­محمد، تاريخ نگارستان، تصحيح مرتضي مدرس­گيلاني، تهران، ايستگاه سرچشمه، بي­تا.
  • فاروق، عمر، الخلافة العباسيه في عصر الفوضي العسكريه، بغداد، مكتبه المثني، 1977م.
  • فراي، ريچارد نلسون، تاريخ باستاني ايران، ترجمة مسعود رجب­نيا، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380.
  • _______، تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه، ترجمة حسن انوشه، تهران، اميركبير، 1363.
  • _______، عصر زرین فرهنگ ایران، ترجمة مسعود رجب­نیا، تهران، سروش، 1358.
  • فولتس، ریچارد سی، گذار معنویت از ایران زمین، ترجمة گروهی از مترجمان، قم، ادیان، 1390.
  • قدّورَه، زاهیَه، الشعوبیه وأثرها الاجتماعی و السیاسی فی الحیاة الاسلامیه فی العصر العباسی الأوّل، بیروت، دار الکتاب اللبنانی، 1972م.
  • قرماني، احمد­بن­يوسف، أخبار­الدول و آثارالأوّل في ­التّاريخ، تحقيق احمد حطيط و فهمي سعد، بيروت، عالم الكتب، 1992م.
  • قزويني، زكريا­بن­محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت، دار بيروت، 1380ه/ 1960م.
  • قزويني، يحيي­بن­عبداللطيف، لب ­التواريخ، بي­جا، بنياد گويا، 1363.
  • كاشاني، عبدالله­بن­علي، زبدة التواريخ، به كوشش محمدتقي دانش­پژوه، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1366.
  • كاي بار و ديگران، ديانت زردشتي (مجموعة سه گفتار از كاي بار، آسموسن و مري بويس)، ترجمة فريدون وهمن، تهران، جامي، 1386.
  • كرباسيان، مليحه؛ كريمي زنجاني­اصل، محمد، كشاكش­هاي مانوي مزدكي در ايران عهد ساساني، تهران، اختران، 1384.
  • كريستن­سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمة رشيد ياسمي، ويراستار حسن رضايي باغ بيدي، تهران، صداي معاصر، 1378.
  • _______، تاريخ سلطنت قباد و ظهور مزدك، ترجمة نصرالله فلسفي، تهران، مؤسسه خاور، 1309.
  • _______، مزدا­پرستي در ايران قديم، ترجمة ذبيح­الله صفا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1336.
  • كسروي، احمد، شهرياران گمنام، تبريز، انتشارات آيدين، 1387.
  • کلیما، اوتاکر، تاريخ جنبش مزدكيان، ترجمة جهانگير فكري ارشاد، تهران، توس، 1384.
  • _______، تاریخچه مکتب مزدک، ترجمة جهانگیر فکری ارشاد، تهران، توس، 1371.
  • كوفي، احمد­بن­أعثم، الفتوح، بيروت، دار الكتب العلميه، 1406ه/1986م.
  • کومون، فرانتز، دین مهری، ترجمة احمد آجودانی، تهران، ثالث، 1386 .
  • گرديزي، عبدالحي­بن­ضحاک، زين الأخبار، گردآورنده رحيم رضازاده ملک، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1384.
  • گيرشمن، رومن، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمة محمد معين، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1366.
  • لسترنج، گاي، جغرافياي تاريخي سرزمين­هاي خلافت شرقي، ترجمة محمود عرفان، انتشارات علمي و فرهنگي، 1364.
  • مادلونگ، ويلفرد، فرقه­هاي اسلامي، ترجمة ابوالقاسم سري، تهران، اساطير، 1377.
  • ماديان هزاد دادستان (هزار رأي حقوقي)، گرد­آورنده فرخ­مرد بهرامان، مقدمه، ترجمه، آوانوشت متن پهلوي، يادداشت­ها، واژه­نامه و پژوهش سعيد عريان، تهران، نشر علمي، 1392.
  • متن­هاي پهلوي، گرد­آورنده جاماسب­جي دستور منوچهر­جي جاماسب­آسانا، پژوهش سعيد عريان، تهران، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1382.
  • مجمل التواريخ و القصص، تصحيح ملك­الشعراي بهار، تهران، خاور، 1318.
  • مجيدي، مريم، «بزرگمهر»، دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران، مركز دايرة­المعارف بزرگ اسلامي، 1369.
  • محمدي ملايري، محمد، تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساساني به عصر اسلامي، تهران، توس، 1379.
  • مركلباخ، راينهولد، ميترا: آيين و تاريخ، ترجمة توفيق گلي­زاده، تهران، اختران، 1387.
  • مستوفي، حمدالله­بن­ابوبكر، تاريخ گزيده، به اهتمام عبدالحسين نوايي، تهران، امير كبير، 1339.
  • _______، نزهه­القلوب، به كوشش محمد دبير­سياقي، تهران، كتابخانة طهوري، 1336.
  • مسعودي، علي­بن­حسين، التنبيه و الاشراف، بيروت، دار التراث، 1968م.
  • _______، مروج الذهب و معادن الجوهر، بيروت، دار الاندلس، 1965م.
  • مشكور، محمد­جواد، تاريخ ايران زمين (از روزگار باستان تا انقراض قاجاريه)، تهران، اشراقي، 1363.
  • _______، تاريخ سياسي ساسانيان، تهران، دنياي كتاب، 1366.
  • _______، تاریخ شیعه و فرقه­های اسلام تا قرن چهارم، تهران، اشراقی، 1372.
  • معین، محمد، مزدیسنا و ادب پارسی، تهران، دانشگاه تهران، 1338.
  • مقدسي، محمد­بن­احمد، أحسن التقاسيم في معرفه الأقاليم، ليدن، مطبعه بريل، 1906م.
  • مقدسي، مطهّر­بن­طاهر، البدء و التاريخ، بي­جا، مكتبة الثقافة الدينيّه، بي­تا.
  • مقريزي، احمد­بن­علي، المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار، بغداد، مكتبه المثني، بي­تا.
  • ملطي شافعي، محمد­بن­احمد، التنبيه و الرد علي اهل الأهواء و البدع، با مقدمه و تعليقات محمد زاهد بن حسن كوثري، بغداد، مكتبه مثني، 1388ه/ 2968م.
  • ممتحن، حسينعلي، نهضت شعوبيه، تهران، فرانكلين، 1354.
  • منهاج سراج، محمدبن­عثمان، طبقات ناصري، تصحيح عبدالحي حبيبي، تهران، دنياي كتاب، 1363.
  • مهر در ايران و هند باستان (برگرفته از مقالة مفهوم ميتره در معتقدات آريايي اثر پل تيمه)، ترجمة احمد­رضا قائم­مقامي، گرد­آورنده و ويراستار بابك عاليخاني، تهران، ققنوس، 1384.
  • مهرگان، هوشنگ، جهان­بینی ایرانی، تبریز، بی­نا،
  • مهرین، مهرداد، دین مزدایی، تهران، فروهر، 1364.
  • ميرخواند، محمد­بن­خاوند­شاه، روضة الصفا، تلخيص عباس زرياب، تهران، انتشارات علمي، 1373.
  • ميرفخرايي، مهشيد، بررسي هادخت نسك، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1371.
  • _______، فرشتة روشني: ماني و آموزه­هاي او، تهران، ققنوس، 1383.
  • مينورسكي، ولاديمير، سفرنامه ابودلف در ايران، ترجمة ابوالفضل طباطبايي، تهران، زوار، 1354.
  • مینوی خرد، ترجمة احمد تفضلي، تهران، توس، 1385.
  • ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ترجمة علی­اصغر حکمت، انتشارات علمی و فرهنگی، 1381.
  • نخجواني، هندوشاه­بن­سنجر، تجارب السلف، تصحيح عباس اقبال، تهران، فردين، 1313.
  • نرشخي، ابوبکرمحمدبن­جعفر، تاريخ بخارا، ترجمة ابونصراحمدبن­محمدبن­نصرقباوي، تلخيص محمدبن­زفربن­عمر، تصحيح مدرس رضوي، بي­جا، بي­نا، بي­تا.
  • نشوان حميري، ابوسعيد، حور­العين، تحقيق كمال مصطفي، مكتبه­ الخانجي بمصر و مكتبه المثني ببغداد، 1948م.
  • نصراله زاده، سيروس، كتيبه­هاي پهلوي كازرون، تهران، كازرونيه، 1385.
  • نظام­الملك، حسن­بن­علي، سياست­نامه، تهران، فراهاني، 1346.
  • نفيسي، سعيد، بابك خرمي، تهران، تابش، 1333.
  • _______، ماه نخشب، تهران، اميركبير، 1347.
  • نقوي خيال امروهوي، علي مهدي، بررسي تاريخي و مادي در عقايد مزدك، تهران، مؤسسه مطبوعاتي عطايي، 1352.
  • _______، عقايد مزدك، تهران، مؤسسه مطبوعاتي عطايي، 1352.
  • نوبختي، حسن­بن­موسي، فرق الشيعه، استانبول، مطبعه الدوله، مصحح هلموت ريتر، 1931م.
  • هاشمي، مصطفي­بن­خالقداد، توضيح الملل، تهران، اقبال، 1373.
  • هرودوت، تاريخ هرودوت، ترجمة هادي هدايتي، تهران، بي­نا، 1336.
  • همداني، رشيد­الدين فضل­الله، جامع التواريخ (بخش مربوط به تاريخ اسماعيليان)، تصحيح محمد روشن، تهران، مركز پژوهشي ميراث مكتوب، 1387.
  • واسیلی ولادیمیرویچ، بارتولد، ترکستان­­نامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ترجمة کریم کشاورز، بی­جا، بنیاد فرهنگ ایران، 1353.
  • وامبري، آرمينيوس، تاريخ بخارا از كهن­ترين روزگاران تاكنون، ترجمة محمد روحاني، تهران، سروش، 1380.
  • وامقي، ايرج، نوشته­هاي ماني و مانويان، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1378.
  • ورداسبي، ابوذر، ايران در پوية تاريخ، تهران، انتشارات قلم، 1357.
  • ورمازرن، مارتن يوزف، آيين ميترا، ترجمة بزرگ نادرزاده، تهران، چشمه، 1375.
  • ولي، وهاب؛ بصري، ميترا، اديان جهان باستان، تهران، پ‍ژوه‍ش‍گ‍اه‌ ع‍ل‍وم‌ ان‍س‍ان‍ی‌ و م‍طال‍ع‍ات‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، 1372.
  • ويدن گرن، گئو، ماني و تعليمات او، ترجمة نزهت­صفاي اصفهاني، تهران، بي­نا، 1352.
  • _______، دين­هاي ايران، ترجمة منوچهر فرهنگ، بي­جا، انتشارات آگاهان، 1377.
  • ويسهوفر، يوزف، ايران باستان، ترجمة مرتضي ثاقب­فر، تهران، ققنوس، 1377.
  • يار­شاطر، احسان و ديگران، تاريخ ايران: از سلوكيان تا فروپاشي دولت ساسانيان (پژوهش دانشگاه كمبريج)، گردآورنده جي. آ. بويل، ترجمة حسن انوشه، تهران، امير كبير، 1368.
  • يافعي، عبدالله­بن­اسعد، مرآة الجنان و عبرة اليقظان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1970م.
  • ياقوت حموی، یاقوت­بن­عبدالله، معجم­البلدان، بيروت، دارصادر، 2010م.
  • يعقوبي، احمد­بن­اسحاق، تاريخ اليعقوبي، تحقيق عبدالامير مهنا، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1993م.
  • یوسفی، غلامحسین، ابومسلم سردار خراسان، تهران، انتشارات کتابخانه ابن­سینا، 1345.

Madelung, W. “Khurramiyya”, The Encyclopaedia of Islam, B. Lewis and Ch Pellat, leiden, 1986, V 5, p 63.

Muir, William, The Caliphate, its Rise, Decline and fall, Beirut, Khayats, 1963.

Yūsofī, G. H, “Bābak Korramī”, The Encyclopaedia Iranica, ed. by Ehsan Yarshater, Routledge and Kegan Paul, 1985, V3 , p 301.

Yūsofī, G. H, “Abū Moslem Korāsānī”, The Encyclopaedia of Islam, B. Lewis and Ch Pellat, Leiden, 1986, V 1, p 343.

Zaehner, Robert Charles ,The Dawn and Twilight of Zoroastrianism, Newyork, Putnam, 1967.

[1]. اشعري، علي­بن­اسماعيل، مقالات­الاسلاميين و اختلاف­المصلّين، مصحح محمد محي‌الدين عبدالحميد، قاهره، مکتبه نهضه مصر، 1384ه.ق/ 1969م، ص 74؛ شهرستانی، محمد­بن­عبدالکریم، الملل و النحل، تخريج محمد­بن­فتح­الله بدران، قاهره، مکتبه الانجلوالمصریه، بی­تا، جلد 1، ص 116.

[2]. ابوعيسي يك يهودي بود و عوبديا يا ابواسحاق­بن­يوسف نام داشت. وي در 119 ه.ق. در اصفهان شورش نمود و عدة زيادي از يهوديان به او پيوستند. ابوعيسي انديشه­هايي ديني داشت و يهوديان او را منجي خود مي­دانستند (ر.ك. ابوالمعالي، محمد­بن­عبیدالله، بيان الأديان، به تصحيح محمدتقي دانش­پژوه و همكاري قدرت­الله پيشنماز­زاده، مجموعه انتشارات ادبي و تاريخي، 1376، صص 115- 116؛ دقيقيان، شيرين­دخت، نردباني به آسمان: نيايشگاه در تاريخ و فلسفة يهود، تهران، ويدا، 1378، ص 296).

[3]. شريك كه در 133 ه.ق. در خراسان و بخارا شورش نمود، شيعه بود و ضمن مخالفت با عباسيان و اقدامات خشنشان، مردم را به خلافت فرزندان علي (ع) فرا مي­خواند (ر.ك. طبري، محمد­بن­جرير، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، دار­المعارف بمصر، 1119م، جلد 7، ص 459؛ نرشخي، ابوبکرمحمدبن­جعفر، تاريخ بخارا، ترجمة ابونصراحمدبن­محمدبن­نصرقباوي، تلخيص محمدبن­زفربن­عمر، تصحيح مدرس رضوي، بي­جا، بي­نا، بي­تا، ص 86).

[4]. وي كه در 160 ه.ق. در خراسان شوريد، نام اصلي­اش يوسف­بن­ابراهيم بود و در بين مردم به يوسف­البرم مشهور شد، اگر چه گفته شده كه وي ادعاي پيامبري داشته (ر.ك. آذرنوش، آذرتاش، چالش ميان فارسي و عربي در سده­هاي نخست، تهران، نشر ني، 1385، ص 55)، اما منابع علت شورش وي را اعتراض به رفتار و عملكرد خليفه مهدي ذكر كرده­اند (ر.ك. طبري، جلد 8، ص 124). اين در حالي است كه براون قيام وي را قيامي مبهم مي­داند و مي­گويد يوسف مردم را به نيكي و پرهيز از بدي فرا مي­خواند (براون، ادوارد، تاريخ ادبي ايران (از قديم­ترين روزگاران تا زمان فردوسي)، ترجمه، تحشيه و تعليق علي پاشا صالح، تهران، اميركبير، 1335، ص 472).

[5]. جنبش­هايي چون جنبش ديلميان در طبرستان كه در زمان خلافت منصور و در 143 ه.ق روي داد (طبري، جلد 7، ص 513، 517؛ ابن­اثير، علي­بن­محمد، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1979م، جلد 5، صص 512-513)؛ جنبش ابوالخصيب كه به قول طبري در 183 ه.ق و به قول ابن­اثير در 186 ه.ق. در نسا شوريد (طبري، جلد 8، ص 270؛ ابن­­اثير، جلد 6، ص 174) و جنبش يحيي­­بن­­عبدالله طالبي در 176 ه.ق. در ديلم (طبري، جلد 8، ص 242)؛ با اينكه جنبش­هايي ايراني بودند، اما چون انديشه­هاي ديني در آن­ها وجود ندارند، مورد بررسي قرار نمي­گيرند.

[6] .Edward Granville Browne )1862-1926).

[7]. Dozy, L, Islamisme, pp. 241-243.

[8]. Geo Widengren (1907-1996).

[9]. Richard Nelson Frye (1920-2014).

[10] .Bertold Spuler (1911-1990).

[11] .Jacques Duchesne-Guillemin (1910-2012).

[12]. بهار، مهرداد؛ شميسا، سيروس، نگاهي به تاريخ اساطير ايران باستان، تهران، علم، 1388، ص 111؛ بهار، مهرداد، اديان آسيايي، تهران، چشمه، 1387، صص 19-20؛ فراي، ريچارد نلسون، تاريخ باستاني ايران، ترجمة مسعود رجب­نيا، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380، ص 80.

[13]. Deioces, Diako, Deyaco, Diyako, Deiokes.

[14]. خدايي به نام ايندره در رأس ديوها (Devas) و دو خداي ميتره – ورونه (Mitra-Varuna) در رأس اسوره­ها (Asuras) قرار داشتند. واژة ديو در اوستا به صورت (Daiva) و در زبان پهلوي به صورت (Daeva) آمده است.

[15]. آتش نزد ايرانيان (Atar/Azar) و نزد هنديان (Agni) نام داشت.

[16]. Haoma: اين شراب مقدس كه در ايران هئومه و در هند سئومه نام داشت، دور­دارندة مرگ است، به دليران در ميدان جنگ نيرو مي­دهد، به دوشيزگان شوهر مي­دهد و به زنان پسران نيكو عطا مي­كند (ر.ك. هوم­يشت، بند 2-23).

[17]. Rta/Arta: مساوي با اشه؛ به معني نظم و راستي.

[18]. Mitra: مهر يا ميتره نام يكي از بزرگ­ترين خدايان آريايي بود كه در ودا به معني دوست و در اوستا به معني پيمان آمده است. اين خدا در هند، ميتره و در ايران، ميثره خوانده مي­شد. ميتره در ميان خدايان هندوايراني از اعتبار زيادي برخوردار بود و نوشيدن شراب مقدس هئومه و قرباني كردن گاو به او منسوب بود. علاوه بر اين، مهر در اين دوره چندين وظيفه داشت: شاهي و شهرياري، برپاداشتن نظم مادي و اخلاقي، باران­آوري، حفظ خدايان، حفظ قانون و حفظ كشاورزان. شايان ذكر است كه اعتقاد به مهر، نشان­دهندة وجود آيين ميتره يا مهرپرستي در ميان آرياييان بود (ر.ك. تيمه، پل، مهر در ايران و هند باستان، ترجمة احمدرضا قائم­مقامي، گرد­آورنده و ويراستار بابك عاليخاني، تهران، ققنوس، 1384، ص 26؛ بهار، اديان آسيايي، ص 67).

[19]. Varuna: خداي بزرگ و در همه­جا حاضر است، او هزار چشم و ديده­بان بي­شمار دارد، بر همه چيز آگاه است، نيرومندترين و فرمانرواي جهان است، نظام عالم در دست اوست و آورندة باران و بركت است. ميتره و ورونه رابطه­اي متقابل و جدايي­ناپذير با يكديگر دارند و به ياري هم چرخ گيتي را مي­چرخانند (ر.ك. بهار، اديان آسيايي، ص 161).

[20]. Indra: ايندره خداي جنگ، طوفان، رعد و آورندة باران است و لقب شكست­ناپذير دارد.

[21]. كريستن­سن، آرتور، مزدا پرستي در ايران قديم، ترجمة ذبيح­الله صفا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1336، صص 33 -45؛ همو، ايران در زمان ساسانيان، ترجمة رشيد ياسمي، ويراستار حسن رضايي باغ بيدي، تهران، صداي معاصر، 1378، ص 13؛ ولي، وهاب؛ بصيري، ميترا، اديان جهان باستان، تهران، پ‍ژوه‍ش‍گ‍اه‌ ع‍ل‍وم‌ ان‍س‍ان‍ی‌ و م‍طال‍ع‍ات‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، 1372، جلد 3، ص 62، 74-79؛ بهار، مهرداد؛ شميسا، سيروس، نگاهي به تاريخ اساطير ايران باستان، صص 29-41.

[22] .Ahura.

[23]. در اوستا نام وي به صورت زردشت سپيتْمان آمده است (يسنا 29: 8). از متون اوستايي چنين برمي­آيد كه زردشت از ميان خانداني به نام «سپيتمه» يا «سپيتامه» (Spitāma) برخاست. نام پدرش «پوروشَسپَه» (Pourušaspa) و نام مادرش دوغذووا (Dughdhōvā) بود (دينكرد پنجم، 2:2). با توجه به قرائن زباني و تاريخي و با در نظر گرفتن اختلاف زباني اوستاي گاهاني با ديگر بخش­هاي اوستا، مي­توان حدس زد كه زردشت ميان سال­هاي 1200 تا 1000 پيش از ميلاد مي زيسته است (ر.ك. آموزگار، ژاله؛ تفضلي، احمد، اسطورة زندگي زردشت، تهران، چشمه، 1375، ص 25، 26، 45، 47).

[24]. كريستن­سن، مزدا­پرستي در ايران قديم، صص 45-51؛ ورمازرن، مارتن يوزف، آيين ميترا، ترجمة بزرگ نادرزاده، تهران، چشمه، 1375، ص 18.

[25]. آتاباي، بدري، نگاهي به گوشه­هايي از تاريخ ايران، تهران، دنياي كتاب، 1377، صص 29-33.

[26]. شارپ، رلف نارمن، فرمان­هاي شاهنشاهان هخامنشي، تهران، مؤسسة فرهنگي و انتشاراتي پازينه، 1384، ص 85، 116.

[27]. شارپ، ص 70.

[28]. Anahita: فرشتة آب در ايران و ممالك همسايه. اسم كامل آن اَرَدْويسْوَرْ آناهيتاست و در اوستا دارندة هزار دريا و هزار رود است كه گله­ها و دارايي­ها را فزوني مي­بخشد؛ زنان را باردار مي­كند و در دوران بارداري و وضع حمل آنان، نگهبان و حامي آنان است. آبان­يشت در اوستا به ستايش اين ايزد پرداخته است (ر.ك. آبان­يشت، بند 1-5؛ پورداود، ابراهيم، يشت­ها، بي­جا، سلسله انتشارات انجمن زردشتيان ايراني، بي­تا، صص 158-159).

[29]. شارپ، ص 138، 139، 141.

[30]. گيرشمن، رومن، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمة محمد معين، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1366، ص 319.

[31]. داندا مايف، محمد، ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشي، ترجمة روحي ارباب، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1373، ص 305؛ ويسهوفر، يوزف، ايران باستان، ترجمة مرتضي ثاقب­­فر، تهران، ققنوس، 1377، ص 134؛ بروسيوس، ماريا، ايرانيان باستان، ترجمة ماني صالحي­علامه، تهران، ثالث، 1389، ص 54، 90.

[32]. SiddharthaGautama: وي حدود قرن 6 ق.م. در سرزمين نپال به دنيا آمد. پدرش سودودنه Suddhodana)) كه از پيشگويان شنيده بود فرزندش در آينده يا پادشاه خواهد شد و يا بودا Buddha))، براي اينكه از بودا شدن پسر خود جلوگيري كند، دستور داد هر نوع وسائل ناز و نعمت و عيش و عشرت را براي او فراهم سازند، ولي گوتمه پس از ديدن يك بيمار، پيرمرد، مرده و مرتاض، از ناز و نعمت دست كشيد و در پي نيروانه Nirvāna)) برآمد. او رياضت­هاي زيادي را متحمل شد و چون ديد اين رياضت­ها او را به نيروانه نمي­رساند، آن­ها را رها كرد و به سير در عالم دروني خود پرداخت و پس از مدتي به حقيقت دست يافت. او سپس حقايقي را كه به دست آورد، براي ديگران تبليغ نمود و به ترويج عقايد خود پرداخت.

[33]. Arsaces I of Parthia.

[34]. فراي، صص 370-373؛ بروسيوس، ص 168.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “انعكاس انديشه هاي ايران باستان بر جنبش هاي ديني ايراني در دو قرن اول هجري”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 84 = 93