بازنمایی اعتماد اجتماعیِ بین نسلی در سریال های تلویزیونی: مطالعه موردی سریال ستایش

19,900تومان

توضیحات

دانلود و مشاهده قسمتی از متن کامل پایان نامه :

 

 

دانشگاه‌ کردستان

     دانشكده­ ادبیّات و علوم انسانی             

گروه جامعه ­شناسی

 

پایان­نامه کارشناسی ارشد رشته علوم اجتماعی، گرایش جامعه ­شناسی

عنوان

بازنمایی اعتماد اجتماعیِ بین ­نسلی در سریال­های تلویزیونی: مطالعه موردی سریال ستایش

چکیده

مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر تحلیل تصویری از اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی است که در سریال تلویزیونی ستایش بازنمایی و روایت می­شود. ستایش در مقام یکی از پر مخاطب­ترین سریال­هال تلویزیونی می­کوشد با تمسک به انواع شگردها و تمهیدات بصری و روایی، و انواع رمزگذاری­های فنی و اجتماعی و ایدئولوژیکِ متن، تصویر خاصی از وضعیت اعتماد اجتماعی، به طور عام، و اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی، به طور خاص، در جامعۀ ایران ارایه دهد. تحقیق حاضر کوشیده است با تکیه بر ایده­های منتج از نظریۀ بازنمایی رسانه­ایِ پدیده­های اجتماعی ( در آرای هال، فیسک و مک­کیب ) و نیز به مدد روش تحلیل نشانه­شناسی، دلالت­ها، مضامین، برجستگی­ها، سکوت­ها، تناقض­ها و ناسازه­های این تصویر بازنموده را برملا سازد؛ و سپس با استناد به رویکرد نظری پیوتر زتومکا دربارۀ اعتماد اجتماعی ( و مؤلفه­ها، شاخص­ها، ابعاد و سطوح آن ) و تحقیقات انجام­شده دربارۀ وضعیت اعتماد اجتماعی در جامعۀ ایران، تصویر اعتماد اجتماعیِ بازنمایی­شده در این سریال را به شیوه­ای جامعه­شناختی انتقادی تفسیر کرده است. نتایج تحقیق نشان می­دهد که سریال ستایش سعی دارد پدیدۀ اعتماد اجتماعی را به سطح پدیده­ای فردی فروکاهد، یعنی ریشه­های تضعیف یا تقویت آن و فاصلۀ میان شکل موجود با شکل مطلوب آن را به مکانیسم­های روانی پیوند زند. فزونتر، این متن به انحاء مختلف در صدد ساده­سازی روابط پیچیدۀ اجتماعی و به حاشیه­راندن امر اجتماعی بر می­آید، راهکار احیای همبستگی­های اجتماعیِ مبتنی بر اعتماد متقابل را در تقویت خلق­وخوهای اخلاقی فردی جستجو می­کند و نقش تعیین­کنندۀ ساختارهای اجتماعی را نادیده می­گیرد.

کلیدواژه: اعتماد اجتماعی، بازنمایی، روایت، تیپ­ایده­آل، ایماژ، رمزگان، امر استعلایی، مکانیسم­های روانی. 

فهرست

 

چکیده……….3

فصل اول: کلیات……….. 6

  1-1 : طرح مسئله……… 7

2-1 : اهمیت و ضرورت تحقیق… 9

3-1 : پیشینۀ تحقیق… 10

4-1 : اهداف تحقیق…. 13

5-1 پرسش­های تحقیق……. 14

فصل دوم: مبانی نظری………. 15

1-2 : مقدمه………. 16

2-2 : مفهوم شکاف­ بین­نسلی……. 16

3-2 : مفهوم اعتماد اجتماعی………17

4-2 : مفهوم اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی……….18

5-2 : اعتماد اجتماعی نزد نظریه­پردازان اجتماعی………19

1-5-2 : گئورگ زیمل….19

2-5-2 : آنتونی گیدنز…..20

3-5-2 : نیکلاس لومان………..24

4-5-2 : پیوتر زتومکا……27

6-2 : مفهوم بازنمایی…..28

7-2: نظریه­های بازنمایی……..29

1-7-2 : نظریۀ استوارت هال……….31

2-7-2 : نظریۀ جان فیسک و کالین مک­کیب…….35

8-2 : چارچوب نظری….36

فصل سوم: روش تحقیق…….40

1-3 : مقدمه………41

2-3 : تحلیل نشانه­شناختی………41

3-3 : میدان مطالعه و شیوۀ نمونه­گیری….43

4-3 : تیپ­ایده­آل اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی…..43

فصل چهارم: یافته­های تحقیق…..45

1-4 : مقدمه…….46

2-4 : خلاصۀ داستان سریال ستایش…….48

3-4 : تحلیل نشانه­شناختی سریال ستایش…..51

4-4 : تحلیل جامعه­شناختی اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی در سریال ستایش…65

فصل پنجم:  نتیجه­گیری….72

منابع………76

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

كليات تحقيق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول: کلیات تحقیق

 

1-1 : طرح مسئله

فناوری ارتباطات و اطلاعات در مدت زمان كوتاهی كه از پیدایش آن می‌گذرد توانسته است تغییرات بسیاری را در شیوۀ کلی زندگی بشر به وجود آورد. در اين ميان رسانه­هاي تصويري – كه نمودهای آن در تلويزيون، سينما و شبكه­هاي توزيع و پخش فيلم­هاي خانگي و حتي اينترنت قابل مشاهده است- به علت تاثيرگذاري بر مخاطبان بي­شمار خود مهمترين رسانه­ها در شكل­دهي به افكار، انديشه­ها، عادات، هنجارها و كليه نمودهاي فرهنگي هستند. رسانه­هاي تصويري هم تأثير مي­پذيرند و هم تاثير مي­گذارند و آنچه را كه از واقعيت موجود برداشت مي­نمایند، بازنمايي مي­كنند.  جهان بازنموده­ها مملو از نشانه­هاست؛ نشانه­هايي كه در پس­زمينۀ آن مخاطب با مفاهيم عميق فرهنگي مواجه مي­شود. اين فرايند كه همچون حلقه­هاي زنجيز به طور متوالي معنا را در چرخه فرهنگ توليد و بازتوليد مي­كند، در هر توليدي معناي جديد خلق و در فرايند رمزگشايي قرار مي گيرد و معناي جديدتري باز توليد مي­شود (معيني­فر و محمدخاني،1390: 106).

يكي از مفاهيمي که در جامعه امروز ايران مورد چالش قرار گرفته است، مفهوم «اعتماد» است. در زبان لاتين اعتماد، اطمينان­ داشتن و اعتماد داشتن معادل Trust و Confidence مورد استفاده قرار گرفته است. در ادبيات جامعه­شناختي مفهوم اعتماد هم به عنوان ويژگي افراد، ويژگي ارتباطات اجتماعي و هم ويژگي سيستم اجتماعي با تأکيد بر رفتار مبتني بر تعاملات و سوگيري­هاي در سطح فردي مفهوم­سازي شده است. با این وصف، این مقوله را رویکردهای مختلفی مفهوم­پردازی کرده­اند. نخستین رهيافت بر احساسات و ارزش­هاي فردي تأکيد دارد و بر طبق اعتماد به عنوان متغير فردي و شخصيتي تلقي مي­شود. در اين برداشتِ روان­شناختي ـ اجتماعي اعتماد در ارتباط بسيار نزديکي با مفاهيمی مانند وفاداري، دگرخواهي، صداقت، دوستي قرار مي گيرد. اين رهيافت يک تئوري شخصيتي در مورد اعتماد را عنوان مي­نمايد و به زمينه اجتماعي توجهي ندارد. بر اساس رویکردی دیگر اعتماد بيشتر به عنوان يک ويژگي اجتماعي تلقي مي­شود و لذا در کالبد نهادي جامعه عملي مي­گردد. اعتماد در اين مفهوم منبعی اجتماعي به حساب می­آید که برای دستيابي به اهداف سازماني استفاده مي­شود.     طبق رویکرد سوم اعتماد به عنوان يک خير جمعي با ارزش تلقي مي­شود که بوسيله تعاملات اعضاء در جامعه پي­گيري مي شود. بطور مثال مي­توان نمود آن را در توصيفي که توکويل از اجتماع مدني دارد مشاهده نمود که بر اساس آن اعتماد به عنوان يک مفهوم ارزشمند قابلیت آن را دارد که به شیوه­ای روش­شناختی جهت برطرف نمودن مرز بين سطوح خرد و کلان بکار گرفته شود. در اين رهيافت نشان داده مي­شود که اعتماد در سطح خرد چگونه به پيدايش آن در سطح کلان کمک مي­کند. مثلاً هر برخورد مثبت با پزشک محلي مي­تواند اعتماد ما به سيستم درماني را ارتقاء بخشد. در اين رهيافت اعتماد به عنوان يک مفهوم جامعه­شناختي با هدف تحليل آن در سطوح سيستم و روابط بين­شخصي مفهوم­سازي مي­گردد. بنابراين اعتماد مکانيسمی اجتماعي پنداشته می­شود. مطالعه اعتماد به عنوان مکانيسمی اجتماعي تعاملات مردم را با تکیه بر انگيزه­ها و باورهاي آنان در کانون توجه قرار مي دهد.

مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر نحوۀ بازنمایی مقولۀ اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی در سریال تلویزیونی ستایش است. این سریال که نیمه اول امسال (1390) در 44 قسمت از شبکه سوم صدا و سیما پخش شد توانست طیف وسیعی از مخاطبان را به خود جذب کند. شکاف نسلی، چالش­های فرد و ساختارهای اجتماعی، تحول زندگی خانوادگی در فُرم و محتوا، وجود تعارض­های ارزشی و هنجاری در حوزه­های خصوصی و عمومی، دگردیسی مقولاتی همچون «صمیمیت»، «پایبندی» و «اعتماد اجتماعی»، و غیره از جملۀ عمده­ترین مضامین این مجموعه بود. ملموس­ترین پدیدۀ اجتماعیِ بازنمایی­شده در این سریال تحول اعتماد اجتماعی در جامعۀ شهریِ ایران در سه دهۀ اخیر، پیدایش شکاف بین­نسلی و نبود مبنایی برای گفتگو و تفاهم بین افراد است. اگر این ایدۀ واتسون و هیل را بپذیریم که بازنماییِ رسانه­ای عنصری محوری در درک و تفسیر افراد از مسایل و رخدادهای اجتماعی است ( واتسون و هیل، 2006 : 248 )، در آن صورت این موضوع بسیار واجد اهمیت می­شود که سریال ستایش اعتماد اجتماعی را چگونه بازنمایی می­کند؟ در بازنمایی این مقوله از چه نوع تمهیدات فُرمی، روایی و بصری سود می­جوید؟ تصویری که این سریال از اعتماد اجتماعی ( ابعاد و خصلت­های آن، عوامل تقویت­کنندۀ آن، موانع تحقق شکلِ مطلوب آن و…) ارایه می­دهد بر چه مفروضاتی دربارۀ زندگی اجتماعی مبتنی است؟ به بیان دیگر، اعتماد اجتماعیِ بازنمایی­شده ( هم در شکلِ موجود و هم در شکلِ مطلوب آن ) در این سریال با کدام زمینه و فضای اجتماعی قرابت و سنخیت دارد؟

در این پژوهش، برای تعریف نظری و کاربردی اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی، از روش ماکس وبر در برساخت تیپ­ایده­آل استفاده می­شود. وبر با مطالعه اولیه پدیده، یک ایضاح موقت از متن ارایه می­دهد و پس از استخراج «یک­به­یک اجزای منفرد» از واقعیت اجتماعیِ مطالعه شده به تدریج تیپ­ایده­آلی می­سازد (وبر،1382 : 51 ). در برساخت تیپ­ایده­آلِ اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی، نظریه زتومکا دربارۀ اعتماد اجتماعی که حول محور مفهوم «شدن اجتماعی» صورت­بندی شده و رویکردی تلفیقی و تاریخی به این پدیده دارد (زتومکا،1387) انتخاب شده است. سپس، در پرتو نظریه زتومکا، به تحقیقاتی رجوع می­شود که این پدیده را به طور عینی در جامعه ایران پس از انقلاب مطالعه کرده­اند و بدین­ترتیب مؤلفه­ها و شاخص­های این پدیده مشخص می­شود. این تیپ­ایده­آل در مقام یک برساختۀ تحلیلی محکی است برای شناخت و سنجش تصویری که از این پدیده در سریال مورد مطالعه ارایه شده است. از آنجا که اعتماد، هم در سطح تعاملات بین­فردی و هم در سطح نهادی و کلان، امری برساختی است، هرگونه تلاش برای تعریف، توصیف یا بازنمایی آن به واسطۀ یک متن، سوای این که خود نوعی برساخت دوبارۀ این پدیده است، مستلزم مفروض گرفتن یک­سری گزاره­ها، پنداشت­ها و آگزیوم­ها دربارۀ انسان و جامعه و تاریخ است. مسئلۀ تحقیق حاضر این است که سریال ستایش در مقام یک متن تلویزیونی چگونه این پدیده را بر می­سازد؟ در چه سطحی آن را بر می­سازد؟ کدام­یک از ابعاد و کیفیات آن را برجسته می­کند و کدام­یک را به حاشیه می­راند؟ در تصویری که این سریال از جامعه و اعتماد اجتماعیِ موجود در آن ( با هر درجه از شدت و عمقی که وجود دارد یا ندارد ) ارایه می­دهد چالش­ها و تعارض­های پیشِ روی این پدیده و راهکارهای تقویت آن کدامند؟ این پژوهش به­هیچ­وجه درصدد مقایسۀ اعتماد اجتماعیِ بازنمایی­شده در سریال ستایش و اعتماد اجتماعی آن گونه که در جامعۀ ایران واقعاً وجود دارد نیست، بلکه صرفاً در پی تحلیل و شناخت تصویری از این پدیده ( و مفروضات اجتماعی نهفته در پس این تصویر ) است که در این متن ارایه می­شود. روشن است که دستمایۀ اصلی دستیابی به این شناخت و تحلیل، فرض­ها و روش­ها و تکنیک­های جامعه­شناختی است. تأمل جامعه­شناختی در تصویری که این سریال از اعتماد اجتماعیِ بین­نسلی ارایه می­دهد، هم از این حیث که دعوی بازنمایی وضعیتِ عینی جامعه ایران را دارد و هم به این لحاظ که خود در برساختن این وضعیت عینی ذی­مدخل است، امری ضروری است.

2-1 : اهمیت و ضرورت تحقیق

 

يکي از مسائلي که در توسعه اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي در جوامع کنونی مخصوصاً جوامع در حال توسعه بايد مد نظر قرار بگيرد مسئله اعتماد اجتماعی است. اعتماد در متن کنش­هاي انسان نمود پيدا مي­کند و نیز تسهيل­کنندۀ مبادلات در فضاي اجتماعي است. اعتماد يکي از جنبه­هاي مهم روابط انساني است و زمينه­ساز مشارکت و همکاري ميان اعضاي جامعه مي­باشد. این پدیده همچنین مبادلات را در زمينه­هاي مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي سرعت مي­بخشد. در فضاي مبتني بر اعتماد ابزارهايي چون زور و اجبار براي تضمين داد و ستد کارايي خود را از دست مي دهند و در عوض قصد افراد براي بازپرداخت­ها و اعتقاد به درستکاري افزايش مي­يابد. اعتماد کار بازار را رونق مي­بخشد. اعتماد اجنماعی به منزلۀ يک جزء اصلي سرمايه اجتماعي مطرح بوده و به عنوان شاخص اصلي سرمايه اجتماعي با کارکردهاي متعدد اجتماعي، سياسي و روانشناختي نقش مهمي را در ايجاد و حفظ و استحکام نظم و همبستگي اجتماعي و مشارکت و تعاون و توسعه اجتماعي بر عهده دارد. افزون بر این، اعتماد از عناصر مؤثر در پذيرش و همدلي اجتماعي محسوب مي­شود، که اين خود زمينۀ سازگاري و همنوايي هر چه بيشتر اعضاي جامعه را فراهم مي­سازد. به واسطۀ اعتماد کردن، امکانات و فرصت­هايي براي طرفين در جامعه پديد مي­آيد که در صورت عدم آن شايد آن امکانات و فرصت­ها به آساني از بين برود. در حقيقت با اعتماد روابط جديدي ايجاد مي­شود که قبلاً وجود نداشته است. همچنين اعتماد پيوستگي فرد به اجتماع را قوي­تر کرده و ضمن کمک به پيدايي احساس هويت سبب انسجام گروهي مي­شود. از سوی ديگر، بي­اعتمادي در جامعه باعث کاهش انسجام و پيوستگي و همچنين پائين آمدن مشارکت افراد در جامعه مي­شود. با توجه به اين موارد مي­توان نتيجه گرفت که اعتماد اجتماعی به عنوان يک مقوله اجتماعي از مسائل اساسي بوده و واجد اهميت بسیاری است و نمود آن در تمام سطوح جامعه متبلور است.

در جامعۀ ایرانِ بعد از انقلاب، تحولات بنیادینی در سطح ارزش­ها، هویت­ها و سبک­های زندگی اتفاق افتاد. اساساً انقلاب ایران تلاشی بود برای ایجاد جامعه­ای با منظومه­های ارزشی و ترکیب­بندی­های هویتیِ نوین که بنا بود اَشکال جدیدی از تعامل اجتماعی بین انسان­ها برقرار سازد. نقطۀ ثقل این تعاملات اجتماعی در این گفتمانِ ارزش­مدار، اعتماد اجتماعی و کرامت انسان بود. اما به دنبال رخداد انقلاب، و به موازات تحولات اقتصادی و صنعتی و شهری در دهه­های هفتاد و هشتاد، اَشکال دیگری از تعاملات و همبستگی­های اجتماعی در جامعۀ ایران پدید آمد که لزوماً با آنچه در گفتمان ارزش­مدارِ دهۀ شصت تصویر می­شد، یکی نبود. فراز و فرودهای میزان و کیفیت اعتماد اجتماعی در جامعۀ ایران، و پرداختن به چیستی و چرایی و چگونگی تحول این پدیده، مسئلۀ در خور توجهی است. اما آنچه پرداختن به آن از دید این تحقیق واجد اهمیت و ضرورت بسیار است کیفیت اعتماد اجتماعی بین نسل­های مختلفی است که امروزه در جامعۀ ایران کنار هم زندگی می­کنند. آیا آدمیانی که سوبژکتیویته و هویت آنها در تعامل با وضعیتِ عینی و فضای گفتمانیِ دهۀ شصت شکل گرفت، با نسلی که پس از سازندگی و در فضایی عمدتاً شهری و مدرن رشد کرد، قادر به تفاهم و گفتگو هستند؟ نظر به این که در فضای امروزین جامعۀ ایران سخن از شکاف نسل­ها و تعارض ارزش­ها و هنجارها می­رود، بررسی این مسئله که رسانه­ها چه تصویری از پدیدۀ اعتماد اجتماعی در این وضعیت به مخاطبان­شان ارایه می­دهند، بسیار حائز اهمیت است.

 

3-1 : پیشینه تحقیق

دربارۀ بازنماییِ رسانه­ایِ جهان اجتماعی، پدیده­های اجتماعی و تجربۀ زیستۀ افراد در زندگی روزمره پژوهش­های بسیاری انجام شده است. در اینجا فقط به چند مورد از آن پژوهش­هایی اشاره می­شود که به بازنمایی این موضوعات در سریال­های تلویزیونی پرداخته­اند. در خارج از کشور محققانی مثل دیوید مورلی ( مطالعه مخاطبان نیشن­واید)، آین انگ ( مطالعه مجموعه دالاس و مخاطبان آن )، دوروتی هابسون ( پژوهش درباره بینندگان مجموعه )، تانیا مادلسکی ( زنان بیننده مجموعه­های آبکی )، جنیس ردوی و محققانی چون شارلوت برانسدون، رابرت آلن و الن سایتر از جمله کسانی هستند که در کنار بسیاری دیگراین سنت نظری-پژوهشی را بسط داده­اند (مک­رابی، 2002: 112).  به عنوان یک نمونه از پژوهش­های خارج از کشور به کار دیوید مورلی اشاره می­کنیم. البته کار مورلی عمدتاً دربارۀ تعامل مخاطبان با متن تلویزیونی است، اما از آنجا که در بخش نخست کارش به تحلیل نشانه­شناختی نحوۀ بازنمایی پدیده­های اجتماعی در متن تلویزیونی می­پردازد، می­تواند به منزلۀ پیشینۀ این پژوهش مورد خوانش واقع شود. مورلی مطالعه­ای تحت عنوان«مخاطبان نیشن­واید»[1]، برنامه­ای خبری که از شبکه بی­بی­سی پخش می­شد، انجام داد. قصد او در این اثر مطالعة فرایند تولید معنا در جریان ارتباطات است. او برای تبیین این مسئله دو شیوة تحلیل نشانه­شناسی و جامعه­شناسی را بکار می­گیرد تا دو گونة متفاوت ساختارهای حاکم بر فرایند تولید  معنا را بررسی کند: الف) مکانیسم­ها و ساختارهای درونی متن (پیام یا برنامه) که به برخی خوانش­ها مجال می­دهند و برخی دیگر را منع می­کنند (مطالعه این مکانیسم­ها کار نشانه­شناسی است)؛ و ب) پیشینه و زمینة فرهنگی مخاطبان (بینندگان یا خوانش­گران) که مطالعة آن کار جامعه­شناسی است (مورلی،1999:94). از نظر مورلی آنچه که خصیصه­های اصلی معنای متن را تعیین می­کند، تعامل بین این دو نوع ساختارهای الزام­آور است. بر این اساس، او دو فرضیة اصلی را کنار می­گذارد: یکی این فرضیه که متن را می­توان به شیوه­های بی­شماری تفسیر کرد و دیگری این فرضیة فرمالیستی که متن یگانه عامل تعیین­کننده معناست. اگر بخواهیم روش­شناسی مورلی در این اثر را به طور دقیق­تر بیان کنیم، باید بگوییم که مطالعة او در دو بخش اصلی قرار دارد: الف: بررسی تمهیدات فرمی[2]، یعنی شیوه­های فرا خواندن مخاطب و شکل­های سازماندهی متنی برنامه نیشن­واید؛ و دوم، بررسی نحوة تفسیر محتویات این برنامه توسط مخاطبانِ دارای زمینه­های فرهنگی متفاوت و بررسی نقش چارچوب­های فرهنگی در تعیین نحوة تفسیر مخاطبان از این برنامه (یعنی مطالعة رابطة بین عوامل اجتماعی/جمعیتی­ای همچون سن و جنس و نژادوطبقه با نحوة تفسیر این برنامه). مورلی در پایان این تحقیق به این نتیجه رسید که قرائت مخاطبان از برنامه­های تلویزیونی مستقیماً برحسب جایگاه اجتماعی­شان تعیین نمی­شود، چرا که سوژة اجتماعی همواره توسط گفتمان­های دیگری نیز احاطه شده است که در رابطة متن با سوژه تأثیر می­گذارند (استوری،1385 :42).

در داخل کشور نیز پژوهش­هایی در همین حوزه انجام شده است که به دو مورد از آنها اشاره می­شود. محمد رضايي و سميه افشار در پژوهشی با عنوان «بازنمايي جنسيتي سريال­هاي تلويزيوني: مرگ تدريجي يك رويا-ترانه مادري» به بررسي بازنمايي نقش­هاي جنسيتي و چگونگي بهره­گيري از رمزگان اجتماعي و فني در نمايش زن و مرد در قالب نقش هاي خانوادگي و اجتماعي پرداخته­اند. آنها از ميان سريال­هاي پر بيننده سال 1387، دو سريال ترانه مادري و مرگ تدريجي يك رويا را با استفاده از روش نشانه­شناسي مورد برسي قرار داده­اند. نتايج به دست آمده نشان مي­دهد كه تغييرات زاويه دوربين ،نوع نما و نورپردازي به نفع مردان بوده است. احمد عبدالملكي در تحقيقي با عنوان «بررسي اعتماد اجتماعي و عوامل مؤثر بر آن و چگونگي نقش رسانه­ها در افزايش آن» به این نتیجه رسیده است که اعتماد اجتماعي بيش از آنكه با عوامل سطح خرد در ارتباط باشد، به عوامل سطح كلان مربوط است. ارزيابي فرد از وضعيت جامعه، مهمترين عاملي است كه سطح اعتماد اجتماعي او را متأثر مي­سازد؛ به اين معنا كه هر چه افراد، جامعه را با ثبات­تر، به هنجارتر و رفتار نهادها با مردم را شفاف­تر و صادقانه­تر بدانند و معتقد باشند كه حقوق پايمال­شدة شهروندان قابل اعاده است، اعتماد اجتماعي بالاتري خواهند داشت. موضوع تحقيق فوق، از منظر مطالعه مفهوم اعتماد اجتماعي و تاثير رسانه­ها بر آن داراي شاخصه­هاي مشتركي با پژوهش حاضر مي­باشد

عباس كاظمي و آزاده ناظر فصيحي در تحقيقي با عنوان «بازنمايي زنان در يك آگهي تجاري تلويزيوني» (1386) به بررسي بازنمايي زنان در يك آگهي بازرگاني تلويزيون صدا و سيما پرداخته است. سوال اصلي در اين مقاله چگونگي ارائه تصوير زن به گونه­اي است كه بازتوليد فرهنگي نقش نمادين زن را در جامعه به دنبال دارد. بخش بزرگي از بازنمايي­ها در آگهي­هاي تجاري، زنان را در قالب نقش­هاي كليشه­اي فرهنگي به تصوير مي­كشد. آگهي مورد نظر برخلاف ساير آگهي­ها، زن را در نقش­هاي جديد به نمايش مي گذارد. در عين حال در اين شكل از بازنمايي همچنان با زني مسئله­دار مواجه مي­شويم. افسانه كمالي (1383) در پايان نامة دكتراي خود تحت عنوان  مقايسة تطبيقي اعتماد اجتماعي در دو حوزة فرهنگ و سياست به بررسي رابطة اعتماد سياسي با اعتماد اجتماعي پرداخته است. نتايج حاصل از تحقيق بر روي  8206 نفر  (افراد بين  15 تا  50 سال) در مراكز  28 استان كشور نشان مي­دهد كه اعتماد به حوزة سياست كمتر از اعتماد به حوزة فرهنگ است.

اسدي، مهدي­زاده و عقيلي(1388) در پژوهشي تحت عنوان «هويت فرهنگي در مجموعه­هاي تلويزيوني» به تحليل نشانه­شناختی سريال خط­شكن پرداخته­اند. يافته­هاي اين تحقيق نشان مي­دهد که در این سریال هويت ديني به عنوان هويت فرهنگيِ پايه و برتر بازنمايي شده است، در مقابل هويت ملي و مدرن نيز به عنوان سطوحي از هويت فرهنگي با بار ارزشي پايين به نمايش درآمده­اند.

جعفرزاده­پور و ساعي(1389) در پژوهشي با عنوان «بازنمايي روابط نسلي در سريال­هاي تلويزيوني» با هدف بررسي الگوي روابط نسلي در سريال­هاي ايراني با استفاده از روش تحليل محتوا، چهار سريال نرگس، صاحبدلان، اولين شب آرامش و نقشي برآب» را مورد بررسي قرار داده­اند. يافته­ها حاكي از آن است كه الگوي غالب بازنمايي­شده در سريال­ها، الگوي تفاهمي است؛ در حالي­كه مطالعات نشان مي­دهد كه الگوي غالب در روابط بين­نسلي در جامعۀ­ امروز ايران  بيشتر از نوع تفاوتي و تعارضي است.

عسگري و قاسمي اردهائي(1389) در پژوهشي تحت عنوان «بازنمايي نسلي در آگهي­هاي تجاري»، با استفاده از روش نشانه­شناسي براي تحليل سياست بازنمايي آگهي­هاي تبليغاتي، بر روابط دوجانبه­ي نسلي والد-فرزند خانواده­هاي ايراني متمركز شده­اند. اين مطالعه نشان مي­دهد تبليغات تلويزيوني در وجه ذهني قدرت با نمايش انگاره­هاي ذهني همخوان با نظام پدرسالار و در وجه عيني قدرت با نمايش كليشه­هايي كه از نظر نسلي، والدين و بزرگسالان، تصميم نهايي را مي­گيرند، به بازتوليد شكاف قدرت و نابرابري در روابط اجتماعي مي­انجامند.

دربارۀ بازنمایی مسایل و پدیده­های اجتماعی در رسانه­ها، کارهای بسیاری در خصوص بازنمایی و روایتِ فضای جامعه در سینما انجام گرفته است که از حیث مفهوم­پردازی و روش­شناسی قرابت­هایی با پژوهش حاضر دارند. فی­المثل، هاله لاجوردی (1388) «در زندگی روزمرّه در ایران مدرن با تأمّل بر سینمای ایران» در پی آن است که زندگی روزمرّه­ی مردم ایران را از دهه­ 1370 به بعد به میانجی بازنمایی آن در سینما بررسی کند. وی با استفاده از عناصر برگرفته از نظریه­های انتقادی هانری لوفور و اگنس هلر که مستقیماً به زندگی روزمرّه پرداخته­اند، و با در نظر گرفتن ارتباط زندگی روزمرّه با سیستم و حوزه­ی عمومی( از جمله تأثیر حیاتی انقلاب ایران، تأثیر قوانین قضایی و تأثیر تحولات در شیوه­های حکومتی) به تفسیر انتقادی فیلم­هایی مانند «کاغذ بی­خط»، «سارا»، «دو ­زن»،«لیلا» و«زیر پوست شهر» اقدام نموده و با توجه به این تفاسیر، روایتی نقّادانه از زندگی روزمرّه­ی ایرانیان ارائه داده است. لاجوردی در تفسیر فیلم­ها همچنین به مباحث فمینیستی تحت عنوان فمینیسم مثبت و فمینیسم منفی پرداخته است. بنا به نتيجه­گيري او، برخی از این فیلم­ها با ترویج اخلاق زنانه در صدد رسیدن به جامعه­ا­ی انسانی­تر هستند، اما در برخی دیگر زنان با پیش گرفتن اخلاقی غیر زنانه و بعضاً مردانه در پی دست­یابی به تساوی حقوق­شان با مردان هستند. یا به عنوان نمونه­ای دیگر، افشین محمدی و غزال بی بک آبادی(1389) در پژوهشی با عنوان «بررسی مؤلفه­های سبک زندگی در فیلم­های سینمایی پرفروش» با تکیه بر آرای زیمل، وبلن ،سوبل، بوردیو و چنی در مورد سبک زندگی و نظریات ارتباطی که مبتنی بر تأثیر جامعه بر سینما و همچنین تأثیر رسانه بر جامعه می­باشد به تحلیل سبک زندگی در فیلم­های سینمایی پرفروش پرداخته­اند. رویکرد مورد استفاده در این پژوهش جامعه محور می­باشد، به این معنا که رسانه­ها تحت تأثیر دگرگونی­های تاریخی در حوزه­های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی می­باشند. در این پژوهش مؤلفه­های سبک زندگی تحت دو عنوان اصلی سبک زندگی مدرن و سنتی مورد بررسی قرار گرفته­اند. روش مورد استفاده در آن روش تحلیل محتوا، و  جامعه­ی ­آماری نیز فیلم­های سینمایی تولیدشده در سه دهه­ی بعد از انقلاب است. نتایج پژوهش نشان می­دهد که فیلم­های سینمایی از دهه­ شصت به سمت دهه هشتاد  به نمایش مصرف­گرایی در کنار الگوهای سبک زندگی مدرن در جامعه پرداخته­اند. در این فیلم­ها خصوصاً در دهه هشتاد نمایش مصرف لزوماً مخصوص طبقه مرفه جامعه نیست، بلکه به تمام طبقات اجتماعی تسری پیدا کرده و تمام طبقات از نمایش تظاهرآمیز جهت کسب منزلت استفاده می­کنند.

4-1 : اهداف تحقیق

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع فارسی

  • اسدي، ناصر و ديگران (1388)، هويت فرهنگي در مجموعه­هاي تلويزيوني، مطالعه موردي: بررسي مجموعه تلويزيوني خط­شكن، فصلنامه پژوهش­هاي ارتباطي، دوره شانزدهم، شماره 2.
  • توکل ،محمد و قاضی­نژاد مریم (1385)، بررسی و نقد  رهیافت­های  نسل  تاریخی و  تضاد  با تاکید بر  نظریات مانهایم و  بوردیو، ماه نامه ی علوم اجتماعی  شماره 275، بهار
  • زتومکا، پیوتر (1386)، اعتماد، نظریه جامعه­شناختی، ترجمه غلامرضا غفاری، تهران : نشر و پژوهش شیرازه.
  • فیسک ،جان (1380)، فرهنگ تلویزیون،ترجمه : مژگان برومند، ارغنون ،ش 19
  • چندلر، دانیل (1387)، مبانی نشانه­شناسی، ترجمه مهدی پارسا،شرکت انتشارات سوره ی  مهر.
  • وبر ،ماکس (1382)، روش­شناسی علوم اجتماعی، ترجمه : دکتر حسن چاوشیان، تهران :نشر مرکز.
  • رضائی، محمد و کاظمی عباس (1387)، بازنمایی اقلیت­های  قومی در سریال­های تلویزیونی، فصلنامه ی  تحقیقات فرهنگی،شماره 5،زمستان.
  • جعفرزاده­، فروزنده (1388)، کندوکاو در مسائل جوانان و مناسبات نسلی، تهران :پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی.
  • جعفرزاده­پور، فروزنده و ساعي، منصور(1389) بازنمايي روابط نسلي در سريال­هاي تلويزيوني، مطالعه موردی سريال­هاي نرگس، صاحبدلان، اولين شب آرامش و نقش بر آب، دوفصلنامه تخصصي پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه، شماره چهارم.
  • مهدی­­زاده­، محمد (1387)، رسانه­ها و  بازنمایی، تهران: دفتر مطالعات و توسعه رسانه­ها.
  • استوری­،جان (1386)، مطالعات فرهنگی در مورد فرهنگ عامه، ترجمه حسین پاینده، تهران: نشر  آگه.
  • دالگرن، پ (1385)، تلویزیون و گستره عمومی، ترجمه مهدی شفقتی، تهران : انتشارات سروش.
  • امیرکافی، مهدی (1380)، اعتماد اجتماعی و عوامل موثر برآن، نمایه پژوهش، شماره 18.
  • ریتزر، جورج (1383)، نظریه­های جامعه­شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.
  • عسگري، سيداحمد و قاسمي اردهايي(1389)، بازنمايي نسلي در آگهي­هاي تجاري، مجله جامعه­شناسي مطالعات جوانان، سال اول، پيش شماره 2.
  • گیدنز، آنتونی (1383)، تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در  عصر جدید، ترجمه ناصر  موفقیان، تهران، نشر نی.
  • گیدنز، آنتونی (1377)، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر مرکز.
  • میزتال، باربارا (1380)، اعتماد در جوامع مدرن،کنکاشی در  اصول نظم اجتماعی، ترجمه ناصرالدین غراب، نمایه  پژوهش، شماره 18.
  • کمالی، افسانه (1383)، اعتماد ،اجتماع و جنسیت، مجله جامعه­شناسی ایران، دوره پنجم، شماره 2.
  • ناظر، آزاده (1386)، بازنمایی زنان در یک آگهی تجاری تلویزونی، پژوهش زنان، دوره پنجم، شماره 1.
  • معینی­فر، حشمت­السادات و محمدخانی، نجمه (1390)، بازنمایی الگوی مصرف یک خانواده  آمریکایی، تحقیقات فرهنگی ایران، دوره چهارم، شماره 1.

References

  • Ang, I.(1991) Watching Television, London, Routledge.
  • Bennett, T.(1986) Popular Culture and the Turn to Gramsci, In John Storey, Cultural Theory and Popular Culture, London, Prentice Hall.
  • Bennett, T. and Woolacott, J.(1987) Bond and Beyond, London, Machmillan.
  • Bocock, R.(1986) Hegemony, Tavistock Publications, London.
  • Casey, B.et.al.(2002) Television Studies: The Key Concepts, London, Routledge.
  • Chandler,D.( 2002 ) Semiotics, Routledge
  • Elliott, P.(1973) Uses and Gratifications: A Criticque of a Sociological Alternative, Leicester.
  • Femia, V. Joseph.(1987) Gramsci’s Political Though, Clarendon Press, London.
  • Fiske, J.(1994) Opening the Hallway: Some Remarks on the Fertility of Stuart Hall’s Contribution to Critical theory, In Morely, D.(1994) Stuart Hall: Critical Dialogues in Cultural Studies, Routledge.
  • Fiske, J.(1994) Television Culture, London, Routledge.
  • Gramsci, A.(1975) Quandernidel Carcere. I- IV, Enaudi, Turin.
  • Grossberg, L.(1994) History, Politics and Postmodernismi : Stuart Hall and Cultural Studies, In Stuart Hall: Critical Dialogues in Cultural Studies,(ed) by Morely, D.AND Chen, H.(1996) Routledge.
  • Hall, S.(1980) Cultural Studies: Two Paradigms. In Media, Culture and Society, No 2, P57 – 72.
  • Hall, S.(1980) Popular- Democratic Vs. Authoritarian- Populism: Two Ways of Taking democracy Seriously, In A. Hunt(ed): Marxism and Democrasy, London.
  • Hall, S.(1981) The Whites of Their eyes: Racit Idiologies and Media: London.
  • Hall, S.(1986) On Postmodernism and Articulation: An Interview With Stuart Hall, (ed by) L. Grossberg, In Stuart Hall: Critical dialogues in Cultural Studies,(ed) by Morely, D. and Chen, H(1996) Routledge.
  • Hall, S.(1988) The Hard Road to Renewal: Thatcherism and The Crisis of the left, London: Verso.
  • Hall, S.(2002) Gramsci and Us, In Antonio Gramsci: Critical Assessments of leading Political Philosophies, (ed) By James Martin, Routledge.
  • Hall, S.(2002) Gramsci’s Relevance for the Study of Race and Ethnicity, In Antonio Gramsci: Critical Assessments of Leading Political Philosophies,(ed) by James Martin, Routledge.
  • Hartley, J.(1987) Television Audiences, Paedocracy and Pleasure: In Textual Practice(2).
  • Hobson, D.(1982) Crossroads: The drama of a Soop Opera, London: Methuen.
  • Laclau, E and Mouffe, CH2002) Recasting Marxism: Hegemony and New Political Movements, In Antonio Cramsci: Critical Assessments of Leading Political Philosophies,(ed)by James Martin, Routledge.
  • Laclau, E. And Mouffe, ch.(1985) Hegemony and Socialist strategy: Towards aRradical Democratic Politics, London: Verso.
  • Liebes, T.And Katz, E. (1993) The Export of Meaning: Cross- Cultural Readings of Dallas, 2 nd Edition, Cambridge: Polity Press.
  • Levine, Donald (1971), Georg Simmel: On Individuality and Social Forms, The University of Chicago Press.
  • Marx, K. and Engles, F.(1998) Rulling Class and Rulling Ideas, In Cultural Theory and Popular Culture: A Reader, (Ed) by John Storey, London, Prentice Hall.
  • Mcrobbie, A.(2002) The uses of Cultural Studies, SAGE Publications.
  • Mouffe, Ch.(2002) Hegemony and Idiology in Cramsci, In Antonio Gramsci: Critical Assessments of Leading Political Philosophies (ed) By James Martin, Routledge.
  • Morely, D.(1989) Changing Paradigms in Audience Studies, In Ellen Seiter, Remote Control: Television, Audiences and Cultural Power(1989), Routledge.
  • Morely, D.(1994) Television, Audiences and Cultural Studies, Routledge.
  • Morely, D.(1999) Family Television, London: Routledge.
  • Pecheux, M.(1982) Language, Semantics and Idiology, London: Macmillan.
  • Radway, J.(1987) Reading the Romance, London: Verso.
  • Rojek, CH.(2003) Stuart Hall, London, Polity Press.
  • Schutz, A.(1963) Collected Papers, I, Den Hague: Martins Nijhoff.
  • Seiter, E.et.al.(1997)”Don’t Treat us like we are so stupid and naïve”, In Remote Control: Television, Audiences and Cultural Power(1997) Ed by Ellen Seiter et.al.
  • Slack, J.(1996) The Theory and Method of Articulation in Cultural Studies In Stuart Hall: Critical dialogues in Cultural Studiew, Ed by David Morely and Chen Hsing.
  • Stevenson, N.(1995) Understanding Media Cultures, London, SAGE.
  • Storey, J.(1996) Cultural Studies and the Study of Popular Culture, Edinburg Univesit Press.
  • Thompson, E.P.(1987) The Poverty of Theory and Other Essays, London: Merlin Press.
  • Torfing, J.(1999) New Theories of Discourse: Laclau, Mouffe and Zizek, Oxford: Blackwell.
  • Turner, G(1992) British Cultural Studies, London, Routledge.
  • Wasko, J.(2005) A Companion to Television, Blackwell Publishing

[1] – Nationwide Audience

[2] – formal devices

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بازنمایی اعتماد اجتماعیِ بین نسلی در سریال های تلویزیونی: مطالعه موردی سریال ستایش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 2 =